• رمان عاشقانه

داستان این رمان تخیلی  می باشد هزاران سال پیش از آفرینش آدم و حوا، مردمانی روی زمین می‌ز یستند. در آتلازِد پایتخت جهان، ملکه میریام حکمرانی می‌کرد؛ روزی او توسط سلینوس عالم دربار با خبر می‌شود که جسم کروی بسیار بزرگ و سنگینِ سرخ رنگی (مریخ) به سمت زمین می‌آید و تا سه سال آینده با زمین برخورد و زمین را نابود خواهد کرد. سلینوس با مطالعه و تحقیق فراوان در می‌یابد که تنها راه نجات زمین و حفظ بقای بشریت چیست! ملکه گروهی را به دنبال آن می‌فرستد...سخن نويسنده:دوستان عزیزم سلام سری رمان‌های بقا که احتمالا چند جلد باشند هر بار با موضوعات مختلفی راجع به تلاش برای بقا نوشته خواهد شد. هر جلد رمان موضوع متفاوتی دارد و ...

  • نام رمان: بقا مرگ دوباره
  • نویسنده:Fatemeh.M
  • طراح:braveays
  • تعداد صفحات:252
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود

 این رمان یکی از پرطرفدار ترین رمان های یک رمان می باشد حسادت و نادانی، آتش می‌شود و بر زندگی دخترکی می‌افتد که بی‌گناه است. گناه او چیست وقتی هیچ شباهتی به خواهر دوقلویش ندارد؟!او سال‌ها با عقده بزرگ دیده شدن رشد می‌کند و این عقده در زندگیش ریشه می‌دواند و قلبش را تَرَک می‌زند.در این میان عشقی سرزده، شعلهمی‌کشد و آتشِ این زندگی را شعله‌ورتر می‌کندسطح این رمان برگزیده می باشدسرش را سمت پنجره برگرداند‌ و اشک‌‌‌هایش، صورتش را خیس کردند. دندان‌هایش را روی هم فشار داد و سکوت کرد. مادر باری دیگر، با عصبانیت فریاد کشید: -تو چی از نادیا کم داری؟ هان؟! جواب بده. بغضی گلویش را فشرد و مانع صحبت کردنش شد. خواست از جا برخیزد که مادر مچ ...

  • نام رمان:آتشی بر پیکر جانم
  • نویسنده:فائزه حاجی حسینی
  • طراح:PARISA_R
  • تعداد صفحات:420
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود

داستان این رمان عاشقانه هست چشم هایش غم دارد اما می خندد‌ عزیزِ من چی داری می گی!همین طور یک کاره که نمی شه، بعدشم من این جا باید پیش آقاجون باشم خودت می دونی تنها دار و ندارش از دنیا منم بیام اونجا که چی بشه؟!تلفن زنگ می خورد و درست میان حرفی که می خواهم بزنم می آیدبلند می شوم از روی کانتر برش می دارم"مادر" است سلام بانو حالِ شما؟صدایش مثل همیشه رنگ خوبی دارد به روی ماهت مادر؛ کی میای پس؟!به سمت نیان می چرخم میام مامان میام چیزی نمونده؛ من قربونِ این لحظه شماریات بشم خدا نکنه؛ بابات "سیپان کی میاد" از رو زبونش نمی افته، دیگه یک سال شدهکه نیومدی مادر ما هم پامون لب گوره خدا ...

  • نام رمان:سقوط یک کوه
  • نویسنده:نسیم غلامی (مه گل
  • طراح:ش.روح بخش
  • تعداد صفحات:105
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود

همه چیز از یه کینه قدیمیه...کینه ای که به اشتباه توی قلب یه آدم نزدیک که مثل برادر میشه براش جاخوش کرده داستان ۴تا دختر و  ۵تا پسر.دخترای شیطونی که با ورود اتفاقی  4  تا آدم، حسابی همه چیز عوض میشه جواب بده  چند بار صداش کردم و بیدار شد:سلام،صبح بخیر.لبخند مهربونی زدم:صبح تو هم بخیر. بیدارت کردم به دو دلیل اول اینکه جواب سوالامو بدی دوم اینکه صبحونه بخوریم و بریمدوید سمت دستشویی اتاقم.کلی بهش خندیدم.بعدشم اومد جلوم نشست:حالا بفرماییدبرام تمام اتفاقاتی که بیدار نبودم و تعریف کن.محمدسام:اون موقع که داد زدیهمون رفتیم بیرون از ترس.چند دقیقه بعدش آروین اومد درو باز کرد بعد یهو صدای افتادنصندلیا اومد و آروین از جلوی در غیب شد.سرتو گرفته ...

  • نام رمان:آنالیزگر زندگیم
  • نویسنده:بیتا امینی
  • طراح:فرزانه رجبی
  • تعداد صفحات:80
  • منبع:رمانکده
ادامه و دانلود

درباره ی دختریه که با وجد داشتن خانواده پولدار و محجبه که ظاهرا اهل دین هستن اما در باطن فرق دارن هستروی مبل جلوی تلوزیون ولو بودم صدای نحس فرشته که با اون شرط مسخره اش که اون رو بیشتر شیطان نشون میداد توی سرم به وز وز افتاد همزمان تصویر چهره ی تمام عملیش با اون ارایش غلیظ افتضاح جلوی چشمم امد نگاه همه روم سنگینی میکرد مخصوصا اون بردیای اشغال که پشت فرشته درامده بودهمش دم از شجاعت من میزد نمیدونم چطور شد خریت کردم اولین گزینه انتخاب کردمچرا زیرش نزدم مگه یه بازی بیشتر بود هنوزم با فکرش جنون میگیرم حرصی وسایل رو میز روی به زمین ریختمجیغ کشیدم موهام رو به چنگ کشیدم ...

  • نام رمان:برکت‌‌ وجودت
  • نویسنده:زهرا گودرزی
  • طراح:بهار قربانی
  • تعداد صفحات:190
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود

درباره یک مرزبان جوان و تازه کار به نام گروهبان یکم پویا سرلک خواهد بود.پویا به همراه دایی خود سرگرد محمدطاهر زاده با دستگیری یکی از عناصر گروهک پژاک درگیر ماجراهای بسیار خطرناک و پیچیده می شوند.هوا بسیار سرد و سوزناک بود و برف به شددت می بارید.در پست افسر نگهبانی برای سرکشی از نگهبان از ساختمان فرماندهی گروهان مرزی دره نخی بیرون امدمبعد از کمی قدم زدن تو حیاط پر از برف نگاهی به اطراف انداختم .اوضاع خوب و آرامبه نظر میومد.با ایستادن کنار آلاچیق نگهبان رو صدا زدم:آهای نگهبان؟!...بلافاصلهسرباز فاضلی از بالا برجک شماره یک پشت بام روبه من کرد و گفت:بله گروهبانمن:اوضاع چه طوره چیز خاصی که ندیدی؟...سرباز فاضلی:همه چی مرتبه و خبری نیست؟...با ...

  • نام رمان:سایه مرگ
  • نویسنده:محمد امین حیدری
  • طراح:فرزانه رجبی
  • تعداد صفحات:42
  • منبع:رمانکده
ادامه و دانلود

فخرالملوک به سختی در حالی که نفس نفس می زد کنارِ حشمت نشست و لیوان چای را به سویش گرفت و با گشاده رویی گفت:بفرمایید آقا، اینم چایی بعداز ظهرتون... بخورین که حسابی لب سوزه.» حشمت خان با تلخی چای را از او گرفت و با اخمی تصنعی غر زد:«ای بابا فخری خانوم! این چه کاریه شوما می کنی؟ مگه نگفتم بشین و از جات تکون نخور؟ یه چایی ریختنو که دیگه خودم بلدم. اون سماور، اونم استکان. شما فقط بشینو حواست به اون بارِ شیشه ت باشه. ملتفت شدی یا نه؟»دقایقی به سکوت گذشت؛ سپس فخرالملوک با نارضایتی در جایش تکان خورد و سرِ درد و دلش را باز کرد:«راستش خان، ما الان سه چهارساله که ازدواج کردیم این ...

  • نام رمان:تحسر
  • نویسنده: انارام
  • طراح:بهار قربانی
  • تعداد صفحات:145
  • منبع:رمانکده
ادامه و دانلود

داستان، در مورد دختری به اسم دلنیاست که حاصل یه ازدواج اجباری و عشق یک‌طرفه است. دلنیا و برادرش بعد از فوت مادرشون مجبور به گذروندن یه زندگی سخت با پدری که غیر از کتک و دعوا چیزی ازش ندیدن، میشن.بعد از مدتی سپهر که دوست پدرش است، بهش پیشنهاد ازدواج میدهو پدرش به خاطر منافع، دلنیا رو مجبور به این ازدواج می‌کنه؛اما دلنیا زیر بار نمیره و برای خلاصی از دست سپهر، با پدرش معامله‌ای می‌کنه.معامله‌ای که باز هم یه ازدواج اجباری است و به ظاهر باعث میشههم پدرش به خواسته‌اش برسه و هم دلنیا از دست سپهر خلاصی پیدا کنه. اما آیا این اتفاق می‌افته؟چمدان، دست تو و ترس به چشمان من است.این غم‌انگیزترین حالت ...

  • نام رمان:عشق در ضربات پنالتی
  • نویسنده:فاطمه اکبری
  • طراح:هکر قلب
  • تعداد صفحات:495
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود

سه تا دختر شر و شیطون که فارغ از هر سختی و مشکلی به زندگی بدون دغدغه خودشون ادامه میدن.سه تا پسر مرموز با دنیایی تیره و تار...با ورود این سه پسر به زندگی سه تا دختر همه چیز زیرو و رو میشه و زندگی صحفه ی سیاهش روی اونا باز می کنه...سرنوشت چه تصمیمی برای این شیش نفر گرفته؟اصلا این سرنوشت بود که راه زندگی اینارو به هم گره زد؟تند تند مغنعه ام جلوی اینه درست کردم ، رژ صورتی رنگم با عجله روی لبام کشیدم...هلن همونطور که از جلوی در رد می شد گفت:بدو دیگه اه چقدر لفتش می دی.موهام زدم زیر مغنعه...وای خدا اون لنگه ی جورابم کو؟زیر اشغالای روی تخت نگاه کردم...اوووف اینجاهم که نیست.دستم ...

  • نام رمان: شیش خلافکار
  • نویسنده:حدیث افشارمهر
  • طراح:ش.روح بخش
  • تعداد صفحات:142
  • منبع:رمانکده
ادامه و دانلود

اخم مصنوعی کرد و با حرص رفت تو آشپزخونه، فرصت خوبی بود با مهسان صحبت کنم! امروز بریم خرید لباس عروس و داماد! زیرلب طوری که انگاری داره با خودش حرف میزنه گفت:ایش، چه اعتماد به نفسی داماد! همچین میگه عروس و داماد انگاری واقعاً لیلی و مجنونیم؛ به قول مانیا گوریل خشک!مونده بودم عصبی بشم یا بخندم! گوریل خشک! دیگه نباید بزارم با ایندوسته خل و چلش بگرده وگرنه وضعیت بدتر میشه القاب جدیدی می‌گیرم!اوف از پا افتادم چقدر سخت پسند بود این دختر؛ متنفرم از خریدکردن فقط به خاطر مهسان اومدم!ساعت تقریبا دوازده شب بود که رسیدم خونه، همه خواب بودن،آروم آروم رفتم اتاقم بعد از تعویض لباس افتادم روی تختم ولی هر‌کاری کردم خواب ...

  • نام رمان: دیونه بازی
  • نویسنده:بانوی احساس
  • طراح:ش.روح بخش
  • تعداد صفحات:109
  • منبع:رمانکده
ادامه و دانلود