• دانلود رمان جدید

روزی که دنیا آمدم، آسمان هم دلش گرفته بود. صدای رعد و برق، با فریادهای دردآلود مادرمهم‌نوایی می‌کرد. روزی که ابرها برای دنیا آمدنم، برای سرنوشت دختری که با درد و غم زاده شد، گریست. روزی که ورودم به این دنیا، آغازِ ستم‌هایی بود که روزگار بر سرم آوار کرد. گویا ناف وجودم را عجین شده با رنج و سختی بریدند، تا به این زندگی خاکی پا بگذارم. مامای پیری که با خوشحالی و دستی لرزان مرا دنیا آورد و خدا را شاکر بود، که زنده‌ام. خوشحال بود که جانم را نجات داده و حین دنیا آمدن، خفه نشده‌ام. دستانش از شوق و یا شاید به دلیل کهولت سن می‌لرزید. برای باز شدن راه تنفسی‌ام، انگشتِ زبر و زمختش را در دهانم ...

  • نام رمان:در خود شکستم
  • نویسنده:فیروزه شیرازی
  • طراح:Matin Misayi
  • تعداد صفحات:264
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود

درد را حس می‌کنم در جزء جزء بدنم. نفس که می‌کشم چهره‌اش را به یاد می‌آورم هنوز خودم را نباخته‌ام اما راس تش را بخواهی به اندازه‌ی کافی درد کشیده‌ام؛ در کنار دیگران لبخند می‌زنم و پر شور می‌خندم. خنده‌هایی مصنوعی که هر کس ببیند فکر می‌کند دردی نکشیده‌ام. تنها که می‌شوم همانند نوزاد پاهایم را درون شکمم جمع می‌کنم و به یاد روزهای داشتنش اشک می‌ریزم، اشک‌هایی که هر چند درد دارد اما تدوین گر روزها و خاطرات بودنش است. کاش هنوز هم بودی، شاید می‌شد کنار هم به ماه برسیم! انقدر زمین خورده‌ام که دیگر حس و حالی برای برخاستن ندارم انقدر درد را کشیده‌ام که دیگر حس و حالی برای برخاستن ندارم کاش می‌شد در زیر همین درخت سیاهی شب‌ها ...

  • نام رمان: کال
  • نویسنده:نگار1383
  • طراح:بهار قربانی
  • تعداد صفحات:60
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود

داستان درمورد دختری به اسم باران هست که توی یه خانواده عادی و توی شمال زندگی میکنه!این دختر سختی های زیادی میکشه…تا به عشقش برسه.یه پیرمرد که ایا کمکش میکنه؟ یا شاید هم فریبش میده!!!همین طور که دهنش باز بود موهامو که بافته بودم کششو در آوردم و توی دهنش چپوندم.عصبانی کش رو بیرون آورد و از پنجره پرتش کرد بیرون وداد کشید:«تو چیکار کردی؟» خونسرد به پشتی صندلی تکیه دادم و گفتم:«کشمو توی ده نت کردم!»   رمان های دیگر ما: دانلود رمان تب عاشقی دانلود رمان دوستت دارم آرامشم تویی دانلود رمان نیاز عاشقی راننده که هنوز توسط من هیچ آسیبی ندیده بود گفت:«هوروش میشه این دختره رو ولش کنی؟حوصلشو ندارم،سربه سرش نزار بزار خفه بمونه.» پس اسمش هوروشه؟! هوروش حرف راننده رو قبول کرد ...

  • نام رمان:تاریخ برلیان
  • نویسنده:شادی
  • طراح:سدنا
  • تعداد صفحات:300
  • منبع:رمانکده
ادامه و دانلود

من نیازم یه دختر معمولی، مثل همه دخترا نه شیطونم نه زبون دراز، نه آرومم نه خجالتی معمولی معمول و زندگیم حماقتای زیادی کردم، حماقتایی که مستقیم تو آینده ام تاثیر گذاشتنخودمو باختم، اسیر غم شدم؛ قضاوت شدم... آبروم؟! آبرویی واسم نموند، دیر فهمیدم که نباید خودمو ببازم، ولی بالاخره تونستم! چی می گفتم؟! می گفتم عاشق یه پسر شدم که حسی بهم نداره و حتی دوست دخترش اینجاست؟! بگم عاشق پسری شدم که هیچ وقت عاشق منی که انقد زشتم نمیشه؟! چی می گفتم؟ چشمامو تو حدقه گردوندم.  بیین این بحثو تمومش کن، من چیزیم نیست. با گفتن این حرف کیفمو برداشتم واز کلاس بیرون اومدم. خدا خدا می کردم امروزو تیلاو و دوستاش دم در مدرسه نباشن، اما دنیا کی به ...

  • نام رمان:نیاز عاشقی
  • نویسنده:آمنه آبدار
  • طراح:بهار قربانی
  • تعداد صفحات:150
  • منبع:رمانکده
ادامه و دانلود

بابا جوابی نداد و حدس زدم الله اکبر نمازش رو گفته! اما مامان جوابِ سلامم رو ناکام نذاشت و حینی که کاسه رو رویِ میز می ذاشت گفت: علیکم حلیم از کجا؟! هوسِ شهاب! نه بابا؟! بلکه هوس هایِ شهاب سبب خیر شود! مامان خنده ی شیرینی سر داد و زیر لب " پررو " ای نثارم کرد! با خنده به سمتِ پله ها رفتم و بعد از تعویضِ لباس هام سراغِ میزِ افطار رفتم... رو به مامانی که آخرین چیزی که رویِ میز می ذاشت، سبدِ کوچیکِ سبزی خوردن بود، گفتم:  پسرِ مضطربِ سکته ایت کجاست؟ شروع کردی؟! نرسیده هنوز... ماشین ثبت نام کردم ها... یادم رفت بگم! صدایِ سلامِ بابا رو شنیدم و بعد هم قرار گرفتنش سرِ میز! بعد از دادنِ جوابِ سلام،گفت:  (رضا) نگفتی! حینی که خرما ...

  • نام رمان:دوران
  • نویسنده:عطیه جبلی
  • طراح:Matin Misayi
  • تعداد صفحات:150
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود

یه دختر داریم که عشق بستنی، به خاطر همین بستنی فروشی باز می کنه ولی بستنی فروشیش بیشتر از ده روز دووم نمیاره.با عموش زندگی می کنه که براش مثل پدر می مونه و هیچ وقت رو حرف اون حرف نزده. روش نمیشه به عموش بگه که کل پول ها رو به باد داده؛ ولی در آخر مجبور به گفتن می شه. عموشم براش یه شرط می زاره؛ یه شرط که اگه قبول نکنه مجبوره با یکی از خواستگاراش که ازش متنفره ازدواج کنه. شرطشم اینه که باید با دختر و پسر دوست عموش، یه لبنیاتی توی یه روستا رو بچرخونه. ولی دختر داستانمون بلد نیست شیر گاو بدوشه! اصلا جز خرابکاری کاری بلد نیست!…پس همراه دختر داستانمون باشید، با ...

  • نام رمان: بستنی با چاشنی عشق
  • نویسنده:زهرا سپهری رفیع، حمیرا خالدی
  • طراح:Matin Misayi
  • تعداد صفحات:130
  • منبع:رمانکده
ادامه و دانلود

ظاهرا که فقط افت فشاره ولی برای اطمینان بیشتر یه چکاپ کامل نوشتم سردرد داره که مسکن تزریق شدهعماد چراغ قوه اش را در آورد پلکهایش را پایین کشید و به آنها نگاه کرد با گوشی اش ضربان قلبش را گوش کرد و نبضش را گرفت عصبی شدی ؟ نیلوفر ساکت شد مادرش ولی جای او گفت : از صبح تاحالا کلش توی لپ تاپشه داره روی یه تحقیقی که نمی دونم کدوم استادش داده کار میکنه هر چی میگم یه کم استراحت کن میگه استاده بدعنقه باید سر وقت آمادش کنم نیلوفر با اعتراض برای ساکت کردن مادرش گفت : ماماااااان شرمنده رو به عماد کرد : ببخشین دکتر من هیچ وقت نگفتم شما بد عنقین وااای خاک بر سرم شما استادشین ؟ آخه خیلی جوونین ...

  • نام رمان:نیلوفرانه
  • نویسنده:عطیه.س
  • طراح:بهار قربانی
  • تعداد صفحات:
  • منبع:رمانکده
ادامه و دانلود

  در پیچ وخم این دنیای پر از پستی بلندی پر از غم و شادی، به دور از هیاهو، مثل مار افعی چرا شد غم و اه مهمون لونه ما؟چرا نباید رحم کرد به آدم ها.چی شد اون مهر ومحبت دلها.چیکار کرد با ما این دنیا .از قدیم گفتند: خدا هیچ بشری  رو از عرش به فرش نرسونه، ولی خدای بزرگ مارو بدجوری دچار این بحران کرد. از عرشی بزرگ به فرشی کهنه رسوند. نمی دونم حکمت این اتفاقات، تاوان کدوم اشتباه بابام بود . دل رحیمش، یا انسانیتش؟ یا این که مورد امتحان پروردگارقرار گرفتیم!...  این سواله که تو این مدت هر لحظه مثل خوره افتاده به جونم، الان دو ماهه بابا سکته کرده و یک گوشه افتاده و ما خونه ی خواهر ...

  • نام رمان: پری دریایی
  • نویسنده:فرشاد لوزعی
  • طراح:بهار قربانی
  • تعداد صفحات:360
  • منبع:رمانکده
ادامه و دانلود

 بین افراد ژینوس به چشم خورد که با ارایشی غلیظ کنار دفرت مدیریت ایستاده بود .بی توجه به او از کنا ش رد و وارد دفرت شد .ازصبح عصبی بود بادیدن ژینوس عصبی تر هم شد لعنتی گفت و به سمت  میز ریاست رفت بعد از گذ اشنت کیف روی میز و نشسنت پشت میز ریاستش به منشی زنگ زد و بی  هیچ مکثی گفت: اون ژینوس رو رد کن بره .  _چی بگم بهشون ؟  _من چه میدونم بگو بره رده کارش .   منشی از ترس چشم ارامی گفت و قطع کرد.پاکت سیگار را از کشو ی میزش در اورد و با فندک  مارکش روشن کرد و پک محکمی به سیگار زد، با کمی مکث دود را بیرون داد سیگارش متام نشده بود  که ...

  • نام رمان:به چشمات قسم
  • نویسنده:ریحانه پسندیده نیا
  • طراح:بهار قربانی
  • تعداد صفحات:196
  • منبع:رمانکده
ادامه و دانلود

دریا، دختری که در بک خانواده مذهبی به دنیا اومده. عرفان سر یک مسئله تهدیدش می کنه، تهدیدی که به دوستی اجباری بینشون منجر میشه؛ این اجبار کم کم تبدیل به عشق میشه اما فقط از طرف دریا! در این بین عرفان عاشق و شیفته ی دوست صمیمی دریا میشه… صندلی تکیه داد و دست به سینه شد.  آفرین حالا شد.  کمی روی میز خم شد و با صدای آرومتری گفت:  باهام دوست میشی.یکه خورده و مبهوت بهش نگاه کردم، نمیدونستم چی کار کنم. گیج و گنگ بودم.ببین اگر فکر کردی من دست از سرت برمیدارم، کور خوندی. تنها راهت همینه.  و دوباره ترس هام بر من پیروز شدن وبا این فکر که بعد از مدتی ازمن خسته میشه و خودش ولم ...

  • نام رمان:دوستی اجباری
  • نویسنده:دلارای
  • طراح:بهار قربانی
  • تعداد صفحات:150
  • منبع:رمانکده
ادامه و دانلود