• رمان برای اندروید

با خارج شدن از آموزشگاه زبان، تازه تونستم نفس راحتی بکشم، دستی توی موهای قهوه‌ ایم کشیدم. پا تند کردم و با عجله به سمت خیابون رفتم؛ تاکسی گرفتم و آدرس خونه رو به راننده دادم. چشم هام رو بستم و چند تا نفس عمیق ک شیدم تا کمی آروم بشم. از تاکسی پیاده شدم و کرایه رو حساب کردم‌. نگاهی به خونه ی یک طبقه با نمای چوبی کوچیکمون کردم. این خونه رو هم از صدقه سر عمه داشتیم وگرنه الان باید توی پارک ها تو چادر زندگی می کردم.  «کارمم پرید، فردا باید به دنبال یه کار دیگه باشم.» در رو با کلید باز کردم و از حیاط کوچیک و موزاییک شده گذشتم؛ در سالن رو که باز کردم با دیدن سالن ...

  • نام رمان:دنیای ما
  • نویسنده:حمیرا خالدی
  • طراح:بهار قربانی
  • تعداد صفحات:218
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود

روزی که دنیا آمدم، آسمان هم دلش گرفته بود. صدای رعد و برق، با فریادهای دردآلود مادرمهم‌نوایی می‌کرد. روزی که ابرها برای دنیا آمدنم، برای سرنوشت دختری که با درد و غم زاده شد، گریست. روزی که ورودم به این دنیا، آغازِ ستم‌هایی بود که روزگار بر سرم آوار کرد. گویا ناف وجودم را عجین شده با رنج و سختی بریدند، تا به این زندگی خاکی پا بگذارم. مامای پیری که با خوشحالی و دستی لرزان مرا دنیا آورد و خدا را شاکر بود، که زنده‌ام. خوشحال بود که جانم را نجات داده و حین دنیا آمدن، خفه نشده‌ام. دستانش از شوق و یا شاید به دلیل کهولت سن می‌لرزید. برای باز شدن راه تنفسی‌ام، انگشتِ زبر و زمختش را در دهانم ...

  • نام رمان:در خود شکستم
  • نویسنده:فیروزه شیرازی
  • طراح:Matin Misayi
  • تعداد صفحات:264
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود

درد را حس می‌کنم در جزء جزء بدنم. نفس که می‌کشم چهره‌اش را به یاد می‌آورم هنوز خودم را نباخته‌ام اما راس تش را بخواهی به اندازه‌ی کافی درد کشیده‌ام؛ در کنار دیگران لبخند می‌زنم و پر شور می‌خندم. خنده‌هایی مصنوعی که هر کس ببیند فکر می‌کند دردی نکشیده‌ام. تنها که می‌شوم همانند نوزاد پاهایم را درون شکمم جمع می‌کنم و به یاد روزهای داشتنش اشک می‌ریزم، اشک‌هایی که هر چند درد دارد اما تدوین گر روزها و خاطرات بودنش است. کاش هنوز هم بودی، شاید می‌شد کنار هم به ماه برسیم! انقدر زمین خورده‌ام که دیگر حس و حالی برای برخاستن ندارم انقدر درد را کشیده‌ام که دیگر حس و حالی برای برخاستن ندارم کاش می‌شد در زیر همین درخت سیاهی شب‌ها ...

  • نام رمان: کال
  • نویسنده:نگار1383
  • طراح:بهار قربانی
  • تعداد صفحات:60
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود

بابا جوابی نداد و حدس زدم الله اکبر نمازش رو گفته! اما مامان جوابِ سلامم رو ناکام نذاشت و حینی که کاسه رو رویِ میز می ذاشت گفت: علیکم حلیم از کجا؟! هوسِ شهاب! نه بابا؟! بلکه هوس هایِ شهاب سبب خیر شود! مامان خنده ی شیرینی سر داد و زیر لب " پررو " ای نثارم کرد! با خنده به سمتِ پله ها رفتم و بعد از تعویضِ لباس هام سراغِ میزِ افطار رفتم... رو به مامانی که آخرین چیزی که رویِ میز می ذاشت، سبدِ کوچیکِ سبزی خوردن بود، گفتم:  پسرِ مضطربِ سکته ایت کجاست؟ شروع کردی؟! نرسیده هنوز... ماشین ثبت نام کردم ها... یادم رفت بگم! صدایِ سلامِ بابا رو شنیدم و بعد هم قرار گرفتنش سرِ میز! بعد از دادنِ جوابِ سلام،گفت:  (رضا) نگفتی! حینی که خرما ...

  • نام رمان:دوران
  • نویسنده:عطیه جبلی
  • طراح:Matin Misayi
  • تعداد صفحات:150
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود

  در پیچ وخم این دنیای پر از پستی بلندی پر از غم و شادی، به دور از هیاهو، مثل مار افعی چرا شد غم و اه مهمون لونه ما؟چرا نباید رحم کرد به آدم ها.چی شد اون مهر ومحبت دلها.چیکار کرد با ما این دنیا .از قدیم گفتند: خدا هیچ بشری  رو از عرش به فرش نرسونه، ولی خدای بزرگ مارو بدجوری دچار این بحران کرد. از عرشی بزرگ به فرشی کهنه رسوند. نمی دونم حکمت این اتفاقات، تاوان کدوم اشتباه بابام بود . دل رحیمش، یا انسانیتش؟ یا این که مورد امتحان پروردگارقرار گرفتیم!...  این سواله که تو این مدت هر لحظه مثل خوره افتاده به جونم، الان دو ماهه بابا سکته کرده و یک گوشه افتاده و ما خونه ی خواهر ...

  • نام رمان: پری دریایی
  • نویسنده:فرشاد لوزعی
  • طراح:بهار قربانی
  • تعداد صفحات:360
  • منبع:رمانکده
ادامه و دانلود

 بین افراد ژینوس به چشم خورد که با ارایشی غلیظ کنار دفرت مدیریت ایستاده بود .بی توجه به او از کنا ش رد و وارد دفرت شد .ازصبح عصبی بود بادیدن ژینوس عصبی تر هم شد لعنتی گفت و به سمت  میز ریاست رفت بعد از گذ اشنت کیف روی میز و نشسنت پشت میز ریاستش به منشی زنگ زد و بی  هیچ مکثی گفت: اون ژینوس رو رد کن بره .  _چی بگم بهشون ؟  _من چه میدونم بگو بره رده کارش .   منشی از ترس چشم ارامی گفت و قطع کرد.پاکت سیگار را از کشو ی میزش در اورد و با فندک  مارکش روشن کرد و پک محکمی به سیگار زد، با کمی مکث دود را بیرون داد سیگارش متام نشده بود  که ...

  • نام رمان:به چشمات قسم
  • نویسنده:ریحانه پسندیده نیا
  • طراح:بهار قربانی
  • تعداد صفحات:196
  • منبع:رمانکده
ادامه و دانلود

دانلود داستان کوتاه فرهنگ غلط       خلاصه: دانلود داستان کوتاه فرهنگ غلط این داستان زندگی دخترانی را روایت می‌کند که قضاوت نابجای مردم باعث تباه شدن زندگیشون شده...همه چیز طبق خواسته اون پیش می‌رفت. من بودم که همیشه کوتاه می‌اومدم چون دوستش داشتم‌. احساس کردم دو ستم نداره، دیگه اون پرهام سابق نیست‌ که جونش برام در می‌رفت.

  • داستان کوتاه:فرهنگ غلط
  • نویسنده:فاطمه عبدالهی (Unbreakable)
  • طراح:Matin Misayi
  • تعداد صفحات:27
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود

داستان در مورد دختری هست که با وجود مخالفت های خانواده به هند سفر میکند و در انجا با پسر هندی اشنا می شود که این دو به هم علاقه مند می شود ولی در سر راه عشق انها دردسر هایی رخ می دهد ایا این دو به هم خواهند رسید یهو ایستاد و به سمتم برگشت. که من چون سرعتم زیاد بود نتونستم ترمز کنم و با کله رفتم توی  آخی دلت برام تنگ شده بود که به سمت بغلم دویدی؟ خیلی بی مزه ای. لبخند زد و چیزی نگفت. توروخدا بگو چرا این جوری می کنی؟ چرا اومدی این جا؟ چی می خوای از جونم؟ دستی به موهای پر پشتش کشید و آروم گفت: فقط می خوام دوست باشیم. پوفی کشیدم. اخه من فقط دو ...

  • نام رمان:عشق یه پسر هندی
  • نویسنده:حمیرا خالدی
  • طراح:بهار قربانی
  • تعداد صفحات:177
  • منبع:رمانکده
ادامه و دانلود

دانلود داستان کوتاه جرات حقیقت       خلاصه: دانلود داستان کوتاه جرات حقیقت چند نفر یک فیلم ترسناک را تماشا میکنند. سپس برای ترساندن دوستانشان حرکاتی را از فیلم تقلید میکنند گایز، توجه توجه! فیلم اوردم براتون چه فیلمی! این جمله را مهتاب در حالی که روی کاناپه بالا و پایین میپرید مدام تکرار میکرد. نفس با دو کاسه  بزرگ چیپس وارد سالن شد و به مهتاب گفت:

  • داستان :جرات حقیقت
  • نویسنده:delaram1221
  • طراح:فرزانه رجبی
  • تعداد صفحات:20
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود

دانلود داستان کوتاه سرقت طلایی       خلاصه: دانلود داستان کوتاه سرقت طلایی همه‌چیز از یک کمبود شروع شد، فقری که گریبان‌ سه پسربچه را گرفت و آن‌ها را وادار کرد قید آرزوهایشان را بزنند و از هر راهی، پول به دست بیاورندحالا اگر یکی از سرقت‌هایشان، از بزرگ‌ترین خلاف‌کار آلمان باشد چه...مرا میان آدمیان دزد خطاب می‌کنید...چراکه پول آدم‌هایی را می‌دزدم که حتی مرگشان هم، وقتی‌ست که در اسکناس‌هایشان غرق شدند!

  • نام رمان:سرقت طلایی
  • نویسنده:نسترن بانو
  • طراح:نگار173
  • تعداد صفحات:47
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود