• رمان جدید

عشق، تنها فرمول پیچیده‌ی این جهان است که هیچ دانشمندی نتوانسته آن را حل کند!گاهی تمام معادلات آدمی را برهم می‌زند!ذگاهی باعث برملا کردن راز‌هایی خواهد شد، که همه را به نابودی می‌کشاند! گاهی تکیه گاهی محکم برای معشوق خواهد بود! گاهی عاشق را خوشبخت‌ترین فرد جهان خواهد کرد و گاهی بیچاره ترین فرد! و گاهی همه اتفاقات را پیش رو خواهد داشت!از این که آدم‌های سرشناس و معروف به سمتش می‌آمدند و موفقیتش را تبریک می‌گفتند در پوست خود نمی‌گنجید! حال او به هر آن چه آرزویش را در سر داشت، رسیده بود و هیچ چیزی نمی‌توانست امشب خوشحالی‌اش را از او بگیرد! دسته‌ای از مو‌های بلوند و بلندش را که تا کمرش می‌رسید به عقب راند و دامن ...

  • تکیه گاه محکم
  • س.سرحدی
  • نازی بانو
  • 285
  • یک رمان
ادامه و دانلود

درمورد دختری به اسم حور که دارای یک قُل دیگه به اسم رویاست که شر و شیطون‌تر از حوریه می‌باشد. نامزد حوری که یک‌ماه مانده به ازدواجشان، او را ترک کرده. خانواده‌اش می‌خواهند تا او به عقد پسرعمه‌اش سعید دربیاید تا آبروی از دست رفته‌ی آن‌ها را برگرداند؛ ولی حوری با این ازدواج شدیداً مخالف است. چون باز هم عاشقانه نامزدش را دوست دارد و.باز هم مثل همیشه خیره شده بودم به تابلوعکسی که روی دیوار اتاقم نصب شده بود. فقط نگاهش می‌کردم تا باز وجودم پرشود از آرامشی که چند سالی است که دیگر رنگش را هم ندیده‌ام. به جایش بی‌خوابی و سردردهای شدید نفسم را بریده بودن و بی‌خوابیم را هیچ چیزی جز همین تابلو عکس، تسکین نمی‌کرد. حتی پدرم که ...

  • سخت مثل سنگ
  • معصومه نوروزی
  • Hani.Nt
  • 309
  • یک رمان
ادامه و دانلود

داستان در مورد دختر شهرستانی هست که یکی از بزرگ‌ترین آرزوهاش قبولی در دانشگاه تهرانه. اما وقتی به این موفقیت بزرگ دست می‌یابه با یک سری آدم‌ها آشنا میشه و وارد داستانی ناخواسته میشه که یک سری اتفاق‌ها براش می‌اوفته و به مرور زمان از آرزویی که کرده پشیمون میشه و مدام خودش رو سرزنش می‌کنه که ای کاش هیچ وقت به این شهر نمی‌اومده و...همانند همیشه در کنار تخته سنگی روی شن‌های خیس و صدف‌وار ساحل نشسته بودم. نفس عمیقی کشیدم که هم‌زمان نسیم ملایمی زلف‌های پریشان سیاهم را همانند قاصدک، در هوا به پرواز درآورد و با دست‌هایم پیراهن حریر سفید رنگم را که همراه موهایم در هوا معلق بود گرفتم. به انگشت‌های پاهایم که روی شن و ماسه‌های ...

  • نم شب
  • Shabnami1104
  • فرزانه رجبی
  • 190
  • یک رمان
ادامه و دانلود

داستان درمورد دختری به اسم فرنوش که فقط ۱۷ سالشه۰اما بخاطر اینکه بتونه ادامه‌ی تحصیل بده با مردی که از خودش ۱۰ سال بزرگتره نامزد می‌کنه! در این بین فرنوش قصه‌ی ما بخاطر ازدواج اجباری که داشت این مرد رو بختک زندگیش می‌دونه. اما این بین اتفاقایی می‌افته که نظر و دید فرنوش به این مرد عوض می‌شه.باحرص داشتم به حرف‌های مامان گوش می‌دادم؛ با عصبانیت گفتم: مامان، مگه مامان‌بزرگ جزء من نوه‌ی دیگه‌ای نداره که، من رو می‌خوای بفرستی پیشش؟!مامان که درحال ابکش کردن برنج بود؛ با حرص سرش رو برگردوند سمتم و گفت: نخیر خداروشکر ۶ تا نوه جز تو داره؛ اما مشکل اینه که، هر ۶ تایه اونا پسرن و نمی‌تونن ازش به خوبی مراقبت کنن. درکت کجا رفته ...

  • رمان عشق معلم
  • سهیلا زاهدی
  • diana-am
  • 242
  • یک رمان
ادامه و دانلود

افروز میسوزد در آتش که مردش به پا کرده. به بی تفاوتی مطلقی میرسد و خوشبختی را در پایان زندگی میبیند اما بعد از تمام تاریکیها روشناییست، روشنایی که حاصل صبر است و بردباری..   با صدای رعد و برق با هراس از خواب پریدم.انگشتانم به سمت دیگر تخت لغزید و زمزمه کردم:- سیاوش؟خالی بود، باز هم نبود و قلبم با حسی آمیخته به ترس و غم تندتر تپید.در سفید رنگ اتاق خواب به آرامی باز شد. انتظار ورود سیاوش را می‌کشیدم اما با دیدن چهره‌ٔ خواب آلود هستی فریادی که داشت ذره ذره راه گلویم را طی می‌کرد؛ بلعیدم.چشمان رنگینی را که از پدرش به ارث برده بود با مشت‌های کوچکش فشرد و با صدای آرامی گفت: مامان می‌ترسم تنها بخوابم‌، بیام ...

  • وهم مطلق
  • یهدا رضایی (یگانه)
  • محدثه فارسی
  • 214
  • نویسا
ادامه و دانلود

رمان در مورد زنیه که در گذشته یه ازدواج ناموفق داشته والان پسری ک یه مدت به عنوان راننده آژانس در جریان زندگیش قرار گرفته عاشقش میشه وادامه ماجرا مامان‌هم بدونه جواب دادن ایفون دروباز کردو بامروارید اومدن تو حیاط برای استقبالمون،بعداز کلی ماچ و بوس وحال و احوال مامان مارو به داخل تعارف کرد ولی روپله‌ها چند جفت کفش غریبه بود که بادیدنشون نگاه متعجب و سوالیمو به مامان انداختم که باسکوت و یه لبخند منو به داخل راهنمایی کرد،علیرضا و مهربد پشت سرم داخل اومدن وقتی وارد حال شدیم از افرادی که کنار مبل‌ها ایستاده و منتظر اومدن مابودن داشتیم شاخ در میاوردیم،شوکه و متعجب به افراد روبروم بودم وتا بخوام به خودم بیام تو بغل مادر علیرضا جا ...

  • مگه من دل ندارم
  • شیرین یعقوبی
  • سدنا
  • 225
  • رمانکده
ادامه و دانلود

پاشنه ی کوتاه کفشش که روی آخرین پله نشست، سری که به سرعت وارد کلاس شد را هم دید! عینک کائوچویی مشکی اش را با انگشت، بالاتر کشید و مثل همیشه، آرام قدم برداشت. هر چه قدر به در کلاس نزدیک تر می شد، صدشا ها هم ارام تر به گوشش می رسید. نزدیک در، نفسش را عمیق بیرون داد و با یک بار پلک زدن وارد کلاس شد، چهارده نفر، دانشجوی ترم آخر عکاسی، همه ایستاده بودند و جز صدای پاشنه های کفش او، صدای دیگری در کلاس نبود. وقتی کنار میز ایستاد، کیف سامسونت مشکی را رویش گذاشت و به سمت دانشجوها برگشت: بشینید. در یک لحظه، سکوت تبدیل شد به صدای کشیدن صندلی ها و همهمه ی آرام میان دانشجو ...

  • سلفی دردسرساز
  • سارا هاشمی
  • محدثه فارسی
  • 180
  • این رمان به اجازه نویسنده قرار داده شده است
ادامه و دانلود

یک زندگی، یک زندگی ساده با فراز و فرودهای خاص، یک زندگی که پر از مشکله؛ یک زندگی که گذشتن ازش خودش یک مشکله. میشه گفت این مشکل چیزیه که اگه یک‌‌بار با یک‌نفر برات اتفاق بیفته‌، بارها و بارها با همون‌شخص برات تکرار میشه؛ ولی پسر قصه‌ی من نمی‌خواد این اتفاق براش بیفته. اون برای فرار کردن از مشکلات داره هر کاری می‌کنه.مقدمه: دنیا همیشه آن‌طور که ما تصور می‌کنیم نیست. دوستان، گاهی‌اوغات در نقش دشمنان حاضر می‌شوند؛ به زبان ساده، تشخیص ذهنیت افراد در حالی که تو محبت می‌کنند، ناممکن است. ممکن است در طول زمان به افراد مختلف اعتماد کنیم و یا عاشق شویم و یا حتی دوستی پیدا کنیم و او... . در هر حال باید بگویم، دنیا جای درستی ...

  • دورویی
  • ستاره حقیقت جو
  • کارگروهی
  • تعداد صفحات: 107
  • یک رمان
ادامه و دانلود

داستان دختری گم شده در سرنوشت، و پسری که جنون وار عاشق کسیه که بخاطر انتقامی پوچ باعث مرگش شده.اما واقعا دخترک داستان مرده!بعد از پایان فصل اول و مرگ رها رادمان جنون وار دیونه می شه و این امر باعث باز گشت رهایی که می شه که زندس.رها با اسم خواهر دوقلوش وارد زندگی رادمان میشه اما این برای انتقام.اما همه خوب می دونیم عشق قوی تر ازین حرف هاسمن اون روز دردش رو دیدم حتی باور نمی کرد دقیقا عین دیونه ها شده بود طوری که مجبور شدن با اصلحه بی هوشش کنن.درسته تو ماشین جمشید بودم و دست و پام بسته بود ولی همه چیز رو از توی آینه می دیدم.بعدها فهمیدم که اون پلیس بوده و ...

  • رد پای اشتباه عشق جلد دوم
  • بهار کرمی
  • سدنا
  • 105
  • رمانکده
ادامه و دانلود

من قول میدم که فراموشت کنم اما قول نمی دم زیر قولم نزنم. سرگردانم سرگردان! همانند بچه آهوی بی دفاع که در جنگلی مه آلود، در پی مادر اش است و شکارچیان در فکر صید کردنش. دو پای کوچک دارم و قلبی بزرگ که می تپد برای تو و کل معادلات زمین و زمان رو ویران می‌کند.آنقدر بزرگ هست که هنوز هم، عشقت را درون صندقچه ای از جنس لطافتدر اتاقکی کاهگلی، همراه خاطرات، پنهان کردم، که مبادا طعمه راهزنان شود.به عشقی که از اولین نگاه، به چشم هایت پیدا کردم قسم...به ذره ذره خونی که ریختم  رونفهمیدم، به دلی که ازآن عزیزترین کس زندگیم بود قسم، پشیمانم.خودخواه بودم که برای نجات از شکارچی، خود هم صیاد شدم.خودخواه ...

  • نام رمان:رمان ترس از مه
  • نویسنده:یاسمن فرح زاد
  • طراح:h•a•n•a
  • تعداد صفحات:645
  • منبع:رمانکده
ادامه و دانلود