تازه ترین مطالب انجمن


RSS رمان های زیبای در حال تایپ
  • رمان به طراوت باران | Elif و Dilan کاربران انجمن یک رمان
    کد رمان :1080 ناظر رمان: PaRIsA-R «بسمـه تعالیٰ» نام رمان: به طراوت باران نویسندگان: Dilan, Elif ژانر: عاشقانه، اجتماعی خلاصه: به طراوت باران، داستان عشقی است که در دل طراوت، دخترک قصه ما جوانه می‌زند. داستان عشقی نابه جا و در زمانه‌ای جابه جا! طراوت در دوران شاد کودکی‌اش، احساساتش را در حادثه‌ای تلخ به […]
  • رمان آبشار آرزوها | Hakerghalb (هکر قلب) کاربر انجمن یک رمان
    کد رمان: 1281 ناظر: NOSHIN نام رمان: آبشار آرزو ها نویسنده : حسنا(هکر قلب) ژانر :تخیلی، اجتماعی، عاشقانه خلاصه: آبشاری که آروزه ها را برابرده می‌کند توسط پسری سنگ دل طلسم می‌شود. طلسم آبشار جنگل که زیبایی خود را از دست می‌دهد و تبدیل به جنگلی ترسناک می‌شود. سخن نویسنده :این رمان ذاته ی ذهن […]
  • رمان ویرانشهر | همایون کاربر انجمن یک رمان
    کد رمان : 1175 ناظر رمان : سیده پریا حسینی نام رمان : ویرانشهر نام نویسنده : همایون ژانر : عاشقانه اجتماعی خلاصه: پسری دلباخته گذشته ی سختی دارد. ورزش مبارزه ای او را به ماجراهای خطرناکی می کشاند. آیا او قربانی بعدی ظلم محیط اطراف خود خواهد بود ؟
  • رمان گناهی از جنس بی گناهی | Donyo-o کاربر انجمن یک رمان
    کد رمان:1418 ناظر رمانaRIsA-R عنوان رمان: گناهی از جنس بی گناهی نویسنده: دنیا هاشمی ژانر: غمگین ، اجتماعی ،عاشقانه ، پلبسی داستان در مورد دختری به نام هیلداست دختری که به کار نکرده محکوم شد ، محکوم شد به قتل خواهر دو قلویش هیوا . در اوج کودکی در هشت سالگی زمانی که تمام هم […]
  • رمان مار ماهی | nazy.8 کاربر انجمن یک رمان
    کد رمان:1347 ناظر رمان:NOSHIN نام رمان: مارماهی نام نویسنده: nazy.8 ژانر: پلیسی/اجتماعی و کمی طنز خلاصه رمان :رمان درباره نفوذ دختری به یه باند هست ...این باند کار های مختلفی انجام میده از جمله ترور شخصیت ها و فروش مواد مخدر و... سیا و عرفان که دو تا از مهم ترین اعضای باند هستن غیبشون […]

دانلود رمان انتقام به سبک عاشقی ممنوع! (جلد دوم عاشقی ممنوع!)

بازدیدها: 9,984 بازدید
2 نظر
PARISA
۱۷ فروردین, ۱۳۹۷

دانلود رمان انتقام به سبک عاشقی ممنوع! (جلد دوم عاشقی ممنوع!)

 

دانلود رمان انتقام به سبک عاشقی ممنوع! (جلد دوم عاشقی ممنوع!)

خلاصه:
-بهتره چشم هات رو ببندی. -تو کی هستی که به من دستور می‌دی؟
مثل همیشه، با کت و شلوار مشکیش بود که جلوم ایستاده بود.
– می‌دونی که برام کاری نداره چشم هات رو خودم ببندم، پس بهتره کاری که بهت گفتم رو انجام بدی.-انجام ندم؟ -مجبورت می‌کنم.
یه پوزخند تحویلش دادم. با صدای در، برگشتم. از چیزی که می‌دیم، سر جام خشکم زد.
با چشم های اشکیش، داشت التماسم می‌کرد که همین یک دفعه رو بهش شک نداشته باشم. خبر نداشت که خیلی وقته شکم نسبت بهش بر طرف شد، فقط خیلی دیر بر طرف شد.وقتی به خودم اومدم، چشم هام رو بسته بودن. صدای نحسش، مثل ناقوس مرگ توی گوشم بود.
-شنیدم که تیر اندازیت حرف نداره.
با شنیدن صدای تیر، چشم بند رو برداشتم.

ادامه / دانلود



IRAN