• دانلود رمان عاشقانه

من آلوده‌ام، آلوده به گناه تعدیبه حریم خط قرمزهای تو و تو، یک قربانی هستی و… من نیز یک قربانی هستم. قربانی نیرنگ‌های پنهان در پس نقاب دوستی! و من و تو همراه هستیم در این قربانگاه برای تقدیم این ” قربانی”. از شدت سردرد، از خواب پرید. پلک‌هایش از هم باز نمی‌شد. احساس می‌کرد هر لحظه ممکن است سرش متلاشی شود. بالاخره موفق شد تا کمی‌پلک‌هایش را از هم باز کند؛ بلافاصله‌اشعه‌ی نورانی خورشید چون تیغی برّان در چشم‌هایش فرو رفت. از درد تکانی خورد و به سرعت پلک‌هایش را بست. کم کم لای پلک‌هایش را گشود؛ کمی طول کشید تا چشم‌هایش به نور عادت کند. پشت به پنجره اتاق کرد و به کمک آرنج در جا نیم‌خیز شد. چشم‌هایش با تعجب ...

  • قربانی
  • مینا سلطانی
  • محدثه فارسی
  • 330
  • نویسا
ادامه و دانلود

سریع برگشتم طرفش واییی چه قدر اخمو آدم سکته میکنه موهاش مشکی چشمای مشکی پوست برنزه لبای قلوه ای زیبایی جذابیتش خیلی بود اما خیلی ازش میترسیدم ازش اگه دیدزدنتون تموم شد سلام آب شدم -بفرمائیدهمه اینارو انقدر جدی گفت که قالب تهی کردم با ترس نشستم دکتر بهم نگاه میکرد -خب دکتر ایشون همون ماساژور هستن  -بله ازاین به بعد اینجا زندگی میکنه البته شما گفتید مشکل جای خواب ندارید -بله مشکلی نیست خانوادش  -پدرومادرش فوت کردن وبا داییش زندگی میکنه میخواد از سرباری اونا کم شه اشکام گوله گوله می ریخت با حرفاش که با صدای دادش از جام پریدم -چته واسه چی اینجوری گریه میکنی هانننننن خب اونا مردن تو که نمردی که اینجوری عزا گرفتی جمع کن خودتو  باچشمای از حدقه در اومده نگاش ...

  • عشق بی انتها
  • فاطمه بامداد
  • ش.روحبخش
  • 365
  • رمانکده
ادامه و دانلود

 من مرد دو چهره ی روزگار هستم؛ همان پسر سر به راه گذشته ها و مرد کینه توز این روزها. بی رحمی شده سر لوحه ی زندگی ام.در من به دنبال ویژگی مثبت نباش! من خالی ام از تمام خوبی ها. آری، من قدر مطلق سیاهی ها و نماینده ی تمام کسانی هستم که در این میان ضربه خورده اند.من آماده ام تا انتقام بگیرم. میز عدالتی تشکیل می دهم و خودم هم قاضیش می شوم. بی شک من خودم عدالت را اجرا خواهم کرد. به سرعت سرم را بلند کردم و به چشمانش خیره شدم. حال که او را می دیدم درک می کردم که چه قدر محتاج همین بودن هایش هستم. از جایم بلند شدم و مشتاقانه لب زدم: کی ...

  • گناهکاران
  • عطیه شکری tara.at
  • ش.روحبخش
  • 307
  • رمانکده
ادامه و دانلود

معرفی نامه: رمان نقاب در مورد افراد خلافکاری است که همه قربانی شده‌اند. قربانیانی که برای نابودی دیگران گام برخواهند داشت و نقابی برخواسته‌های خود زده‌اند؛ نقابی که انتقام‌های خونین را در پشت پرده‌ی خود محفوظ می‌پندارد. پشت پرده‌ای که بازی‌هایی همچون فریب و مرگ خونین را از قبل تعیین کرده است و نقشه‌ی آن را اجرا خواهند کرد. زمان مرگ نزدیک است مقابل فريد نشسته بود و فريد در حال بررسى نامه و اطلاعاتش بود. بعد از نيم ساعت كه فريد پشت كامپيوتر نشسته بود، سرانجام بلند شد و روى مبل نشست. در حالى كه چشمش را مى‌ماليد خميازه‌اى كشيد: - هيچى به هيچى، نه رمزى نه كدى، فقط چهار تا اثر انگشت رو كاغذ بود. نوشته هم يه اسكن رنگى بود ...

  • نقاب
  • Ghazalhe.Sh
  • نگار 1373
  • 266
  • یک رمان
ادامه و دانلود

میگویند زن ها چون میتوانند گریه کنند و راحت و بی دلیل بخندند ضعیفند اما کافیست غرورشان را جریحه دار کنی تا کاری کنند که مقابلشان به زانو در بیایی به زنها نگو ضعیفه آنها اگر بخواهند نماد قدرت میشوند  واگر آیینه قلبشان را بشکنی با تیکه هایش مستقیم قلبت را نشانه میگیرند وآنگاه است که میفهمی قدرت یعنی جلوی آینه می شینم و موهام رو شونه می کنم و بعدش هم بالای سرم جمعشون می کنم. توی آینه به خودم نگاه می کنم و سعی می کنم به خودم لبخند بزنم ولی چیزی جز یه پوزخند عایدم نمی شه.نفسم رو به شدت بیرون می فرستم و به سمت کمد لباس هام می رم. تیشرت و شلوار مشکی ای از کمد ...

  • زیبا روی بی احساس من
  • فاطمه اندرخواه
  • ش.روحبخش
  • 130
  • نویسا
ادامه و دانلود

آلا دختری ۱۹ ساله‌ای هست که وسایل خریدش توسط راننده ماشین دزدیده میشه، خانواده آلا شکایت می‌کنند و اون مرد توی زندان میمیره چند سال بعد پسر اون مرد برای انتقام با آلا ازدواج می‌کنه گریه کنان از ماشین پیاده شدم؛ مادرم و مریم خانم همسایه کنار در منتظر من بودم، وقتی من رو دیدن هراسان به سمتم اومدن:   - فدای سرت دخترم وسایل رو برد که برد مهم خودتی که سالمی. مریم خانم با آرامش همیشگی که داشت گفت: - آلا جان من چند بار سوار ماشین شدم وسایلم رو جا گذاشتم فکر کن صدقه دادی. وارد که خونه شدیم مادرم به پسر عمه‌ام محسن زنگ زد و گفت که پیکیر بشه ببینه کاری می‌شه کرد؛‌ تلفنی با محسن صحبت کردم و مشخصات ...

  • شکایت
  • فاطمه رحمت زاده
  • ش.روحبخش
  • 180
  • رمانکده
ادامه و دانلود

داریوش بخاطر به دست آوردن ترمه برادرش را ورشکست می کند و از درِ فرشته ی نجات وارد زندگی اش می شود در حالی که ترمه عاشق دوست صمیمی داریوش است، دوستی که از برادر نزدیک تر هستند تا اینکه یک هوس تو گذشته ی داریوش باعث اتفاقی دردناک برای ترمه می شود و ازدواج اجباری بشکن زنان وارد باشگاه شد، سمت سالن رفت و کنار کاوه و کمیل نشست.خب رفقا، دیگه چخبرا؟ کاوه زد پشت اش.-خبرا که پیش شماست آقا داریوش، چیه، انگار خیلی خوشحالی! داریوش با خنده روی میز ضرب گرفت.-آی حالم خوبه، آی رو ابرام! میخوام یه چیزی بگم که نگم براتونا! کمیل و کاوه هم زمان نگاهی گیج به هم انداختند! چش شده بود این پسر!انگار زیاد از حد خوشحال بود‌، ...

  • ردپای دیوانگی
  • ا.اصغرزاده
  • ش.روحبخش
  • 190
  • رمانکده
ادامه و دانلود

تا حالا فکر کردین به این‌که عشق زیباست یا نه؟!…دو نفری که همدیگر رو دوست دارند. بهم عشق می‌ورزند. میگن عشق قشنگ و خیلی زیباست. یک رویای خاص دو نفره… اما بعضی آدم‌ها هم به این نتیجه می‌رسند که دوست داشتنی در کار نیست و خیلی راحت دفتر عشقشون رو می‌بندند. اما اَمان… اَمان از روزی که عشق یکطرفه باشه. همه چیز بهم می‌ریزه. خراب و داغون می‌شه… بعضی هاشون تلاش می‌کنن و موفق میشن. عشق رو پس می‌گیرند. یا با مهر و محبت یا با خودخواهی و بی‌رحمی… با اوه مای گاد گفتن چکامه و آتوسا، اخمی کردم و با همون لحن دوباره نالیدم: _بچه‌ها بی‌خیال! این مشخصه از این غده‌ای مغروره. اخمش رو نگاه کنین؟! _عه نفس زیرش نزن. نگاهش کن! ...

  • فراری از عشق
  • ماه بانو. ड
  • ش.روحبخش
  • 282
  • یک رمان
ادامه و دانلود

سوگند دختری که به خاطر مرگ مادرش و بی اعتنایی های پدرش(از کودکی تا به الان) مسئولیتی بزرگ بر دوش می کشد ..زخم ها ، درد ها و بی مهری هایی را تحمل می کند و دم نمی زند..مگر گناهش چیست ؟ به چه جرمی ؟ غم هایش در صندوقچه دلش پنهان شده اما خم به ابرو‌نمی اورد… اما زندگی او با ورود شخص های مجهول رنگ دیگری میگیرد..مسیر زندگیش عوض میشود… دیگر به فکر این هم نیست که پدری به اسم مجید خسروی دارد…اما رازی بر ملا میشود که… سری تکون دادم که صدای چند نفر که سلام احوال پرسی میکردن اومد و‌بعد وارد سالن شدن به رسم ادب ایستادیم و از دیدن رهام متعجب شدم ولی بیشعور چه خوشکلم ...

  • کیساس
  • سوگند..
  • ش.روحبخش
  • 257
  • یک رمان
ادامه و دانلود

معرفی رمان :  گاهی هستی و نیستی آدم‌ها به اندازه یک کهکشان از هم فاصله دارد. رمان هستی و نیستی، روایت‌گر انسان‌هایی با اعتقادات متمایز است که هرکدام دارای دو دنیای ‌متفاوت‌اند. اعتقادات و رفتارهای گروه مقابل برای هردوی آن‌ها غیرقابل لمس و عجیب است. در این داستان برای باز کردن گره‌های پر از ابهام زندگی، بعد از مدت‌ها تلاش یک فرصت پیدا می‌شود. شاید این سفر مجالی برای جنگ عقاید و درک یکدیگر باشد.   دانلود رمان هستی و نیستی   قسمتی از رمان: دلیل این حال آشفته‌ام رو درک نمی‌کردم و برای اینکه از این افکار پر آشوب خلاص بشم تصمیم گرفتم از اتاق بیرون بزنم. شال رو از سرم برداشتم و موهام رو بستم، حس انگشت‌های برزین لای موهام هنوز هم قلبم رو ...

  • هستی و نیستی
  • شمیم رحمانی
  • نسترن محمودی
  • 242
  • یک رمان
ادامه و دانلود