• رمان عاشقانه جدید

معرفی نامه‌ی رمان تله پاتی: دانلود رمان تله پاتی _ این رمان عاشقانه، روایتگر زندگی دو انسان عاشق است. دو انسانی که تمامی رفتار، کردار و گفتارهایشان شبیه به یک‌دیگریست. عاشق‌هایی که برای رسیدن به یک‌دیگر، باید فراز و نشیب‌هایی را با موفقیت پشت سر بگذارند. دانلود رمان تله پاتی   برشی از کتاب: بالاخره به آخر راه رسیدیم. مهیار بدون این که عقب نگاه کنه گفت: بپرید پایین بچه‌ها هواتون دارند. همون موقع باربد هم بهمون اضافه شد باید از دیوار می‌پریدم پایین روی پشت بوم بودیم؛ برگشتم که بگم ریما تو اول برو، دیدم نیست. کمرم صاف کردم و گفتم: - ریما نیست. همشون برگشتن سمت من. سینا: یعنی چی که نیست؟ - نیست دیگه! یعنی چی نداره؟! مهیار: خیلی‌خب شما برید من میرم دنبالش. سریع گفتم: منم باهات میام. مهیار: ...

  • تله پاتی
  • TINA.hastam
  • ش.روحبخش
  • 213
  • یک رمان
ادامه و دانلود

من هم دخترم،دختری مانند دیگران،اما تو با رفتنت دنیایم را ویران کرده ای،نمیدانم بی تو میشود یانه؟ کسی جایت را می گیرد یانه؟اما شنیدم می گویند:جای خالی عشق با عشق پر‌میشود. سر بطری آب توی دستش رو باز کرد و یک نفس هر چی توش بود سر کشید: خب، الان که فکر میکنم حرفم رو پس می گیرم آماده شو زودتر بریم. سرم رو تکون دادم و مانتوی چهار خونه ی آبی سفیدم رو تنم کردم شال وشلوارم رو هم پوشیدم و بابرداشتن کیف مشکی ورزشیم از باشگاه خارج شدم. داشتم‌ توی حیاط باشگاه آروم آروم قدم بر می داشتم که کیمیا اروم صدام کرد و ازپشت خودش رو بهم رسوند: می خوای برسونمت؟ سرجام ایستادم، سرم رو به طرفین تکون دادم و گفتم: نیازی نیست پیاده ...

  • بلای جانم
  • زیبا ستاری
  • نگین قاسمی
  • 584
  • رمانکده
ادامه و دانلود

خلاصه رمان : دانلود رمان سرنوشت دامون _ پسری که با خیانت نامزدش دور خود حصاری از غرور میکشد تا اینکه به عنوان استاد وارد دانشگاه می شود و با دختر شاد و شیطونی رو به رو می شود...   دانلود رمان سرنوشت دامون   قسمتی از رمان: دانلود رمان سرنوشت دامون _ دیگه بیشتر از این اونجا نموندم با دو خودمو به در حیاط رسوندم. پشت سرم درو محکم بستم شروع کردم به دویدن نمیدونم کجا میخوام برم ولی میدونستم که باید هرچی زودتر ازشون دور بشم. اینقدر دویدم که خودمو تو یه مکان غریبی دیدم ترسیده اشکامو پاک کردم بهع اطراف نگاهی انداختم روی جدولی نشستم. سرمو روی پاهام گذاشتم شروع کردم گریه کردن اینقدر گریه کردم که سرم درحال ترکیدن بود. یعنی من ...

  • سرنوشت دامون
  • نازنین رامی نیا
  • نگین قاسمی
  • 235
  • یک رمان
ادامه و دانلود

معرفی رمان سکوت یخ‌زده: روزی سکوت‌ها می‌شکنند و حرف‌های ناگفته بر زبان جاری می‌شوند. رمان سکوت یخ‌زده درمورد دو گروه حق و باطل است که سعی در شکست یکدیگر دارند. گروهی که افراد آن مدت‌هاست به سکوت دچار شده‌اند. نیروی پلیس سعی دارند خیلی زیرکانه گره‌های عجیبی که از یک باند بزرگ خلافکار به دست آورده را باز کند. وقتی پای یک حس لطیف در میان سختی‌ها و خشکی‌های روزمره در میان است، شاید شکستن سکوتی که سال‌هاست یخ‌زده، به اتفاقات پایان دهد.   دانلود رمان سکوت یخ زده   قسمتی از رمان: با صدای رعد‌ و برق از فکر بیرون اومدم و سریع پشت پنجره رفتم؛ آرشام یه تیشرت آستین کوتاه تنش بود و بی‌خیال زیر بارون نشسته بود. نمی‌دونم چرا نگرانش شدم و یه پتو ...

  • سکوت یخ‌زده
  • مهسا شیخ
  • بهار قربانی
  • 306
  • یک رمان
ادامه و دانلود

از ماشین پیاده شدم .قدم اول که سمت خونه برداشتم ، خانم جعفری از در بیرون اومد ، متوجه من نبود و داشت زیرلب با خودش غر میزد .«حتما دوباره از چیزی شکایت داره »می خواستم از کنارش رد بشم سرم پایین انداختم آروم سلام کردم که شاکی برگشت نگام کرد و گفت:«چه سلامی ، چه علیکی آبروم ناخودآگاه بالا پرید گفتم:« باز چه مشکلی پیش اومده ». دست به کمر داد زد  می خواستی چی بشه ؟سه روز گذشته هنوز اجاره خونه و ندادید . سرم پایین انداختم آروم گفتم  خانم جعفری وسط کوچه هستیم ، خواهش میکنم صداتون پایین بیارید . ولی بدتر از قبل بهم نزدیک شد ناچار سرم بالا اوردم که دست هاش و بالا جلوی صورتم گرفت گفت :«اگر ابرو ...

  • ماشین عروسی
  • زهرا رحمانی
  • نگین قاسمی
  • 125
  • رمانکده
ادامه و دانلود

داستان در مورد زندگی  افرادی هست که فکر میکنند مواد مخدر  باعث ایجاد شادی در زندگی آنها خواهد شد ولی متاسفانه این بدترین تفریح و اخرین تفریح آنها خواهد بود ساعتها بود تو خیابون های شلوغ و پر ترافیک بالا و پایین میرفت دیگه خسته و نا امید شد به تمام کافی شاپ هایی که با دوستای از ما بهترونش میرفت سر زد ساعت یازده شب بود  نمی خواست باور کنه دوباره مثل همیشه اون اتفاق میوفته دیگه تحملش رو نداشت تلفنش رو مرتب میگرفت  فایده ای نداشت  کلا خاموش کرده بود  گوشی رو پرتاب کرد و با عصبانیت فریاد زد خدا لعنتت کنه نفس .......... این بار بگیرمت خفه ات میکنم ناگهان تلفنش زنگ خورد نگاهی انداخت  زیر صندلی افتاده بود گوشه ی خیابون پارک کرد و با ...

  • نفس
  • لیدا صبوری
  • محدثه فارسی
  • 430
  • رمانکده
ادامه و دانلود

ﮔﺎﻫﯽ اﻓﺮادی در زﻧﺪﮔﯽ ﻣﺎن ﭘﯿﺪا ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮاﻧﻨﺪ ﻣﺎ را ﻓﺮﺳﺦ ﻫﺎ ازﺧﻮدﻣﺎن ﻓﺎﺻﻠﻪ دﻫﻨﺪ ﮔﺎﻫﯽ اﯾﻦ اﻓﺮادﺧﻮب ﻫﺴﺘﻨﺪ و ﺟﻠﺪ ﺑﺪی ﻫﺎﯾﻤﺎن را از وﺟﻮدﻣﺎن ﺟﺪا ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ و ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮﻋﮑﺲ،اﻓﺮادی ﭘﯿﺪا ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﺎراﺑﻪ ﻧﺎﺑﻮدی ﻣﯿﮑﺸﺎﻧﻨﺪ؛ اﻧﺘﺨﺎﺑﺸﺎن ﻣﯿﺘﻮاﻧﺪ ﺑﻪ دﺳﺖ ﺧﻮدﻣﺎن ﺑﺎﺷﺪ. داستانی بسیار عبرت اموز که عشق واقعی و عشق های پوشالی را به شما نشان خواهد داد که در یک رابطه عاشقانه ملاک چه خواهد بود و برعکس دوﺳﺖ ﻧﺪاﺷﺘﻢ. دراﻓﮑﺎرﺧﻮدم ﻏﺮق ﺑﻮدم ﮐﻪ راﺣﻠﻪ ﮔﻔﺖ:ﭼﺮا ﻣﻌﻄﻠﯽ ﭘﺮواﻧﻪ زﻧﮓ ﺑﺰن ﺑﻬﺸﻮن ﺑﮕﻮ دﯾﮕﻪ آﺧﻪ ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻢ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻮاده ام دروغ ﺑﮕﻮﯾﻢ. ﺷﻤﺎره ﻣﺎﻣﺎﻧﺖ رو ﺑﺪه ﺗﺎﺧﻮدم ﺑﮕﻢ. راﺣﻠﻪ ﺑﺎﻣﺎدرمﺗﻤﺎس ﮔﺮﻓﺖ وﺑﻌﺪاﺣﻮال ﭘﺮﺳﯽ وﺧﻮش وﺑﺶ ﻗﺮﺑﻮن ﺻﺪﻗﻪ ﻣﺎدرم رﻓﺘﻦ وﮔﻔﺘﻦ واﯾﻨﮑﻪ ﻧﻪ ﺑﺎﺑﺎ ﺧﺎﻟﻪ ﭼﻪ ﻣﺰاﺣﻤﺘﯽ آﺧﺮﺷﺒﻢ ﺧﻮدم ﻣﯿﺮﺳﻮﻧﻤﺶ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﻨﻢ آدرس ...

  • شکسته بال
  • نرگس برزن
  • Mat_Narimsayi
  • 150
  • رمانکده
ادامه و دانلود

داستان درباره زندگی دختریست که در شرف ازدواج است و سعی دارد زندگی آرامی را برای خودش رقم بزند. در این راه موفق است تا این که گذشته روی زندگی اش سایه میندازد….قدم هاي بعديم مساوي شد با صداي بلندي از پشت سرم. با اين كه توقعش رو داشتم، اما بازم ترسيدم و جيغي از ته دل كشيدم. به سرعت به عقب برگشتم. با ديدن مهرداد و كيك توي دستش و كلاه بوقي تولد روي سرش، لبخندي زدم و فحشي زير لب نثارش كردم.  چشمم به طبقه بالا خورد و بچه هايي كه رديف و كنار هم، لب نرده ها وايستاده بودند و با خنده مارو نگاه مي كردن.  -نميگين از ترس سكته كنم؟مهرداد كيك رو روي ميز بغل دستم قرار داد ...

  • بازی سایه ها
  • رها
  • محدثه فارسی
  • 200
  • یک رمان
ادامه و دانلود

انقدر بامزه بودی که هنوزم میونِ اشکام به صورتت لبخند می زنم و فکر میکنم خدا چقدر موقع خلق کردن نازت رو کشیده! من انقدر چشمات رو دوست داشتم که هنوزم با فکر بهشون بیشتر عاشق عسل می شم و فکر می کنم چقدر حیفه که اشک بریزن، خنده هات انقدر شیرین بود، که هنوزم با فکر به طنینش، قهقهه می زنم.. تو مثلِ گُلی بودی که تو قلبم جوونه زدی، پژمرده شدن رو فراموش کردی و تو قلبم خونه کردی! یه روزی، یه پروانه، پر زد و نشست رویِ شاخِ برگِ سرنوشتمون، بعد تمامِ زیباییش رو بست به بختِ ما! خودم دیدم که خدا چقدر خوش خط، سندِ زندگی ما رو با هم قلم زد و زیرش رو امضا ...

  • لپ های صورتی
  • زهره اِم دی و ماهک اِم زِد
  • نگین قاسمی
  • 300
  • رمانکده
ادامه و دانلود

داستان درباره دختری از جنس غم، به نام رها است. رها که دختر تنها و به شدتاحساسی است، بنابر دلایلی مجبور به ازدواج موقت با رادمین میشود و سریعاً دلبسته ی او میشود! اما عشق آنها پایان داستان نیست؛بلکه آغاز راه پرپیچ و خم زندگی تلخ آنهاست. آخرین گناه دختر پاک و معصوم داستان؛ مربوط به عشق اوست، عشق به کسی که برای او ممنوعه است! دوست داشتن تو درسی است که برای خود تالیف کرده ام و هر ثانیه مرورش می کنم.دوست داشتن تو شده ملکه ذهنم و اکسیری از آرامش که در رگ هایم جاری می شود. وقتی گفتند: از دوست داشتنش دست بکش، گناهی است که زندگی ات را به نابودی می کشاند.خون در رگ هایم منجمد شد، بهت ...

  • آخرین گناه
  • فاطمه حاتم آبادی
  • Mat_Narimsayi
  • 500
  • رمانکده
ادامه و دانلود