• رمان اجتماعی

معرفی‌نامه رمان معشوقه: "اینک که اعتماد تفاله‌ی بی‌ارزشی‌ست، آیا ایمان به عشق گناه بزرگی نیست؟" رمان معشوقه روایت زندگی سپیده است که گریزان از زندان زندگی با همسری بددل خودش را به مهلکه‌ای دچار می‌کند که روحش را به زنجیر می‌کشد. نریمان بختکی می‌شود بر لحظه‌هایش و او را تا ناکجاآباد زندگی می‌کشاند. سپیده اما چالش‌ها را درمی‌نوردد، دوباره قد راست می‌کند و می‌کوشد تا ویرانه‌ها را از نو بسازد. میلاد قرار است بهانه‌ی این ساختن باشد، اما نه بازی روزگار تمامی دارد و نه احساسات افسارگسیخته‌ی سپیده. سرنوشت بلایی سنگین‌تر برای او رقم می‌زند و کمر اعتمادی که می‌شکند جایی برای جبران باقی نمی‌گذارد.   دانلود رمان معشوقه   قسمتی از رمان: مرداد ماه به نیمه رسیده بود و خورشید با همه‌ی توانش گرما می‌بخشید. شرجی هوا به ...

  • معشوقه
  • آزاده عزیزان
  • MAEE_A
  • 300
  • یک رمان
ادامه و دانلود

معرفی نامه رمان انکار: گاهی برای پر کردن جای خالی جرات، انکار باید کرد. رمان انکار، در وصف دست‌هایی‌ست که پشت پرده پنهان شده‌اند. درست زمانی که دنیای آشفته‌ی مهنا، نقابی زیبا به صورت زده و همه چیز آرام است، رنگین‌کمانی آسمان سرنوشتش را رنگین‌تر می‌کند. پای یک احساس لطیف در میان است. عشقی پاک و دست نخورده. اما کسی چه می‌داند. شاید این تنها تعبیری پوچ از یک احساس تقلبی و آرامشی سودا زده قبل از طوفان باشد. با پیدا شدن جاوید پرده تاریکی کنار می‌رود. عشق نوپای مهنا با وجود پنهان‌کاری‌ها و سکوتی ترس‌زده هنوز به بار ننشسته مانند نهالی تازه جان گرفته می‌شکند. یک اشتباه بر هم می‌زند پایه‌های اعتماد را! جایی که اعتماد نباشد، عشق نیست! گاهی ...

  • انکار
  • افسانه نوروزی
  • آیسا حامی
  • 754
  • یک رمان
ادامه و دانلود

برای زندگیم تصمیم گرفتند همان هایی که  زندگی هیچ نمیدانستند. قضاوتم کردند. قضاوتی که تمام آینده ام را به آتش کشید.اگر این من،من نیستم،تقصیر تمام کسانی بود که تغییرم دادند. تغییرم دادند و من دنیایشان را در آتش این تغییر که بی تقصیر در تقدریم جای دادند  میسوزانم… نفس عمیقی از حرص کشیدم و گفتم--اینکه نمیدونم چرا منو گرفتید و دارید ازم بازجویی میکنید به کنار. نمیفهمم چرا قبول نمیکنید من نمیدونم قضیه ی اون صندق و اون کلید چیه؟ مرد--همه انکار میکنن.-من چیزی برای پنهون کردن ندارم.رفت سمت در و گفت--مشخص میشه.زودتر لطفا. مشخصش کنید. مرد عصبی رفت بیرونو درم محکم بست. شاید این اطمینانی که داشتم به خاطر وجود حاجی بود. به خاطر من نه،ولی به خاطر آبروش حتما از اینجا ...

  • شاه مهره
  • رانا
  • MAEE__AD
  • 184
  • رمانکده
ادامه و دانلود

افروز میسوزد در آتش که مردش به پا کرده. به بی تفاوتی مطلقی میرسد و خوشبختی را در پایان زندگی میبیند اما بعد از تمام تاریکیها روشناییست، روشنایی که حاصل صبر است و بردباری..    با صدای رعد و برق با هراس از خواب پریدم. انگشتانم به سمت دیگر تخت لغزید و زمزمه کردم: - سیاوش؟خالی بود، باز هم نبود و قلبم با حسی آمیخته به ترس و غم تندتر تپید. در سفید رنگ اتاق خواب به آرامی باز شد. انتظار ورود سیاوش را می‌کشیدم اما با دیدن چهره‌ٔ خواب آلود هستی فریادی که داشت ذره ذره راه گلویم را طی می‌کرد؛ بلعیدم. چشمان رنگینی را که از پدرش به ارث برده بود با مشت‌های کوچکش فشرد و با صدای آرامی گفت: مامان می‌ترسم تنها بخوابم‌، بیام ...

  • وهم مطلق
  • یهدا رضایی (یگانه)
  • محدثه فارسی
  • 214
  • نویسا
ادامه و دانلود

خلاصه: داستان از این قراره که مریسا، دختری شیطون و بازیگوش با دوستاش وارد شرکت سارته میشه. دوتا دوست خل و چل هم داره که خیلی با هم رفیقن. از اون‌ور هم نویان و داداشاش، با داداشای مریسا با هم دوست هستند، و می‌خوان دخترا رو آزار بدن. ولی ماهان و ماکان که نمیدونن مریسا همون آبجی کوچولوشونه و وقتی می‌فهمن که مریسا تو دردسر می‌افتد.    مقدمه من آب و آتشم، با من بازی نکن! می گویند از باد باران، از بازی جنگ، من همبازی خوبی نیستم. سرم که بشکند؛ میدان بازی را خالی میکنم. تو عاشق رمز و راز و روباه بازی، من عاشق رمز گشایی‌ام. بشناسمت؛ ترش می‌شوم که نتوانی با صد من عسل مرا هم بخوری! من بدم، بدِ بَد کاری می‌کنم شوره بزنی؛ ترک برداری و بعد در ...

  • بچرخ تا بچرخیم
  • AERZOO_MOHEBI
  • Moon Shadow و Sorian
  • تعداد صفحات: 82
  • منبع: یک رمان
ادامه و دانلود

جوانی از جنس سنگ، لبریز از غرور، برای رسیدن به خواسته‌هایش قادر است تمام مرزها را زیر پا بگذارد. او از شکستن‌ها، گذشتن‌ها و ویران کردن‌ها ابایی ندارد. روزی که خودش را در اوج می‌بیند، سرنوشت دست به کار می‌شود، از جایی که فکرش را نمی‌کند کسی را وارد زندگی‌اش می‌کند که قصر ساخته شده از غرورش را ویران می‌سازد و آغاز کابوس‌هایش را رقم می‌زند. اما آیا در این بازی‌ غرور می‌تواند پیروز باشد؟ عقربه‌های ساعت برای دخترک روی عدد یازده متوقف شده بود. زمان در این لحظه چنان بی‌رحم به نظر می‌رسید که گویی قصد گذر کردن ندارد. دخترک با قلبی شکسته و روح زخم خورده، عاجزانه کف سالن نشسته بود. سیاهی شب همه چیز را برایش دردناک‌تر می ...

  • نام رمان: جام غرور
  • نویسنده: نفس.س کاربر انجمن یک رمان
  • ویراستار: نسترن بانو
  • تعداد صفحات : 321
  • منبع : https://forum.1roman.ir/threads/79577/
ادامه و دانلود

یک زندگی، یک زندگی ساده با فراز و فرودهای خاص، یک زندگی که پر از مشکله؛ یک زندگی که گذشتن ازش خودش یک مشکله. میشه گفت این مشکل چیزیه که اگه یک‌‌بار با یک‌نفر برات اتفاق بیفته‌، بارها و بارها با همون‌شخص برات تکرار میشه؛ ولی پسر قصه‌ی من نمی‌خواد این اتفاق براش بیفته. اون برای فرار کردن از مشکلات داره هر کاری می‌کنه. مقدمه: دنیا همیشه آن‌طور که ما تصور می‌کنیم نیست. دوستان، گاهی‌اوغات در نقش دشمنان حاضر می‌شوند؛ به زبان ساده، تشخیص ذهنیت افراد در حالی که تو محبت می‌کنند، ناممکن است. ممکن است در طول زمان به افراد مختلف اعتماد کنیم و یا عاشق شویم و یا حتی دوستی پیدا کنیم و او... . در هر حال باید بگویم، دنیا جای درستی ...

  • دورویی
  • ستاره حقیقت جو
  • کارگروهی
  • تعداد صفحات: 107
  • یک رمان
ادامه و دانلود

 اینجوری بیشتر حرف میفهمی نمیدونی هرکی رو میبینم میپرسه دخترت کجاست هنوز برنگشته خونه بخدا از خجالت اب میشمدیگه دست خودم نبود از عصبانیت داد زدم -مامان از چی خجالت میکشی هااا ازاین که دخترت دکتره مطب دار خونه دار ماشین داره اینقد عرضه داره که توی شهر غریب بدون کمک شما بر ا خودش زندگی درست کنه هاا ازاین خجالت میکشی؟ اگه ازاین خجالت میکشی مامان متاسفم چون خیییلی ها به این که دخترشون اینجوری باشه افتخار میکنن.. -اونا که نمیدون میگن معلوم نیس دختره چندسال تو شهر غریب چیکار میکنه که برنمیگرده خونه -اوناکه نمیدون مامان ببخشید ها بیخود میکنن حرف میزن زندگی منو هم زهرم میکنن..بسه دیگه چقدر به حرف مردم گوش میدین ینی خودت نمیدونی من اینجا چیکار ...

  • نام رمان:بوی باران بوی بغض
  • نویسنده:زهرا
  • طراح:diana-am
  • تعداد صفحات:100
  • منبع:رمانکده
ادامه و دانلود

دانلود رمان تقدیر خورشید     خلاصه: دانلود رمان تقدیر خورشید این رمان در مورد سرگذشت دختری هست که از اون پنهان شده و زمانی که قصد ازدواج داشته به یک باره متوجه هویت اصلی خودش میشه رمانی عاشقانه و دلنشین بیست و پنج ساله و فارق التحصیل رشته ی کودکیاری بودم، البته بر خلاف خواهران عزیزم من در رشته ی مورد علاقه ی خودم مشغول به کار شدم

  • نام رمان: تقدیر خورشید
  • نویسنده:زهرا مفیدی
  • طراح:بهار قربانی
  • تعداد صفحات:330
  • منبع:رمانکده
ادامه و دانلود

دانلود رمان خانم زبون دراز       خلاصه: دانلود رمان خانم زبون دراز  من حال اين پسره ي يالغوز نگيرم دريا نيسم اقيانوسم اِاِاِپسره ي سه نقطه برگشته به من ميگه بيا فرقونت جمع کن خوب شد جوابش دادما منم گفتم خوبه من همين فرقون دارم حالا اينجاي ماجرا آقا ديدم ريموت زد رفت کنار يه کوپه وايساد به به عالم ضايعگي خودش هوايي داره واي ياد پوزخندش که ميفتم ولي من بادي نيسم که با اين بيدا بلرزم اَي ددم ياندي اِشتب شدا

  • نام رمان:خانم زبون دراز
  • نویسنده:فاطمه همايون
  • طراح:فرزانه رجبی
  • تعداد صفحات:313
  • منبع:رمانکده
ادامه و دانلود