• دانلود رمان طنز

معرفی رمان: دانلود رمان دختری از جنس خورشید _ جسم بیمار درمان می‌شود؛ اما درمان روح بیمار دشوار است. دختری از جنس خورشید، داستانی‌ برگرفته از مشکلات عاطفی‌ست که با رفتار ناشایست خنجری را در قلب برخی از انسان‌ها فرو برده است؛ این حوادث در قالب یک رمان با توصیفات و اتفاقات عاشقانه و احساسی و... با هدف یادآوری نتیجه بعضی رفتارهای ناپسند گردآوری شده است. دختری از جنس خورشید در برگیرنده افرادی‌ست که به خاطر مشکلات بزرگی که دارند، خود واقعی‌شان را از دست داده‌اند و در طول این داستان سعی در دست و پنجه نرم کردن با گذشته خود دارند. دانلود رمان دختری از جنس خورشید     قسمتی از رمان: در دنیایی زندگی می‌کنیم که بی رحمی در آن حرف اول را می‌زند. خیلی خوب ...

  • دختری از جنس خورشید
  • مهرنوش عطائی
  • محدثه فارسی
  • 102
  • منبع: یک رمان
ادامه و دانلود

سخن نویسنده :  اتفاقات این داستان خیلی به سرعت پیش نمیرن و برای افرادی که دنبال رمان های کوتاه و متنهای مختصر هستند چنین داستانی شاید جالب نباشه … یکی از ژانر های رمان طنز هست اما این داستان فراز و نشیبهای خودشو داره و نمیشد که کلاً طنز بنویسمش پس برای اتفاقات جالب رمان کمی صبور باشید … به مرور زمان داستان پخته تر و جذاب تر میشه. این رمان در سه فصل نوشته شده و هر فصل اتفاقات هیجان انگیز و غیرقابل پیشبینی زیادی داره و فصل اول در واقع پایه ی اتفاقاتی هست که قراره درادامه ی داستان بیفته …   دانلود رمان شاهزاده های کاغذی   قسمتی از رمان: شاید تا به حال داستان های عاشقانه ی بسیاری خوانده باشی … روایت لیلی ...

  • شاهزاده های کاغذی
  • مریم سادات حسینی
  • ش.روحبخش
  • 473
  • منبع: رمانکده
ادامه و دانلود

داستان ما راجبه سه تا دختر شروشیطونه لجبازه که باهم یه جا قبول میشن و قرار میزارن خونه بخرن ازشانس خوب یابدشون یه خونه مفتی گیرشون میاد که صاحب اون خونه ازشون میخواد فقط تا یه مدتی اونجا بمونن همه چی ارومه تا وقتی که سروکله ی سه تا پسر جذاب میرسه بعداز خوردن غذا فاطمه(زنعمو مری)اومدیم اتاق...مریم افتاد روتخت..سحرم رفت سمت چمدونا _بچه ها..مادرحال حاضر۵۰تومنم داریم..که۱۰تومنش ماال ماشینه...بنظرتون کجا خونه میدن؟؟ مریم_من میگم بیاین از ونک شروع کنیم همیشه جاهای که به ظاهر گرون ارزون.. سحر_اخه عقل کل..اینای کع میگی واسه شهرستاناس...نه تهران..حالا بگیرید بکپید..یکاری میکنیم... لباسمو برداشم و یه دوش نیم ساعتی گرفتم و خوابیدم... _مهتا...پاشو بریم جیش دارم.. دستامو باز کردم و جلوش گرفتم باچشمای بسته گفتم:بیا سحر:من یک و دو ندارم..بروبالاتر...بیا بریم.. باچشمای باز دنبال ...

  • سه کله پوک
  • mhdye_pordln
  • محدثه فارسی
  • 212
  • رمانکده
ادامه و دانلود

خلاصه: داستان از این قراره که مریسا، دختری شیطون و بازیگوش با دوستاش وارد شرکت سارته میشه. دوتا دوست خل و چل هم داره که خیلی با هم رفیقن. از اون‌ور هم نویان و داداشاش، با داداشای مریسا با هم دوست هستند، و می‌خوان دخترا رو آزار بدن. ولی ماهان و ماکان که نمیدونن مریسا همون آبجی کوچولوشونه و وقتی می‌فهمن که مریسا تو دردسر می‌افتد.    مقدمه من آب و آتشم، با من بازی نکن! می گویند از باد باران، از بازی جنگ، من همبازی خوبی نیستم. سرم که بشکند؛ میدان بازی را خالی میکنم. تو عاشق رمز و راز و روباه بازی، من عاشق رمز گشایی‌ام. بشناسمت؛ ترش می‌شوم که نتوانی با صد من عسل مرا هم بخوری! من بدم، بدِ بَد کاری می‌کنم شوره بزنی؛ ترک برداری و بعد در ...

  • بچرخ تا بچرخیم
  • AERZOO_MOHEBI
  • Moon Shadow و Sorian
  • تعداد صفحات: 82
  • منبع: یک رمان
ادامه و دانلود

همه چیز از یه کینه قدیمیه...کینه ای که به اشتباه توی قلب یه آدم نزدیک که مثل برادر میشه براش جاخوش کرده داستان ۴تا دختر و  ۵تا پسر.دخترای شیطونی که با ورود اتفاقی  4  تا آدم، حسابی همه چیز عوض میشه جواب بده  چند بار صداش کردم و بیدار شد:سلام،صبح بخیر.لبخند مهربونی زدم:صبح تو هم بخیر. بیدارت کردم به دو دلیل اول اینکه جواب سوالامو بدی دوم اینکه صبحونه بخوریم و بریم دوید سمت دستشویی اتاقم.کلی بهش خندیدم.بعدشم اومد جلوم نشست:حالا بفرمایید برام تمام اتفاقاتی که بیدار نبودم و تعریف کن.محمدسام:اون موقع که داد زدی همون رفتیم بیرون از ترس.چند دقیقه بعدش آروین اومد درو باز کرد بعد یهو صدای افتادن صندلیا اومد و آروین از جلوی در غیب شد.سرتو گرفته ...

  • نام رمان:آنالیزگر زندگیم
  • نویسنده:بیتا امینی
  • طراح:فرزانه رجبی
  • تعداد صفحات:80
  • منبع:رمانکده
ادامه و دانلود

پوزخندی زدم و بی توجه بهش از کنارش گذشتم. حتی یک تشکر خشک و خالی‌هم نکردم. تو دلم عروسی بود خدا رو شکری زیر لب گفتم نگاهم به یک کوچه‌ی دنج و باریک کشیده شد. با سرعت خودم رو داخلش پرت کردم. خوشحال از کا ری که کرده بودم دست بردم سمت کیفم که دستم کشیده شد. برگشتم همون پسر چشم سبز بود. چینی به ابرو دادم و گفتم: - فرمایش؟ این بار اون پوزخند زد و گفت: - فکر کنم کیف پول من رفته توی کیف شما! رنگ از رخم پرید. ولی خودم رو نباختم با جرعت مقابلش ایستادم کور خوندی آقا جنگلی من بار اولم نیست. با حرص و عصبانیت گفتم: - چطور جرعت کردی، به من می‌گی دزد؟ پوزخندی زد و با یک ...

  • نام رمان: دزد دل
  • نویسنده:نرگس واثق
  • طراح:سدنا
  • تعداد صفحات:322
  • منبع:رمانکده
ادامه و دانلود

داستان داستانِ دختری کاراته‌کار است که احساساتش و مهربانی بی‌اندازه‌اش دل سنگ هر کسی را نرم می‌کند، دختری از جنس تلاش، پشتکار و ایمان. دختری که در سختی‌های زندگی هدیه‌ای دریافت می‌کنه از جنس عشق عشق  واژه‌ی غربیست از جنس درد و درد واژه‌ای است از جنس مبارزه و مبارزه همان عشق است! عشق، درد، مبارزه... تمام داستان همین سه کلمه است! سه کلمه دوست داشتنی! -آرمیتا. -جانم آرتا. -بیا یک دست مبارزه، هستی؟ با چشم‌هایی که می‌خواست از حدقه بیرون بزنه گفتم: -برادر من الان تو من رو چی فرض کردی؟ من بدبخت منفی شصت بیام با تو نود کیلو مسابقه بدم؟! یک چیزهایی میگی‌ها، آخر شبی مخت هنگ کرده برادر من! چشم غره‌ای برام رفت و گفت: -خواهر خل گلم من که با صددرصد توانم تو رو نمی‌زنم ...

  • نام رمان:عشق مبارز من
  • نویسنده:مریم سالاری
  • طراح:هکر قلب
  • تعداد صفحات:196
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود

بابا جوابی نداد و حدس زدم الله اکبر نمازش رو گفته! اما مامان جوابِ سلامم رو ناکام نذاشت و حینی که کاسه رو رویِ میز می ذاشت گفت: علیکم حلیم از کجا؟! هوسِ شهاب! نه بابا؟! بلکه هوس هایِ شهاب سبب خیر شود! مامان خنده ی شیرینی سر داد و زیر لب " پررو " ای نثارم کرد! با خنده به سمتِ پله ها رفتم و بعد از تعویضِ لباس هام سراغِ میزِ افطار رفتم... رو به مامانی که آخرین چیزی که رویِ میز می ذاشت، سبدِ کوچیکِ سبزی خوردن بود، گفتم:  پسرِ مضطربِ سکته ایت کجاست؟ شروع کردی؟! نرسیده هنوز... ماشین ثبت نام کردم ها... یادم رفت بگم! صدایِ سلامِ بابا رو شنیدم و بعد هم قرار گرفتنش سرِ میز! بعد از دادنِ جوابِ سلام،گفت:  (رضا) نگفتی! حینی که خرما ...

  • نام رمان:دوران
  • نویسنده:عطیه جبلی
  • طراح:Matin Misayi
  • تعداد صفحات:150
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود

یه دختر داریم که عشق بستنی، به خاطر همین بستنی فروشی باز می کنه ولی بستنی فروشیش بیشتر از ده روز دووم نمیاره.با عموش زندگی می کنه که براش مثل پدر می مونه و هیچ وقت رو حرف اون حرف نزده. روش نمیشه به عموش بگه که کل پول ها رو به باد داده؛ ولی در آخر مجبور به گفتن می شه. عموشم براش یه شرط می زاره؛ یه شرط که اگه قبول نکنه مجبوره با یکی از خواستگاراش که ازش متنفره ازدواج کنه. شرطشم اینه که باید با دختر و پسر دوست عموش، یه لبنیاتی توی یه روستا رو بچرخونه. ولی دختر داستانمون بلد نیست شیر گاو بدوشه! اصلا جز خرابکاری کاری بلد نیست!…پس همراه دختر داستانمون باشید، با ...

  • نام رمان: بستنی با چاشنی عشق
  • نویسنده:زهرا سپهری رفیع، حمیرا خالدی
  • طراح:Matin Misayi
  • تعداد صفحات:130
  • منبع:رمانکده
ادامه و دانلود

داستان در مورد دختری هست که با وجود مخالفت های خانواده به هند سفر میکند و در انجا با پسر هندی اشنا می شود که این دو به هم علاقه مند می شود ولی در سر راه عشق انها دردسر هایی رخ می دهد ایا این دو به هم خواهند رسید یهو ایستاد و به سمتم برگشت. که من چون سرعتم زیاد بود نتونستم ترمز کنم و با کله رفتم توی  آخی دلت برام تنگ شده بود که به سمت بغلم دویدی؟ خیلی بی مزه ای. لبخند زد و چیزی نگفت. توروخدا بگو چرا این جوری می کنی؟ چرا اومدی این جا؟ چی می خوای از جونم؟ دستی به موهای پر پشتش کشید و آروم گفت: فقط می خوام دوست باشیم. پوفی کشیدم. اخه من فقط دو ...

  • نام رمان:عشق یه پسر هندی
  • نویسنده:حمیرا خالدی
  • طراح:بهار قربانی
  • تعداد صفحات:177
  • منبع:رمانکده
ادامه و دانلود