• دانلود رمان

یک عمر پریشانی داستان دختر دانشجویی است که از پس هزینه های درمان برادر سرطانی اش بر نمی آید و در نتیجه مجبور به قبولی درخواست مردی پنجاه و پنج ساله به نام جهانگیر فراهانی می شود. او آرزوهایش را به دور می ریزد و وارد زندگی ای جدید می شود، حالم چون ماهی است که باید حسرت دریا را به گور ببرد و تا ابد در یک تنگ شیشه ای بماند. بوی ذرت مکزیکی اشتهایم را تحریک می کرد. جلو رفتم و رو به مردی که سرش ایستاده بود ، درخواست یک لیوان کوچک دادم. ناگهان یادم افتاد دانیار ذرت دوست دارد. گفتم که یک لیوان بزرگ دیگر هم بدهد. با اشتیاق  لیوان ها را گرفتم و به سمت کنار خیابان ...

  • یک‌ عمر‌ پریشانی
  • کیمیا هاشمی
  • نگین قاسمی
  • 314
  • رمانکده
ادامه و دانلود

ما آدم‌ها شاید در ظاهر و عقایدمان باهم تفاوت داریم اما همه از یک اصل و ریشه هستیم همه از یک جنس هستیم و نظرت چیست رازهای درون‌مان را برایت درون نوشته‌ها بازگو کنم؟!​می دانی که... راز تو، راز من است...!در این دنیا که بی‌شباهت به دریا نیست آن‌قدر کشتی زندگی‌ام بالا پایین شده است... که دریازده شده‌ام!​ مرده بودم! تو را که دیدم نفسم بالا آمد آخر می‌دانی، وقتی که نبودی... بغض سنگی بود در میان گلویم که راه نفس کشیدنم را بسته بو حال به‌هم‌زن هستند آن‌هایی که در وقت طوفان حتی نگاهت نمی‌کردند اما تا به ساحل رسیدی... یار دیرینه‌ات می‌شوند! خواب به خواب می‌شوند آن‌هایی که ظلم می‌کنند به کسی که برایش خواب‌های شومی دیده‌اند...!​ وقتی به جایی برسی که کسی حرف‌هات رو نفهمه... به ته دنیا رسیدی! اون‌قدر ته که دست هیچ‌کس به ...

  • دلنوشته راز درون
  • Nemesis
  • سدنا%
  • 22
  • یک رمان
ادامه و دانلود

داستان در مورد زندگی  افرادی هست که فکر میکنند مواد مخدر  باعث ایجاد شادی در زندگی آنها خواهد شد ولی متاسفانه این بدترین تفریح و اخرین تفریح آنها خواهد بود ساعتها بود تو خیابون های شلوغ و پر ترافیک بالا و پایین میرفت دیگه خسته و نا امید شد به تمام کافی شاپ هایی که با دوستای از ما بهترونش میرفت سر زد ساعت یازده شب بود  نمی خواست باور کنه دوباره مثل همیشه اون اتفاق میوفته دیگه تحملش رو نداشت تلفنش رو مرتب میگرفت  فایده ای نداشت  کلا خاموش کرده بود  گوشی رو پرتاب کرد و با عصبانیت فریاد زد خدا لعنتت کنه نفس .......... این بار بگیرمت خفه ات میکنم ناگهان تلفنش زنگ خورد نگاهی انداخت  زیر صندلی افتاده بود گوشه ی خیابون پارک کرد و با ...

  • نفس
  • لیدا صبوری
  • محدثه فارسی
  • 430
  • رمانکده
ادامه و دانلود

ﮔﺎﻫﯽ اﻓﺮادی در زﻧﺪﮔﯽ ﻣﺎن ﭘﯿﺪا ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮاﻧﻨﺪ ﻣﺎ را ﻓﺮﺳﺦ ﻫﺎ ازﺧﻮدﻣﺎن ﻓﺎﺻﻠﻪ دﻫﻨﺪ ﮔﺎﻫﯽ اﯾﻦ اﻓﺮادﺧﻮب ﻫﺴﺘﻨﺪ و ﺟﻠﺪ ﺑﺪی ﻫﺎﯾﻤﺎن را از وﺟﻮدﻣﺎن ﺟﺪا ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ و ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮﻋﮑﺲ،اﻓﺮادی ﭘﯿﺪا ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﺎراﺑﻪ ﻧﺎﺑﻮدی ﻣﯿﮑﺸﺎﻧﻨﺪ؛ اﻧﺘﺨﺎﺑﺸﺎن ﻣﯿﺘﻮاﻧﺪ ﺑﻪ دﺳﺖ ﺧﻮدﻣﺎن ﺑﺎﺷﺪ. داستانی بسیار عبرت اموز که عشق واقعی و عشق های پوشالی را به شما نشان خواهد داد که در یک رابطه عاشقانه ملاک چه خواهد بود و برعکس دوﺳﺖ ﻧﺪاﺷﺘﻢ. دراﻓﮑﺎرﺧﻮدم ﻏﺮق ﺑﻮدم ﮐﻪ راﺣﻠﻪ ﮔﻔﺖ:ﭼﺮا ﻣﻌﻄﻠﯽ ﭘﺮواﻧﻪ زﻧﮓ ﺑﺰن ﺑﻬﺸﻮن ﺑﮕﻮ دﯾﮕﻪ آﺧﻪ ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻢ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻮاده ام دروغ ﺑﮕﻮﯾﻢ. ﺷﻤﺎره ﻣﺎﻣﺎﻧﺖ رو ﺑﺪه ﺗﺎﺧﻮدم ﺑﮕﻢ. راﺣﻠﻪ ﺑﺎﻣﺎدرمﺗﻤﺎس ﮔﺮﻓﺖ وﺑﻌﺪاﺣﻮال ﭘﺮﺳﯽ وﺧﻮش وﺑﺶ ﻗﺮﺑﻮن ﺻﺪﻗﻪ ﻣﺎدرم رﻓﺘﻦ وﮔﻔﺘﻦ واﯾﻨﮑﻪ ﻧﻪ ﺑﺎﺑﺎ ﺧﺎﻟﻪ ﭼﻪ ﻣﺰاﺣﻤﺘﯽ آﺧﺮﺷﺒﻢ ﺧﻮدم ﻣﯿﺮﺳﻮﻧﻤﺶ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﻨﻢ آدرس ...

  • شکسته بال
  • نرگس برزن
  • Mat_Narimsayi
  • 150
  • رمانکده
ادامه و دانلود

اینجا حرف از یه عاشقانه آروم ولی پر پیچ و تابه اینجا حرف از یه دختر پزشکه که دلدادگیش رو با یه بازی لو داد و پسری که معروفه! داستان از یه تصادف شروع میشه و سیاه شدن لباسِ دختر و پسر داستان و گذشته ای که دنبالشونه… روشنا:من فعلا موبایل میدم دست نیاز...این عینکم بخار گرفته تمیزش کنم.  دستش و نزدیک لبش برد و بوسی برای پرهام فرستاد و تند تند دستش و تکون داد. موبایل و ازش گرفتم. طناز، پرهام و از روی پاش بلند کرد و پایین گذاشت و تکیه اش و به صندلی داد. در لا به لای سکوت چند ثانیه ای که بینمون حضور پیدا کرد، تونستم بهتر ببینم چشمای مشکی رنگش و امان از این چشم ها، ...

  • هزاران فریاد
  • سراب
  • بهار قربانی
  • 350
  • رمانکده
ادامه و دانلود

رمان در مورد دختری به نام پریماه سعدی که در اثر فهمیدن واقعیت بزرگ زندگیش که پدر مادرش ازش پنهان کردن بعد فهمیدن اتفاقی واقعیت زندگیش در مسیر مشکلات میفته و سختی های زیادیو تحمل میکنه  پریماه خانم تا کی میخوای به این رفتارت ادامه بدی تو هنوز سنت خیلی کمه فرصت زندگی کردن داری من نمیدونم چه اتفاقی افتاده برات ولی همه آدما مشکل دارن ولی باز مجبورن زندگی کنن فکر میکنی با سکوت کردنت یا خودکشی کردنت همه چی حل میشه نه بر عکس ازت میخوام حرف بزنی مطمئن باش من و فرید از هیچ گونه کمکی دریغ نمکنیم تو هنوز فرصت داری هر مشکلی باشه میتونی از پسش بر بیای بر گردی به زندگی دید که اصلا اهمیت نمیدم ...

  • آسمان بی ستاره من
  • سمیه_پ ومبینا قلی بگلو
  • ش.روحبخش
  • 150
  • رمانکده
ادامه و دانلود

داستان درباره زندگی دختریست که در شرف ازدواج است و سعی دارد زندگی آرامی را برای خودش رقم بزند. در این راه موفق است تا این که گذشته روی زندگی اش سایه میندازد….قدم هاي بعديم مساوي شد با صداي بلندي از پشت سرم. با اين كه توقعش رو داشتم، اما بازم ترسيدم و جيغي از ته دل كشيدم. به سرعت به عقب برگشتم. با ديدن مهرداد و كيك توي دستش و كلاه بوقي تولد روي سرش، لبخندي زدم و فحشي زير لب نثارش كردم.  چشمم به طبقه بالا خورد و بچه هايي كه رديف و كنار هم، لب نرده ها وايستاده بودند و با خنده مارو نگاه مي كردن.  -نميگين از ترس سكته كنم؟مهرداد كيك رو روي ميز بغل دستم قرار داد ...

  • بازی سایه ها
  • رها
  • محدثه فارسی
  • 200
  • یک رمان
ادامه و دانلود

گاهی اوقات زندگی چنان بازی با آدم می‌کنه که نمی‌تونی فکرش رو بکنی، از یک راه صاف می‌کشوندت به یک راه پر پیچ و خم و تو باید بهترین راه رو پیدا کنی. زندگی بازی‌های زیادی داره و ما باید باهاش بسازیم زندگی هم تلخ و هم شیرینه جاده زندگی صاف نیست پر از پستی و بلندی‌های شیرین و دردناکه، فقط ما باید در مقابلش قوی باشیم. با عجله از بین دانشجو‌ها رد شدم و رفتم بیرون دیدمش به ماشین جدیدش تکیه داده بود سرشو پایین انداخته بود ولی از شاخه گل رز همیشگی خبری نبود، یعنی چه اتفاقی افتاده که یادش رفته؟ سعی کردم ظاهر شاد و پر انرژیم رو حفظ کنم.  سمتش رفتم و آروم صداش زدم سرش رو ...

  • ضربان زندگی
  • محدثه مرادی
  • نگین قاسمی
  • 200
  • رمانکده
ادامه و دانلود

انقدر بامزه بودی که هنوزم میونِ اشکام به صورتت لبخند می زنم و فکر میکنم خدا چقدر موقع خلق کردن نازت رو کشیده! من انقدر چشمات رو دوست داشتم که هنوزم با فکر بهشون بیشتر عاشق عسل می شم و فکر می کنم چقدر حیفه که اشک بریزن، خنده هات انقدر شیرین بود، که هنوزم با فکر به طنینش، قهقهه می زنم.. تو مثلِ گُلی بودی که تو قلبم جوونه زدی، پژمرده شدن رو فراموش کردی و تو قلبم خونه کردی! یه روزی، یه پروانه، پر زد و نشست رویِ شاخِ برگِ سرنوشتمون، بعد تمامِ زیباییش رو بست به بختِ ما! خودم دیدم که خدا چقدر خوش خط، سندِ زندگی ما رو با هم قلم زد و زیرش رو امضا ...

  • لپ های صورتی
  • زهره اِم دی و ماهک اِم زِد
  • نگین قاسمی
  • 300
  • رمانکده
ادامه و دانلود

می‌نویسم برای تو... .می‌نویسم به یاد تو... .همه فکر می‌کنند عاشقم اما من فقط یک بازنده‌ام...! قلبم را به تو باختم... . سرش شرط بستیم دیگر «دلنوشته‌ی ببار بارون» ببار بارون... . ببار بارون بزار آروم بشه دردام... . ببار بارون بزار ترمیم بشه زخمام... . ببار بارون مگه این اشک‌ها حقم نیست؟ ببار بارون بذار گریه‌م بگیره... . ببار بارون بذار عاشق بشم توی این بارون! ببار بارون بذار یادم بره مردم! ببار بارون بذار یادم بره چشماش... . ببار بارون مگه این درد حقم نیست؟! ببار بارون... دل عاشق، شکسته! ببار بارون بذار یادش بیاد روزهای خوبمون... . ببار بارون بذار یادش بیاد پرسه‌های عاشقانه‌مون... . ببار بارون مگه این بغض حقم نیست؟ ببار بارون ببار شاید خدا یادش بیاد این بندش رو! ببار بارون؛ ببار شاید ...

  • دلنوشته‌ی من بی‌تو
  • ayda2283 کاربر انجمن یک رمان
  • بهار قربانی
  • 22
  • یک رمان
ادامه و دانلود