• دانلود رمان

مدت‌هاست که در باور من، خورشید از غرب طلوع می‌کند و در شرق، به فراموشی مطلق سپرده می‌شود؛ سیرت، هر چه که باشد، پشت نقاب صورت جا می‌ماند و این ما هستیم که بی‌بهانه، دل به صورت اتفاقات می‌سپاریم. اطمینان دارم در چنین جهانی، احمقانه نیست اگر بگویم: «سفید، سیاه ترین رنگ است». زندگی ما پر شد؛ از همه‌ی آن آدم‌های به ظاهر عاقلی که به جُرم جُنون، در قفس زندانی‌مان کردند؛ سالیان سال، ما را محکوم به فنا خواندند و در تاریکیِ بی‌انتها، رهایمان کردند. اما غافل بودند از این‌که: «عشق»، زندانبانِ ما دیوانه‌هاست. *** «لاجوردی» من درست به اندازۀ یک دنیا، تنها راه رفتم؛ چون در روزی که به یاد نمی‌آورم کِی بود و کسی که به یاد نمی‌آورم چه کسی بود، برایم نجوا کرده بود: «خوشبختی ...

  • دلنوشتهٔ سفید، سیاه‌ترین رنگ است
  • *AFSOON*
  • zandex
  • 27
  • یک رمان
  • بازدید: 264
ادامه و دانلود

معرفی نامه رمان بحران زده: دانلود رمان بحران زده_ داستانی اجتماعی از واقعیت‌ها و دروغ‌های مجازی و زندگی‌حال، تاوان‌هایی که قصد ضربه زدن برای خیال پوچ خود دارند. دروغ باشد یا واقعیت ما یک‌دیگر را در خیابان دیدار خواهیم کرد و بدون شناخت از یک‌دیگر دور خواهیم شد و این معنای واقعی نشناختن‌ها هست.     دانلود رمان بحران زده   قسمتی از رمان بحران زده: دانلود رمان بحران زده_ ميدونی چیه... يک وقت‌هايى ... بايد خودت رو به بي‌خيالى بزنى... . بي‌خيال تمام آدم هايى... كه دوستت ندارند!بی‌خيال تمام كارهای كه مى خواستى بشه... ولى نشد! بي‌خيال تمام ركب‌هايى كه خوردى!بی‌خيال هر كس كه امروز وارد زندگيت شد و فردا رفت! بی‌خيال تلاش هاى بی‌نتيجه‌ات... دوست داشتن‌هاى بى‌ثمرت! وقتى كسى دوستت ندارد؛ اصرار نكن! وقتى كسى برايت وقت ...

  • بحران زده
  • سهیلا زاهدی
  • MAEE_A
  • 567
  • یک رمان
  • بازدید: 4336
ادامه و دانلود

تو مي‌روي و مي‌روي و مي‌روي...و بگذار پوزخند آخر را من نصيبت کنم!به خيالت رفتي و مرا با روح مرده و قلب تکه‌تکه شده‌ام جا گذاشته‌اي؛اما، بازي آخر را باختي! چون نفهميدي آن‌قدر خودم را به تو کوک زده‌ام که رفتنت، هست و نيست مرا مي برد...!چيزي براي جا ماندن نيست!نبودنت مرا به آن جا کشانده است که هر بار ابر تيره در آسمان مي بينم، قسمش ميدهم نبارد! مبادا باز بوي نم خاطرات بلند شود...!? *** مي‌داني جان من؟! عجيب نيست که صبح‌هايي که بيدار مي‌شوم را با چشمان خون شده آغاز مي کنم؛ من عادت دارم شب‌هاي بي تو ساعت‌ها خواب پياز خُرد کردن بببينم!?  *** زماني که رفتي، بهار هم رفت! و من حالا سال‌ها است در زمستان مانده‌ام! نگاهم به آخرين آدم‌برفي در حال ...

  • دلنوشته ویران دل است
  • روناهی بازگیر
  • zandex
  • 14
  • یک رمان
  • بازدید: 329
ادامه و دانلود

این داستان زندگی دختری بنام آسو رو توسط دختری بنام نیلوفر به نمایش میزاره،زندگی و سرنوشت تلخ دختری که تو سن دوازده سالگی درحالیکه رنج زیادی از پدر و مادر ناتنی اش میکشید،چالش ها و اتفاقات تلخ زیادی در زندگی  دختر غصه ما اتفاق می افته و تا پایان رمان همراه باشید و ببینید عاقبت انسان های پست و پلید که با دل سیاه انسان هارو آزار میدن چگونه خواهد بود….و آیا آسو میتونه از پس این مشکلات بربیاد یا زندگی اونو از پا درمیاره مامان خنده ای کرد و لیوانشو دوباره برداشت و رو به من گرفت و گفت -برو یه چایی دیگه برام بریز منم برات تعریف میکنم. با خوشحالی لیوانو از دستش قاپیدم و گوشامو تیز کردم برای شنیدن قصه ...

  • منو اذیت نکن
  • نیلوفر دلیریان
  • نگین قاسمی
  • 233
  • رمانکده
  • بازدید: 1900
ادامه و دانلود

شاید اگر قلب جای عقل بود می‌ایستاد! چون تحمل این همه رنج و جنجال را نداشت.و امروزه،ما انسان‌ها در رنج استیصال هستیم!می‌دانم او رفته است می‌دانم او حسِ خاصی به من ندارد ولی... بیایید عاقلانه فکر کنیم! او حق من است! او نمی‌تواند برود و من را میان حجمِ عظیمی استیصال رها کند! استیصال: درماندگی​ درمانده می‌زنم پرسه در خیابان خسته، می‌شوم آشفته در نبود تو و استیصال منِ وابسته!​ *** بغضِ کهنه‌ام را کجا نهانم! از کجا روم از چه گذر کنم تا به دست آورم لحظه‌ای طمینانه؟!​ *** گاهی وقت‌ها... . انگار مغزم را می‌شکافند و هزاران درد و بدبختی را در آن جای می‌دهند! چه کنم با این دردها... . چه کنم با این درماندگی! آن‌قدر که خسته‌ام می‌ترسم روحم پر بکشد و جسمِ خسته‌ام تنها شود!​ *** استیصال واژه‌ای مبهم است! همه‌ی انسان‌ها، از درد ...

  • دلنوشته استیصال
  • ستاره لطفی
  • ش.روحبخش
  • 17
  • یک رمان
  • بازدید: 272
ادامه و دانلود

معرفی نامه رمان سیگار صورتی: دانلود رمان سیگار صورتی _ می‌گویند سیگار سم است؛ اما کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، از جانش نمی‌ترسد! حداقل سیگار تا پای جان با تو می‌ماند و با ذره‌ذره سوختن و نابود شدنش، تو نیز جان می‌دهی؛ اما آدم‌ها درست لحظه آتش گرفتنت، از ترس خاکستر شدن تو را تنها خواهند گذاشت. گاهی سیگار، صورتی‌تر از محبت‌های دروغین انسان‌هاست. رمان سیگار صورتی درمورد خانواده‌هایی‌ست که دست تقدیر آن‌ها را به لب پرتگاه رسانده است. فاصله‌های عمیق در خانواده، هر یک از اعضا را درون انفرادی زندانی می‌کند. دختر قصه سعی دارد خود را از این زندان خلاص کند؛ غافل از اینکه بیرون از این انفرادیِ سرد، دنیای تاریک‌تری وجود دارد. زندگی بین انسان‌هایی که ...

  • سیگار صورتی
  • ستایش پرویزی
  • MAEE_A
  • 109
  • یک رمان
  • بازدید: 2999
ادامه و دانلود

کار دله!نمی‌شه کاریش کرد...یک روز دلت پر می‌کشه واسه دیدنش،یک روز فقط منتظر شنیدن صداشی،روز دیگه فقط می‌خوای اسمش رو بشنوی،و یک روز حتی سایه‌اش رو هم نمی‌تونی ببینی!اشتباه گفتم! کار دل نیست؛ کار آدماییه که با قلب بقیه بازی می‌کنن...!​ ای کاش زندگی، ‌جور دیگری بود! این‌قدر حسرت توی دلش نداشت، این‌قدر «ای کاش» توی وجودش نبود، این‌قدر آرزوهای نرسیده به خودش نمی‌دید... خدایا می‌شود زندگی کردن کمی آسان‌تر باشد؟! *** برایت می‌نویسم؛ آن‌قدرکه قلم خسته شود از نوشتن! آن‌قدر می‌نویسم تا فراموش نکنم، فراموش نکنم با تو چه کسی بودم؛ بی تو به چه کسی تبدیل شدم! بگذار بنویسم از تو، آن‌قدرکه دستانم، از خستگی بلرزد و چشمانم، تَر شود از ندیدنت! خسته ام! تنها برگرد! *** دوستت دارم! آن‌چنان که آفتاب می‌سوزاند... آن‌چنان که دریا غرق می‌کند... آن‌چنان که قلبم می‌تپد... آن‌چنان که چشمانم ...

  • آهی
  • م. عبدالله زاده
  • م. عبدالله زاده
  • 12
  • یک رمان
  • بازدید: 310
ادامه و دانلود

 سهم من از این زندگی چیزی جز حرص خوردن و بدبختی کشیدنو و بی کسی چیز دیگه ای نبوده و نیست و شاید هم نخواهد بود…من کلا ۱۸ سالمه…قطعا الان دخترای ۱۸ساله پی درس و مشق و خوش گذرونی با خانوادشونن 15 سالم بود که پدر و مادرم رو از دست دادم… و چون هیچکس نمیخواست کفیل من بشه مجبور بودم که روی پای خودم بایستم کار کردم و پول درآوردم و از جایی که کار میکردم ازشون جای خواب میخواستم که اونام خدا خیرشون بده بهم دادن…مگه یه دختر ۱۸ ساله ی تنها چقدر به پول نیاز داره؟… ماتیار: اها...من روژینا رو از امروز خدمتکار مخصوص خودم اعلام میکنم البته اگه لایق باشه.... عه این با خودش چن چنده گف ک ...

  • روژیتار
  • تینا شکوری
  • بهار قربانی
  • 170
  • رمانکده
  • بازدید: 1322
ادامه و دانلود

شاید نباید انقدر ناامید به زندگی نگریست.شاید قلمم تلخ باشد، حتی برای خودم!اما انقدر حس مرگ را می‌چشم که بالاتر از سیاهی را می‌بینم.با این‌همه مرگ، باز هم قول می‌دهم فقط برای سایه‌ام بنویسم، سایه‌جان سلام! گاهی مرگ را با تمام استخوان‌هایم می‌چشم و بعد از آن، حیرت می‌کنم از زنده ماندنم! گاهی با خود فکر می‌کنم آیا من واقعاً زنده هستم؟ آیا روزی چندبار مرگ، کافی نیست برای اتمام این بازی؟ چندبار قرار است از پرت‌گاه ذهن‌مان احساسات‌مان سقوط کنند؟! چند بار لازم است اعتماد‌هایمان را به دار بیاویزند تا تمام شود این زنده‌ماندن کلیشه‌ای؟! چرا شادبودن را به ما یاد ندادند؟! چرا ذهنم پر شد از حال بد و چهرهٔ سیاه ناامیدی؟! حس مرگ را با سلول‌های زنده، به جان‌خریدن هم عالمی ...

  • زنده‌ای بدون زندگی
  • شقایق سیدعلی
  • ش.روحبخش
  • 32
  • یک رمان
  • بازدید: 357
ادامه و دانلود

خلاصه رمان بسته: دانلود رمان بسته _ به سرانجام رسیدن تلاش فضانوردان مریخی به دست چه کسی محقق خواهد شد؟ دوست و دشمن را چگونه باید از هم تشخیص داد؟ چه کسی قرار است قربانی ساخت این فرمول شود؟ کاش پایانی خوش برایش تداعی شود. کاش...   دانلود رمان بسته ( جلد دوم رمان فرمول)     قسمتی از رمان: چارلی کنار یک گل فروشی ایستاد و یک دسته گل خرید و به سمت خانه ی سوفی راند. حدود یک ربع بعد او جلوی خانه ی نامزدش ایستاده بود. زنگ خانه را زد اما کسی درب را برایش باز نکرد. بعد از اینکه دو بار دیگر هم زنگ را زد و کسی درب را برایش باز نکرد نگران شد و با تلفنش شماره ی سوفی را گرفت ...

  • بسته
  • ستایش سادات کریمی
  • Anooshe.Ta
  • 64
  • یک رمان
  • بازدید: 1257
ادامه و دانلود