• دانلود رمان کل کلی

خلاصه:  داستان این رمان از یک انتحاب اشتباه شروع میشه که دختر داستان ما فکر میکنه هر عشقی عشق واقعی هست ولی متوجه میشه که اشتباه و شخص دیگه ای وارد زندگیش میشه که اول کار ایلین با اون زیاد خوب نیست و با هم درگیر میشن سر هر موضوعی سه تایی نگاهی بهم انداختن چیه تا حالا همو ندیدین یا می خواین زیر شرط بزنین؟ - مسعود اما ما پیرژامه تنمون نیست - مونیکا با پرویی گفت : خوب لخت برو آقا هممون از این حرف مونیکا زیر خنده زدیم محیا میگم بچه ها اینا با این تیپ و قیافه این موتورا بخوان با لباس زیر تا خونه برن چی فیلمی میشن چقدر ملت بخندن - به ما ربطی نداره تا تو دید ما هستین ...

  • ایلین بانوی من
  • فریده بانو
  • بهار قربانی
  • 322
  • رمان فوریو
  • بازدید: 13370
ادامه و دانلود

 حلاصه: رمان اقا و خانم صوفی روایتگر داستان زیبا می باشد که دختر و پسری از روی اجبار مجبور به ازدواج با هم میشن و در این زندگی اتفاق های جالبی رخ میده که توصیه میکنم مطالعه کنید  کاملا مشخصه که پسره نمی خواد ازدواج کنه، یعنی فعلا قصدشو نداره. ولی مشخصه خیلی برای رفتن اصرار داره، پس..ملیکا و نازی همزمان گفتن: پس؟ پس می تونیم یه ازدواج سوری راه بندازیم وهرکی بره دنبال کار خودش. دخترها چند ثانیه بعد از شنیدن این حرف مات و مبهوت موندن، و یهو زدن زیر خنده و با تمام توان می خندیدن.با خشم گفتم: چتونه مثل خر می خندین؟ ملیکا اشکش رو پاک کرد و گفت: توی رمان ها می گردی ها. نازی هم سرش رو با خنده ...

  • اقا و خانم صوفی
  • حدیث افشارمهر
  • صبا عباسی
  • 650
  • رمانکده
  • بازدید: 9279
ادامه و دانلود

 آقا اینجا سه تا دختر داریم سه تام پسر داریم متاسفانه ازشون رو نمایی نمیشه اینا درسته ظاهری شبیه به انسان دارن..ولی سه نمونه موجوده ما قبله تاریخنکه با یه سری آزمایشاته درونی و بیرونی این شکلی شدن خب..اینا طی اتفاقاتی تودانشگاهشون با هم به جنگ برمیخیزندو معلوم نیس کی این جنگ و جدال تموم میشه وباید بگم که تمام اتفاقات مخلوط شده با طنزه که مطمئنم خنده رو لباتون میاره و البته خوندنش خالی از لطف نیست. برین گورتونو گم کنین ما دو تا کفتره (پرنده)عاشق و با هم تنها بزارین..پگاه که اصن ب رویه مبارک نیاورد ولی کیمیا که گرفته بود دستشو کشید و رو به من با لبخند گفت: -عزیزم ما میریم من خودم پگاهو میرسونم بای گلم بعد به ...

  • دانشجوهای شیطون
  • هستی.س
  • هکر قلب
  • 759
  • رمانکده
  • بازدید: 23847
ادامه و دانلود

داستان راجب دختر شیطون و زبون درازی هست که هیچ جوره با ازدواج کنار نمیاد؛اما ناخواسته با کسی آشنا می‌شه ویه جورایی مسیر زندگی‌ش عوض می‌شه...ادامه‌ش رو خودتون بخونید. مطمئنا یاد سهراب بهانه خوبیست برای شروعی تازه برای استمرار یک لبخند برای آشتی با زندگی … خواهم آمد بر سر هر دیواری میخکی خواهم کاشت پای هر پنجره ای شعری خواهم خواند هر کلاغی را کاجی خواهم داد مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک آشتی خواهم داد آشتی خواهم کرد راه خواهم رفت نور خواهم خورد دوست خواهم داشت …. -چه خبرته؟ بزار من هم حرف بزنم. در حالی که سعی در منظم کردن نفس هاش داشت گفت:خب من حرف هام تموم شد، حالا می خوای جواب من رو بدی؟ -ماشالله ...

  • نام رمان : شراکت اجباری
  • نویسنده : Mohad.76
  • طراح : Lady Green
  • تعداد صفحات : 507
  • منبع : رمانکده
  • بازدید: 17978
ادامه و دانلود

دریا دختر شوخ طبع و پر هیاهویی که پدرش برای یک ماموریت به خارج از کشور میره و دریا رو به یک خانواده ی مورد اعتماد و سرمایه دار میسپاره ساواش پسر اون خانواده با وجود دریا توی خونه مخالفه و جفتشون ضد هم هستن.در همین حین دریا پی قاتل مادرش میگرده و با واقعیت های غیر قابل باوری رو به رو میشه یه رمان فوق العاده کلکلی که هرکسی باید بخونتش! یه لحظه خونه ی بهم ریخته و کارتون شرک به ذهنم رسید همون صحنه ای که شرک بچه هاش رو پوشک می کرد و بچه هاش از سرو‌کوله‌ش بالا و پایین می پریدن. بابا دو تا بشکن زد و گفت: - کجا سیر می‌کنی آخه تو دختر؟ لبخندی زدم و محکم پهلوی ...

  • قاتل کیه
  • آریانا عاشوری زاده
  • بلک استار
  • 147
  • رمانکده
  • بازدید: 4844
ادامه و دانلود

کسی که بعد از ۸ سال دوری،وقتی با کابوسای زندگیش رو به رو میشه،چاره ای جز فرار نداره ..ولی وقتی به خاطر یه دوست ،پاشو میذاره تو زندگیه کابوس اصلیش،اون یکی میتونه براش یه رویای شیرین شه….نه؟ از نسل رعیت های عادی بود اما با عشق ارباب دل شد یه لنگه پا تو هوا منتظر بودم. تکیه امو از در برداشتم و دوباره رنگ زدم. باز همون زن قبلیه آیفونو برداشت که گفتم--خانم چی شد؟ اربابتون اجازه داد؟ خانمه--نه خانم، صبر کنید. با عصبانیت گفتم--خب خانم،چقدر دیگه باید صبر کنم؟ دارم از سرما یخ میزنم. من که معطل شما نیستم. نمیخوایید بیام بگین برو چرا اینطوری میکنین؟ ای بابا.... یه صدایی از اونور اومد--کیه نورا؟ نورا--عه،ارباب بیدار شدید؟ این خانمه همونیه که پدرشون.... دستمو گرفتم ...

  • رعیت زاده
  • رانا
  • نگین قاسمی
  • 136
  • رمانکده
  • بازدید: 8969
ادامه و دانلود

رمان اسکی داستان عشق دو نفره که با مخالفت ها و سختی های زیادی همراه بوده از لح بازی های هر دو در اول دوست داشتن تا عشقی که باعث شده در سخت ترین شرایط کنار هم باشن و ازدواج باعث نشده این عشق در اخر کمتر شود بلکه باعثاین شده که قدر هم را بیشتر بدونن بر عکس زمان حال ما آقا دایان ،الآن که وقت دعوا و بحث نیست، اتفاقیه که افتاده بجای دعوا کردن باید فکره چاره باشیم که چه جوری این قضیه رو به خان بگیم، می دونید که رضا خان و لیلی خانم نور چشمی این عمارت و چه بسا قیصرخان بودند. خوش شانس بودن که خان برای بررسی زمین های ترکیه رفته بود و بی ...

  • آسکی
  • مهدیه صابریان
  • نگین قاسمی
  • 850
  • رمانکده
  • بازدید: 7349
ادامه و دانلود

آیناز دختر شر و شیطون که همه خواستگاراش رو فراری میده حالا به درخواست پدرش مجبور میشه کسی رو انتخاب کنه که فقط عکسش رو دیده و بدون جشن و با یک عقد تلفنی به خارج کشور پست بشه!!!شونه ای بالا انداختم و از اسانسور پیاده شدیم ، وارد اتاقی مجلل و شیک شدیم که صدای عربده ای از طبقه پایین ، قلبم رو لرزوند، نگاهی به مهیاد که دیگه رنگ به رو نداشت کردم سریع کیف رو گذاشت تو کمد دیواری و به طرف در حرکت کرد و گفت ـ هر چی شنیدی از اتاق بیرون نیا ، اگه کسی هم اومد بالا برو تو کمد قایم شو!... از اتاق بیرون رفت و در رو بست ، ولی من کی حرف ...

  • عروس سفارشی
  • مریم افروغ
  • نگین قاسمی
  • 800
  • رمانکده
  • بازدید: 10056
ادامه و دانلود

همیشه با خودم فکر میکنم چرا یه شب گردن این پسره بیشعورو محکم با این دستام نمیگیرم تا خفش کنم از شرش خلاص بشم ولی هربار که فکر میکنم کنارش چه قدر کیف میکنم از تصمیمم پشیمون میشم یکهو از روی تخت جستی میزنم یه جرقه بزرگ توی سرم زده شده بودوایسا ببینم چرا که نه؟یه طوری این کارو میکنم که نمیره فقط زجر بکشه یا اصلا میتونم بدتر مثلا…. خنده مرموزانه ای کردمو با تخسی گفتم:آقا آرسام بچرخ تا بچرخیم لاستیک ماشین خوشگل منو پنچر میکنی؟دارم برات با هیجان پتوی رو تختمو کنار زدم و برای عملی کردن نقشم راهی شدم و…غرورم…لعنتی ترین ویژگی دوست داشتن من است…زندگیم بر پایه اش بنا شده…همه چیزمه…غرور منو نشونه نگیر… چون…هستیتو به آتیش ...

  • برج زهرمار و دختر شیطون بلا
  • کیانا بهمن زاد
  • نگین قاسمی
  • 330
  • رمانکده
  • بازدید: 13752
ادامه و دانلود

داستان رمان ازدواج اجباری از یک انتقام شروع شد انتقامی که پسر قصه ما به خاطر اهدای قلب مادرش به  مادر دختر قصه ما بهار شروع شد و این کینه باعش شد پسر قصه ما کامران برای جبران رنج خودش دست به این ازدواج بزنه و باعث اذیت خودش و بهار بشه .بهار یه روز که ازمدرسه میاد خونه متوجه ماشین ناشناسی میشه که درخونشون پارکه که مسیخونه ما طوری بود که پذیرایی و نشیمن یکی بود برای اینزدکه بری تو اتاقا باید ازونجا رد میشدی با کنجکاوی رفتم تو با دیدن دوتا پسر جوون که روی زمین نشسته بودن دیگه خیلی تعجب کردم با شک نگاشون کردمو سلام دادم اونام با شک جوابمو دادن سریع رفتم تو اتاقم و درو بستم ...

  • ازدواج اجباری
  • sara bala
  • بهار قربانی
  • 315
  • نودهشتیا
  • بازدید: 35267
ادامه و دانلود