• دانلود رمان

قصه ی عشق دختری به اسم رهاست! دختری ساده که نمی تونه به پسر مورد علاقه اش بگه دوستش داره، ولی در جریان دوستی رها با دختری به اسم سوگند، مسیر زندگیش عوض می شه و یه جورایی نا خواسته در کنار پسر مورد علاقه اش قرار می گیره.داستان رها، از نوع داستان های همکاری با پلیسه ، اما با محتوای متفاوت و اتفاق های هیجانی و جذاب! رهایم نکن: داستان پلیسی، عاشقانه و هیجانی، با پایان خوش است. دلم نمی خواست ماجرای خواستگاری محمد جدی بشه یا اینکه حتی بهش فکر کنم، برای همین هم دل رو به دریا زدم و با صدای بلندی برای اینکه مامان بشنوه گفتم: مامان جان جواب من منفیه! مامان که خوشحالی از درخواست سلیمه خانم توی ...

  • رهایم نکن
  • اسما مومنی
  • ش.روحبخش
  • 250
  • یک رمان
ادامه و دانلود

داستان درباره دختری از جنس غم، به نام رها است. رها که دختر تنها و به شدتاحساسی است، بنابر دلایلی مجبور به ازدواج موقت با رادمین میشود و سریعاً دلبسته ی او میشود! اما عشق آنها پایان داستان نیست؛بلکه آغاز راه پرپیچ و خم زندگی تلخ آنهاست. آخرین گناه دختر پاک و معصوم داستان؛ مربوط به عشق اوست، عشق به کسی که برای او ممنوعه است! دوست داشتن تو درسی است که برای خود تالیف کرده ام و هر ثانیه مرورش می کنم.دوست داشتن تو شده ملکه ذهنم و اکسیری از آرامش که در رگ هایم جاری می شود. وقتی گفتند: از دوست داشتنش دست بکش، گناهی است که زندگی ات را به نابودی می کشاند.خون در رگ هایم منجمد شد، بهت ...

  • آخرین گناه
  • فاطمه حاتم آبادی
  • Mat_Narimsayi
  • 500
  • رمانکده
ادامه و دانلود

درباره خانواده ایی که دخترشون رو به خاطر پول به عقد یه پسر پولدار در میارن .اسم این دختر خانم که نادیه هست با اینکه با این ازدواج مخالفه اما نمی تونه مخالفت کنه چون نه مادرش ازش حمایت می کنه و نه دوستی داره که باهاش مشورت کنه و این باعث میشه که وارد زندگی جدیدی بشه …از هق هق به نفس نفس افتاده بودم نمی دونستم که این چه تقدیری که من دارم و چرا به این روز افتادم ……یعنی واقعا خدا منو نمی بینه حالم اصلا قابل درک نبود انگار داشتن منو به قعر جهنم میبرند و من هر لحظه گرمای آتش جهنمو حس میکنم .. یا حتی حالی که داشتم شاید بدتر از اون بود ، چون ...

  • شوهر تحمیلی
  • نگین.د
  • نگین قاسمی
  • 100
  • رمانکده
ادامه و دانلود

در بین این هیاهو...در بین این‌همه رنج و عذاب...در بین این‌همه فراموشی و ترس... جالب است‌! هنوز زنده‌ایم!​ زنده‌ام و زندگی نمی‌کنم. در بین این‌همه فقر‌‌‌... این‌همه درد... این‌همه خفگی...با این‌همه عقیده‌های پوچ و غلط تو، آن هم درست در گوشم...من زنده‌ام اما زندگی نمی‌کنم! اما می‌دانی؟ روی زنده بودنم تأکید می‌کنم! چون جالب است منِ پوست‌کلفت و تویِ مرده‌پرست، هر دو با هم هنوز زنده‌ایم.​ *** می‌دانی؟! در تعجبم که چرا در بین این‌همه جهالت و نادانی زنده‌ام! چرا نفس می‌کشم، چرا سرِ پایم، چرا زنده‌ام! گاهی با خود فکر می‌کنم، من چه قوی هستم... من چه قدرت‌مندم که در این‌همه فقر زنده‌ام!​ دانلود دلنوشته هنوز زنده‌ایم   سخت است؛ واقعا سخت است نتوانی حرفت را صریح بگویی! نتوانی آن‌طوری که می‌خواهی زندگی کنی! همانند یک مرده باشی؛ مرده‌ای که نتواند کاری را می‌خواهد انجام بدهد، ...

  • دلنوشته هنوز زنده‌ایم
  • ستاره حقیقت جو و ستاره لطفی
  • Mat_Narimsayi
  • 16
  • یک رمان
ادامه و دانلود

دختر غمگین راچه به موهای بلند مهسادختری عصبی بامشت های همیشه خونین تمام دخترانگی هاشو زیرچهره همیشه اخمووسردش دفن کرده دختری باکالبد پسر دختری که فقط برای یک نفرلبخند میزنه غرورخوردشدش روباسردی و دیوونگی ترمیم میکنه ایامهسا مثل قبل میشع ایا همون دختر شیطون وشاد قبل میشه هرچیزی پایانی دارد حتی جدال با احساسات مامان:«صبح زنگ زد گفت امتحان داره نمیاد»لعنتی رفتم تواتاق و باتمام قدرت دروکوبیدم چشمم به عکسش افتاد بغضم ترکید خودم و روتخت انداختم لعنت به این زندگی کوفتی درست وقی بهش احتیاج دارم خودشوازم دریغ کرده. ماهاست که صداشونشنیدم دارم عقلموازدست میدم. نمیدونم چقدر گریه کردم که بلاخره خوابم بردفقط الان صدای نکره یاس داره رو مخم یورتمه میره:«مهسا مهسا مهسا مهسا مهسا»درست کنارم بود لگدی نسارش کردم ...

  • مشت های خونین
  • sahel1382
  • ش.روحبخش
  • 141
  • رمانکده
ادامه و دانلود

معرفی‌نامه: رمان همه چیز قشنگ شد، زندگی دختری را روایت می‌کند که از نزدیکانش خنجر خورده است. خنجری که باورهایش را دستخوش تغییرات کرده است. او می‌چرخد و در این چرخش ماهرانه می‌رقصد، با رقصنده‌ای از جنس عشق آشنا خواهد شد و باری دیگر باورهایش فرو می‌ریزد.   دانلود رمان همه چیز قشنگ شد   قسمتی از رمان: دلم گرفته بود. من از کی این‌جوری شدم؟ چرا دیگه از اون دختر شر و شیطون خبری نیست؟ چرا؟ چرا زمونه انقدر با من بد تا کرد؟ مگه من چند سالمه؟ بغضم گرفت ولی مثل این پنج‌سال نذاشتم قطره اشکی از چشمام بریزه. من قول داده بودم که قوی باشم؛ به خودم، به نیکا، به شقا. من ذره ذره از وجودم می‌زنم تا نیکا رشد کنه، تا ...

  • همه چیز قشنگ شد
  • درسا اسفند
  • بهار قربانی
  • 396
  • یک رمان
ادامه و دانلود

آشفته گشتم بي ‌تو در اين جهان پژمرده گشتم بي تو در اين دنيا حالِ دلم مغلوب گرديد بي تو! يک‌‌روز چشمانت را بر بومِ ذهنم ترسيم مي‌کنم همان‌طور با ابهت و با عشق! چشمانش سياه چاله نبود، قهوه‌اي تيره بود همانند، قهوه‌هايِ تلخي که مي‌نوشيد تلخ بود! *** يک‌روز صدايت را در آغوشِ خود حبس مي‌کنم آن‌چنان که نتواني بگريزي چنان که صدايت را به غير از من نتواند کسي بشنود! و نتواني کلمه‌اي سخت گويي *** دلم برايت تنگ شده از همان دلتنگي‌هايِ قديمي خودمان از همان‌هايي که تکنولوژي در آن وجود نداشت از همان‌هايي که، تو بوديُ من! *** مرا از همان اول ضعيف و دلتنگ بار آوردند... . از همان موقعه‌اي که در بطنِ مادر در حال جان گرفتن بودم دلتنگ بودم! دلتنگِ بيرون آمدن و لمسِ ديگران و اکنون دلتنگِ ديدنِ تو و لمسِ ...

  • دلنوشته ژاکاو
  • ilyn_br
  • محدثه فارسی
  • 13
  • یک رمان
ادامه و دانلود

من آلوده‌ام، آلوده به گناه تعدیبه حریم خط قرمزهای تو و تو، یک قربانی هستی و… من نیز یک قربانی هستم. قربانی نیرنگ‌های پنهان در پس نقاب دوستی! و من و تو همراه هستیم در این قربانگاه برای تقدیم این ” قربانی”. از شدت سردرد، از خواب پرید. پلک‌هایش از هم باز نمی‌شد. احساس می‌کرد هر لحظه ممکن است سرش متلاشی شود. بالاخره موفق شد تا کمی‌پلک‌هایش را از هم باز کند؛ بلافاصله‌اشعه‌ی نورانی خورشید چون تیغی برّان در چشم‌هایش فرو رفت. از درد تکانی خورد و به سرعت پلک‌هایش را بست. کم کم لای پلک‌هایش را گشود؛ کمی طول کشید تا چشم‌هایش به نور عادت کند. پشت به پنجره اتاق کرد و به کمک آرنج در جا نیم‌خیز شد. چشم‌هایش با تعجب ...

  • قربانی
  • مینا سلطانی
  • محدثه فارسی
  • 330
  • نویسا
ادامه و دانلود

سریع برگشتم طرفش واییی چه قدر اخمو آدم سکته میکنه موهاش مشکی چشمای مشکی پوست برنزه لبای قلوه ای زیبایی جذابیتش خیلی بود اما خیلی ازش میترسیدم ازش اگه دیدزدنتون تموم شد سلام آب شدم -بفرمائیدهمه اینارو انقدر جدی گفت که قالب تهی کردم با ترس نشستم دکتر بهم نگاه میکرد -خب دکتر ایشون همون ماساژور هستن  -بله ازاین به بعد اینجا زندگی میکنه البته شما گفتید مشکل جای خواب ندارید -بله مشکلی نیست خانوادش  -پدرومادرش فوت کردن وبا داییش زندگی میکنه میخواد از سرباری اونا کم شه اشکام گوله گوله می ریخت با حرفاش که با صدای دادش از جام پریدم -چته واسه چی اینجوری گریه میکنی هانننننن خب اونا مردن تو که نمردی که اینجوری عزا گرفتی جمع کن خودتو  باچشمای از حدقه در اومده نگاش ...

  • عشق بی انتها
  • فاطمه بامداد
  • ش.روحبخش
  • 365
  • رمانکده
ادامه و دانلود

تمام چیزی که می‌خواهم حالا تنها یک چیز است. صدای خنده هایت در گوشم، می‌دانی من لحظه های از دست رفته‌ام را می‌خواهم... لبخند هایت را می‌خواهم... من زندگیم را می‌خواهم... من تو را می‌خواهم!در گوشه ترین قسمت اتاقک کوچک مخفی می‌شوم و منتظر می‌مانم. آرام وارد می‌شوی... به یکباره روبرویت ظاهر می‌شوم و تو از شدت ترس فریاد می‌کشی‌ اما بعد از دیدن من لبخند می‌زنی و صدای خنده هایت کل اتاق را پر‌ می‌کند در آغوشم می‌خزی و زمزمه می‌کنی: -این واقعا ترسناک بود مرد... دیگه این کارو نکن! - تو واقعا ترسیدی؟ تمام چیزی که می‌خواهم مرور خاطرات است دختر. چرا نمیایی تا با هم خاطره بازی کنیم؟! تمام چیزی که می‌خواهم ورود دوباره‌ات به زندگیم است. اصلا بیا و دوباره زنگ خانه‌ام را ...

  • تمام چیزی که می‌خواهم
  • ستاره حقیقت جو
  • Ayeda Javid
  • 14
  • یک رمان
ادامه و دانلود