• دانلود رمان

یه دختری که مدت هاست کارشو کنار گذاشته اما یه اجبار اونو دوباره سمت کار سابقش میکشونه دزدی… و دو نفر که مدتها از هم جدا بودنو به بهانه ی یه دزدی دو باره همدیگرو میبینن ما هر کدام از هم جدا هر کداممان از یک نقطه دنیا با سرنوشت به هم وصل شدیم و باعث وصل شدیم… صورتمو آب زدم تا یکم از آتیشم کم بشه. آروم باش. آروووم. این دفعه نه. این دفعه ازدواج کن فقط به خاطر آوا. جون آوا مهمه مگه نه؟ دستامو تکون دادم تا آبشون خشک شه بعد از دستشویی بیرون اومدم و به مامانم نگاه کردم که کنار طوبی نشسته بود و طوبی مخشو کار گرفته بود. کمال به فضای خالی کنارش رو مبل ...

  • داستان چاقو کش
  • رانا
  • نگین قاسمی
  • 100
  • یک رمان
  • بازدید: 1400
ادامه و دانلود

پیوندی‌ست ناگسستنی، میان قلب و چشمانت.تو دقیقاً کل زیبایی خلقت خدایی تو...آری، تو همان فرشته‌ی عشق و مهربانی ایرد یکتایی. شاید هم مَلکی بی‌پر و بال میان اجتماعی..پروردگارا، ای خالق هستی در حیرتم از خلقتت!چه محشرانه به خلقتش نشسته بودی و چه زیبا به خلق پیکرش بر بوم زمین دست بردی.زبانم متکلم از توصیف این همه زیبایی‌ست و عقل،متحیر از این همه بردباری و آراستگی‌ست! نفس حبس شده در سینه و چشم خیره بر فرشته‌ای زیبا در قاب زمین است... .​ *** کردگارا، رحمتی کن تا شاید تَعَشُق من هم‌چون شمیمی بر دل باز بوزد... . شاید که مهرَم مُهر شود در سینه‌اش، یا شاید هم غَلت خورد در قفسه‌ی سینه‌ام!​ «اِسرانجائیل» یا رب! بانوی عشق و محبت دو عالَمت را، روانه‌ی این دنیا کردی؛ مگر نمی‌دانی ...

  • دلنوشته‌ی اسرانجائیل
  • matin.m کاربر انجمن یک رمان
  • REIHANE_F
  • 19
  • یک رمان
  • بازدید: 411
ادامه و دانلود

کسی که بعد از ۸ سال دوری،وقتی با کابوسای زندگیش رو به رو میشه،چاره ای جز فرار نداره ..ولی وقتی به خاطر یه دوست ،پاشو میذاره تو زندگیه کابوس اصلیش،اون یکی میتونه براش یه رویای شیرین شه….نه؟ از نسل رعیت های عادی بود اما با عشق ارباب دل شد یه لنگه پا تو هوا منتظر بودم. تکیه امو از در برداشتم و دوباره رنگ زدم. باز همون زن قبلیه آیفونو برداشت که گفتم--خانم چی شد؟ اربابتون اجازه داد؟ خانمه--نه خانم، صبر کنید. با عصبانیت گفتم--خب خانم،چقدر دیگه باید صبر کنم؟ دارم از سرما یخ میزنم. من که معطل شما نیستم. نمیخوایید بیام بگین برو چرا اینطوری میکنین؟ ای بابا.... یه صدایی از اونور اومد--کیه نورا؟ نورا--عه،ارباب بیدار شدید؟ این خانمه همونیه که پدرشون.... دستمو گرفتم ...

  • رعیت زاده
  • رانا
  • نگین قاسمی
  • 136
  • رمانکده
  • بازدید: 6627
ادامه و دانلود

بی‌قرارتر از همیشه، بی‌صدا و صامت در کنار پنجره ایستاده‌ام. بهار و تابستان و پاییز و زمستان و حتی اولین برف هم آمد... .اما تو هنوز نه!بی‌قرارم! حالم دگرگون است و هیچ چیز جز بازگشت تو، روح مرا آرام نمی‌کند برگرد! من عجیب تشنه و طالب آرامشم! نازش را بکش! اصلاً خیلی وقت‌ها همین بدقلقی‌ها، ترش بودن‌ها، کم‌محلی‌ها، عصبی صبحت کردن‌ها، یعنی یک‌‌جا باید بگویی من هستم! اصلاً تو قهر کن، ناز کن، عصبی شو... . من برای تمامشان فدا می‌شوم! *** قرار نیست همه متوجه شوند من حالم بد است! قرار نیست وقتی دارم از غم منفجر می‌شوم، متوجه شی که چیزی شده! حتی قرار نیست وقتی تا دو ثانیه قبل داشتم زار می‌زدم و تو الان داری با من حرف می‌زنی، از ...

  • دلنوشته‌ بی‌قرار
  • نازگل مرادی
  • اینوش
  • 29
  • یک رمان
  • بازدید: 328
ادامه و دانلود

افسانه پزشک یک بیمارستان است. او که تا به امروز با اتفاقات سخت زیادی دست و پنجه نرم کرده، متوجه این می شود که در اطرافش اتفاقات عجیبی می افتند و می فهمد که چیزی این وسط درست نیست. او با دیدن پسری عجیب و غریب، ناخواسته مس یرش تغییر می کند و بدون اینکه بخواهد، پا در مکانی می گذارد که به آن “انجمن خون آشام ها” می گفتند… و اتفاقاتی برایش می افتد که تا به آن روز حتی خوابش را هم نمی دید. اتفاقاتی که باعث شد… «نمی دونم هیچ وقت این نوشته ها خونده می شن یا نه. نمی دونم گفته ی اونایی که می گن روح هر آدم چند بار توی چند جسم مختلف و توی ...

  • گرگ درون (جلد اول)
  • فریبا میم قاف
  • MaeDew
  • 412
  • رمانکده
  • بازدید: 2975
ادامه و دانلود

خیابانش بی‌انتهاست درست مانند دریای بی‌کران شمال! نام خیابانش چیست؟ نام‌های زیادی دارد؟ یا خیابان‌های زیاد؟ مقابل پنجر ه‌اش می‌ایستم. نظاره‌گر ابرهای سیاهی می‌شوم که دور تا دور شهرکم را فرا گرفته اند.چه سخت دلم می‌لرزد برای تو! تویی که حال مرا ول کرده‌ای در میان جماعتی گرگ صفت!​ مرواریدهای ریز و درشت بی‌رنگ و لعاب، گونه‌هایم را تزئین کرده‌اند.​ *** سردی دستانم را حس می‌کنی؟! سرمایش تا عمق وجودت را در بر می‌گیرد وقتی که تو، بی‌محابا می‌خندی...!​ *** خنده‌هایت را فراموش نخواهم کرد! چه دلبرانه می‌خندیدی... .​ *** خنده‌هایت کوه را از عرش، به فرش می‌آورد. پس، وای به حال شهرک دلم!​ *** سالروزت را به خوبی به‌خاطر دارم. چه زیبا دل می‌بردی... . چه زیبا می‌خندیدی و زیبا، عاشق بودی! *** حال تو را چه شده؟! که این‌گونه ترسیده‌ای و عقب نشسته‌ای! مگر غیر این بود که می‌خواستی همدم ...

  • دلنوشته شهرکِ دلم
  • sh.roohbakhshک
  • ش.روحبخش
  • 12
  • یک رمان
  • بازدید: 306
ادامه و دانلود

خواننده کیارش فرهمند یه روز که داشت همراه دوستش نوید به ویلاش تو شمال میرفت با دختری مواجه میشه که روی زمین افتاده بود اونو میبره پیش خودش و بعد که میفهمه دختره حافظشو از دست داده اونو به عنوان پرستار پسر ش قبول میکنه و اتفاقات زیادی پیش میات که ….. نوید:خب تحویل پلیس میدیمش اونا خودشون خانوادشو پیدا می کنن. سری تکون دادم و باهم رفتیم تو اتاق. دختره : حالا چیکار کنم؟ نوید : تحویل پلیس می دیمت اونا خانوادتو پیدا می کنن. دختره : میشه منو تحویل پلیس ندین. با پوزخند گفتم : چیه نکنه خلافکاری؟ دختره با عجز نگام کرد. ماشین رو پارک کردیم و پیاده شدیم.داشتیم می رفتیم سمت ویلا که دیدم دختری کنار صخره افتاده بود و از سرش خون میومد.به ...

  • بهار عاشقی
  • مبینا
  • نگین قاسمی
  • 77
  • رمانکده
  • بازدید: 801
ادامه و دانلود

معرفی رمان: فرمول خاص در برگیرنده اتفاقات جامعه است. حال این رمان براساس فرمول خاص در زندگی پنج خانواده تاثیر خواهد گذشت. این فرمول نزد خانواده عنقا می‌باشد و خانواده راد مصمم برای به دست آوردن آن فرمول هستند و در این میان تکین، ناجی همیشه دور و عاشق، مراقب یاس عنقا است. فرمول بر ملا خواهد شد؛ اما هر کدام تاوان سنگینی را برایش پرداخت کردنده‌اند. تاوان فهمیدن این راز تلنگری بر زندگی همه خواهد بود.   دانلود رمان فرمول خاص   قسمتی از رمان: از جا بلند شد و به سختی روی پاهایش ایستاد. دلش می‌خواست بی‌قید از هر چیزی روی زمین پخش شود و در خلسه‌ای فرو رود که هیچ گاه تمامی نداشته باشد‌. دستگیره‌ی در را که تکان داد جرقه‌ای به ذهنش خورد. یاس ...

  • فرمول خاص
  • ژیلا حیدری (علیماژ)
  • REIHANE_ F
  • 378
  • یک رمان
  • بازدید: 2695
ادامه و دانلود

در دنیا،قصه‌های دلتنگی بی‌شمارند! بی‌شمارتر از آن‌که فکرش را کنی! گاه می‌آیند و خنجر تنهایی را بر گلویت می‌گذارند. گاه هم همچون امشب،تو را میان سیلی از باران رها می‌کنند. سیلی که تو را به ژرفای تاریکی می‌اندازد و چه بی‌رحمانه، به تو ریشخند می‌زند!آری! قصه‌های دلتنگی بی‌شمارند... . هرکدام از پارت ها سبک متفاوتی دارد!  *** بیا و ببین چگونه در دریایی از بودن‌ها یا نبودن‌ها، اسیر رهایی گشته‌ام! هست و می‌بیند. همراهی هم می کند؛ اما! من هر روز طعم گس نبودنش را به کام خود و آرزوهایم می‌کشانم... . بازی تقدیر را بنگر! نبودن‌هایی که دلم را سخت بی‌قرار کرده است و قلبم بی‌امان بر وجودم می‌کوبد... . نبودش چقدر روزهایم را بیشتر از شب‌هایم دلتنگ کرده است! من هم میان این‌همه واهمه، مدام فریاد ...

  • دلنوشته‌ی مغلوب
  • Dizzy (خانم گیج)
  • like_moon
  • 16
  • یک رمان
  • بازدید: 313
ادامه و دانلود

سامیار پسری هفده ساله ایه که با خانواده‌ش زندگی خوبی داره و همه چیز طبق روانه تا این که یکی از اعضای خانواده به دام اعتیاد می‌افته و زندگی سامیار و بقیه رو زیر و رو می‌کنه. تا جایی که سامیار به نزدیک‌ترین دوستش چاقو می‌زنه و… به دستانم که مالامال از خون شده، نگاه می‌کنم. هوای تابستان داغ است؛ اما من به خود می‌لرزم. صدای ضربان قلبم را در گوش خود می‌شنوم و به فرزامِ غرق در خون که به روی زمین افتاده چشم می‌دوزم. پلک چپم می‌پرد و زمزمه می‌کنم: -لعنتی! و داد می‌زنم: -لعنتـــــی! چشمم به چاقوی ضامن دارم که کنار فرزام است، می‌افتد. همان چاقویی که بدن فرزام را زخمی کرده و من را بدبخت. با این‌که، سرخی خون ...

  • کریستال
  • بهاره غفرانی
  • MaeDew
  • 378
  • نویسا
  • بازدید: 1441
ادامه و دانلود