• دانلود رمان

راهی برای دست یافتن از آن‌چه بر من معین شده، راهی برای رسیدن به آنچه بودم، منی که ازفرشته ای به ابلیس تبدیل شدم، پس من را ببین که چگونه انتقامم را از شما شیطان‌ها می‌گیرم.ستاره دختری زجر کشیده‌‌ست. فقط به خاطر کاری که پدر و مادرش باهاش کردن، اون از دختر پاک به قاتل تبدیل شده و حالا که روی پاهای خودش ایستاده، می‌خواد کسایی که بانی آزارش بودن رو نابود کنه. اون هم دور از چشم خواهراش تا به اون چیزی که می‌خواد برسه.به چاقویی که توی دستم بود نگاه کردم. قطرات خون با ناز فراوان روی زمین نشست می‌کردن. خب این هم نفر بیست و نه که بانی آزارهای من بود. به مردی که غرق خون خودش بود ...

  • راهی برای دست یافتن
  • black.star
  • بهار قربانی
  • 167
  • یک رمان
ادامه و دانلود

داستان در مورد دختری به اسم هدیه و بهار و هانیه سه دختر سال اخری که باهم یه جا دانشگاه قبول میشن به دعوت یکی از همکلاسیاشون وارد یه مهمونی میشن که جز خودشون کسی اونجا نبوده. و دراون مهمونی ربوده میشن. اما تو اون مهمونی گیر یه پلیس می افتند و مجبور میشن تا پایان عملیات به اونا کمک کنن…چند دقیقه ای ساکت بودیم که خودش بحث و شروع کرد. مراقب:میدونستی خیلی زرنگی؟ پشت چشمی نازک کردم و گفتم: بله وقتی درس بخونی انتظاری جز این نمیره. سرشو به معنی درسته تکون داد و گفت:و اینکه خورنده خوبی هستی)مکثی کرد و ادامه داد(نیومدم اینارو بگم. خواستم ازتبپرسم اسم بابات امین؟متعجب نگاهش کردم این ازکجا میدونست؟ سرم و به نشونه مثبت ...

  • دوست دارم تو چی
  • مهدیه پوردلان
  • diana-am
  • 190
  • رمانکده
ادامه و دانلود

داستان ما راجبه سه تا دختر شروشیطونه لجبازه که باهم یه جا قبول میشن و قرار میزارن خونه بخرن ازشانس خوب یابدشون یه خونه مفتی گیرشون میاد که صاحب اون خونه ازشون میخواد فقط تا یه مدتی اونجا بمونن همه چی ارومه تا وقتی که سروکله ی سه تا پسر جذاب میرسه بعداز خوردن غذا فاطمه(زنعمو مری)اومدیم اتاق...مریم افتاد روتخت..سحرم رفت سمت چمدونا_بچه ها..مادرحال حاضر۵۰تومنم داریم..که۱۰تومنش ماال ماشینه...بنظرتون کجا خونه میدن؟؟مریم_من میگم بیاین از ونک شروع کنیم همیشه جاهای که به ظاهر گرون ارزون..سحر_اخه عقل کل..اینای کع میگی واسه شهرستاناس...نه تهران..حالا بگیرید بکپید..یکاری میکنیم...لباسمو برداشم و یه دوش نیم ساعتی گرفتم و خوابیدم..._مهتا...پاشو بریم جیش دارم..دستامو باز کردم و جلوش گرفتم باچشمای بسته گفتم:بیاسحر:من یک و دو ندارم..بروبالاتر...بیا بریم..باچشمای باز دنبال ...

  • سه کله پوک
  • mhdye_pordln
  • محدثه فارسی
  • 212
  • رمانکده
ادامه و دانلود

همراز دانشجوی پرستاری از رامسر است، که در تهران با یکی از دوستان صمیمی‌اش‌(مهراوه)‌‌مشغول به تحصیل است؛و با مشکلات زندگی‌اش از جمله اعتیاد برادرش دست و پنجه نرم می‌کند، در این میان راز بزرگ و نابخشودنی مهراوه برملا میشود و همراز...لبخندی بر صورت دلفریبش با آن چشمان آبی که بی صدا حرف میزد، و موهایی که همچون موج های خروشان غروب خورشید بود، نقش بست. با یک دست علامت داد که به سمتش بروم و گفت: -‌بیا همراز، ببین ازاینجا دانشگاه و کافه معلومه. جلوتر رفتم، راست میگفت، همه کس و همه چیز زیر پاهایمان بودند. روبه او کردم و گفتم: -‌حق با تو بود، یه تهرانی نباید برج میلاد رو از دست بده. دوباره لبخندی زد و گفت: -‌همیشه حق بامن بوده همراز خانم. به ...

  • اغاز یک سرنوشت
  • تابان فروتن
  • سدنا
  • 174
  • یک رمان
ادامه و دانلود

عشق، تنها فرمول پیچیده‌ی این جهان است که هیچ دانشمندی نتوانسته آن را حل کند!گاهی تمام معادلات آدمی را برهم می‌زند!ذگاهی باعث برملا کردن راز‌هایی خواهد شد، که همه را به نابودی می‌کشاند! گاهی تکیه گاهی محکم برای معشوق خواهد بود! گاهی عاشق را خوشبخت‌ترین فرد جهان خواهد کرد و گاهی بیچاره ترین فرد! و گاهی همه اتفاقات را پیش رو خواهد داشت!از این که آدم‌های سرشناس و معروف به سمتش می‌آمدند و موفقیتش را تبریک می‌گفتند در پوست خود نمی‌گنجید! حال او به هر آن چه آرزویش را در سر داشت، رسیده بود و هیچ چیزی نمی‌توانست امشب خوشحالی‌اش را از او بگیرد! دسته‌ای از مو‌های بلوند و بلندش را که تا کمرش می‌رسید به عقب راند و دامن ...

  • تکیه گاه محکم
  • س.سرحدی
  • نازی بانو
  • 285
  • یک رمان
ادامه و دانلود

بازی زندگی، با نام عشق آغاز شد. مابین این بازی غرور وارد شد و عشق از بين رفت. لابه‌لای خاطراتِ عاشقی‌شان دنبال جایی گشت تا او را باز هم پیدا کند ولی او رفته بود...و اين بازی اما مجدداً، غرور را شكاند تا قانون عشق پابرجا بماند و آن دو با تمام تلخی‌ها شاید از نو دوباره عاشق يك‌ديگر شوند.سرنوشت، کلمه‌ای که می‌توان از آن درس گرفت. کلمه‌ای که با وجود کلمه بودنش، تمام زندگی تو را در برمی‌گیرد. این سرنوشت است که تو می‌توانی خوب و بد بودنش را انتخاب کنی اما... میان همین دغدغه‌ها می‌توانی عاشق شوی. می‌توانی لحظه‌ای، فقط لحظه‌ای کوتاه کنار عاشقت لبخند بزنی و در آغوشش از عطر تنش تنفس کنی و همین لحظه‌ی کوتاه ...

  • قانون عشق
  • مهدیه احمدی
  • braveays
  • 165
  • یک رمان
ادامه و دانلود

یه دختر، که میون یه دنیای ترسناک گیر میفته! یه دختر که توی این خونه نفرین شده؛ اسیر شده و با تمام وجود آرزوی مرگ می‌کنه... یه دختری که از جای جای اون خونه می‌ترسه... یه دختر کهاز لالایی های کودکانه هم می‌ترسه. از عروسک‌های پارچه‌ای!  این دختر، از همه چیز " وحشت " داره!  از شیطانی که اون جا زندگی می کنه و اون هر لحظه با چشمش، ستون فقرات شیطان رو با چشم مشاهده می کنه!لالالا جیغ این صدای مرگه... این ترانـه‌ی مرگه دیگه هیچ‌وقـت، نمی.خوام لالایی بخونی! از عروسـک‌ها بدم میاد، از نقاشی‌های کودکانت کاش چشم‌هام رو ببندم و دیگه هیچ‌وقت بیدار نشم!ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است. تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوئیم. ما را به ...

  • ستون فقرات شیطان
  • محدثه فارسی
  • طراح:
  • تعداد صفحات:
  • یک رمان
ادامه و دانلود

درمورد دختری به اسم حور که دارای یک قُل دیگه به اسم رویاست که شر و شیطون‌تر از حوریه می‌باشد. نامزد حوری که یک‌ماه مانده به ازدواجشان، او را ترک کرده. خانواده‌اش می‌خواهند تا او به عقد پسرعمه‌اش سعید دربیاید تا آبروی از دست رفته‌ی آن‌ها را برگرداند؛ ولی حوری با این ازدواج شدیداً مخالف است. چون باز هم عاشقانه نامزدش را دوست دارد و.باز هم مثل همیشه خیره شده بودم به تابلوعکسی که روی دیوار اتاقم نصب شده بود. فقط نگاهش می‌کردم تا باز وجودم پرشود از آرامشی که چند سالی است که دیگر رنگش را هم ندیده‌ام. به جایش بی‌خوابی و سردردهای شدید نفسم را بریده بودن و بی‌خوابیم را هیچ چیزی جز همین تابلو عکس، تسکین نمی‌کرد. حتی پدرم که ...

  • سخت مثل سنگ
  • معصومه نوروزی
  • Hani.Nt
  • 309
  • یک رمان
ادامه و دانلود

بانوی بسیجی بر عکس اسمش در باره‌ی آراد! پسری پولدار و بی بند و باره که زندگیش رو صرف خوش گذرونی و کارش کرده ولی از یه جایی به بعد با ورود آرام دختری ساده و مغرور و در عین حال پایبند به اعتقادات! به زندگی آراد مسیر زندگیش عوض می شه و برای اولین بار توی زندگیش عشق رو تجربه می کنه! داستان از اونجایی شروع می شه که آراد بعد از اینکه از مسافرت بر می گرده می بینه در غیاب او پدرش برای شرکتشون نیروی جدید استخدام کرده و یکی از این نیروها آرامه که آراد و دوستش پرهام، چشم دیدنش رو ندارن و می خوان هر جور که شده و بدون اینکه پدر آراد که صاحب ...

  • دختر بسیجی
  • نویاسما مومنی
  • محدثه فارسی
  • 280
  • رمانکده
ادامه و دانلود

رمان در مورد یه دخترِ بد، بدِ، بدِ، دیگه. از نظر اخلاق و رفتار؛ شیطونی بیش از اندازه و آزار مردم باعث خوشحالیش می‌شه! ولی یک دفعه همه چی تغییر می‌کنه و عاشق می‌شه! تصور کنید همچین دختری عاشق بشه، واویلا! آیا دوست دارید نتیجش رو ببینید و بخندید؟ پس با ما همراه باشید.من یه دختر بدم، زیاد با اعصابم بازی بشه ممکنه دست به کارای خطرناک بزنم! کاری برای زندگی نمی‌کنم، می‌شینم یه گوشه و به بازی‌هاش نگاه می‌کنم! از دور قشنگ‌تر به نظر میام ولی از نزدیک کسی‌ام که تحمل موندن باهاش رو نداری. نمی‌ذارم کسی من رو بین دو گزینه قرار بده! یا من یا هیچکس. افکارم بَده، مثل خودم؛ از من نخواه خوب باشم چون عواقبش ...

  • دانلود رمان دختر شرور
  • محدثه فارسی
  • Hani.Nt
  • 205
  • یک رمان
ادامه و دانلود