مقدمه: دلنوشته جانی که با پاییز رفت _ مگر می‌شود درخت باشی و یادت برود سایه‌ی سر بودن را؟ مگر می‌شود فراموش کنی درس بزرگ استقامت را، ایستادگی را، خم به ابرو نیاوردن را؟ می‌دانی... گاهی باید درخت بود تا تاب آورد شلاق‌های الیم زمستان را. شاید هم تاب و تحمل تظاهر است؛ درخت این حجم از احجاف عظیم را به جان می‌خرد چون پای رفتن ندارد... .   دلنوشته جانی که با پاییز رفت   قسمتی از دلنوشته: انزوای کوه ستبر، بی‌صدا، بغل گرفته است آسمان شهر را و گویی سپهر از باب‌ غم اوست که جامه‌‌ی یک‌دست تیره به تن کرده. اما درخت، یاقوت‌های دل‌ربایش را به رخ فلک می‌کشید و کوه، به تماشا نشسته بود تا درخت، در مقابلش درس پس دهد؛ و چنین بود که ...

  • دلنوشته جانی که با پاییز رفت
  • ریحانه ریحانی
  • آرین
  • تعداد صفحات : 15
  • عاشقانه
  • بازدید: 1887
ادامه و دانلود

مقدمه: مجموعه دلنوشته‌ های اخطار خیال‌ هایم _ وقتی دفترم را برای از تو نوشتن گشودم، فکرش را نمی‌کردم دلم اخطار دهد...! بدتر از آن اخطار خیال‌هایم بود؛ اخطار به رفتنت، اخطار به بودنت! کاش گوشی برای شنیدن این اخطارها بود!   مجموعه دلنوشته‌ های اخطار خیال‌ هایم   قسمتی از دلنوشته: شب‌هایی دارم در کُنج آسمان، من و سیاهیِ پاک این دریا! دست به باران می‌دهم و دلنوشته عاشقانه غم‌هایم را به باد... . ماه، آن قافیه‌ی باز شعر‌ها، نقش پلک‌هایم را می‌شمارد، و من به نداشتن تو خوشم! *** چشم در چشم دنیا... مقابل نبودن‌هایش، می‌شمارم این ثانیه‌های ناب را؛ ناب نبودنت، ناب نداشتنت، ناب درهم شکستن من...! *** این منم؛ در میان گلبرگ‌های تازه رخ نشان داده‌ی درختان، با همراهی سایه‌های غربت گرفته‌! کجای این جهان، رنگ باخته‌ام که تنهایی نصیبم شد؟ ای چشم‌هایم! حال من‌ را نمی‌دانید؟ حالم گویی حال کسی‌ ...

  • مجموعه دلنوشته‌ های اخطار خیال‌ هایم
  • رضا معنوی‌راد
  • آمیتیس
  • تعداد صفحات : 34
  • عاشقانه
  • بازدید: 1384
ادامه و دانلود

مقدمه: مجموعه دلنوشته های هسته ی قلبم _ وقتی عشق او را پذیرفتم؛ او همچون هسته برای اتم، هسته برای قلبم شد و تپش قلبم را در اختیار گرفت. با هر نبض قلبم، عشقش در تمام تنم انتشار می‌یابد و مرا سرمست می‌کند.​   مجموعه دلنوشته های هسته ی قلبم   قسمتی از دلنوشته: در میان قلبم است و عشقش در تمام تنم ریشه دوانده. جدا کردن او از قلبم محال است؛ زیرا هسته قلبم است.​ *** وقتی در میان قلب کسی باشی، یا کسی میان قلب تو باشد، حاضری برای شادی او هر کاری انجام دهی؛ زیرا شادی او شادی توست.​ *** می‌دانی قدرت عشق با تو چه می‌کند؟ اگر حتی نتوانی راه بروی چنان قدرتی به تو می‌دهد، تا برخیزی و بدوی؛ زیرا هسته قلبت با او آرام می شود.​ *** باران برایم عزیز شده؛ چون با او زیرش قدم زدیم و به ...

  • مجموعه دلنوشته های هسته ی قلبم
  • ف.زینلی
  • رها امینی
  • تعداد صفحات : 18
  • عاشقانه
  • بازدید: 1182
ادامه و دانلود

مقدمه: مجموعه دلنوشته های پیانوی سیاه _ می‌ترسم، می‌ترسم از اینکه تو را میان نت‌هایم گم کنم، نمی‌دانی چگونه شب‌ها دیوانه‌وار می‌نوازمت! و تو دود می‌شوی و روی سقفِ نم‌دارِ اتاقم، به لکه‌ای غم انگیز تبدیل می‌شوی، جان دیوار را می‌کاوی... .   مجموعه دلنوشته های پیانوی سیاه   قسمتی از دلنوشته: بوی دود و گل‌های دیروز درون سینه‌ام حبس شده‌اند. نمی‌خواهم در سکوت باشم؛ بوها هم صدا دارند! پیانو‌ی سیاه می‌سوزد، قلب من از درد می‌سوزد؛ آیا تو هم از فکر من می‌سوزی؟ *** نت‌ها درد می‌کشند؛ درون باتلاق مذاب غم فرو می‌روند. دکمه‌های پیانو، غرق صدایِ حزن آلودِ فریادِ اندوهِ من، و من در تب جان سوز تو و افکاری پر از تصاویرِ مانده از تو در شبحِ خاطرات در شبی طولانی با ستاره‌های نیمه روشن موهای سیاهم می پیچند و با رقص همدردی می‌کنند؛ همدردی با دردهای لذت بخش این ...

  • مجموعه دلنوشته های پیانوی سیاه
  • Nayrika
  • ترلان.ام
  • تعداد صفحات : 20
  • عاشقانه
  • بازدید: 1417
ادامه و دانلود

مقدمه: مجموعه دلنوشته های قاتل احساساتم _ فکر می‌کنم به تو؛ دوباره و دوباره... گویی رسیده‌ام به پوچی، تمامِ احساساتم از بنِ جان قطع شده‌اند؛ تنها با طرد شدنم از سویِ تو! من نه احساسی دارم و نه چیزی را حس می‌کنم! گیر کرده‌ام میانِ پارادوکسی عظیم...! اکنون، دقیقاً در همین لحظه تو، قاتلِ تمام احساسات منی! و من با وجود قتلت؛ چه مضحک‌وارانه می‌پرسمت... .​   مجموعه دلنوشته های قاتل احساساتم   قسمتی از دلنوشته: قلبم پر بود از احساس، احساساتی که پایه‌ی رابطمه‌مان بودند! با وجودت، با هر نگاهت، قلبم لبالب از عشق می‌شد... اما حال تهی از هر حسی هستم! تو رفتی و احساس‌های من کشته شدند؛ تو قاتل احساساتم هستی! در ژرف شب، دقیق زمانی که جان می‌دادم برایت از بن جان، تو رفتی و با رفتنت قاتل احساس‌های عاشقانه‌ی ناکامم شدی!​ *** تو ...

  • مجموعه دلنوشته های قاتل احساساتم
  • کارگروهی
  • مائده شمس
  • تعداد صفحات : 32
  • عاشقانه
  • بازدید: 1394
ادامه و دانلود

معرفی رمان: دلنوشته من و دریای دلم _ تا به حال دلم را دیده‌ای؟ خرده‌های مانده و بند نزده‌اش را چطور؟ تا به حال بر دلم دست کشیده‌ای؟ خاک آن را دیده‌ای؟ زخم بی‌شمار بررویش را چطور؟ آن هم دیده‌ای؟ تا به حال دلم را دیده‌ای؟ خنجر عمیق مانده در آن را هم دیده‌ای؟ بی‌توجهی‌های به آن را چطور؟ دیده‌ای؟ رد پای عشق را هم دیده‌ای؟ آب خشکیدۀ دلم را هم دیده‌ای؟ دریای دل من دریا بود حال شوره‌زاری بیش نیست...   دلنوشته من و دریای دلم   قسمتی از دلنوشته: دل بود و شادی‌هایش... عشق بود و خنده‌هایش... مهر بود و داده‌هایش... روز بود و آرامش‌هایش... اما... دل هست و غم‌هایش... عشق هست و دلنوشته عاشقانه گریه‌هایش... مهر هست و دست رفته‌هایش... شب هست و اضطراب‌هایش... چه تفاوت‌هایی است میان دیروز و ‌امروز... چه تفاوت‌هایی ...

  • دلنوشته من و دریای دلم
  • t.sh
  • ستاره سیاه
  • تعداد صفحات : 44
  • عاشقانه
  • بازدید: 1254
ادامه و دانلود

مقدمه: مجموعه دلنوشته‌‌ های ناگفتنی‌ ها _ به کدام طرف بروم که ببینی حال پریشانم را؟ به چه کسی بگویم ناگفتنی‌های دلم را؟! دلم لب‌ریز از حرف‌های ناگفتنی است...! ولی کو گوش شنوا؟!   مجموعه دلنوشته‌‌ های ناگفتنی‌ ها   قسمتی از دلنوشته: به کجا خواهم رفت؟! مگر جایی هم دارم؟! قلبم شکسته‌است از این تنهایی. حرف دلم را به که بگویم؟! مگر کسی را دارم...! چه راحت تنها می‌شوم؛ و حرف‌های دلم جزءِ دسته‌ی ناگفتنی‌ها می‌شود. *** چقدر سخت است؛ وقتی دلت، آغوشی می‌خواهد تا حرف‌هایت را برایش بازگو کنی؛ اما... هیچ‌کس را نداری تا ناگفتنی‌هایت را بشنود... . آنگاه قلبت بازهم برای هزارمین بار، به‌خاطر بی‌کسی می‌شکند! *** گفت: «چرا پکری؟» گفتم: «حال ندارم.» گفت: «می‌خواهی با من حرف بزنی؟» چه می‌گفتم؟! مگر او حال قلب شکسته‌ی مرا می‌فهمید؟! هیچ‌کس غیر از خودم و آن کسی که شکست قلبم را... مرا درک نخواهد کرد! اشکالی ندارد؛ دفن ...

  • مجموعه دلنوشته‌‌ های ناگفتنی‌ ها
  • نسترن آقازاده
  • ستاره سیاه
  • تعداد صفحات : 20
  • عاشقانه
  • بازدید: 1305
ادامه و دانلود

مقدمه: مجموعه دلنوشته های بال های شکسته _ در کنج دلم... قلبی تک و تنها نشسته و همچو باران، اشک می‌ریزد. ساعت‌ها به جای خالی‌ نیمه‌‌ی گمشده‌اش زل می‌زند... و به دنبال راه فراری از حال این روزهایش می‌گردد چه می‌داند که آن مسافر بی‌وفا... او را برای همیشه با کوله‌‌ بارش، ترک کرده است.​   مجموعه دلنوشته های بال های شکسته   قسمتی از دلنوشته: پرورگارا... ای دوست و غم‏‌خوار همیشگی‌‏‌ام این روزها از باران فراری هستم به دنبال کنجی می‏‌گردم که سقفی داشته باشد ماه‏‌ها پیش وقتی باران می‏‌بارید... با دیدنش، دلنوشته اختصاصی لبخندی کنج لبانم می‏‌نشست ساعت‌ها به خاطرات خوش گذشته فکر می‏‌کردم اما دگر از آن لبخند خبری نیست زیرا خاطراتم را بنده‏‌هایت، نابود کرده‏‌اند و از صفحه‌ی روزگار محو شدند این روزها، باران که می‏‌بارد... قلبم همچو آتشی شعله‏‌ور اعماق وجود را می‏‌سوزاند تنها ...

  • مجموعه دلنوشته های بال های شکسته
  • مهرنوش عطایی
  • مائده شمس
  • تعداد صفحات : 22
  • عاشقانه
  • بازدید: 1218
ادامه و دانلود

مقدمه: دلنوشته دیدی دلم _ گوش کن! می‌شنوی؟ این صدای شکستن است؛ شکستن تو، ای دلم! در میان این شلوغی، در میان این همه دل، تو شکستی...!   دلنوشته دیدی دلم   قسمتی از دلنوشته: شاد بودی! غمی در تو وجود نداشت! پس چه شد؟ چرا این شکلی شدی؟ پس تکه‌هایت کو؟ چرا در گوشه‌ای می‌نشینی و دلنوشته عاشقانه آرام اشک می‌ریزی؟ می‌دانم تنهایی... اما آرام باش، درست می‌شود! دوباره تکه‌های شکسته‌ات را به هم وصل می‌کنم دوباره همان می‌شوی که بودی...! *** شکستی، اما بی‌صدا! تنها شدی، دم نزدی! گوش کن دلم! فقط من مانده‌ام و تو در این شلوغی، در این همهمه، در این دیار... من و توئیم که با هم مانده‌ایم می‌دانم آن روزها را یادت است... روزهایی که عشقش را داشتی روزهایی که تو، برای او می‌تپیدی... . *** دیدی دلم؟! او را دیدی؟ با دیگری بود... . من و تو با او نبودیم او بود؛ اما، ...

  • دلنوشته دیدی دلم
  • aran
  • زهرا.د
  • تعداد صفحات : 30
  • عاشقانه
  • بازدید: 1197
ادامه و دانلود

مقدمه: مجموعه دلنوشته می دانم که می دانی _ بیا و بشماریم فاصله‌ها را، فاصله‌هایی که مرا پیر کردند و تو را راحت. می‌دانم که می‌دانی! پانصد و پانزده روز است که دستانم، دستان قویت را لمس نکرده؛ پانصد و پانزده روز است که در کنج اتاق می‌نشینم و چشمانم خیره به قاب عکسِ کوچکت به خواب می‌روند.​   مجموعه دلنوشته می دانم که می دانی   قسمتی از دلنوشته: می‌دانم که می‌دانی درنبودت چه کشیدم و چه اشک‌ها که نریختم. پانصد و پانزده روز است که در نبودت می‌ریزد و تو نیستی که بگویی لعنت به من که باعث این اشک‌هایت هستم.​ *** می‌دانم که تو می‌دانی هرشب درهمان زمان همیشگی برایت می‌خوانم، از همان شعر‌های همیشگی، شعرهایی که وقتی شروعش می‌کردم با خنده‌هایت به پایان می‌رسید و من دستانم را ...

  • مجموعه دلنوشته می دانم که می دانی
  • یاسمن رضیان
  • فاخته
  • تعداد صفحات : 25
  • عاشقانه
  • بازدید: 1254
ادامه و دانلود