یک رمان | دانلود رمان

1Roman
فهرست

مطالب سایت

رمان دریچه | Shazde koochool

بازدیدها: 2,788 بازدید
2 نظر
REZA_M
۴ خرداد, ۱۳۹۷

رمان دریچه | Shazde koochool

رمان دریچه | Shazde koochool                    رمان دریچه | Shazde koochool

رمان دریچه امروز روز جالبی بود.
با ماهان رو در رو و نسبتا خصوصی درباره چیزهایی که روی دلش مانده بود صحبت کرده بودم.
و همه انتظار داشتند با آن پسر خیره سر بحث کنم.
واقعا روز خوبی را انگار شروع کرده بودم.
شاید باید به حرف مامان گوش می دادم و امروز را هم استراحت می کردم.
بخش خانه داری مثل هر روز پر از شوهر و هیجان بود.
رامین میان خانم های بخش ایستاده بود و با آن صدایی که در سرش انداخته بود سخنرانی می کرد.
اگر از آن کله کچلش فاکتور می گرفتیم می شد گفت پسر نسبتا خوش تیپ و قیافه ایست.
فقط باید گاهی گوشش را می پیچاندم تا با دخترهای جوان بخش تیک نزند.
سخنرانیش که تمام شد همه پراکنده شدند.
هر کس از کنارم رد می شد خوشحالیش را از برگشتم ابراز می کرد.
واقعا این غیبت چند روزه از منی که در این چندسال تنها نوروز را به اجبار خانواده سفر بودم عجیب بود.
رامین که متوجهم شد با لبخند به سمتم آمد.
– سلام.
– سلام خوبی؟

ادامه / دانلود
دسته بندی:


دانلود رمان