• رمان برای اندروید

معرفی رمان توبه فریب: دانلود رمان توبه فریب _ پای مردانگی که میان آمد، پای نهاد روی قلب بینوایی که زیر عهدش زد و لعنت به نگاهش که کج رفت! و توبه‌اش که توبه گرگ نبود این‌ شیر مردِ پا به سن نهاده... قصه‌ی زندگی مهراب، قصه‌ی شرافتی‌ست که به تازگی سر از زندگی بی‌غل و غشش درآورده است. شرافتی که در نهایت از خود گذشتن است، دل در گرو داشتن و بغض خفه کردن است. در پیچ و خم جبر زمانه، مهراب عجیب از چاله درمی‌آید و به چاه میوفتد. چاهی به رنگ عشقی که بوی تلخی می‌دهد.   دانلود رمان کوتاه توبه فریب     قسمتی از رمان توبه فریب: دانلود رمان توبه فریب _ دختر بالاخره سرش را بالا آورد و با آن چشمان درشت و ...

  • توبه فریب
  • پوررضا آبی‌بیگلو
  • صبا عباسی
  • 65
  • یک رمان
  • بازدید: 154
ادامه و دانلود

خلاصه رمان محله مرگ: رها یه دختر کنجکاوه که این کنجکاوی کار دستش می‌ده و طولی نمی‌کشه که با پسری به اسم آراز آشنا میشه و بهش علاقه‌مند میشه. اتفاقاتی برای رها می‌افته که بارها بارها کارش به بیمارستان می‌کشه ولی جون سالم به در می‌بره و بالاخره... .   دانلود رمان محله مرگ       قسمتی از رمان محله مرگ: سارا که رفت بیرون از اتاق چشامو باز کردم از جام بلند شدم. یه آب به دست و صورتم زدم و یه مانتوی صورتی کمرنگ پوشیدم با یه شلوار لی آبی. یه مقنعه مشکی هم سرم کردم. تو ۵ دقیقه بهتر از این نمی‌شد. کوله پشتی‌مو برداشتم و با سرعت از اتاق خارج شدم . از پله‌ها که پایین رفتم، دیدم سارا اخماش تو همه و داره ...

  • محله مرگ
  • میم_84
  • آرین
  • یک رمان
  • بازدید: 1655
ادامه و دانلود

معرفی رمان تاوان: این‌بار دست تقدیر عقب می‌کشد، ایوان بی‌رحمانه می‌تازد و قصاص می‌کند دردهایی را که کشیده است. می‌تازد و در پی تاخت و تازش کیفرِ جنونش بر سر دیگران نازل می‌شود. و زمین می‌چرخد و زمان می‌گذرد و میان این روزگار سهمگین، یک رنگ لبخند، از تمام بدخویی‌های ایوان گذر می‌کند. این‌بار دور، دور شادی‌ست، دور لبخند است، حتی اگر لبخندی جنون آمیز باشد و این‌بار... دور، دورِ بازی مهر است، دورِ تاختن فریحا*!   دانلود رمان تاوان     قسمتی از رمان تاوان: قطع کرد و راه افتاد سمت اتاق داشتم به تلفن مشکوکش فکر می‌کردم که یه جسم سیاه از جلوم رد شد. آب دهنمو قورت دادم. لعنتی! آروم پشتش راه افتادم: کجا میری؟ داشت می‌رفت سمت اتاق، یه لحظه برگشت و سمتم پارس کرد ...

  • تاوان
  • Az_novelists
  • مائده شمس
  • 400
  • یک رمان
  • بازدید: 3749
ادامه و دانلود

معرفی رمان دزد و پلیس بازی عاشقانه: گاه باید سرِ دیوانگی برداشت میان روزمرگی‌های طاقت فرسا و کمی نفس راحت کشید از دست دغدغه‌ها. حال، قانون استراحت مطلق حکم می‌کند برای مجرمی که مدت‌هاست پناه است و خط کشیده بر روی احساس. میان تفاوت‌هایی انکار نشدنی، اینبار عشق چیره می‌شود بر تمام باورها و می‌شکفد در قلب‌هایی که عجیب پسش می‌زنند.   دانلود رمان دزد و پلیس بازی عاشقانه   قسمتی از رمان: - روم رو ازش گرفتم و به سمت در خروجی رفتم. همین‌جور قدم‌های متوسط می‌ذاشتم که صداش رو شنیدم: - ایست. بدون معطلی شروع کردم به دویدن. به پشتم نگاه نمی‌کردم؛ به در خروجی عمارت رسیدم. هر کاری کردم در باز نشد. لعنت! درو قفل کرده بودن. به سمت بهمن چرخیدم. تازه بهم رسیده بود، ...

  • دزد و پلیس بازی عاشقانه
  • ستاره سیاه
  • ستاره سیاه
  • 379
  • یک رمان
  • بازدید: 5816
ادامه و دانلود

خلاصه رمان: دانلود رمان روزهای پاییزی _ داستان عشقی همراه با رقیب، یلدا دختری که بین عشقِ آراد و هیراد گیر کرده است؛ ولی این عشق فقط یک برنده دارد. عشقی تنگاتنگ، جدال تا پای جان، مرگ و در آخر خوشبختی. چه کسی صاحب عشق و سهم چه کسی دانه‌های سرد خاک می‌شود؟   دانلود رمان روزهای پاییزی   قسمتی از رمان روزهای پاییزی: دانلود رمان روزهای پاییزی -مامان مطمئنی بابابزرگ مرخص میشه از بیمارستان؟ مامان یه لبخند کمرنگ بهم زد و گفت: معلومه که مرخص میشه عزیزم.... تو هم با خیال راحت برو دانشگاه و امتحان تو بده، فکر این چیزها هم نباش. یه لبخند گرم به مامانم زدم و کیفم و گرفتم تا با ماشین مامانم برم دانشگاه. ماشین و روشن کردم و راه افتادم. ...

  • روزهای پاییزی
  • هستی ابراهیم‌نیا
  • مائده شمس
  • 84
  • یک رمان
  • بازدید: 3031
ادامه و دانلود

معرفی رمان: دانلود رمان وداع با تنهایی _ دختری پر از درد روزگار، محکوم به زندگی‌ای شده که او را در منجلاب قرار داده! زندگی با پدری بی‌رحم و بی‌عاطفه او را بیشتر در فقر فرو برده و او در پس رهایی است رهایی از چنگال دیوی که او را محاصره کرده. در پی این اتفاقات به جشن تولدی دعوت می‌شود و این شروع ماجراست و آشنایی با افرادی که حتی فکرش را هم نمی‌کرده، راهی برای نجات هست؟!   دانلود رمان وداع با تنهایی     قسمتی از رمان: صورتم از درد جمع شد، تمام تنم به لرزه افتاد و آب دهنم خشک شد! بعد هلم داد و اینقدر با پاهاش کوبید بهم که دیگه نا نداشتم بلند شم. حالم از خودم، از زندگی‌ای که داشتم بهم ...

  • وداع با تنهایی
  • پریسا دارابی
  • مائده شمس
  • 519
  • یک رمان
  • بازدید: 6239
ادامه و دانلود

 آقا اینجا سه تا دختر داریم سه تام پسر داریم متاسفانه ازشون رو نمایی نمیشه اینا درسته ظاهری شبیه به انسان دارن..ولی سه نمونه موجوده ما قبله تاریخنکه با یه سری آزمایشاته درونی و بیرونی این شکلی شدن خب..اینا طی اتفاقاتی تودانشگاهشون با هم به جنگ برمیخیزندو معلوم نیس کی این جنگ و جدال تموم میشه وباید بگم که تمام اتفاقات مخلوط شده با طنزه که مطمئنم خنده رو لباتون میاره و البته خوندنش خالی از لطف نیست. برین گورتونو گم کنین ما دو تا کفتره (پرنده)عاشق و با هم تنها بزارین..پگاه که اصن ب رویه مبارک نیاورد ولی کیمیا که گرفته بود دستشو کشید و رو به من با لبخند گفت: -عزیزم ما میریم من خودم پگاهو میرسونم بای گلم بعد به ...

  • دانشجوهای شیطون
  • هستی.س
  • هکر قلب
  • 759
  • رمانکده
  • بازدید: 23878
ادامه و دانلود

معرفی‌نامه رمان تاریک و روشن: ارمغان یک برخورد، جامانده‌ای از نخستین نفس را به کالبد بازمی‌گرداند. تقلا بی‌ثمر است! بصیرتی فرا انسانی مرز جنون و وهم را در هم می‌شکند و باورها را به سخره می‌گیرد. دستان کوتاه شده از دنیا به سمتش روی می‌آورند و مرد قصه را پای‌بند می‌کنند به این یاری! در تکاپو برای درک این دگردیسی، عشق جای خود را باز می‌کند و روح‌ها در هم دمیده می‌شوند. نفخ صور دیگری در راه است...   دانلود رمان تاریک و روشن   قسمتی از رمان تاریک و روشن: صدای قدم‌هایی از ته راهرو آمد. حواسم به راهرو جمع کردم، تماماً چشم و گوش شد. بازم همونی رو که چند روز پیش دیدم رو دیدم؛ امّا اون که فوت کرد، چطور ممکنه؟! رو به حسام گفتم: - ...

  • تاریک و روشن
  • فاطمه عبدالهی
  • مائده شمس
  • تعداد صفحات: 300
  • یک رمان
  • بازدید: 5339
ادامه و دانلود

در مورد دوتا دوست هست که تو یه رشته تو دانشگاه تهران قبول شدن و خانواده هاشون به شرط اینکه برن خونه  یکی از فامیل ها اجازه میدن برن دانشگاه که که فامیلشون یه پسر جونه و اتفاقات طنز و زد خو خورد رخ میده  یه روسری مشکی قرمزم از توی کشوم برداشتمو سرم کردم. یه رژ کمرنگ با یه کرم به صورتم زدمو از اتاق رفتم بیرون. ارسان در حالی که روی مبل کنار آشپزخونه نشسته بودو سرشو به پشتیش تکیه داده بود داشت با خودش یه چیزو زمزمه میکرد.. به به به سلامتی خل بودن باید به صفتای خوبش اضافه کنم.... -من حاضرم. با صدای من سریع سرشو از روی پشتی مبل بلند کرد طوری که من به جای اون گردنم درد ...

  • عشق و سنگ
  • شبنم ا.ی
  • فرزانه رجبی
  • 710
  • نودهشتیا
  • بازدید: 6597
ادامه و دانلود

معرفی‌نامه حافظه‌ شخصی: دانلود رمان حافظه شخصی _ او به همان سرعتی که عاشقِ دختر شده بود، فارغ نیز شد؛ اما مگر چقدر امکان دارد قضیه فراتر از این گمان ساده باشد؟! حافظه‌ی شخصی، «رها»یی را روایت می‌کند که روابط ناکامی را به خود دیده. باری فردی به او علاقه‌ای نشان نداده و بار دیگر، شخصی دودِ هوا شده. اما روزمره و زندگی او را به سمت رابطه‌ی شکست خورده‌ی پیشین سوق می‌دهند و روزگار بر مراد می چرخد. تا پیش از آنکه دود شدگان برگردند و با هراس، اظهار کنند که این ماجرا تنیده به ریسمان و گره‌هایی از ابهام است.   دانلود رمان حافظه شخصی   قسمتی از رمان حافظه شخصی: دانلود رمان حافظه شخصی _ سرش رو بلند کرد و بهم نزدیک شد. گوی توی دست ...

  • حافظه شخصی
  • رها امینی
  • شادی روحبخش
  • 881
  • یک رمان
  • بازدید: 3524
ادامه و دانلود