• دانلود دلنوشته

و تمام حروف با تو معنا پیدا کرد...! "الف" آ مثل "آشق"! از همان‌هایی که کلاهی که بر سر دل‌شان رفته را نمی‌توانی برداری...!  آ مثل "آب"...اما نه به گوارایی ش*ر..اب چشمانت!  آ مثل "آدم" که عالم را برای حوا زیر و رو کرد... .  "ب" ب مثل "با تو" ب مثل "برای تو" ب مثل "بابا"! و قسم به تکرار حروفش که همچون حروف الفبا که در هر زبانی جایگاه برتر را دارد، در قلب من نیز جایگاه برتر را اختیار کرده! حتی قبل از تو!  "پ" پ مثل "پا"! همان‌هایی که برای رسیدن به تو علیه عقل شورش می‌کنند و فرمان را به دست دل می‌سپارند... .  پ مثل "پسر"! نیم‌مردی که تو را برایم تداعی می‌کند!  "ت" ت مثل "تو" ت مثل"تب"! همانی که قلبم مدتی است دچارش شده... .  ت مثل "تاب"! لبخندت را می‌گویم که قلبم را بالا ...

  • "الف" تا "ی"!
  • ~Yäs
  • سدنا%
  • تعداد صفحات:
  • یک رمان
ادامه و دانلود

انگشتم را دور کمر فنجان نسکافه‌ام می‌کشم کتاب عروس شب را می‌بندم ومی‌گذارم کنار دستم، وبه منظره زیبای برفی خیره می‌شوم، چقدرسخت گذشت خزان پاییز؛ هر ثانیه ساعتی وهر ساعتی ماهی وهر ماهی سالی گذشت، ولی هرچه که بود گذشت باتمام سختی و دلتنگی و انتظارش... آری همین است تا شقایق هست زندگی باید کرد... به همین شقایقی که سهراب گفته است سوگند که توبر خواهی گشت، من به این معجزه ایمان دارم. درانتظار پایان فصل سردم هستم که لحظه هایش ازخزان وغم ودلتنگی پراست. چشم انتظار پایان فصل زمستانم هستم که غنچه هایم به گل تبدیل شود. ای که فصل غمم رامی‌بینی، ماهم بهاری داریم. این نیز بگذرد... می‌دانی قصه لیلی را؟! کاغذ و قلمم رابر می‌دارم وداستان لیلی‌های سرزمینم را می‌نویسم تا ...

  • هیپنوتیزم سرنوشت «جلد دوم عروس شب»
  • negin javadi
  • سدنا%
  • 19
  • یک رمان
ادامه و دانلود

بیخیال مگه چی‌شده؟ گذاشته رفته دیگه! این همه آدم...مگه فقط همین یه آدم تو دنیا بوده که اینقدر ناراحتی؟لبخندی به رویش زدم. لبخندی به پهنای تمام دردهایم، لبخندی به معنای اینکه هنوز دوستش دارم. نمی‌دانست پس اینکه"او" وارد زندگی‌ام شد، دیگر هیچ‌کس به پیش چشم من آدم نبود. بی‌ادبی نشود منظورم این است که کسی را جز او نمی‌دیدم انگار بر صفحه دنیا قیر سیاه رنگی پاشیده بودند و "او" تنها قسمت رنگی این دنیای تیره و تار بود.​  او رفت و من درمانده عالم شدم. او رفت و سنگینی قدم هایش روی شانه‌هایم فرود آمد و شانه‌هایم خمیده شد، او رفت و قیر سیاه و مذاب تنهایی را بر صفحه سرنوشتم پاشید، او رفت و طنین خنده‌هایش در گوشم مانند ناقوسی ...

  • او
  • فاطمه عبدالهی
  • ایسا حامی
  • 12
  • یک رمان
ادامه و دانلود

در کوچه پس کوچه‌های شهر دنبال تو می‌گردم. هرگاه به‌ یاد تو می‌افتم نفس‌هایم به شماره می‌افتند. به پاتوقمان می‌روم. همان تنه کوچک درخت وسط درخت‌های بهم پیچیده. درخت‌ها سر در سر هم کلبه کوچکی برای عاشقانه‌هایمان درست کرده‌اند. روی تنه درخت می‌نشینم. به یاد گیتار چوبی قهوه‌ای رنگ‌ات که عجیب با چشمانت ست شده، گیتار چوبی دیگری درست می‌کنم.  توده بزرگی به نام بغض از وقتی رفتی گریبان گیرم شده و قصد رفتن ندارد.  بدون تو نفس کشیدن سخت و زندگی دردناک است! بی‌قرار شده‌ام این روزا، خود را به بیخیالی زده‌ام شاید کمی، فقط کمی آرام بگیرم؛ اما افاقه نمی‌کند. دلی که تنگ تو شده، با دیدن تو آرام و قرار می‌گیرد.​  هر چه می‌کشم از دل زبان نفهم است. ...

  • تو
  • فاطمه عبدالهی (Unbreakable)
  • فرزانه رجبی
  • 11
  • یک رمان
ادامه و دانلود

من.دست به قلم می‌شوم، تا هرآنچه که در ذهنم فوران می‌کند را به قلم در آورم! از بن‌ جان، دست به‌ قلم می‌شوم.. ‌می‌نویسم از خوشی‌ها، طنز‌ها، غم‌ها، عاشق شدن‌ها! و در نهایت می‌نویسم از هرآنچه در زندگی پر از فراز و نشیب‌مان است!من کسی هستم، که مانندی ندارد... .من، دل نمی‌بندم... .دل نمی‌شکنم! عاشق نمی‌کنم! من کسی هستم، که برای خود، آینده‌ای پاک و درخشان، با موفقیت‌هایی وصف‌ناشدنی می‌سازم... . در گوشه‌ای از دنیا‌ی عریض زندگی می‌کنم، بی‌سر و صدا! ولی در کوشش ساختن جهانی بزرگ، در آینده برای خود هستم!من عاشق هستم... . عاشق پدری که هر روز و شب بوسه‌ای پرمهر، بر پیشانی‌ام می‌زند! عاشق مادری که برایم زحمت‌های زیادی کشیده است؛ مادری که مهربانانه می‌زند بو*س*ه بر صورتم! عاشق خواهری ...

  • دست به قلم می‌شوم
  • ستاره لطفی
  • فرزانه رجبی
  • 13
  • یک رمان
ادامه و دانلود

ما از امام زمان‌مان‌ محروم شده‌ایم...! اما هیچ‌کس از این تحریم صدایش درنیامد...! نه مذاکره‌ای نه توافق‌نامه‌ای... نه تلاشی برای اعتمادسازی...! بیایید حداقل برای فرجش‌ خالصانه دعا کنیم...![تقدیم به امام خوبی‌ها و عاشقان گل نرگس(عج) درود بر شامگاهان و صبح‌گاهان حضورت. شکرا که بارانی از سپیده بر دشت خشک انتظار بارید و شعبان، مبدأ تاریخ عاشقان شد. نهر اشک شیعه از حرا تا سامرا پیمود و عندلیب عشق در سراپرده‌ي گل، شعف‌ناکی آغازید. همتای رسول یار می‌آید. سلام امام مهربانم! سلام امام منتظر! سلام یاس نرگس! سلام آخرین منجی موعود! امام مهربانم، دارد زمان آمدنت دیر می‌شود؛ نمی‌خواهی این جمعه بیایی؟ آخر تا کی باید در حسرت ظهور تو جمعه‌ها را بگذرانیم؟ آخر تا کی غروب جمعه‌‌ها باید دلگیر باشیم و بغض کنیم؟ امام مهربانم...! می‌دانم گنهکاریم... بی‌وفاییم‌... نادان و جاهلیم...! اما بیا و بار ...

  • امام مهربانم
  • دوشیزه‌ی مجهول
  • محدثه فارسی
  • 17
  • یک رمان
ادامه و دانلود

می‌نویسم، می‌نویسم تا از حس‌هایی که از تو درون قلبم است بگویم...از حسهای گوناگونی که با کارهای تو در اعماق وجودم ایجاد می‌شود. فرض کن، من باشم و تو. بر روی زمینِ عریضی که از برف زمستانی سفید پوش شده است، از اثر سرما دستانمان قرمز و کِرِخ شده باشد. مرا در آغوش گرم و پر مهرت بکشی تا از گرمای عشقت گرم شوم و سوز سرد سرما را احساس نکنم، در این‌جا من از ته قلب این حس را دارم که تو مرد منی سرمان بر روی بالینِ سرخ رنگ و ابریشمی باشد، بوی گل‌هایی باغ از پنجره‌ای که باز است بیایید. باد لطیفی بوزد... دستم در دستان قدرتمند تو باشد، سرت را به سمتِ من معطوف کنی با چشمانی که ...

  • حس‌هایی که به تو دارم!
  • ستاره لطفی
  • فرزانه رجبی
  • 14
  • یک رمان
ادامه و دانلود

کاغذی که پر شده از نوشته‌های یک دل خسته... . خودکاری که دیگر نمی‌نویسد... . و آدمی که در تنهایی خودش در باران قدم می‌زند و اشک می‌ریزد، تمام شده است...!شاید هم آدمک خسته "ویران شده" است...!«تقدیم به بهترین معلم ادبیات، سرکار خانم‌ مویدی و سرکار خانم مرادی خوب» می‌گویند اوج درماندگی آن‌جاست که خودت هم دلت برای خودت‌ بسوزد. پس فکر کنم من خیلی درماندم، خیلی درمانده و عاجزم!  نه، نه! من ویرانم... . یک دختر "ویران شده". دختری که از درون "ویران شده" و کسی او را درک نمی‌کند! ای‌کاش کسی پیدا می‌شد، که بدون اینکه بخواهی او را متوجه کنی حالت را بفهمد و واقعا هیچ‌چیز لذت بخش تر از این نیست که یک نفر احساست را بفهمد، بدون اینکه ...

  • ویران شده
  • دوشیزه‌ی مجهول
  • بهار قربانی
  • 25
  • یک رمان
ادامه و دانلود

من يک روح يخ زده‌ام كه از سرمای قطرات چشمه‌ی عاشقی يخ زده‌ام... پناه آورده‌ام به گرمی مهر سجاده‌ی تو... ای خدا! نران مرا به ياد بياور مرا! كه هنوز بنده‌ای در دورترين نقطه‌ی اين دنيا به اميد تو قدم برمی‌دارد... .دو چشم در يک قفس در اسارت است و يک دل در دريا پنهان است رسم روزگار اين نيست كه عشق... زندان‌بان قفس و دريا باشد...! زندگی مثه بازی دارته! کافیه وقتی داری نشونه می‌گیری... بادکنک مشکلات بترکه تا تو بترسی و نشونه‌ت به خطا بره! آره زندگی بیش از این نیست... فرقی ندارد به حالت... كه در کوچه پس‌كوچه‌های تنهایی آواره‌ام فرقی ندارد به حالت... كه چشمانم سنگ‌تر از دلِ سنگت است فرقی ندارد به حالت... كه غم، يار منِ مجنون شده است... . فرقي ندارد به حالت... اما تو ...

  • يک روح يخ‌زده
  • Levi
  • محدثه فارسی
  • 25
  • یک رمان
ادامه و دانلود

مادر، تو یک فرشته‌ای تو تنها مرحم منی، تو کسی هستی که از ته دل مرا دوست می‌داری. و همچنین تو کسی هستی که شب‌ها بی‌خوابی و روزها برای من زحمت کشیده‌ای! مادر، مرحم شب‌های بی‌کسی‌ام. فرشته‌ی من، سنگ‌ صبورِ من.تنها کسی که مرا درک می‌کنی، از تهِ‌دل آرزو دارم همیشه شاد و شادمان باشی جانم به فدایت!  او جایی در بهشت دارد! او همیشه صبور است! او سختی‌های فراوانی کشیده است! او مهربان و بی‌منت است! او شادمانی را به خانه می‌آورد!او فرشته‌ای مهربان و عریض است! او کسی نیست جُز مادر! مادر من نمی‌توانم از دردهایم بگویم، نمی‌توانم دلیل ناراحتی‌ام را بگویم. مادرِ من، فرشته‌ی من، تو مرا آرام کن. موهایم را نوازش کن، دلداری‌ام بده! مگر من جز فرشته‌ای زیبا و مهربان ...

  • مادر همانند فرشته
  • ستاره لطفی
  • فرزانه رجبی
  • 9
  • یک رمان
ادامه و دانلود