یک رمان | دانلود رمان

1Roman
فهرست

مطالب سایت

دانلود رمان زرد

بازدیدها: 329 بازدید
0 نظر
REZA_M
۳۰ دی, ۱۳۹۷

دانلود رمان زرد

 

zard - دانلود رمان زرد

 

خلاصه:

دانلود رمان زرد داستان درباره‌ی دختری به نام آذین هستش؛ آذین نقاشه و تا بیست سالگی زندگی نرمالی داره… اما طی تصادفی نمایشی و از قبل برنامه ریزی شده کشته می‌شه و وارد لِوِل تازه‌ای از زندگی می‌شه و متوجه می‌شه اون کسی که تا به حال فکر می‌کرده نیست!

سطح رمان: برگزیده

ادامه / دانلود

دانلود رمان برگزیده سیاهی

بازدیدها: 39 بازدید
0 نظر
REZA_M
۲۹ دی, ۱۳۹۷

دانلود رمان برگزیده سیاهی

 

1roman.ir  - دانلود رمان برگزیده سیاهی

 

 

خلاصه داستان :

دانلود رمان برگزیده سیاهی   یارا یه پسر به‌نظر آروم و به دور از هر‌ حاشیه‌ایه؛ اما هیچ‌چیز اطراف اون عادی نیست. چیزی‌که دوروبر یارا پرسه می‌زنه، اون رو برای نیستی انتخاب کرده. مسبب این انتخاب، مرد جذاب و خوش‌پوشیه که خودش هیچی نمی‌دونه. توی جهان سیاهی، جمله‌ی «سر بی‌گـ ـناه تا پای دار میره؛ ولی بالای دار نمیره» یه جوکه؛ جوکی که میشه ساعت‌ها بهش خندید. سر یارا از خیلی‌‌وقت پیش تا پای دار .

ادامه / دانلود
دسته بندی:

دانلود رمان شکاف

بازدیدها: 1,245 بازدید
0 نظر
REZA_M
۲۹ دی, ۱۳۹۷

دانلود رمان شکاف

 

shekaf - دانلود رمان شکاف

 

خلاصه:

دانلود رمان شکاف این روز ها هم خوشحالم هم غمگین..! نمیفهمم.خودم هم حالم را نمیفهمم…گاهی قند در دلم آب میشود و روحم به آسمان پر میکشد.. گاهی دلم تنها یک اتاق میخواهد تاریک و سوت و کور !!!!که بنشینم گوشه و کنارش و ثانیه به ثانیه ام را هم آغوش غم شوم نمیدانم

ادامه / دانلود

دانلود رمان فرزند خاموش

بازدیدها: 2,566 بازدید
15 نظر
REZA_M
۲۸ دی, ۱۳۹۷

دانلود رمان فرزند خاموش

 

farzande khamoosh - دانلود رمان فرزند خاموش

 

 

خلاصه:

دانلود رمان فرزند خاموش  داستان درباره دختری به نام مارال هست؛ که با اجاره کردن یه خونه با ترسناک‌ترین لحظات زندگیش رو به رو می‌شه و حقایق وحشتناکی‌ رو کشف می‌کنه. اون به این نتیجه می‌رسه که هیچ چیز، هیچ‌وقت درست نمی‌شه…!

ادامه / دانلود

دانلود رمان سرنوشت من

بازدیدها: 1,660 بازدید
0 نظر
PARISA
۲۸ دی, ۱۳۹۷

دانلود رمان سرنوشت من

 

sarneveshte man - دانلود رمان سرنوشت من

 

خلاصه:

دانلود رمان سرنوشت من _ درمورد یه دختری که تو بچگی، مادرش رو از دست داده و از پدرش فقط یه اسم تو شناسنامه داره ؛ بعد از فوت مادرش اونو به پرورشگاه سپردن چون کسی رو نداشت…

ادامه / دانلود

دانلود رمان تو شدی آرامشم

بازدیدها: 1,354 بازدید
0 نظر
REZA_M
۲۷ دی, ۱۳۹۷

دانلود رمان تو شدی آرامشم

 

to shode aramesham - دانلود رمان تو شدی آرامشم

 

خلاصه:

دانلود رمان تو شدی آرامشم با صدای جیغ و داد از اتاقم خارج شدم، با ترس و لرز دنبال صدا می گشتم اما هر جا رو گشتم کسی نبود، حدس زدم تو اتاق مامان باشن. دویدم طرف اتاق، یکم در رو باز کردم؛ یه آقای هیکلی و مامانم داشتن بحث می کردن، مامان کلافه داد زد:

ادامه / دانلود

دانلود رمان اشک نقره‌ای

بازدیدها: 526 بازدید
0 نظر
REZA_M
۲۶ دی, ۱۳۹۷

دانلود رمان اشک نقره‌ای

 

ashek nograee - دانلود رمان اشک نقره‌ای

 

خلاصه:

دانلود رمان اشک نقره‌ای عاشقانه قدم می‌زنم و برگ برگ گذشته را ورق می‌زنم و هر چه می‌گردم از او اثری نیست و انگار قرار است سرنوشت به تلخی بگذرد و هیچ‌کس نداند و از کیست و از چیست؟! کمند و سورن طی گذشته‌ای دور عاشق هم بوده‌اند که با مخالفت پدر و مادر، آینده آن‌طور که باب میل آن دو است رقم

ادامه / دانلود

دانلود رمان ساهی جلد دوم

بازدیدها: 392 بازدید
0 نظر
REZA_M
۲۵ دی, ۱۳۹۷

دانلود رمان ساهی جلد دوم

 

sahi2 1 - دانلود رمان ساهی جلد دوم

 

 

خلاصه:

دانلود رمان ساهی جلد دوم گره ی کرواتش رو محکم کرد و لبه های یقه ی پیرهن سفیدرنگش رو با انگشتهاش درست کرد. دستی به ریشش کشید و لبخند محوی روی لبهاش نشوند.نگاهی از داخل اینه به چهره ی خودش انداخت، این لبخند برازنده ی اون نبود!

ادامه / دانلود

دانلود رمان ساهی

بازدیدها: 423 بازدید
0 نظر
REZA_M
۲۴ دی, ۱۳۹۷

دانلود رمان ساهی

 

sahi - دانلود رمان ساهی

 

خلاصه:

دانلود رمان ساهی فراموش‌کار، کسی که دلش جای دیگر باشد، خطاکار چشم‌هاش روی تک تک کلمات اعلان های تابلوی اعلانات بزرگ رو به روشون چرخید. پرواز استامبول به مقصد فرودگاه امام به علت ترافیک هوایی یک روز به تاخیر افتاد. نفسش رو از شدت حرص به بیرون فرستاد و خودش رو روی صندلی

ادامه / دانلود

دانلود رمان تقدیر زیبا

بازدیدها: 3,058 بازدید
0 نظر
REZA_M
۲۲ دی, ۱۳۹۷

دانلود رمان تقدیر زیبا

 

taghdir ziba - دانلود رمان تقدیر زیبا

 

خلاصه:

دانلود رمان تقدیر زیبا ظهرگرم و درخشان تابستان بود، اوایل ماه شهریور. مردم درتکاپو و رفت و آمد بودند. بهاره باصورتی خسته و خیس از عرق به سمت خیابان اصلی در حرکت بود. تلفنش مدام زنگ می‌خورد، اما حوصله ی پاسخ دادن نداشت.

ادامه / دانلود


دانلود رمان