• رمان عاشقانه

معرفی نامه رمان انکار: گاهی برای پر کردن جای خالی جرات، انکار باید کرد. رمان انکار، در وصف دست‌هایی‌ست که پشت پرده پنهان شده‌اند. درست زمانی که دنیای آشفته‌ی مهنا، نقابی زیبا به صورت زده و همه چیز آرام است، رنگین‌کمانی آسمان سرنوشتش را رنگین‌تر می‌کند. پای یک احساس لطیف در میان است. عشقی پاک و دست نخورده. اما کسی چه می‌داند. شاید این تنها تعبیری پوچ از یک احساس تقلبی و آرامشی سودا زده قبل از طوفان باشد. با پیدا شدن جاوید پرده تاریکی کنار می‌رود. عشق نوپای مهنا با وجود پنهان‌کاری‌ها و سکوتی ترس‌زده هنوز به بار ننشسته مانند نهالی تازه جان گرفته می‌شکند. یک اشتباه بر هم می‌زند پایه‌های اعتماد را! جایی که اعتماد نباشد، عشق نیست! گاهی ...

  • انکار
  • افسانه نوروزی
  • آیسا حامی
  • 754
  • یک رمان
ادامه و دانلود

معرفی نامه رمان تهران‌دود: گاهی ابدی بودن سیاهی مطلق در وجود انسان‌های بد، بی‌معناست. رمان تهران دود، درمورد گروهی از انسان‌های عجیب و درک ‌نشدنی‌ست که از دید مردم پنهان‌ مانده‌اند. عجایبی که همه آن‌ها را پست و بی‌رحم می‌خوانند، بدون آنکه ذره‌ای از وجودشان را درک کنند. تصورها می‌شکند وقتی یکی از همین بی‌رحم‌های بی‌وجود، وجودش را نور و حس شرم فرا می‌گیرد و درست ‌جایی که حتی نقطه‌ای از تصور آدمی به آن نمی‌رسد، شاید اتفاقی از طرف یک شخص باورنکردنی به درگیری‌ها پایان دهد.   دانلود رمان تهران دود   قسمتی از رمان: اسلحه‌ش رو انداخت زمین و دستم رو گرفت. یک لحظه شرمم شد. من با این حال بی نوایی، رسوایی و گناهکاری، فقط مرگ و درد برام سزاوار بود. فقط مرگ. همچنان تلوتلو ...

  • تهران دود
  • آفسا Afsa
  • ش.روحبخش
  • 432
  • یک رمان
ادامه و دانلود

معرفی رمان: دانلود رمان خانوم دزدی که ماه شد _ روزی روزگاری در شبی تاریک خانوم دزدی در سیاهی شب از دست مامورهای قانون در حال فرار کردن بود برای اینکه مامورهای قانون دستشون به کوله توی دستش نرسه فکری به سرش میزنه که همه چی دقیقا از همین فکر شروع میشه و…   دانلود رمان خانوم دزدی که ماه شد     قسمتی از رمان: دانلود رمان خانوم دزدی که ماه شد_ با شنیدن صداشون به کوله ام محکم چنگ زدم و فرار و بر قرار ترجیح دادم _ایــــــــــــــــست پوزخند تمسخرآمیزی روی لبام نقش بست منتظر باش منم الان می ایستم من نمیدونم این آدما توی چه فازین؟ یعنی من اونقدر خرم که وایسم تا شماها منو دستگیر کنین؟ هیچ خوشم نیومد. در حالی که با سرعت زیاد می دویدم ...

  • خانوم دزدی که ماه شد
  • کیانا بهمن زاد
  • نگین قاسمی
  • 473
  • رمانکده
ادامه و دانلود

قسمتی از رمان: دانلود رمان حسرت نفرت عشق _ خونه عمو خسرو یه جورایی حکم خونه پدری رو داشت واسه من. هر بار که دلم می گرفت. هربار که جایی رو با مشت های گره کرده و قلب در هم شکسته ترک می کردم اینجا تنها جایی بود که اروم میگرفتم. تنها جایی که خودم بودم. تنها جایی که سهراب بودم و خسرو تنها کسی بود که در هر شرایطی آدمی مثل منو درک می کرد و این مهم ترین خصوصیتش بود. در خونه رو آروم بستم و به سمت اتاق خسرو راه افتادم.   دانلود رمان حسرت نفرت عشق قسمتی از رمان: به گرد گیری میزا و مجسمه های عتیقه که پولش از هزار و یک ترقند در اومده بود مشغول بودند. جلوی در ...

  • حسرت نفرت عشق
  • م خالقی
  • نگین قاسمی
  • 222
  • رمانکده
ادامه و دانلود

معرفی کتاب: دانلود رمان پولتو به رخم نکش _ این رمان داستان زندگی دختریه به اسم ترانه که مشکلات زیادی توی زندگیش داره و هرچه قدر خودشو به درو دیوار میکوبه تا شرایط و تغییر بده نمیشه تا اینکه برادرش کلی بدهی بالا میاره و ترانه مجبور میشه که برخلاف میلش کارایی بکنه که اصلا ازش خوشش نمیاد در این بین سر راهش یه پسر مغرور و خودخواه قرار می گیره که دست تقدیر این دوتا رو همش روبه روی هم قرار میده تا اینکه یه روز اتفاقی می افته که هیچکس منتظرش نیست اما…   دانلود رمان پولتو به رخم نکش   قسمتی از کتاب: از ماشین پیاده شدم و با ذوقی که سعی می کردم پنهونش کنم کلید و توی در انداختم و بازش ...

  • پولتو به رخم نکش
  • کیانا بهمن زاد
  • نگین قاسمی
  • 496
  • رمانکده
ادامه و دانلود

معرفی نامه‌ی رمان تله پاتی: دانلود رمان تله پاتی _ این رمان عاشقانه، روایتگر زندگی دو انسان عاشق است. دو انسانی که تمامی رفتار، کردار و گفتارهایشان شبیه به یک‌دیگریست. عاشق‌هایی که برای رسیدن به یک‌دیگر، باید فراز و نشیب‌هایی را با موفقیت پشت سر بگذارند. دانلود رمان تله پاتی   برشی از کتاب: بالاخره به آخر راه رسیدیم. مهیار بدون این که عقب نگاه کنه گفت: بپرید پایین بچه‌ها هواتون دارند. همون موقع باربد هم بهمون اضافه شد باید از دیوار می‌پریدم پایین روی پشت بوم بودیم؛ برگشتم که بگم ریما تو اول برو، دیدم نیست. کمرم صاف کردم و گفتم: - ریما نیست. همشون برگشتن سمت من. سینا: یعنی چی که نیست؟ - نیست دیگه! یعنی چی نداره؟! مهیار: خیلی‌خب شما برید من میرم دنبالش. سریع گفتم: منم باهات میام. مهیار: ...

  • تله پاتی
  • TINA.hastam
  • ش.روحبخش
  • 213
  • یک رمان
ادامه و دانلود

خلاصه رمان : دانلود رمان سرنوشت دامون _ پسری که با خیانت نامزدش دور خود حصاری از غرور میکشد تا اینکه به عنوان استاد وارد دانشگاه می شود و با دختر شاد و شیطونی رو به رو می شود...   دانلود رمان سرنوشت دامون   قسمتی از رمان: دانلود رمان سرنوشت دامون _ دیگه بیشتر از این اونجا نموندم با دو خودمو به در حیاط رسوندم. پشت سرم درو محکم بستم شروع کردم به دویدن نمیدونم کجا میخوام برم ولی میدونستم که باید هرچی زودتر ازشون دور بشم. اینقدر دویدم که خودمو تو یه مکان غریبی دیدم ترسیده اشکامو پاک کردم بهع اطراف نگاهی انداختم روی جدولی نشستم. سرمو روی پاهام گذاشتم شروع کردم گریه کردن اینقدر گریه کردم که سرم درحال ترکیدن بود. یعنی من ...

  • سرنوشت دامون
  • نازنین رامی نیا
  • نگین قاسمی
  • 235
  • یک رمان
ادامه و دانلود

برای زندگیم تصمیم گرفتند همان هایی که  زندگی هیچ نمیدانستند. قضاوتم کردند. قضاوتی که تمام آینده ام را به آتش کشید.اگر این من،من نیستم،تقصیر تمام کسانی بود که تغییرم دادند. تغییرم دادند و من دنیایشان را در آتش این تغییر که بی تقصیر در تقدریم جای دادند  میسوزانم… نفس عمیقی از حرص کشیدم و گفتم--اینکه نمیدونم چرا منو گرفتید و دارید ازم بازجویی میکنید به کنار. نمیفهمم چرا قبول نمیکنید من نمیدونم قضیه ی اون صندق و اون کلید چیه؟ مرد--همه انکار میکنن.-من چیزی برای پنهون کردن ندارم.رفت سمت در و گفت--مشخص میشه.زودتر لطفا. مشخصش کنید. مرد عصبی رفت بیرونو درم محکم بست. شاید این اطمینانی که داشتم به خاطر وجود حاجی بود. به خاطر من نه،ولی به خاطر آبروش حتما از اینجا ...

  • شاه مهره
  • رانا
  • MAEE__AD
  • 184
  • رمانکده
ادامه و دانلود

رمان روایت گرِ زندگیِ دختری به نامِ غزل است که در نُه سالگی فرزند‌خوانده‌ی برزو سپاهی و همسرش شد.این زوج یک پسر به نامِ باربد دارند که پس از گذشتِ چند مدت به غزل دل می‌بازد.برزو و همسرش طلا که از احساسِ باربد با خبر می‌شوند تصمیم می‌گیرند او را از غزل دور کنند و به آمریکا بفرستند. بعد از گذرِ ده سال باربد باز می‌گردد. این بار مصمم است که غزل را به دست آورد همان لحظه تلفن همراهش که روی عسلی بزرگ وسط هال بود زنگ می خورد. با قدم هایی سست و آرام به سمت عسلی می رود د گوشی موبایلش را بر می دارد. با دیدن نام دامون روی صفحه ی موبایلش انگار آب روی آتش ریخته باشند، تمام ...

  • نمی شود با چای مست شد
  • غزل داداش‌ پور
  • نگین قاسمی
  • 300
  • رمانکده
ادامه و دانلود

سمر که شاهد مرگ مادرش بوده پدرش رو مقصر میدونه، پسر خاله و پسر عموهاش سعی میکنند رابطه اون و پدرش رو خوب کنند.سمر دختر یک خانواده پولداره که پدرش به دلایلی تصمیم به ازدواج مجدد می‌گیره؛ مادرش طاقت نمیاره و از دنیا می‌ره. سمر که شاهد این اتفاق‌ها بوده از خانواده پدریش کینه به دل می‌گیره و در این بین پسرعمه‌هاش و پسرخاله‌هاش به هر دری می‌زنند تا سمر کینه‌اش رو فراموش کنه… - شنیدم بابا می‌خواد ازدواج کنه؛ حقیقت داره؟ اشکم رو پاک کردم و با صدای که از بغض می‌لرزید گفتم:- آره نفسم. تو چشم‌هام زول زد و با خشم گفت:- دیگه بابا رو دوست ندارم.نالیدم:- سمر این‌طوری نگو. پتو رو دور خودم پیچیدم و چشمم به در بود؛ هر لحظه ...

  • رمان عشق کینه ای
  • فاطمه رحمت زاده
  • نگین قاسمی
  • 110
  • رمانکده
ادامه و دانلود