• رمان عاشقانه

جلد اول رمان ردپای عشق اشتباه  با شنیدن حرف ملیسا شتاب زده بلند شدم، به سمت کمد سفید رنگم که دسته های نقره ای داشت رفتم و با سرعت یه مانتوی مشکی و شلوار و مقنعه سرمه ای برداشتم.و سریع اماده شدم و با دو خودم و به حال رسوندم. با سرعت خودم و به طبقه پایین رسوندم.به به خانوم خوابالو بیدار شدن! پشت چشمی براش نازک کردم و گفتم: عرعر جان اصلا حوصله ندارم امروز و بیخیال.تو کی حوصله داشتی خواهر جان!؟ کلافه جیغی کشیدم که عرشیا از جا پرید و دستش رو روی قلبش گذاشت.چته دختر؟ بیا برسونمت. به سمتش رفتم و محکم گونه شو و بوسیدم.مرسی داداشی تو بهترینی خب خب لوسم نکن.با عشق به بردارم خیره ...

  • رد پای اشتباه عشق جلد اول
  • بهار کرمی
  • سدنا
  • 100
  • رمانکده
ادامه و دانلود

صحرا گذشته ای دردناک و عجیبی داره اون ناگفته های زیادی تو گذشتش داره، اما بدون توجه به ناگفته های زندگیش، به فکر انتقام . صحرا، بخاطر انتقام دست به قتل میزنه تمام اینا فقط شروع داستان . دختری که با کینه ها و فکر به انتقام بزرگ می شه. تمام رنگای شاد درست تو همون روز کذایی از دنیای دخترونش پاک می شه. وجاش یه رنگ جایگزین تمام رنگ های زندگیش می شه . دفعه ‌ی قبل که تا چوبه ‌ی دار رفتی گفتم دیگه دست از کارات برداشتی ولی نه، انگار تو ابله ‌تر از این حرفایی. با این حرفش انگار که آتیش گرفته باشم عصبی به سمتش رفتم و با کلتم محکم کوبیدم تو صورتش، شدت ضربه ...

  • روزهایی به رنگ خاکستری
  • پریسا. ش
  • طراح:Matin Misayi
  • 304
  • یک رمان
ادامه و دانلود

آخرین نفس هایم را در سینه ام حبس کرده ام. اشک در چشمانم حلقه می زند. اما از دوست داشتن او دست نمی کشم. نفس هایم بوی درد می دهند. بوی فیلتر سوخته ای که زیر پایش له شد. نمی دانم چرا تلاشی نمی کنم این دقایق آخر. نفس کشیدن از جایی برایم سخت شد که نخواستم با سرنوشت کنار بیام. آنجا بود که فهمیدم جنگیدن با این دنیا فایده نداره. این یک رمان کوتاه می باشد وقتی  یه اتفاق خوب توی زمان و مکان درستش رخ نمی ده و به یه حسرت بزرگ تبدیل می شه، هرچه بیشتر دست و پا بزنی زودتر غرق می شی. وقتی برای زنده موندن به حافظه ی بلند مدتم چنگ زدم .   وقتی ...

  • نفسی از جنس سکوت
  • هستی بابایی
  • دنیا20
  • تعداد صفحات:25
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود

دلسا به خاطر مشکلات و اتفاق‌های که توی زندگی‌اش افتاده، پا می‌ذاره روی دلش و از کسی که دوستش داره فاصله می‌گیره. تا این‌که بعد سال‌ها، عسل به خاطر حسادت و نفرتش، اون رو از مردی دور می‌کنه که قصد نزدیک شدن به دلسا رو داره، اما غافل ‌از این‌که اون شخص کسی نیست به جز - من رو بگو دارم مُیمیرم از خستگی! خرحمالیش فقط مال ماست اون وقت خوش گذرونیش مال بقیه است، نمی‌دونم چرا نمی‌فهمن که مایم آد...وای خدا باز شروع کرد. این دختر فقط کافیه یک گله کنی تا سریع لب به شکایت باز ‌کنه و از زمان و مکان می ناله. نگاهم رو دور اطراف چرخوندم و سریع وسط حرفش پریدم:- هیس، دختر چه خبرته؟! الان ...

  • تنها دور از تو
  • ماه بانو. S
  • طراح:دنیا20
  • 141
  • رمانکده
ادامه و دانلود

داستان در مورد دختر و پسری هست که به خاطر مصلحت پدرهاشون با هم ازدواج میکنن و تصمیم دارن بعد از مدتی از هم جدا بشن ولی اتفاقاتی رخ میده که مجبور میشنچادرم را درمی آورم، تا می کنم و داخل کیفم می گذارم .پیرزنی که از آن سوی خیابان می گذرد با تعجب نگاهم می کند.سرم را پایین می اندازم،دستی به مقنعه ام می کشم و به طرف خانه حرکت می کنم.به دنبال کلید،زیپ کوچک کیفم را باز می کنم.صدای شکستن چیزی و به دنبالش،بگو مگو از  خانه ی همسایه می آید،سر تکان می دهم. باز هم که دعوا...در را باز میکنم و وارد خانه می شوم،حیاط وسیع خانه مان این روزها حکم قوطی کبریت را برایم دارد.خانه ...

  • نام رمان:مسیحای عشق
  • نویسنده:فاطمه نظری
  • طراح:diana-am
  • تعداد صفحات:718
  • منبع:رمان دونی
ادامه و دانلود

داستان دختری به نام رها که یه شکست خیلی بزرگ توی زندگیش خورده اما بعد سالها با استاد خودش و پسرعموش آشنا میشه تا دریا یه جیغ از سر خوشحالی زد و پرید تو بغلم منم بِغلش کردم........دوسه دقیقه بعد از تو بغلم اومد بیرون و کامپیوتر نگاه کرد و دهنش باز موند منم نگاهی کردم و پقی زدم زیر خنده و با لحن خودش گفتمرها:خاک تو سرت کنن تو که تهران قبول نشدی دریا برگشت سمت من و یکی زد تو سرمرها:هووووی وحشی چته تو حالا انگار چی شده خب میریم شیراز دانشگاه دیگه دریا ناامید نشست سر تخت و گفتدریا:مگه به همین آسونیه آخه مامانم چی بابام چی هان؟رها:مطمئنم اوناهم قبول میکنن......اصلا یه چیزی زنگ بزن واسه شام بیان ...

  • استاد دوست داشتنی
  • فاطمه اُستاد (آروشا)
  • دنیا20
  • 254
  • یک رمان
ادامه و دانلود

داستان در مورد عاشقانه های بسیار ناب در دل محله های قدیم است زمانی که هیچ نوع فضا مجازی نبود و آدم ها ارتباطبیشتری با هم دیگر داشتند.در این بین دو همسایه هستند که سال ها مرد های خانواده با هم رفیق بوده‌اند بعد از یک سوءتفاهم میان آن ها کاملا ارتباط خانواد گیشان قطع می‌شود اما این دلیل نمی‌شود که دختر خوش سیما و باحیای قصه‌مان دلش از پسر بوکسور و ورزشکار آن خانواده جدا شود. کم کم می‌فهمد که او هم نسبت بهش بی میل نیست تا این که زمان رسیدن برملا شدن آن سوءتفاهم میان خانواده ها میرسد که معلوم می‌شود همه چیز به پسر خانواده ربط دارد و … روسری را که برداشتم، هنوز کاملا خشک نشده ...

  • به رسم خاطرات
  • آرزو طهماسبی
  • دنیا20
  • 213
  • یک رمان
ادامه و دانلود

داستان در رابطه با دختری است که در دهکده ای با ممنوعه و محدودیت ها برای یک زن قیام میکند ودر سیاست بازی های دهکده آسیب میبیند امابرای اثبات هویتش با چنگ و دندان زیر سایه یک هویت منفور میجنگد با تمام درد هایش پا تند میکندصدای نفس هایش بلندتر میشود ویلا با تمام جلال وجبروتش برایش وحشت انگیز شده حال که در یک قدمی مرگ ایستاده میترسد  او هنوز زندگی نکرده نمیخواهد بمیرد میدو درب آهنی را که میبیند نفس میگیرد دست می اندازد به قفل وبازش میکند صدای عصبی اش را میشنود او را صدا میزند برای یک لحظه برمیگردد  با  لباسهای تیره ای که پوشیده میان تاریکی وروشنایی حیاط بسان هیولایی است که او را تکه تکه خواهد ...

  • زن دوم
  • زهرابالستانی
  • طراح:دنیا20
  • تعداد صفحات:280
  • یک رمان
ادامه و دانلود

ترانه تهرانی که سرگرد دایره جنایی توسط یه فرد ناشناس که خودشو رایان معرفی میکنه تهدید میشه واتفاقاتی براش می افته که منم یه دخترشیردل، زیراین چرخ گردون که زندگیش را پی یک گرگ خشن، درکف خیابانهای خیس سرد شهر،یا گاهی قدم قدم، با نگاهای تیزدرپس اطراف کوه های بلند میگردم تا بیابم او را. اما تنها! تا بگیرم انتقام ارامش زندگی ام را. مانند شکارچی ای که درپی طعمه اش میرود حتی به قیمت مرگ.احسان با تعجب ازجاش بلند شد.حالا صدای زنگ یه سره شده بود.قفل دروچرخوندو بازش کرد.ازچیزی که میدیدم هم خوشحال بودم هم میخواستم پس بی افتم.حسام وتینا پشت در بودن.ازشک خارج شدم وبا تموم وجودم بغلش کردم که اخش دراومد.با هل عقب کشیدم.با دقت به ...

  • بلخره تموم شد
  • محبوبه برزگر
  • دنیا20
  • 221
  • رمانکده
ادامه و دانلود

رمان دختر نقاب دار، روایتگر زندگی آنالیا محبی خلافکار و رئیس بزرگترین باند قاچاق مواد. زندگی این دختر سراسر رازه! با نفوذ سه پلیس به باند، متوجه چیز های عجیبی در مورد زندگی این دختر میشن و جالبترینش هویتشه چون هیچ کسی به اسم آنالیا محبی در هیچ کشوری نیست و هنوز هم اونا در تلاش برای شناختن این دختر هستند. اما و اگر نداره،الانم پا میشی میری پیش مادرت منم با وکیل هماهنگ می کنم بیاد کارای بیمارستانو رو به راه کنه.ثریا با چشمایی که نم اشک توشون دیده می شد گفت:خانوم تا عمر دارم مدیونتونم هیچ وقت لطفتونو فراموش نمی کنم.جدی گفتم:الان وقت این حرف ها نیست،پاشو برو.و دیگه فرصت هیچ حرفی رو بهش ندادم و پاشدم دوباره رفتم ...

  • نام رمان:دختر نقاب دار
  • نویسنده:آمنه آبدار
  • طراح:دنیا20
  • تعداد صفحات:268
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود