• دانلود رمان عاشقانه جدید

 سهم من از این زندگی چیزی جز حرص خوردن و بدبختی کشیدنو و بی کسی چیز دیگه ای نبوده و نیست و شاید هم نخواهد بود…من کلا ۱۸ سالمه…قطعا الان دخترای ۱۸ساله پی درس و مشق و خوش گذرونی با خانوادشونن 15 سالم بود که پدر و مادرم رو از دست دادم… و چون هیچکس نمیخواست کفیل من بشه مجبور بودم که روی پای خودم بایستم کار کردم و پول درآوردم و از جایی که کار میکردم ازشون جای خواب میخواستم که اونام خدا خیرشون بده بهم دادن…مگه یه دختر ۱۸ ساله ی تنها چقدر به پول نیاز داره؟… ماتیار: اها...من روژینا رو از امروز خدمتکار مخصوص خودم اعلام میکنم البته اگه لایق باشه.... عه این با خودش چن چنده گف ک ...

  • روژیتار
  • تینا شکوری
  • بهار قربانی
  • 170
  • رمانکده
ادامه و دانلود

معرفی‌نامه رمان معشوقه: "اینک که اعتماد تفاله‌ی بی‌ارزشی‌ست، آیا ایمان به عشق گناه بزرگی نیست؟" رمان معشوقه روایت زندگی سپیده است که گریزان از زندان زندگی با همسری بددل خودش را به مهلکه‌ای دچار می‌کند که روحش را به زنجیر می‌کشد. نریمان بختکی می‌شود بر لحظه‌هایش و او را تا ناکجاآباد زندگی می‌کشاند. سپیده اما چالش‌ها را درمی‌نوردد، دوباره قد راست می‌کند و می‌کوشد تا ویرانه‌ها را از نو بسازد. میلاد قرار است بهانه‌ی این ساختن باشد، اما نه بازی روزگار تمامی دارد و نه احساسات افسارگسیخته‌ی سپیده. سرنوشت بلایی سنگین‌تر برای او رقم می‌زند و کمر اعتمادی که می‌شکند جایی برای جبران باقی نمی‌گذارد.   دانلود رمان معشوقه   قسمتی از رمان: مرداد ماه به نیمه رسیده بود و خورشید با همه‌ی توانش گرما می‌بخشید. شرجی هوا به ...

  • معشوقه
  • آزاده عزیزان
  • MAEE_A
  • 300
  • یک رمان
ادامه و دانلود

پدرش بال درآورد،پدر سرهنگش آرزو داشت دخترش دکتر بشود. و رها همیشه با آرزوهای پدرش بحث میکرد و می گفت:چرا من؟چرا به رزا نمیگید درس بخواند و برای بابا دکتر بشود.خواهرش را میگفت،خواهری که دوسالی از او بزرگتر بود و معماری میخواند.برادرش هم مهندس عمران بود و در خانه خودش زندگی میکرد. خواهر و برادرش به آنچه آرزو داشتند رسیده بودند. فقد در این خانه رها بود که هنوز به آرزو هایش دست پیدا نکرده بود. هنگامی که ماشین ایستاد.نگاه رها به آن طرف خیابان افتاد ماتش زد دو آموزشگاه کنار یکدیگر یکدام مقصدش و یکدام رویایش،آرزویش همانی که هر شب در خواب می دید. آرزوهایش خودشان را به رخ میکشیدند و گویا به او می فهماندند تو نتوانستی و نمی ...

  • دخترها‌ عشق ‌را‌ فریاد‌ نمی‌زنند
  • Asma. JhN
  • نگین قاسمی
  • 90
  • رمانکده
ادامه و دانلود

رمان اسکی داستان عشق دو نفره که با مخالفت ها و سختی های زیادی همراه بوده از لح بازی های هر دو در اول دوست داشتن تا عشقی که باعث شده در سخت ترین شرایط کنار هم باشن و ازدواج باعث نشده این عشق در اخر کمتر شود بلکه باعثاین شده که قدر هم را بیشتر بدونن بر عکس زمان حال ما آقا دایان ،الآن که وقت دعوا و بحث نیست، اتفاقیه که افتاده بجای دعوا کردن باید فکره چاره باشیم که چه جوری این قضیه رو به خان بگیم، می دونید که رضا خان و لیلی خانم نور چشمی این عمارت و چه بسا قیصرخان بودند. خوش شانس بودن که خان برای بررسی زمین های ترکیه رفته بود و بی ...

  • آسکی
  • مهدیه صابریان
  • نگین قاسمی
  • 850
  • رمانکده
ادامه و دانلود

آیناز دختر شر و شیطون که همه خواستگاراش رو فراری میده حالا به درخواست پدرش مجبور میشه کسی رو انتخاب کنه که فقط عکسش رو دیده و بدون جشن و با یک عقد تلفنی به خارج کشور پست بشه!!!شونه ای بالا انداختم و از اسانسور پیاده شدیم ، وارد اتاقی مجلل و شیک شدیم که صدای عربده ای از طبقه پایین ، قلبم رو لرزوند، نگاهی به مهیاد که دیگه رنگ به رو نداشت کردم سریع کیف رو گذاشت تو کمد دیواری و به طرف در حرکت کرد و گفت ـ هر چی شنیدی از اتاق بیرون نیا ، اگه کسی هم اومد بالا برو تو کمد قایم شو!... از اتاق بیرون رفت و در رو بست ، ولی من کی حرف ...

  • عروس سفارشی
  • مریم افروغ
  • نگین قاسمی
  • 800
  • رمانکده
ادامه و دانلود

همیشه با خودم فکر میکنم چرا یه شب گردن این پسره بیشعورو محکم با این دستام نمیگیرم تا خفش کنم از شرش خلاص بشم ولی هربار که فکر میکنم کنارش چه قدر کیف میکنم از تصمیمم پشیمون میشم یکهو از روی تخت جستی میزنم یه جرقه بزرگ توی سرم زده شده بودوایسا ببینم چرا که نه؟یه طوری این کارو میکنم که نمیره فقط زجر بکشه یا اصلا میتونم بدتر مثلا…. خنده مرموزانه ای کردمو با تخسی گفتم:آقا آرسام بچرخ تا بچرخیم لاستیک ماشین خوشگل منو پنچر میکنی؟دارم برات با هیجان پتوی رو تختمو کنار زدم و برای عملی کردن نقشم راهی شدم و…غرورم…لعنتی ترین ویژگی دوست داشتن من است…زندگیم بر پایه اش بنا شده…همه چیزمه…غرور منو نشونه نگیر… چون…هستیتو به آتیش ...

  • برج زهرمار و دختر شیطون بلا
  • کیانا بهمن زاد
  • نگین قاسمی
  • 330
  • رمانکده
ادامه و دانلود

معرفی نامه رمان انکار: گاهی برای پر کردن جای خالی جرات، انکار باید کرد. رمان انکار، در وصف دست‌هایی‌ست که پشت پرده پنهان شده‌اند. درست زمانی که دنیای آشفته‌ی مهنا، نقابی زیبا به صورت زده و همه چیز آرام است، رنگین‌کمانی آسمان سرنوشتش را رنگین‌تر می‌کند. پای یک احساس لطیف در میان است. عشقی پاک و دست نخورده. اما کسی چه می‌داند. شاید این تنها تعبیری پوچ از یک احساس تقلبی و آرامشی سودا زده قبل از طوفان باشد. با پیدا شدن جاوید پرده تاریکی کنار می‌رود. عشق نوپای مهنا با وجود پنهان‌کاری‌ها و سکوتی ترس‌زده هنوز به بار ننشسته مانند نهالی تازه جان گرفته می‌شکند. یک اشتباه بر هم می‌زند پایه‌های اعتماد را! جایی که اعتماد نباشد، عشق نیست! گاهی ...

  • انکار
  • افسانه نوروزی
  • آیسا حامی
  • 754
  • یک رمان
ادامه و دانلود

ما چهار نفر هر کدام یک ارتش هر کدام یک تیک تاک هر کدام یک قانون هر یک از ما نشانی از یک رنگ دل،خشت،گشنیز و پیک حاکم برای هر حکمتی حکمی دارد بی اجازه او کسی وارد بازی نمیشود بی اجازه او رنگی بازی نمیکند بی اجازه او….ما چهار نفر دو رنگ مختلف دو جنس مختلف و دو طرز فکر مختلفیم زیبایی ها و ظرافتمان زیر پاهایشان له شد و اکنون ما چهار نفر چهار رباتیم بی باک،بی دل،بی احساس به سوی هدف میرویم نه با قلب نه با مغز بلکه با برنامه و اما در میان همه اینها من…وارد بازی نمیشوم تا وقتش برسد شاید من حاکم این حکم نباشم اما در آخر،سرنوشت این بازی به بازیه من ...

  • آس پیک
  • رانا
  • نگین قاسمی
  • 203
  • رمانکده
ادامه و دانلود

بعضی رابطه ها نه عادته،نه عشق،نه دوست داشتن،چیزی فراتر از این هاست،نه تو برای او میمانی،نه اوبرای تو،اما هر دوبی هم نمی توانید بمانید... و این دردناک ترین رابطه دنیاست!جالب بود که هیچ کدام ازحرف های محراب هویداراخشمگین نمی کرد،حتی بااین که امروز به قوله ملکی ازدنده ی چپ بلندشده بود!هویدا-توخیلی نترسی پسر!آدمای نترس بیش تربه ذائقه ی هویدا خوش میان تاهری،صابر! امرکنین!-اتاق هویداروآماده کن خیلی وقته که ازش استفاده نکردم.. چشم قربان! آرام به اونزدیک شدآن قدرکه صدای نفس های خشمگین محراب رامیشنید،طوری که فقط اوبشنودگفت-میتونی جسارتت رو،وحشی گریت روتوی یه جای خلوت تربهم نشون بدی،حیف نیست وقتی داری باغرورنطق می کنی باهم تنها،بدون هیچ مزاحمی نباشیم؟ می خوای لذت ببری؟من همینجوریشم دارم لذت میبرم!هویدا.. خفه شوووو!اسم منوبه اون دهنت نیار!میدونی که چی درانتظارته ...

  • رمان هویدا
  • مریم رعنایی
  • نگین قاسمی
  • 80
  • رمانکده
ادامه و دانلود

این داستان روایت‌گر زندگی دختریه که زندگیش خیلی عادی داره پیش میره تا این که یه سری صدای مشکوک از پشت بوم خونه‌شون می‌شنوه و دنبالش میره  ومی‌فهمه که یه موجود ناشناخته اون‌جا وجود داره، یه موجود که فقط دختر قصه‌مون و اذیت می‌کنه و با بقیه اهالی خونه کاری نداره…دختر قصه‌مون برای حل کردن این مشکل چی‌کار می‌کنه؟ اون طی داستان به یه پسر برخورد می‌کنه که می‌تونه برای مشکلش بهش کمک کنه؛ اما این پسر کیه؟ چرا می‌خواد به دخترمون کمک کنه؟ همه‌ی این‌ها، توی رمان مشخص میشه. توی این رمان اتفاقات هیجان انگیزی می‌افته که خوندنش خالی از لطف نیست. بابا و میلاد درحال گپ زدن بودند و مامان هم به دایان و دیانا غر می زد. همه اش ...

  • دانلود رمان حوالی وهم
  • الناز شاه ملکی
  • نگین قاسمی
  • 286
  • رمانکده
ادامه و دانلود