• دانلود رمان

و بار ديگر عاشقي ممنوع! بار ديگر عشق ممنوع.بار ديگر جغد شومي که رنگ‌ها را به دخمه برد. و شادي‌ها را... ‌.يک بار ديگر... ‌شايد يک داستان ديگر.شايد يک دل‌نوشت ديگر.سخن نويسنده: اين دلنوشته جزي از مجموعه دنياي تخيلي من،هستش.?به نام عشق.به نام عشقي که بي‌رحم است.به نام عشقي که خود به تنهايي ظلم است.به نام عاشقي ممنوع ديگر.که يا کشته  مي‌شود، يا مي‌کشد. يا مي‌ميرد، يا ترک مي‌کند.به نام عشقي که خود ظالم است.? *** به نام عشقي که اين‌بار هم ممنوعيت خود را به رخ کشيد. قدرت خود را به رخ کشيد.? *** و باز هم آغاز شد! قصه‌ي عاشقي ممنوع! عشق ممنوع! نمي‌دونم اين کلمه بهم حس ترس ميده. يه حسي که از تک‌تک کلماتش مي‌ترسم.? *** حسي که نمي‌دونم خوبه؟ بده؟! حس ترس، حس خوب، حس نگراني، حس آرامش، حس دلهره، حس... ‌. هزارو يک‌جور حس... ‌. يکي از ...

  • نام رمان:
  • MelikA1377
  • MaeDew
  • 17
  • یک رمان
  • بازدید: 589
ادامه و دانلود

مهسا و مهتاب دو خواهر که در کنار خانواده اش زندگی می کردند؛ مهسا دختر بزرگ خانواده با یک اشتباه کوچک به قتل می رسد و این از دید خواهرش مهتاب پنهان نمی ماند مهتاب که می داند قاتل کی هست به دنبال انتقام میرود تا اینکه با میلاد روبه رو می شود و زندگی مهتاب به طور کل تغییر پیدا می کنند و با حقایق رو به رو می شود…. دوباره بوی خاطرات گذشته مشامم را قلقلک داد و مرا به دوباره گشودن دفتر خاطرات گذشته ناچار کرد. با زدن اولین ورق، همه ی زندگی گذشته ام مثل نوار فیلم در مقابل چشم هایم ظاهر شد و من به خوبی می دانستم که با گذشت آن روزها چقدر درد می ...

  • انتقام
  • شبنم آهنین جان
  • آرین
  • 367
  • رمانکده
  • بازدید: 4092
ادامه و دانلود

نمی‌دانم قرار است چه بنویسم!؟شاید این دل نوشته بی‌نام‌تر از بی‌نام‌ باشد،شاید هم نام‌دارتر از بی‌نام...شاید هم یک‌جور دیگری از دموکراسی باشد... !سخن نویسنده: ممنون از بهارجان قربانی بابت جلد ذهنم پر می‌کشه، میره جاهایی که نباید بره؛میره جاهایی که دلم نمی‌خواد بره... .میره جایی که دل هم با جون و دل همراهیش می‌کنه.خوشم نمیاد، می‌خوام منصرفشون کنم. نمی‌تونم... با دل و عقل عزیزم تویِ جدالیم تا به اون چیزی که من می خوام فکر کنند. ولی اون دلش نمی‌خواد. من می‌خوام دلم بره جایی که من دلم می‌خواد، ولی دلم دلش نمی‌خواد بره جایی که دلم می‌خواد! *** بعد از دموکراسی که راه افتاد، نتونستم با دل و عقلم؛ ذهنم خیلی اوقات همراه بشم. چون چیزهایی رو می‌خواستن که من نمی‌خواستم! نمی‌خواستم حتی بهشون فکر کنم، چه برسه به ...

  • دلنوشته‌ی استبداد
  • MelikA1377
  • بهار قربانی
  • 20
  • یک رمان
  • بازدید: 338
ادامه و دانلود

دانلود رمان سه سوت با صداي  خانم سهیلی توپ و ول کردم. همراه صداي برخورد توپ به زمین بقیه توپ ها هم رها شدن. صداي نالهبچه ها با صداي تپ و تپ توپها که می خورد به زمین قاطی شده بود و توي سالن اکو می شد. انگار خانم سهیلی میخواست همین جلسه اولی زهر چشم بگیره تا بقیه ترم حساب کار دستمون بیاد. تمام عضلاتم گرفته بود. بچه ها عرقریزون به سمت رخت کن ها می رفتن و چند نفري هم که قرار بود توپارو جمع دیگه واقعا کسی حال و حوصله حرف زن هم نداشت. اصلا فکرشم نمی کردم واحد بسکتبال این همه داغون باشه. باز صد رحمت به شنا. سرم و توي ساکم خم کرده بودم و داشتم دنبال ...

  • نام رمان: سه سوت
  • نویسنده:بهاره. ش
  • طراح:h•a•n•a
  • تعداد صفحات:782
  • منبع:فوریو ،بازار
  • بازدید: 24444
ادامه و دانلود

قلبم محکم و بی امان در سینه ام می کوبید، آن قدر بلند که حس می کردم ضربانش از روی مانتوی سورمه ای رنگ مدرسه معلوم می شود. پر استرس پایم را تکان می دادم، یک حرکت کاملا هیستریک که در مداقع بحرانی سراغم می آمد.بر خلاف بقیه که در حال گریه یا التماس بودند، من آرام و پر بغض سرم را پایین انداخته بودم تا کسی نشناستم و برای محکم کاری دستم را جلوی صورتم گرفته بودم. تمام تنم از استرس می لرزید. وای که اگر یکی از آشنا های بابا مرا در این جا می دید، فاتحه ام خوانده بود. قطعاً بابا زنده زنده آتشم می زد. رنگ سبز زشت دیوار ها حال بدم را تشدید می کرد. هیاهو و ...

  • سند کلیشه
  • نگین صحراگرد
  • آرین
  • 307
  • رمانکده
  • بازدید: 3422
ادامه و دانلود

کسانی سر راهش قرار میگیرن که برخی زندگیش رو سخت تر و پر فراز و نشیب میکنن و برخی راه رو براش هموار میکنن و عشقی که فراغ چندین ساله رو به همراه داره و در نهایت آخرین بوسه…. آروشا چگونه با این سختی ها مقابله میکنه؟……… خنديد و رفت زود کيفمو انداختم رو کولم و سوشرتمو برداشتم و خودمو دقيقا رسوندم پشت سرش تقريبا ترافيک بود واس همين بهتر ميتونستم نقشمو عملى کنم دور و برمو نگاه کردم معاونا نبودن سما پيش سيما بود و دستشو گرفته بود تو اون بين يه راه در رو هم واس خودم در نظر گرفتم چون ميدونستم رم ميکنه ميافته دنبالم تو يه حرکت با پام از پشت زدم به عصبش که پاش سست ...

  • آخرين بوسه
  • ميم.الف (مهسا٩٣)
  • MaeDew
  • 553
  • رمانکده
  • بازدید: 4684
ادامه و دانلود

به که بگویم قلبم را پس نمی‌دهی؟به که بگویم دگر تاب این بی‌قلبی را ندارم؟!آن‌ها هم بی‌رحمند!درست همانند تو که قلبم را با‌ اجازه برداشتی؛ولی بی‌اجازه آن را پس نمی‌دهی.قبل از آن‌که نیست شوم،قلبم را پس بده! من برای زنده ماندن نه؛ برای عشق ورزیدن به تو می‌خواهمش!​ *** قلبم را پس بده! مگر من چه گناهی کرده‌ام؟! من فقط می‌خواهم که دوباره دوست بدارم؛ و دوباره دوست داشته شوم! قلبم را پس بده! قول می‌دهم که دیگر چیزی طلب نکنم... .​ *** آخر این انصاف است که او قلبم را پس ندهد؟! کدام قانون این حق را به او می‌دهد؟ چه کسی این قانون را نوشته است؟ آن‌کس که این قانون را نوشت؛ خودش احساس نداشت؟!​ *** بر روی تاب نشسته‌ام و مرا هول می‌دهی! موهایم در هوا می‌رقصند؛ از شادی قهقهه می‌زنم؛ اما تو با بو*س*ه‌ات ...

  • دلنوشته‌ قلبم را پس بده
  • Hadis.Ka
  • متین
  • 15
  • یک رمان
  • بازدید: 317
ادامه و دانلود

دو خواهر متولد می‌شوند که هیچ شباهتی به یکدیگر ندارند؛ یکی مهربان و لطیف، یکی خشن و نامهربان؛ اما، سرنوشت این دو خواهر به جایی کشیده می‌شود که اسطوره‌هایی از آن‌ها می‌سازد؛ اسطوره‌هایی که... . از آغاز زندگی‌مان نفرت در چشم‌هایت موج میزد. چرا از منی که هم‌خونَت بودم، نفرت داشتی؟ چرا از منی که خواهرت بودم و به اندازه‌ی تمام دنیا دوستت داشتم، متنفر بودی؟ از آغاز زندگی‌مان آتش در چشم‌هایت شعله‌ور بود و آب در چشم‌های من می‌درخشید. تو بودی دختری از جنس آتش، خشمگین و تند و من بودم دختری از جنس آب، لطیف و مهربان. تو بودی ملکه‌ی آتش و من ملکه‌ی آب. از آغاز زندگی‌مان دشمن هم بودیم و آیا می‌مانیم؟ فصل اول: قصر خاموش صدای آواز پرنده‌ها که با سرخوشی روی ...

  • افسانه آب و آتش
  • Melina
  • بهار قربانی
  • 80
  • یک رمان
  • بازدید: 701
ادامه و دانلود

و من اینجا هستم… برای طُ… بِخاطِر طُ…مثل تبسمی آرام از کنارت مےگذرم…طُ نمے دانے… طُ نمے بینےاما من همیشه هستم…در میان تاریکے ها… میان پلیدے ها…میان زشتے ها و بے کسے ها…میان سختے ها دستانت را مے گیرم…اشک هایت را پاک مے کنم و به جایت گریه مے کنم…من همیشه هستم… اینجا… در کنارت…آرام آرام در کنارت قدم بر مے دارم…آرام آرام در کنارت نفس مے کشم…طُ نمے دانے… طُ نمے بینے…اما… من هَستم… هَوایت را دارم… آسُوده باش و لَبخند بِزن… مَن اینجا هَستم… بَراے طُ… بِخاطِر طُ… آروم خندیدم که یهو به سمتم برگشت و با خوشحالی گفت: از لباس های مارک و گرون قیمتش معلومه پولداره، پس باید بگم پورشه سفید نه اسب سفید وای قلبم! سری از ...

  • برای طُ
  • حمیرا خالدی
  • نگین قاسمی
  • 136
  • رمانکده
  • بازدید: 2207
ادامه و دانلود

مغزم تهی‌ست از هرآنچه غیر از تو. قلبم خالی‌ست از هر‌آنچه غیر از تو. دورم خالی‌ست، اما این‌بار از هرکس و هرچیز غیر از یاد تو. بی انصاف، آخر این چه رسم دلبری‌ست؟مثل تمامِ نشدنی‌ها شبِ بی‌ماه، آسمان بی‌ابر، درخت بی‌ریشه منِ بی تو هم، شدنی نیست. دیگر معجزه هم نمی‌تواند کاری کند. برای ما، برای قلب‌هایمان، برای حرف‌های بغض‌شده در گلویمان و برای آهی که از عمق وجود سر می‌دهیم. چه از روی حسرت، چه از روی نبود یار. این‌بار معجزه کفاف نمی‌دهد. ای کاش خدا خودش پا‌ در‌ میانی کند. *** بر دلم جز تو تمنایی نیست. ای تمنای وجودم، بیا! *** دلت کویر اگر باشد، محبّت آب را هرگز نمی‌چشی. *** پائیز آغاز زندگی‌ست؛ مگر برای برگ‌ها که سکوت را، سقوط را، تجربه می‌کنند. تک به تک آوار می‌شوند، روی ...

  • دلنوشته ی عطر دوری
  • یکتا رستمی
  • متین
  • 10
  • یک رمان
  • بازدید: 231
ادامه و دانلود