• دانلود رمان

دانلود رمان اصیل زاده ی تاریکی قرن ها انگار که بازیشان گرفته بود گذشتند و به جایی رسیدند که انسانی از جنس سایه ها متولد شد....فردی متولد شده در لحظه ی تاریکی زمین....داستان از همان لحظه شروع شد...از همان لحظه ای که ماه درخشان پوزخندی به باور اشتباه زمینیان زد و در پس سایه اش فردی متولد شد با قدرت روشنایی خورشید... فردی از جنس سایه ی ماه و قدرت کامل خورشید.... باز هم سال ها با پوزخند های متوالی ماه و خورشید گذشتند و قرن شدند... در پس این سال ها مردی بود که عقیده داشت ماه و خورشید با هم در جدالند! من درباره ی ماه و خورشید نمی دانم اما شک ندارم افرادی روی زمین هستند که وارثان قدرت های ماه و ...

  • اصیل زاده ی تاریکی
  • س.شاه حسینی
  • Lady Green
  • 200
  • منبع:نویسا
ادامه و دانلود

مقدمه : درتنهایی این ظلمت شب_به هجران تو افسوس ها خوردم_تمام بغض واندوهم شکستم_درونم ریختم وباغم نشستم_به پای شمع روشن که نمانده_دگر نا ونوایی در امیدش_به پای گریه های شب بی‌تاب_با هر قطره حکایت های بی‌خاب_در همان حالو هوا ی بی‌قراری_به فکر تو و این چشم انتظاری_به مهتاب و شمع گفته بودم_که مجزوب تو شد این قلب روانی_به توصیف تو گشتم غرق افکار_بگشت مجنون تو روح وروانم_به منظومه‌ی آن چشمان نازت   دانلود مجموعه شعر جشن خون   قسمتی از کتاب: دیده‌ها مانند خنجر می‌شود عشق‌ها وقتی مکرر می‌شود کرده‌اند دشمنان من نظام قتل هام عشق ویاران بهِ‌نام *** گیسوان باهم برابر گشته‌اند مرگ من در خون شناور گشته‌اند من مصیبت را عیادت کرده‌ام من به اشک وعشق عادت کرده‌ام *** گاهی که سنگ حادثه‌ای از آسمان رسد اول بلا به مرغ بلند آشیان رسد ای باغبان ...

  • نام مجموعه: جشن خون
  • شاعر: sh.roohbakhsh
  • طراح: sh.roohbakhsh
  • تعداد صفحات: 17
  • منبع: یک رمان
ادامه و دانلود

سوین دختری با زندگی به ظاهر معمولی..یک دانشجوی ساده که با گرفتن بورسیه و رفتن به آمریکا با حقایقی روبرو میشه که زندگیش تغییرات بزرگی میکنه و میفهمه که موجود عادی ای نیست و تموم زندگیش دروغ شنیده و حالا… پریسا دوستمه و از کلاس اول باهم دوست بودیم یه جورایی مثل خواهر نداشتم و تنها دوستمه خیلی دختر خوبیه و اخلاقش کاملا برعکس منه و شیطونه منم که بداخلاق و اخمو بخاطر همین با تنها کسایی که خوبم پری و خانوادمه ... حالا وللش اخلاق خوشگل منو بزار زنگ بزنم ببینم این خره کجاس  بوق!!بوق!!بوق! الو ؟بله؟ _الو!!!کوفت!!کجایی یه ساعته این داره بوق میخوره  اوه تویی که سوین خره بیتربیت کجایی!من حوصلم سررفته!! خو به من چه در شو بردار سر نره پری جون ...

  • دختر ماه جلد اول
  • دخترصورتی
  • Sepehr Misayi
  • 240
  • رمانکده
ادامه و دانلود

داستان درباره دختری به اسم پاییزه که بعد از ۴سال دوری از عشقش تو یه ملاقات دوباره همدیگر رو پیدا می کنند اما از اونجایی که سرنوشت هرکس متفاوته پاییز با شهاب رو به رو میشه و زندگیش رو بر پایه انتقام بر کیان (عشق قدیمی اش )بنا می کنه و در این راستا اتفاقاتی براش می افته.   اخمی کردم و به پسره روبه روم نگاه کردم  سرش رو به سمت سلطانی برگردونند و گفت -برو ... یه لبخند بزرگی زدو گفت -خب؟ با اخم گفتم -خب که چی؟ با لبخند گفت -خب حق دارم بدونم این خانومی که 5برابر پول یه روز کاریمونو میده و هرسال تو همین روز میاد اینجا و کلی هم اینجا خاطره داره و از همه مهمتر به ...

  • دو دوم قلبم مال تو
  • مریم فراهانی (مریسا)
  • ش.روحبخش
  • 350
  • رمانکده
ادامه و دانلود

انگشتم را دور کمر فنجان نسکافه‌ام می‌کشم کتاب عروس شب را می‌بندم ومی‌گذارم کنار دستم، وبه منظره زیبای برفی خیره می‌شوم، چقدرسخت گذشت خزان پاییز؛ هر ثانیه ساعتی وهر ساعتی ماهی وهر ماهی سالی گذشت، ولی هرچه که بود گذشت باتمام سختی و دلتنگی و انتظارش... آری همین است تا شقایق هست زندگی باید کرد... به همین شقایقی که سهراب گفته است سوگند که توبر خواهی گشت، من به این معجزه ایمان دارم. درانتظار پایان فصل سردم هستم که لحظه هایش ازخزان وغم ودلتنگی پراست. چشم انتظار پایان فصل زمستانم هستم که غنچه هایم به گل تبدیل شود. ای که فصل غمم رامی‌بینی، ماهم بهاری داریم. این نیز بگذرد... می‌دانی قصه لیلی را؟! کاغذ و قلمم رابر می‌دارم وداستان لیلی‌های سرزمینم را می‌نویسم تا ...

  • هیپنوتیزم سرنوشت «جلد دوم عروس شب»
  • negin javadi
  • سدنا%
  • 19
  • یک رمان
ادامه و دانلود

  نیلوفر که از کنایه‌ها و رفتارهای تحقیرآمیز اطرافیانش خسته شده‌است برای تغییر سرنوشتش تصمیم به ترک شهر و محل زندگی‌اش می‌گیرد. با این تصور که برای خودش آینده‌ای بهتر بسازد، به دنیایی جدید وارد می‌شود؛ اما طولی نمی‌کشد که متوجه می‌شود این تغییر آسان نیست! او با پاکی و سادگی‌اش پیش می‌رود غافل از این‌که در این دنیای پرهیاهو، شیطان در کمین دل‌های ساده است!   مقدمه شنیده‌اید که می‌گویند زیبایی بخش مهمی از زندگی است؟! گاهی چنان مهم می‌شود که تمام زوایای زندگی را تغییر می‌دهد و گاهی کم‌ترین اهمیتی ندارد! ممکن است با داشتن آن یک ملکه بشوی و پیروز دنیای رقابت باشی و گاهی هم ممکن است در عین زیبایی، بازنده و تنها باشی! سرم را بلند می‌کنم و به آسمان پهناور ...

  • ابلیس و ساده لوح
  • نفس.س
  • melisa.fe و maryam.n
  • 387
  • یک رمان
ادامه و دانلود

مشکی! چرا قلب مشکی نیست؟ مگر نه این‌که قلب تمام احساسات را در خود دارد و مشکی هم تمام رنگ‌ها را؟! اصلا از نظر من جهان هم مشکی است! او هم مردم رنگارنگ را در آغوش گرفته! مشکی! چرا قلب مشکی نیست؟ مگر نه این‌که قلب تمام احسا سات را در خود دارد و مشکی هم تمام رنگ‌ها را؟ اصلا از نظر من جهان هم مشکی است! او هم مردم رنگارنگ را در آغوش گرفته! فکر کنم علاقه‌ی من به مشکی‌مات ،از آن‌جایی شروع شد که این‌همه بزرگی و دارا بودن مشکی، کیش و ماتم کرد. نمی‌دانم! شاید هم این علاقه‌ی روزافزون من از آن‌جایی افزون شد که برای اولین بار به تو گفتم و تو باز هم بحث را شوخی شوخی ادامه ...

  • مشکی مات
  • ~Yäs
  • سدنا
  • 26
  • یک رمان
ادامه و دانلود

بیخیال مگه چی‌شده؟ گذاشته رفته دیگه! این همه آدم...مگه فقط همین یه آدم تو دنیا بوده که اینقدر ناراحتی؟لبخندی به رویش زدم. لبخندی به پهنای تمام دردهایم، لبخندی به معنای اینکه هنوز دوستش دارم. نمی‌دانست پس اینکه"او" وارد زندگی‌ام شد، دیگر هیچ‌کس به پیش چشم من آدم نبود. بی‌ادبی نشود منظورم این است که کسی را جز او نمی‌دیدم انگار بر صفحه دنیا قیر سیاه رنگی پاشیده بودند و "او" تنها قسمت رنگی این دنیای تیره و تار بود.​  او رفت و من درمانده عالم شدم. او رفت و سنگینی قدم هایش روی شانه‌هایم فرود آمد و شانه‌هایم خمیده شد، او رفت و قیر سیاه و مذاب تنهایی را بر صفحه سرنوشتم پاشید، او رفت و طنین خنده‌هایش در گوشم مانند ناقوسی ...

  • او
  • فاطمه عبدالهی
  • ایسا حامی
  • 12
  • یک رمان
ادامه و دانلود

در شهری دور افتاده که تاریکی همه جای اونو فرا گرفته ،مردمی زندگی می‌کنن که برای روشن کردن فانوس‌ها و چراغ  قوه‌ها شون، باید کتاب بخونن. از طرفی کتاب‌های، کتابخانه شهر داره تموم میشه. و از طرفی گروهی از انسان‌های بد، کتاب‌هایی با اطلاعات بد و غلط رو بین مردم پخش کردن که باعث شده، نور چراغ قوه‌ها ضعیف‌تر بشه. قهرمان قصه، دختر بچه‌ای به اسم فاطیما هست که، برای تهیه‌ی کتاب و مقابله با گروه انسان‌های بد، راهی سفر میشه. کی بود یکی نبود، ولی خدای مهربون، خالق هفت آسمون، همیشه بود. قصه ما در مورد یک شهر تاریکه. مردم شهر مجبورن برای روشن کردن شهرشون کتاب بخونن. مردم هر روز به کتابخانه میرن و کتاب‌های مفید رو به امانت می‌گیرن و ...

  • کتاب بخونی، روشن می‌مونه
  • علی فتح الهی
  • ایسا حامی
  • 10
  • یک رمان
ادامه و دانلود

نشسته‌ام در گوشه‌ای از دنیا و می‌نگرم آدم‌هایی را که خوب بلدند حقیقت را انکار کنند می نگرم بازیگرانی را که خوب بلدند نقش بازی کنند انگاری که اینجا همه هنرمنداند! خوب بلدند، که رنگ عوض کنند اینجا آدم‌ها خوب بلدند، که حال همدیگر را بد کنند...! فرضیه محالیست گریختن از عشقی که دلیل درد تمومی ما آدماست... یکبار عاشقی... تا عمری تباهی... با دلِ پریشانی... که آورد برایمان... همش احساس پشیمانی...! خسته‌تر از آنی‌ام، که حال بدم را توصیف کنم گرفته‌تر آنی‌ام، که در نبودت دگر من گریه کنم بی‌حس تر از آنی‌ام، که دوباره بیای دلبری کنی با دلی که شکسته، بازی کنی...!  فرضیه محالیست گریختن از عشق که همه یکبار به آن مبتلا شدند فرضیه محالیست عاشقانه زیستن که همه از آن فارق ...

  • مبتلای فکری
  • _sanam_gh
  • kimiya.a
  • 15
  • یک رمان
ادامه و دانلود