• دانلود رمان

کاوه مرد افسرده‌ای است که به تنهایی زندگی می‌کند. با گذشت زمان، اشخاصی که او می‌شناسد، به نوبت ناپدید می‌شوند و قسمت‌های گوناگون شهری که داخل آن مستقل است، تغییرات چشم‌گیری می‌کند. سرانجام، کاوه در یک دنیا جدید، خود را تنها انسان کره زمین می‌بیند، اما... در بعضی از مسائل حیاتی، انسان‌ها مرزی را برای خودشان به وجود آورده‌اند؛ که فراتر از آن را غیر ممکن خطاب کنند. جالب است! اگر به زمان انسان‌های نخستین بازگردیم و به این موضوع بنگریم، که آن‌ها هیچ‌وقت، نمی‌توانستند به سبب برخورد سنگ‌ها، وجود آتش را کشف کنند و از آن بهره ببرند. اگر دانشمندان بزرگ اختراع‌های خودشان را به خط تولید نمی‌رسانند، چه کسانی می‌خواستند با چه وسایلی جایگزین آن‌ها را پر کنند؟ اگر کره ...

  • دنیای جدیدی خلق می‌شود
  • mehran
  • braveays
  • 120
  • یک رمان
ادامه و دانلود

بهزاد دستانش را جلویش گرفت:قبوله؟پسر فکری کرد انتقام از خون رفیقش , برادرش, چرا که نه!  دست بهزاد را گرفت قبوله بهزاد قهقهه ای زد این شروع ماجراست, انتقام از خون پرهام برای بار هزارم رد تماس زدم,  این پنجمین باره که هلنا زنگ زده و ازم خواسته برم کافه ی همیشگیمون, ولی من دل و دماغ هیچ کاری و نداشتم, از آینه به لباس سیاه تو تنم نگاه کردم10 روز از چهلم پرهام میگذره ولی من هنوز دل از این لباس سیاه نکندم, صورتم رنگ پریده و داغون بود, اگه پرهام بود انقدر سرم غر میزد تا یکم به سر و وضعم برسم,  ولی اون نیست, همش تقصیر من بود در باز شد و مامانم اومد تو:-آرام؟-جانم -چرا خودت و تو ...

  • آشوب آرام
  • سنا
  • فرزانه رجبی
  • 300
  • ارسالی توسط کاربر
ادامه و دانلود

منم و خیال‌های زیبا، منم در یک دنیا خیالِ رنگارنگ... .من خیال‌های زیبایی دارم، وقتی به این خیال‌ها می‌پندارم، قند در دلم آب می‌شود!​چشمانم را لحظه‌ای می‌بندم، در رویایی داشتن تو فرو می‌روم؛ داشتن آن جفت چشمان مشکی‌ات، هر صبح با تو بلند شدن از بستر، داشتن صدایِ گرمت؛ آن غیرت‌های شیرینت. گرمی دستانت، حلاوت کلامت، نور امیدی که به من القا می‌شود از داشتن تو... . ولی حیف، این‌ها هیچ نیستند جز خیال‌های زیبای من!​ تا چشمانت را می‌بینم، در دنیایی دیگر فرو می‌روم؛ حضور تو را کنار خود احساس می‌کنم. انگشتانت را لابه‌لایِ انگشتانم تصور می‌کنم که میان انبوه‌ای از مردم در حالِ حرکتیم و آن رخِ زیبای تو به من غرور می‌دهد؛ امان‌امان، آخر خیالِ تو مرا دیوانه می‌کند!​ قدم ...

  • دلنوشته: من و خيال‌هاي زيبا
  • ستاره لطفي کاربر انجمن يک رمان
  • بهار قربانی
  • 12
  • یک رمان
ادامه و دانلود

در مورد پسری به اسم میلاد که تو زلزله کرمانشاه عزیزانش رو از دست میده و به تهران فرستاده میشه. میلاد قصه ما ناتوانی داره و نمیتونه راه بره اون یه فوتبالیست موفق بوده که طی فلش بک هایی که داخل رمان میخوره زندگی تلخ و عاشقانه ایی که داشته رو به طور کامل بازگو میکنه و … به وقت بی خوابی در ساعت 21:48 همه چیز آغاز می شود . زمین می لرزد و همه چیز را زیر و رو می کند و زمین گیرش می کند . خدا دستی روی زمین می فرستد و کمک حالشان می شود .  بیخوابی هایشان شروع می شود و شهر بهم می ریزد . او را دور می کنند و حقیقت ها را از ...

  • زمین گیر
  • وحیده رحیمی
  • نگین قاسمی
  • 433
  • رمانکده
ادامه و دانلود

سمر که شاهد مرگ مادرش بوده پدرش رو مقصر میدونه، پسر خاله و پسر عموهاش سعی میکنند رابطه اون و پدرش رو خوب کنند.سمر دختر یک خانواده پولداره که پدرش به دلایلی تصمیم به ازدواج مجدد می‌گیره؛ مادرش طاقت نمیاره و از دنیا می‌ره. سمر که شاهد این اتفاق‌ها بوده از خانواده پدریش کینه به دل می‌گیره و در این بین پسرعمه‌هاش و پسرخاله‌هاش به هر دری می‌زنند تا سمر کینه‌اش رو فراموش کنه… - شنیدم بابا می‌خواد ازدواج کنه؛ حقیقت داره؟ اشکم رو پاک کردم و با صدای که از بغض می‌لرزید گفتم:- آره نفسم. تو چشم‌هام زول زد و با خشم گفت:- دیگه بابا رو دوست ندارم.نالیدم:- سمر این‌طوری نگو. پتو رو دور خودم پیچیدم و چشمم به در بود؛ هر لحظه ...

  • رمان عشق کینه ای
  • فاطمه رحمت زاده
  • نگین قاسمی
  • 110
  • رمانکده
ادامه و دانلود

از ماشین پیاده شدم .قدم اول که سمت خونه برداشتم ، خانم جعفری از در بیرون اومد ، متوجه من نبود و داشت زیرلب با خودش غر میزد .«حتما دوباره از چیزی شکایت داره »می خواستم از کنارش رد بشم سرم پایین انداختم آروم سلام کردم که شاکی برگشت نگام کرد و گفت:«چه سلامی ، چه علیکی آبروم ناخودآگاه بالا پرید گفتم:« باز چه مشکلی پیش اومده ». دست به کمر داد زد  می خواستی چی بشه ؟سه روز گذشته هنوز اجاره خونه و ندادید . سرم پایین انداختم آروم گفتم  خانم جعفری وسط کوچه هستیم ، خواهش میکنم صداتون پایین بیارید . ولی بدتر از قبل بهم نزدیک شد ناچار سرم بالا اوردم که دست هاش و بالا جلوی صورتم گرفت گفت :«اگر ابرو ...

  • ماشین عروسی
  • زهرا رحمانی
  • نگین قاسمی
  • 125
  • رمانکده
ادامه و دانلود

با عجله وارد ساختمان شد و توسط آسانسور خود را به طبقه ی پنجم رساند ، عجله ی که داشت کاملاً در حرکات و رفتارش مشهود بود و می‌خواست خود را زود به مقصدش برساند ، طبقه ی پنجم از آسانسور خارج شد و سریع به سمت واحد ۱۰ رفت و زنگ را فشرد ، برای اینکه اهالی خانه زودتر در را باز کنند چندین بار پشت سر هم زنگ را زد که بالاخره در توسط جوانی همسن خودش گشوده شد و معترضانه گفت : چه خبرته ؟  مگه سرآوردی ؟ جوان عجولانه گفت : پیداش کردیم سامیار ، پیداش کردیم . سامیار ابروی در هم کشید و گفت: آدالان  ؟؟؟ نه ، خواهرش  . کجاست ؟  توی آسایشگاه بیماران روانی بستریه . سامیار ...

  • غوطه در گرداب
  • م .صالحی
  • PARISA_R
  • 349
  • ارسالی توسط کاربر
ادامه و دانلود

فانوسم باش قصه طناز دختری از طبقه پایین جامعه که با توجه به مشکلات مالی که دارند تصمیم میگیره کار کنه تا بتونه باری از روی دوش پدرش برداره طی معرفی که از طریق پدرِ دوستش میشه بعنوان پرستار وارد زندگی خانواده مرفه و مهربون فروزش میشه.. فراز و نشیب هایی سرراه زندگی طناز قرار میگیره که دست به قتل میزنه و روزای صورتی زندگیش به روزای خاکستری تبدیل میشه.. که شاید همان روزهای فقر اما با صفا را به این روزهای پر از ثروت اما در تنگنا را ترجیح میدهد.. از فقر تا ثروت… از قتل تا جنون… به راستی که سرگذشت طناز عاشق قصه چه میشود؟ تنها میدانم من یک زن هستم با دنیایی همیشه به رنگ صورتی... در هر ...

  • فانوسم باش
  • هناس نامداری
  • محدثه فارسی
  • 110
  • رمانکده
ادامه و دانلود

معرفی نامه: رمان اژین سرگذشت چند خانواده را بیان می‌کند. اژین سرگردان میان دو عشق، معشوق قدیمی و معشوق حال، خیانت‌هایی که خواسته و ناخواسته خنجری می‌شود بر روان آن زن‌ها و پدری که جز آبروی خویش، روان دخترهایش زیاد برایش پر معنا نیست. معشوقی که از خیانت می‌گذرد ولی همچنان شک و تردید در دلش خانه کرده است.     دانلود رمان اَژین     قسمتی از کتاب: با اینکه خستگی از سری‌باریش، روی من می‌چرخید. موبایلم توی دستم دوباره لرزید و من نگاهم رو از اژین گرفتم و به صفحه موبایلم چشم دوختم. شیرین دوباره برام نوشته بود. - فقط آهو، شوهرت نفهمه که من این دکتر رو برات پیدا کردم... خودت می‌دونی که سیم‌هاش قاطی داره... بفهمه من رو می‌کشه! ناخواسته لبم به خنده باز شد. دستم روی صفحه ...

  • اَژین
  • معصومه نوروزی
  • Mahsa_sheykh و Sorian و melisa.fe
  • 591
  • یک رمان
ادامه و دانلود

آتنه زن مطلقه ایست که با محمود رئیس شرکتش قرار ازدواج می گذارد ولی دیدن عشق سابقش تمام برنامه هایش را برهم می زند. شاید تو اون اداره یه کم شبیه رئیسا باشم اما اینجا دربست در اختیار بانو هستم که امر کنن! به این قسم حرف زدنش عادت داشت. شیطنتی به نگاهش داد و گفت: -من که خیلی گرسنمه!  از دست و دل بازی مرد هم با خبر بود. - جونم! کباب نایب....پیتزا ایتالیایی سیب یا سالاد سزار سن سو؟کدومش تا برونیم طرفش؟ مگر می شد این مرد را دوست نداشت وقتی اینطور از علائقش با خبر بود. کمی با خودش فکر کرد ببیند کدام از این سه گزینه به سلیقه ی مرد نزدیک است...... چیزی یادش نیامد.....لبش را متفکرانه گزید: -نظر خودت چیه؟ نمیشه که همش ...

  • ابر بی باران
  • الف.صاد
  • محدثه فارسی
  • 180
  • رمانکده
ادامه و دانلود