• دانلود رمان اجتماعی

خلاصه: عسل دختری مهربان، امااز جنس انسان های شجاع و کم سن و سال؛دختری که با ورود به دنیای تاریک مرد مرموز و خطرناک، سرنوشت خود را به سیاهی و تاریکی می کشاند. و اما… در بین این تاریکی ها قلبی که بی پروا برای مرد سیاه پوش می تپد.همین ماجرا باعث می شود، مجبور به پیمودن راهی شود که خطرناک است. هم اینک مرد سیاه پوش، کسی که از دل تاریکی ها بیرون آمده است، با انتخاب عسل دنیای خود را به سمت روشنی سوق می دهد و اما آیا این انتخاب دنیایش را چگونه تغییر می دهد؟ تقریبا پنج دقیقه ای اون طرف بود که بعد سمت ما اومد . بدون اینکه به من توجهی کنه، به پشت سریم که یک دختر ...

  • نبرد عشق عسلی
  • نجمه صدیقی
  • BLACK.STAR
  • 330
  • رمانکده
  • بازدید: 3575
ادامه و دانلود

خلاصه:  داستان این رمان از یک انتحاب اشتباه شروع میشه که دختر داستان ما فکر میکنه هر عشقی عشق واقعی هست ولی متوجه میشه که اشتباه و شخص دیگه ای وارد زندگیش میشه که اول کار ایلین با اون زیاد خوب نیست و با هم درگیر میشن سر هر موضوعی سه تایی نگاهی بهم انداختن چیه تا حالا همو ندیدین یا می خواین زیر شرط بزنین؟ - مسعود اما ما پیرژامه تنمون نیست - مونیکا با پرویی گفت : خوب لخت برو آقا هممون از این حرف مونیکا زیر خنده زدیم محیا میگم بچه ها اینا با این تیپ و قیافه این موتورا بخوان با لباس زیر تا خونه برن چی فیلمی میشن چقدر ملت بخندن - به ما ربطی نداره تا تو دید ما هستین ...

  • ایلین بانوی من
  • فریده بانو
  • بهار قربانی
  • 322
  • رمان فوریو
  • بازدید: 13399
ادامه و دانلود

خلاصه:  در مورد این دختر و پسره که رو به روی هم قرار میگیرن ! دختر و پسری که با روش خودشون با مشکلاتشون مبارزه میکنن، این داستان قراره عشق و احساسو محک بزنه. قراره دختر قصه رو عوض کنه، قراره پسر قصه رو مرد کنه خداییش ما اصلا چه فکری کردیم که اون خونه به اون بزرگی رو ول کردیم اومدیم تو این قوطی کبریت من هنوز نمیدونم همیشه از آپارتمان بدم میومده به دودلیل یکیش این که باید آروم بری آروم بیای و جیکم نزنی ،دوم به خاطر آسانسورش بود که باید سه ساعت وایسی تا بیاد  وای مثل این که بالاخره آسانسور اومد شیطونه داشت میگفت بزنه به مخم 8 طبقه رو با پله برم یه بارم مخم معیوب ...

  • کی فکرش رو می کرد
  • دختر باران و pitishka
  • فرزانه رجبی
  • 416
  • نودهشتیا
  • بازدید: 6689
ادامه و دانلود

خلاصه: زمانه یه دختره با گذشته پر پیچ و خم. بنابه دلایلی بعد از چندین سال با برادر خوندش به تهران میاد و در اون جا با کسی آشنا می‌شه که تمام گذشته و حال و آیندش وصل شده به اون شخص... با چشم های گرد شده به پسر بچه نیم متری که درو باز کرده بود، نگاه کردم. عجب دیوونه خونه ایه این‌جا! با نیش باز وارد شد و گفت: سالاری تو که باز مثل اون حیوون نجیب کار می‌کنی! سالاری لبخند پر حرصی زد و در حالی که عینکش رو بالا می‌داد گفت: سلام آقا مهرزاد! پسر به مردی که با کوهی از پرونده از کنارش رد شد لبخندی زد و گفت: سلام لیمو امانی! مرد خندید و گفت: سلام آقا ...

  • زمان بی‌زمانه
  • راحانا ( حنانه.س )
  • BLACK.STAR
  • 270
  • رمانکده
  • بازدید: 2963
ادامه و دانلود

معرفی رمان: دانلود رمان وداع با تنهایی _ دختری پر از درد روزگار، محکوم به زندگی‌ای شده که او را در منجلاب قرار داده! زندگی با پدری بی‌رحم و بی‌عاطفه او را بیشتر در فقر فرو برده و او در پس رهایی است رهایی از چنگال دیوی که او را محاصره کرده. در پی این اتفاقات به جشن تولدی دعوت می‌شود و این شروع ماجراست و آشنایی با افرادی که حتی فکرش را هم نمی‌کرده، راهی برای نجات هست؟!   دانلود رمان وداع با تنهایی     قسمتی از رمان: صورتم از درد جمع شد، تمام تنم به لرزه افتاد و آب دهنم خشک شد! بعد هلم داد و اینقدر با پاهاش کوبید بهم که دیگه نا نداشتم بلند شم. حالم از خودم، از زندگی‌ای که داشتم بهم ...

  • وداع با تنهایی
  • پریسا دارابی
  • مائده شمس
  • 519
  • یک رمان
  • بازدید: 6239
ادامه و دانلود

رمان سقفی برای من و تو روایت گر  دختری و پسری هست که اول از همه با هم دشمن هستن و از هر فرصتی برای اذیت کردن هم استفاده میکنن و کم کم به هم وابسته میشن ولی خوب هم دیگه را نابود میکنن عشق یعنی ارامش...یعنی روز های بدون دلتنگی...یعنی پایان انتظار! برخلاف عقیدهٔ خیلی از آدم ها عشق فهمیدنی نیست!عشق راباید حس کرد! با تک تک سلول های پیکر خود...با ذره ذرهٔ وجودِ عاشقِ خود باید حس کرد.... وقتی حسش کردی نباید عقب بکشی....نباید جا بزنی...نباید فرار کنی...باید پای بدوخوبه عشقت بایستی...محکم بایستی! برای رسیدن به عشقت باید از همه چیزو همه کس بگذری...از غرورِ چندین ساله ات...از بغض های کهنه و قدیمی ات که در گلو مانده و هرگز نشکسته...باید ...

  • رمان سقفی برای منو تو
  • شیرین کیومرثی
  • REIHANE_F
  • 230
  • نودهشتیا
  • بازدید: 9621
ادامه و دانلود

خلاصه: عسل دختر شادو شیطون که به خاطر مشکلاتی که توی زندگیش دامن گیرش میشه مجبور میشه که با پسرعموش و رفیق پسرعموش همخونه بشه با پسرایی که اوناهم از شیطنت و بچه بازی از عسل کم نمیارن بین اینهمه شیطنت درگیر تا اینکه یه روز….هنگامی که بر بلندای قله عشق و صداقت بر پایه کوهساران لطافت ایستاده بودیم هردو دست در دست هم سوگند وفاداری یاد کردیم که ناگهان… رعدوبرق جدایی به دستانمان اثابت کرد و در دریای جدایی غرق شدیم که ناگهان… چرخه عشق ما سه نفر شکل گرفت و….. ارباب اولش چشماش گرد شد اما بعدش اونم عینه من راست شدو دست به سینه مقابلم ایستاد بعد با لحنی که انگار داره مسخره ام میکنه:/ گفت: _منظورت همون کامروا باشیه ...

  • تاوان عشق مشترک
  • کیانا بهمن زاد
  • بلک استار
  • 250
  • رمانکده
  • بازدید: 5864
ادامه و دانلود

خلاصه: رمان آب و آتش روایتگر داستانی است که دختر داستان ما به فکر خودش و اینکه خودش برنامه چیده پسری را وارد زندگیش کنه که باب میل پدرش باشه و با اون به راحتی ازدواج کنه و  بعد از اینکه به مقصدش رسید ازش جدا بشه و بره خارج کشور سمت کسی که دوستش داره ولی دختر داستان اطلاع نداره پسری که انتخاب کرده برای اردواج خودش با نقشه وارد زندگیش شده و قصد انتقام گرفتن از پدر دختر را داره و در این مدت لج بازی های دختره و .... همچین می گه کار! خب، چندتا مشتری برای خریدن آبمیوه یا آیس پک یا شایدم برای خریدن دوتا اسکوپ بستنی منتظرتن؟! یا نه شایدم دوتا کافه با کیک شکلاتی برای ...

  • آب و آتش
  • فاطمه رنجبر
  • ش.روحبخش
  • 505
  • رمانکده
  • بازدید: 6379
ادامه و دانلود

دوباره چراغ های راهنمایی با من لج کرده بودند تا بهشون میرسیدم چراغ قرمز میشد و من با حرص لبم رو میجویدم و به زمین و زمان ناسزا میگفتم .بالاخره بعد از نیم ساعت به دانشگاه رسیدم . ماشین رو بالاتر از دانشگاه کنار خیابون پارک کردم چون مطمئن بودم نه تو پارکینگ و نه جلوی دانشگاه جای پارکی پیدا نخواهم کرد. نگاهی سرسری به خودم تو آینه انداختم و بعد از مطمئن شدن از مرتب بودنم از ماشین پیاده شدم و به سمت دانشگاه رفتم . از ترس این که گیر حراست دانشگاه نیفتم کمی مقنعه ام رو جلو کشیدم و وارد دانشگاه شدم. صدای همهمه دانشجو ها در سالن پیچیده بود .هرچی به کلاسم نزدیکتر میشدم صدای همهمه بیشتر میشد واین ...

  • روژان
  • زهرا فاطمی (تبسم)
  • بلک استار
  • 305
  • رمانکده
  • بازدید: 2578
ادامه و دانلود

خلاصه : رمان ملاقاتی رمانی در رابطه با دوستی ها و عشق هایی را روایت می کند که همه ماها در زندگی روز مره با ان درگیر هستیم چه بسا همه ماها فقط عواطف خودمان برایمان مهم هست و اگر شخصی را عاشق و وابسته خود کردیم نمی دانیم برای تمام موارد ان شخص مسئول هستیم رمانی زیبا و مفهمومی  خوابش را میبینم و از خواب می‌پرم. پوفی میکنم و گیج و بی‌حال سرجایم مینشینم.مثل هرروز به دیوار بی‌روح روبه‌رویم خیره میشوم.رنگش همرنگ لباس‌هایم است.برای بار هزارم با خودم فکر میکنم که چقدر از رنگ سفید بیزارم.صدای فین فینی میشنوم. حتما بازهم مادر آمده و برای بیچارگی‌ام گریه میکند.با بی حالی و کسلی گردن خشکم را به سمتش می‌چرخانم اما متعجب میشوم.روی صندلی ...

  • ملاقاتی
  • آتوسا کوراوند
  • REIHANE_F
  • 340
  • کافه تک رمان
  • بازدید: 1931
ادامه و دانلود