• رمان اجتماعی

فخرالملوک به سختی در حالی که نفس نفس می زد کنارِ حشمت نشست و لیوان چای را به سویش گرفت و با گشاده رویی گفت:بفرمایید آقا، اینم چایی بعداز ظهرتون... بخورین که حسابی لب سوزه.» حشمت خان با تلخی چای را از او گرفت و با اخمی تصنعی غر زد:«ای بابا فخری خانوم! این چه کاریه شوما می کنی؟ مگه نگفتم بشین و از جات تکون نخور؟ یه چایی ریختنو که دیگه خودم بلدم. اون سماور، اونم استکان. شما فقط بشینو حواست به اون بارِ شیشه ت باشه. ملتفت شدی یا نه؟»دقایقی به سکوت گذشت؛ سپس فخرالملوک با نارضایتی در جایش تکان خورد و سرِ درد و دلش را باز کرد:«راستش خان، ما الان سه چهارساله که ازدواج کردیم این ...

  • نام رمان:تحسر
  • نویسنده: انارام
  • طراح:بهار قربانی
  • تعداد صفحات:145
  • منبع:رمانکده
ادامه و دانلود

داستان، در مورد دختری به اسم دلنیاست که حاصل یه ازدواج اجباری و عشق یک‌طرفه است. دلنیا و برادرش بعد از فوت مادرشون مجبور به گذروندن یه زندگی سخت با پدری که غیر از کتک و دعوا چیزی ازش ندیدن، میشن.بعد از مدتی سپهر که دوست پدرش است، بهش پیشنهاد ازدواج میدهو پدرش به خاطر منافع، دلنیا رو مجبور به این ازدواج می‌کنه؛اما دلنیا زیر بار نمیره و برای خلاصی از دست سپهر، با پدرش معامله‌ای می‌کنه.معامله‌ای که باز هم یه ازدواج اجباری است و به ظاهر باعث میشههم پدرش به خواسته‌اش برسه و هم دلنیا از دست سپهر خلاصی پیدا کنه. اما آیا این اتفاق می‌افته؟چمدان، دست تو و ترس به چشمان من است.این غم‌انگیزترین حالت ...

  • نام رمان:عشق در ضربات پنالتی
  • نویسنده:فاطمه اکبری
  • طراح:هکر قلب
  • تعداد صفحات:495
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود

سه تا دختر شر و شیطون که فارغ از هر سختی و مشکلی به زندگی بدون دغدغه خودشون ادامه میدن.سه تا پسر مرموز با دنیایی تیره و تار...با ورود این سه پسر به زندگی سه تا دختر همه چیز زیرو و رو میشه و زندگی صحفه ی سیاهش روی اونا باز می کنه...سرنوشت چه تصمیمی برای این شیش نفر گرفته؟اصلا این سرنوشت بود که راه زندگی اینارو به هم گره زد؟تند تند مغنعه ام جلوی اینه درست کردم ، رژ صورتی رنگم با عجله روی لبام کشیدم...هلن همونطور که از جلوی در رد می شد گفت:بدو دیگه اه چقدر لفتش می دی.موهام زدم زیر مغنعه...وای خدا اون لنگه ی جورابم کو؟زیر اشغالای روی تخت نگاه کردم...اوووف اینجاهم که نیست.دستم ...

  • نام رمان: شیش خلافکار
  • نویسنده:حدیث افشارمهر
  • طراح:ش.روح بخش
  • تعداد صفحات:142
  • منبع:رمانکده
ادامه و دانلود

اخم مصنوعی کرد و با حرص رفت تو آشپزخونه، فرصت خوبی بود با مهسان صحبت کنم! امروز بریم خرید لباس عروس و داماد! زیرلب طوری که انگاری داره با خودش حرف میزنه گفت:ایش، چه اعتماد به نفسی داماد! همچین میگه عروس و داماد انگاری واقعاً لیلی و مجنونیم؛ به قول مانیا گوریل خشک!مونده بودم عصبی بشم یا بخندم! گوریل خشک! دیگه نباید بزارم با ایندوسته خل و چلش بگرده وگرنه وضعیت بدتر میشه القاب جدیدی می‌گیرم!اوف از پا افتادم چقدر سخت پسند بود این دختر؛ متنفرم از خریدکردن فقط به خاطر مهسان اومدم!ساعت تقریبا دوازده شب بود که رسیدم خونه، همه خواب بودن،آروم آروم رفتم اتاقم بعد از تعویض لباس افتادم روی تختم ولی هر‌کاری کردم خواب ...

  • نام رمان: دیونه بازی
  • نویسنده:بانوی احساس
  • طراح:ش.روح بخش
  • تعداد صفحات:109
  • منبع:رمانکده
ادامه و دانلود

آره، ی اتاق بود بغل جایی که من ایستاده بودم بود، توی اون اتاق بود. حرفی نزدم که در به صدا در اومد. در باز کردم که دیدم ی دختر با ملافه جلوی در ایستاده بهش نمی خورد که سنی داشته باشه. اگه دید زدنتون تموم شد برید کنار تا بیام تو ملافه هارا تعویض کنم. از جلوی در کنار رفتم بهش می خورد خیلی داشته باشه چهارده و پونزده سال داشته باشه،هیلدا هم با تعجب به دختر نگاه کرد. می شه بلند بشید رویه تخت و پشتی را عوض کنم. بزار همین جا عزیزم خودم عوض می کنم. اگه عوض نکنم کتکش را تو نمی خوری.هیلدا با تعجب از روی تخت بلند شد، همون طوری که داشت رویه پشتی و تخت عوض می ...

  • نام رمان:سرنوشت هیلدا
  • نویسنده:شین.لام
  • طراح:بهار قربانی
  • تعداد صفحات:303
  • منبع:رمانکده
ادامه و دانلود

(جلد دوم دختر طلاق) ناخوداگاه یاد زیبا افتادم، تو این دو روز بدتر سنگین شده بود. این چه حسیه که باهاش درگیر شده بودم نمی دونم اما واقعا بد و بدترم می کرد دیونه و دیونه ترم می کرد هرچی که داغون بودم داغونم ترم می کرد فقط یک جور خوب می شدم اونم این که من رو انتخاب کنه قبولم کنه. انگار کسی و دوست داشت اما خوب نمی دیدم کسی هم تو زندگیش باشه.تیام رد کردی. کجا میری؟ صبر کن. به اطراف نگاه انداختم.-ای بابا ببخشید.با چشمای شیطون خیره شد.-داداش عاشق شدی، وای وای وای. یه تای ابروم رو دادم بالا.-ضایع اس؟ خنده بلندی کرد. -بگو کیه خودم برات آستین می زنم بالا.سعی کردم لبخندم رو جمع کنم، با اخم گفتم. -پیاده شو ...

  • نام رمان:زیبای ممنوعه(جلد دوم دختر طلاق)
  • نویسنده:فاطمه رنجبر
  • طراح:بهار قربانی
  • تعداد صفحات:295
  • منبع:رمانکده
ادامه و دانلود

این رمان راجب دختری ۱۷ ساله به اسم رها هست که بخاطر مادرش با پسر یکی از دوستان مادرش ازدواج میکنه و اتفاق های تلخ و شیرین براشون رقم میخوره هم وارد خونه شدم ئمامانم از آشپزخونه اومد بیرون منم رفتم جلو  کردم کر دم و گفتم : سلام مامان جونم سلام برو لباسات و عوض کن بیا غذا باشهلباسام و عوض کردم و رفتم سمت اشپزخونه چون من امروز ساعت ۳ از مدرسه اومدمباید تنها غذا بخورم غذا مو که تموم کردم نشستم رو مبل و تلویزیون رو روشن کردمکه مامان گفت تا ساعت ۶ استراحت کن که شب جای دعوتیم کجا مامان  خونه مریم دوستم مریم خانم دوست دوران راهنمایی مامانه که چند وقته همو پیدا کردن اما تا ...

  • نام رمان: آرزو رویایی
  • نویسنده:نیکو سرشت
  • طراح:بهار قربانی
  • تعداد صفحات:150
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود

در اصل یه مرکز خاص توی اداره ی پلیسه که بهشون پرونده های مشکل و گاهی حساس و یا مشکل دار رو می دن که حل کنن. فرمانده ی پایگاه، سرگرد سهند بهنام هست که برای اینکه فرمانده این گروه متخصص بشه، آموزش های خاصی هم دیده .. بهترین افراد را هم کنارش جمع کردن تا بتونه کارشو به نحو احسنت انجام بده . سلام ، قبل از هر صحبتی، باید یه توضیح ضروری رو بنویسم . این داستان نه فانتزیه، نه واقعیت. توی کشور ما اصلا نه چنین جایی وجود داره و نه پلیس و قانون ِ توی داستان با پلیس وقانون ما هم خونی داره . من دوست داشتم پرونده ها رو توی چنین جایی با کمک افراد پایگاه ...

  • نام رمان:پایگاه ویژه
  • نویسنده:سارا هاشمی
  • طراح:diana-am
  • تعداد صفحات:1542
  • منبع:رمانخونه،نودهشتیا،تیم اعتماد
ادامه و دانلود

پوزخندی زدم و بی توجه بهش از کنارش گذشتم. حتی یک تشکر خشک و خالی‌هم نکردم. تو دلم عروسی بود خدا رو شکری زیر لب گفتم نگاهم به یک کوچه‌ی دنج و باریک کشیده شد. با سرعت خودم رو داخلش پرت کردم. خوشحال از کا ری که کرده بودم دست بردم سمت کیفم که دستم کشیده شد. برگشتم همون پسر چشم سبز بود. چینی به ابرو دادم و گفتم:- فرمایش؟این بار اون پوزخند زد و گفت:- فکر کنم کیف پول من رفته توی کیف شما!رنگ از رخم پرید.ولی خودم رو نباختم با جرعت مقابلش ایستادم کور خوندی آقا جنگلی من بار اولم نیست. با حرص و عصبانیت گفتم:- چطور جرعت کردی، به من می‌گی دزد؟پوزخندی زد و با یک ...

  • نام رمان: دزد دل
  • نویسنده:نرگس واثق
  • طراح:سدنا
  • تعداد صفحات:322
  • منبع:رمانکده
ادامه و دانلود

سرم رابالا می گیرم،نفسِ پُرصدایم را بیرون می دهم.پاهای بی حسم راجمع می کند و فرو می روم درون مبل خیره به صفحه ی تلویزیون می شوم،صحنه ی رمانتیکِ قهرمانان سریال ترکیه ای به غمِ چمبره زده بردلم دامن می زند. چرا سهم من دراین دنیا واز این زندگی باید این باشد؟سوزش سر معده ام ودل پیچه امانم را بریده ،اما نای تکان خوردن را هم ندارم.اصلا حوصله ی کاری راندارم، دوست دارم، فقط بنشینم وغصه بخورم...آنقدر که درمیان همان غصه ها جانم ته بکشد.-چیه غمبرک زدی؟زدین به تیپ وتاپِ هم!صدای دورگه ی بم مرا از افکار درهمم جدا می کند. بغضم رافرو می خورم وبدون آنکه به صاحبصدا نگاهی کنم دوباره مشغول رویابافی های خودم می شوم،تمام ...

  • نام رمان:اوا
  • نویسنده:شهره احیایی
  • طراح:ش.روح بخش
  • تعداد صفحات:343
  • منبع:ارسالی نویسنده
ادامه و دانلود