• رمان اجتماعی

دانلود رمان عشق مبارز من       خلاصه: دانلود رمان عشق مبارز من داستان داستانِ دختری کاراته‌کار است که احساساتش و مهربانی بی‌اندازه‌اش دل سنگ هر کسی را نرم می‌کند، دختری از جنس تلاش، پشتکار و ایمان. دختری که در سختی‌های زندگی هدیه‌ای دریافت می‌کنه از جنس عشق عشق  واژه‌ی غربیست از جنس درد و درد واژه‌ای است از جنس مبارزه و مبارزه همان عشق است!

  • نام رمان:عشق مبارز من
  • نویسنده:مریم سالاری
  • طراح:هکر قلب
  • تعداد صفحات:196
  • منبع:یک رمان
ادامه ودانلود

دانلود داستان کوتاه آسانسور       خلاصه: دانلود داستان کوتاه آسانسورداستان پسری به نام جِرِمی که طی حادثه ای عجیب، از طریق یک آسانسور وارد بازاری میشود که ظاهرا کیلومترها پایین تر از سطح زمین وجود دارد. جرمی در آن جا با انسان های عجیبی مواجه شده و سرانجام پس از تلاش برای خارج شدن از آن مکان دربیاید که راهی برای خروج وجود ندارد...

  • داستان کوتاه: آسانسور
  • نویسنده:zahra bagheri
  • طراح:Matin Misayi
  • تعداد صفحات:58
  • منبع:یک رمان
ادامه ودانلود

دانلود رمان دنیای ما       خلاصه: دانلود رمان دنیای ما  با خارج شدن از آموزشگاه زبان، تازه تونستم نفس راحتی بکشم، دستی توی موهای قهوه‌ ایم کشیدم. پا تند کردم و با عجله به سمت خیابون رفتم؛ تاکسی گرفتم و آدرس خونه رو به راننده دادم. چشم هام رو بستم و چند تا نفس عمیق ک شیدم تا کمی آروم بشم.

  • نام رمان:دنیای ما
  • نویسنده:حمیرا خالدی
  • طراح:بهار قربانی
  • تعداد صفحات:218
  • منبع:یک رمان
ادامه ودانلود

دانلود رمان در خود شکستم       خلاصه: دانلود رمان در خود شکستم روزی که دنیا آمدم، آسمان هم دلش گرفته بود. صدای رعد و برق، با فریادهای دردآلود مادرمهم‌نوایی می‌کرد. روزی که ابرها برای دنیا آمدنم، برای سرنوشت دختری که با درد و غم زاده شد، گریست. روزی که ورودم به این دنیا، آغازِ ستم‌هایی بود که روزگار بر سرم آوار کرد. گویا ناف وجودم را عجین شده

  • نام رمان:در خود شکستم
  • نویسنده:فیروزه شیرازی
  • طراح:Matin Misayi
  • تعداد صفحات:264
  • منبع:یک رمان
ادامه ودانلود

دانلود رمان کال       خلاصه: دانلود رمان کال درد را حس می‌کنم در جزء جزء بدنم. نفس که می‌کشم چهره‌اش را به یاد می‌آورم هنوز خودم را نباخته‌ام اما راس تش را بخواهی به اندازه‌ی کافی درد کشیده‌ام؛ در کنار دیگران لبخند می‌زنم و پر شور می‌خندم. خنده‌هایی مصنوعی که هر کس ببیند فکر می‌کند دردی نکشیده‌ام. تنها که می‌شوم

  • نام رمان: کال
  • نویسنده:نگار1383
  • طراح:بهار قربانی
  • تعداد صفحات:60
  • منبع:یک رمان
ادامه ودانلود

دانلود رمان تاریخ برلیان       خلاصه: دانلود رمان تاریخ برلیان همین طور که دهنش باز بود موهامو که بافته بودم کششو در آوردم و توی دهنش چپوندم.عصبانی کش رو بیرون آورد و از پنجره پرتش کرد بیرون وداد کشید:«تو چیکار کردی؟» خونسرد به پشتی صندلی تکیه دادم و گفتم:«کشمو توی ده نت کردم!»

  • نام رمان:تاریخ برلیان
  • نویسنده:شادی
  • طراح:سدنا
  • تعداد صفحات:300
  • منبع:رمانکده
ادامه ودانلود

دانلود رمان نیاز عاشقی       خلاصه: دانلود رمان نیاز عاشقی من نیازم یه دختر معمولی، مثل همه دخترا نه شیطونم نه زبون دراز، نه آرومم نه خجالتیمعمولی معمول و زندگیم حماقتای زیادی کردم، حماقتایی که مستقیم تو آینده ام تاثیر گذاشتنخودمو باختم، اسیر غم شدم؛ قضاوت شدم... آبروم؟! آبرویی واسم نموند، دیر فهمیدم که نباید خودمو ببازم، ولی بالاخره تونستم!

  • نام رمان:نیاز عاشقی
  • نویسنده:آمنه آبدار
  • طراح:بهار قربانی
  • تعداد صفحات:150
  • منبع:رمانکده
ادامه ودانلود

دانلود رمان دوران       خلاصه: دانلود رمان دوران  بابا جوابی نداد و حدس زدم الله اکبر نمازش رو گفته! اما مامان جوابِ سلامم رو ناکام نذاشت و حینی که کاسه رو رویِ میز می ذاشت گفت: علیکم حلیم از کجا؟! هوسِ شهاب! نه بابا؟! بلکه هوس هایِ شهاب سبب خیر شود! مامان خنده ی شیرینی سر داد و زیر لب " پررو " ای نثارم کرد!

  • نام رمان:دوران
  • نویسنده:عطیه جبلی
  • طراح:Matin Misayi
  • تعداد صفحات:150
  • منبع:یک رمان
ادامه ودانلود

دانلود رمان بستنی با چاشنی عشق     خلاصه: دانلود رمان بستنی با چاشنی عشق نیم ساعت گذشته بود که یهو عماد گفت: سانیا این یه چیز عادیه، خجالت نمی خواد‌. بازم چیز ی نگفتم که گفت: سانیا نگاهم کن! آروم سرم رو بلند کردم که با چشم های خندون عماد رو به رو شدم. آروم گفتم: بخند راحت باش. عماد با صدای بلند زد زیر خنده.

  • نام رمان: بستنی با چاشنی عشق
  • نویسنده:زهرا سپهری رفیع، حمیرا خالدی
  • طراح:Matin Misayi
  • تعداد صفحات:130
  • منبع:رمانکده
ادامه ودانلود

دانلود رمان نیلوفرانه       خلاصه: دانلود رمان نیلوفرانه ظاهرا که فقط افت فشاره ولی برای اطمینان بیشتر یه چکاپ کامل نوشتم سردرد داره که مسکن تزریق شدهعماد چراغ قوه اش را در آورد پلکهایش را پایین کشید و به آنها نگاه کرد با گوشی اش ضربان قلبش را گوش کرد و نبضش را گرفت عصبی شدی ؟

  • نام رمان:نیلوفرانه
  • نویسنده:عطیه.س
  • طراح:بهار قربانی
  • تعداد صفحات:
  • منبع:رمانکده
ادامه ودانلود