• رمان برای موبایل

دانلود داستان کوتاه جرات حقیقت       خلاصه: دانلود داستان کوتاه جرات حقیقت چند نفر یک فیلم ترسناک را تماشا میکنند. سپس برای ترساندن دوستانشان حرکاتی را از فیلم تقلید میکنند گایز، توجه توجه! فیلم اوردم براتون چه فیلمی! این جمله را مهتاب در حالی که روی کاناپه بالا و پایین میپرید مدام تکرار میکرد. نفس با دو کاسه  بزرگ چیپس وارد سالن شد و به مهتاب گفت:

  • داستان :جرات حقیقت
  • نویسنده:delaram1221
  • طراح:فرزانه رجبی
  • تعداد صفحات:20
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود

دانلود داستان کوتاه سرقت طلایی       خلاصه: دانلود داستان کوتاه سرقت طلایی همه‌چیز از یک کمبود شروع شد، فقری که گریبان‌ سه پسربچه را گرفت و آن‌ها را وادار کرد قید آرزوهایشان را بزنند و از هر راهی، پول به دست بیاورندحالا اگر یکی از سرقت‌هایشان، از بزرگ‌ترین خلاف‌کار آلمان باشد چه...مرا میان آدمیان دزد خطاب می‌کنید...چراکه پول آدم‌هایی را می‌دزدم که حتی مرگشان هم، وقتی‌ست که در اسکناس‌هایشان غرق شدند!

  • نام رمان:سرقت طلایی
  • نویسنده:نسترن بانو
  • طراح:نگار173
  • تعداد صفحات:47
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود

این  رمان  کاملا  از  ذهن  نویسنده می باشد و در زمان ما هیچ گونه واقعیتی ندارد با ترس و شوک زده، چشم باز کرد تا مردمک های گشاد شده اش ، خیره به سقف بماند. احساس کرد، صدای شبیه هق زدن از گلویش خارج شد و بعد توانست نفس های نامنظمش را هم بیرون بفرستد. گویی، دست قدرتمندی روی سینه اش نشسته بود و قلبش هر لحظه مچاله تر می شد. به زحمت بزاق نداشته ی دهانش را قورت داد و از دردی که میان گلویش پیچید، چشم بست. اتاق تاریک بود، اما به خوبی می دانست کجاست...  جسارت بیشتری پیدا کرد و زبان روی لب های خشک شده اش کشید و با افتادن پلک هایش روی هم، بازدمش را عمیق ...

  • نام رمان:جلد دوم پایگاه ویژه 
  • نویسنده:سارا هاشمی
  • طراح:diana-am
  • تعداد صفحات:1170
  • منبع:نودهشتیا،تیم اعتماد
ادامه و دانلود

داستان در مورد دختری هست که به خاطر قول هایی که دو پدر به هم دادن مجبور به تن به ازدواج اجباری میشه اولش به خاطر اخلاق پسر داستان زیر بار نمی رفت ولی به خاطر مریضی پدرش مجبور به قبول شد و پسری که قلبش از سنگ شده به خاطر  بی اعتمادی به دختر ها پسر داستان ما استاد دانشگایی هست که دختر داستان هم در اون درس میخونه پیشنهاد میکنم بخونید پرستار که از وضعیتش راضیه ،اما هنوز زیر چادر اکسیژنه که پرستار میگه به خاطر تنگی نفسه -خوب خدا رو شکر ، تونستی باهاش حرف بزنی -فعلا"نه! خوابیده ،...... اثرات داروها خیلی قویند آقای مشایخ آهی کشید و گفت: بیچاره حاج علی ! فکر میکنی به من اجازه میدن یک لحظه ببینموشون ...

  • نام رمان:مهمان زندگی
  • نویسنده:فرشته ملک زاده
  • طراح:بهار قربانی
  • تعداد صفحات:771
  • منبع:نودهشتیا
ادامه و دانلود

داستان در مورد دختر و پسری هست که به خاطر اختلاف پدرها دچار کینه میشن پسری که زمان عقد به جای جواب دادن بله جواب نه را به صورت بلند میگه و دختر مورد علاقش را رد میکنه اونم به خاطر کینه ای که از پدر دختره داشته و این شروع انتقام دختر داستان از پسر میشه هنوزم کوچکترین،کوچکترین تغیر منو میفهمه،نیکی دید منو نفهمیداما قباد،چطوری توقعه دادن فراموشش کنم _مهم نیست دلت به حال من سوخته؟ پوزخندی زدم: _کی گفته واسه تو گریه کردم حالا چه دلسوزی چه هرچی؟ قباد: برا حفظ ظاهر میگی کارتو بگو،باید برگردم .(قباد به آسمون نگاه کردو گفت: _اومدم بگم اگر آروم شدی خودمو بهت ثابت کنم..نمیدونم راجب چی حرف میزنی!!! دستام یخ زده بود،فقط خدا میدونه تو دلم چه ...

  • نام رمان:عشق یا نفرت
  • نویسنده:مریم نامنی
  • طراح:سدنا
  • تعداد صفحات:210
  • منبع:رمانکده
ادامه و دانلود

ميخوام بنويسم از يه جفت دل كه گشتنو گشتن تا به هم رسيدن شايد هيچ كودوم به ته خط فكر نميكردن داستان من ماله يه جفت دله كه فاصلشون از اينجا تا آسمونه يه دل كه درياي محبت و از خود گذشتگيهو دلي كه سراسر غرور و سرد و نفوذ ناپذير مثل سنگ…..عشقولانه ..کل کلی…پایان خوش اهل اصلاح نبودم. درواقع موهای صورتم درواقع بیشتر پرز بودند تا مو . منم از خداخداسته بی خیالشون شدم. اصلا برام مهم نبودن خیلی وقته زیاد به تیپم نمیرسم . صورت تقریبا گردی داشتم که تو پره.بینی کشیده و کمی پر، اما تو ذوق نمیزد خدارو شکر!همیشه از لبام میومد چون هم کوچیک بودم هم قلوه ای یعنی یه کلام خواستنی! هر روز وقتی روبروی آیینه میشینم اینارو مرور میکنم ...

  • نام رمان:سنگ قلب مغرور
  • نویسنده:asiyeh69
  • طراح:PARISA_R
  • تعداد صفحات:800
  • منبع:نودهشتیا
ادامه و دانلود

رضا ازپشت سر به طرفشان می آمد در حالی که دهانش را به علامت تعجب کج کرده بود و ابرویش رابالا زده بود به آنها نزدیک شد و حالت رسمی به خود گرفت رضا:سلام .... سلام  خانم به سلامتی مثل اینکه حالتون بهتر شده بهاره :بله طوریم نبود فقط ضعف کرده بودم رد ، سردیش جانش را میبرد به گذشته ها آنجا که شاید هیچ گاه دیگر بازگشتی نداشت . باد سردی وزید و موهای گندمی آشفته اش را بازی می داد اما او همچنان خیره، از گوشه چشمش اشکی سرازیر در نیمه راه محو شد ،رهایی و سقوط میان گذشته. آه انروزبهاری زیبابود مثل همه بهارها...،فواره روشن رنگین کمانی ازدل حوض تا ته خورشید کشیده بودصدای جیک جیک گنجشکها لای شاخ و ...

  • نام رمان:پریسان
  • نویسنده:سارا جابری
  • طراح:kimiya.a
  • تعداد صفحات:300
  • منبع:رمانکده
ادامه و دانلود

ساره دختریه از تبار تمام دختران جامعه مون، دختری که با تمام وجود عشقش رو می‌پرستید، ساره دختری عاشق و آرژین مردی با عشقی ممنوعه، مردی که نخواست عاشقانه‌های عشقش و برادرش را نابود کنه ولی مجبور شد...دختری که با تمام معصومیت محکوم شد به و ازدواج با مردی که برایش برادر بود... زندگی دو عاشق گره خورد به هم... یکی عاشق او و او عاشق دیگری... این رمان اختصاصی سایت یک رمان است. گاهی اوقات دلت یه چیزی می‌گه عقلت یه چیز دیگه! امّا حرف عقل و قلبت اون‌قدر‌ها مهم نیست چون روزگاه به ساز تو نمی‌رقصه. این تویی که باید رق*ص*ت رو همراه با ملودی زندگیت تنظیم کنی تا موفق بشی! حالا این وسط‌ها ممکنه برای توی آهنگی نواخته بشه ...

  • نام رمان : ناخواسته‌هایی به رنگ اجبار
  • نویسنده : آرزو توکلی کاربر انجمن یک رمان
  • ویراستار: Naviya
  • تعداد صفحات : 275
  • منبع : https://forum.1roman.ir/threads/50402/
ادامه و دانلود

سوزان دختریه که پدرش به زور مجبورش میکنه با پسری به اسم اردلان ازدواج کنه ولی اون عاشق یکی دیگس و از اردلان متنفره سوزان بعد از مدتی متوجه میشه که سام دستشو بلند کرد که بزنه چشمامو بستم ولي هيچ اتفاقي نيفتاد اروم چشمامو باز کردم که ديدم سورن دست بابا رو گرفته سورن:بابا ولش کن چطوري ميتوني اين کارو بکني اون حق داره براي خودش براي ايندش تصميم بگيره بابا نه بابا غلط کرد به خدا قسم اگه تو محذر ابرومونو ببري به خااک سياه مينشونمت با دو رفتم توي اتاق و درو بستم و شروع کردم گريه کردن خدا اخه من مگه چيکار کردم که نمي تونم با عشقم باشم مثل خيلياي ديگه در اروم باز شد سوسن وسورن ...

  • نام رمان:عشق از سوي اجبار
  • نویسنده:پريا.ج
  • طراح:PARISA_R
  • تعداد صفحات:330
  • منبع:رمانکده
ادامه و دانلود

با چشمانی به اشک نشسته، پنجره بزرگ هال را که باغچه با درخت و شکوفه های صورتی اش بهاررا یاد آور می شود؛ از نظر می گذراند.قطرات اشک یکی پس از دیگری روی صورتش می چکد و او هیچ تلاشی برای متوقف کردنشان نمی کند. چندین ساعت متوالی به همین منوال می گذرد که صدای درب حیاط خبر از آمدن کسی می دهد؛ تکیه اش را از مبل می گیرد و دستمالی از میز مقابلش بر می دارد که صورت خیس شده اش را پاک کند تا کسی متوجه حالش نشود اما چشمان پف کرده اش گویای همه چیز است. سلام بر اهالی خانه... و به دنبالش صدای پرت کردن سوئیچ روی میز می آید و این عادت همیشگی، ورود ویهان را ...

  • نام رمان:کام تلخ دلدادگی
  • نویسنده:عاطفه مرادی
  • طراح:PARISA_R
  • تعداد صفحات:526
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود