• رمان عاشقانه

یه دختر، که میون یه دنیای ترسناک گیر میفته! یه دختر که توی این خونه نفرین شده؛ اسیر شده و با تمام وجود آرزوی مرگ می‌کنه... یه دختری که از جای جای اون خونه می‌ترسه... یه دختر کهاز لالایی های کودکانه هم می‌ترسه. از عروسک‌های پارچه‌ای!  این دختر، از همه چیز " وحشت " داره!  از شیطانی که اون جا زندگی می کنه و اون هر لحظه با چشمش، ستون فقرات شیطان رو با چشم مشاهده می کنه!لالالا جیغ این صدای مرگه... این ترانـه‌ی مرگه دیگه هیچ‌وقـت، نمی.خوام لالایی بخونی! از عروسـک‌ها بدم میاد، از نقاشی‌های کودکانت کاش چشم‌هام رو ببندم و دیگه هیچ‌وقت بیدار نشم!ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است. تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوئیم. ما را به ...

  • ستون فقرات شیطان
  • محدثه فارسی
  • طراح:
  • تعداد صفحات:
  • یک رمان
ادامه و دانلود

دختری بنام سروه که از بس مهربون و شیطونه که پسرعموش شیفته و عاشقش میشه اما سروه آریا رو به چشم برادرش میبینه و اونو مثل برادرش دوست داره تا اینکه یه روز آریا بهش ابراز علاقه می‌کنه و سروه هم بهش جواب رد میده چون معتقده که توی زندگی باید عشق دوطرفه باشه و زندگیه بدون عشق براش هیچ معنایی نداره…بعداز رفتن آریا اتفاقاتی برای سروه میفته که هم تلخ و هم شیرینن که باعث میشه سروه عشق رو تجربه کنه با تمام سختیاش و اونجاست که حاله آریای عاشق رو درک میکنه…. بعد از کلاس دریا گفت؛سروه من دیگه میرم توام که دیگه کلاس نداری ها؟؟ من؛برو بسلامت عزیزم نه دیگه منم کلاس ندارم تا فردا میبینمت دریا:باشه عزیزم ...

  • سروه
  • مریم شهسواری
  • دنیا20
  • 180
  • رمانکده
ادامه و دانلود

خلاصه: داستان از این قراره که مریسا، دختری شیطون و بازیگوش با دوستاش وارد شرکت سارته میشه. دوتا دوست خل و چل هم داره که خیلی با هم رفیقن.از اون‌ور هم نویان و داداشاش، با داداشای مریسا با هم دوست هستند، و می‌خوان دخترا رو آزار بدن. ولی ماهان و ماکان که نمیدونن مریسا همون آبجی کوچولوشونه و وقتی می‌فهمن که مریسا تو دردسر می‌افتد.  مقدمه من آب و آتشم، با من بازی نکن! می گویند از باد باران، از بازی جنگ، من همبازی خوبی نیستم. سرم که بشکند؛ میدان بازی را خالی میکنم. تو عاشق رمز و راز و روباه بازی، من عاشق رمز گشایی‌ام. بشناسمت؛ ترش می‌شوم که نتوانی با صد من عسل مرا هم بخوری! من بدم، بدِ بَد کاری می‌کنم شوره بزنی؛ ترک برداری و بعد در ...

  • بچرخ تا بچرخیم
  • AERZOO_MOHEBI
  • Moon Shadow و Sorian
  • تعداد صفحات: 82
  • منبع: یک رمان
ادامه و دانلود

 این رمان یکی از پرطرفدار ترین رمان های یک رمان می باشد حسادت و نادانی، آتش می‌شود و بر زندگی دخترکی می‌افتد که بی‌گناه است. گناه او چیست وقتی هیچ شباهتی به خواهر دوقلویش ندارد؟!او سال‌ها با عقده بزرگ دیده شدن رشد می‌کند و این عقده در زندگیش ریشه می‌دواند و قلبش را تَرَک می‌زند.در این میان عشقی سرزده، شعلهمی‌کشد و آتشِ این زندگی را شعله‌ورتر می‌کندسطح این رمان برگزیده می باشدسرش را سمت پنجره برگرداند‌ و اشک‌‌‌هایش، صورتش را خیس کردند. دندان‌هایش را روی هم فشار داد و سکوت کرد. مادر باری دیگر، با عصبانیت فریاد کشید: -تو چی از نادیا کم داری؟ هان؟! جواب بده. بغضی گلویش را فشرد و مانع صحبت کردنش شد. خواست از جا برخیزد که مادر مچ ...

  • نام رمان:آتشی بر پیکر جانم
  • نویسنده:فائزه حاجی حسینی
  • طراح:PARISA_R
  • تعداد صفحات:420
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود

رمان درباره دختری ب اسم اوا هست دختری از جنس شیشه.. سرد و شکننده با هدفی بزرگ… ک ب خاطر هدفش وارد ی خونه میشه و اونجا ی پسر از جنس غرور سد راهش میشه..اما وقتی داره یواش یواش قلب سنگی پسر داستانمون نرم میشه با یه اتفاق همه چی عوض میشه و اون دختر شیشه ای دیگه قلبش شفاف نیست جوری ک انگار همه رو دست خوردن و یکی از اول اونا رو مثل ی مهره تو ی بازی تکون میداده و. خبر داری بی کس و بی پناه شدم وقتی رفتی؟ بابا جونم اصلا خبر داری از حال و روزم؟؟خبر داری رفتم پلیس شدم تا انتقام بگیرم. خبر داری خدمتکار شدم، بادیگارد شدم... خندیدم و اشکام همزمان بارید...خبر داری دارم ...

  • عشق مثل عطر نیست که بپره
  • محدثه
  • محدثه فارسی
  • 214
  • رمانکده
ادامه و دانلود

جوانی از جنس سنگ، لبریز از غرور، برای رسیدن به خواسته‌هایش قادر است تمام مرزها را زیر پا بگذارد. او از شکستن‌ها، گذشتن‌ها و ویران کردن‌ها ابایی ندارد. روزی که خودش را در اوج می‌بیند، سرنوشت دست به کار می‌شود، از جایی که فکرش را نمی‌کند کسی را وارد زندگی‌اش می‌کند که قصر ساخته شده از غرورش را ویران می‌سازد و آغاز کابوس‌هایش را رقم می‌زند. اما آیا در این بازی‌ غرور می‌تواند پیروز باشد؟ عقربه‌های ساعت برای دخترک روی عدد یازده متوقف شده بود. زمان در این لحظه چنان بی‌رحم به نظر می‌رسید که گویی قصد گذر کردن ندارد. دخترک با قلبی شکسته و روح زخم خورده، عاجزانه کف سالن نشسته بود. سیاهی شب همه چیز را برایش دردناک‌تر می ...

  • نام رمان: جام غرور
  • نویسنده: نفس.س کاربر انجمن یک رمان
  • ویراستار: نسترن بانو
  • تعداد صفحات : 321
  • منبع : https://forum.1roman.ir/threads/79577/
ادامه و دانلود

جلد اول رمان ردپای عشق اشتباه  با شنیدن حرف ملیسا شتاب زده بلند شدم، به سمت کمد سفید رنگم که دسته های نقره ای داشت رفتم و با سرعت یه مانتوی مشکی و شلوار و مقنعه سرمه ای برداشتم.و سریع اماده شدم و با دو خودم و به حال رسوندم. با سرعت خودم و به طبقه پایین رسوندم.به به خانوم خوابالو بیدار شدن! پشت چشمی براش نازک کردم و گفتم: عرعر جان اصلا حوصله ندارم امروز و بیخیال.تو کی حوصله داشتی خواهر جان!؟ کلافه جیغی کشیدم که عرشیا از جا پرید و دستش رو روی قلبش گذاشت.چته دختر؟ بیا برسونمت. به سمتش رفتم و محکم گونه شو و بوسیدم.مرسی داداشی تو بهترینی خب خب لوسم نکن.با عشق به بردارم خیره ...

  • رد پای اشتباه عشق جلد اول
  • بهار کرمی
  • سدنا
  • 100
  • رمانکده
ادامه و دانلود

صحرا گذشته ای دردناک و عجیبی داره اون ناگفته های زیادی تو گذشتش داره، اما بدون توجه به ناگفته های زندگیش، به فکر انتقام . صحرا، بخاطر انتقام دست به قتل میزنه تمام اینا فقط شروع داستان . دختری که با کینه ها و فکر به انتقام بزرگ می شه. تمام رنگای شاد درست تو همون روز کذایی از دنیای دخترونش پاک می شه. وجاش یه رنگ جایگزین تمام رنگ های زندگیش می شه . دفعه ‌ی قبل که تا چوبه ‌ی دار رفتی گفتم دیگه دست از کارات برداشتی ولی نه، انگار تو ابله ‌تر از این حرفایی. با این حرفش انگار که آتیش گرفته باشم عصبی به سمتش رفتم و با کلتم محکم کوبیدم تو صورتش، شدت ضربه ...

  • روزهایی به رنگ خاکستری
  • پریسا. ش
  • طراح:Matin Misayi
  • 304
  • یک رمان
ادامه و دانلود

 داستان درباره پسری جوانی به نام عباس است که درگیر مسائل و مشکلات جامعه امروزی شده و تلاش دارد اوضاع زندگی اش را تغییر دهد و در این بین با دختر جوانی به نام بهار آشنا می شود. بهمن با اخم گفت: آرایشگاه برای چی میری؟ بهار که فکر نمیکرد برادرش انقدر از این کار بدش بیاید رنجیده گفت:دوست دارم خب!ـ بیخود دوست داری. نه خوشم میاد خواهرم آرایشگاه باز کنه نه زنم. برای چی؟ لازم نکرده دلیلشو بپرسی. داداش بزرگتم. حق به گردنت دارم. وقتی میگم نه بگو چشم.چشمان بهار پر از اشک شد وگفت: حالا چون حق برادری به گردن من داری باید از چیزی که دوست دارم بگذرم؟و با بغض به طرف اتاقش رفت و در را بست. بهمن پشیمان از زیاده ...

  • نام رمان:ما ماندیم و عشق
  • نویسنده:مرضیه نعمتی
  • طراح:سدنا
  • تعداد صفحات:159
  • منبع:رمانکده
ادامه و دانلود

این داستان بلند شدن و پس زدن سختی‌هاست یه چیز متفاوت از غم شروع می‌شه و پایانش شادیست. آیلار دختری که به خاطر اتفاق‌های اطرافش، ترس از اجتماع، خانه‌نشین شده… با تمام احساس‌هایی که در قلبش هست پا به بیرون می‌ذاره و معجزه‌‌ای در قلبش رو می‌زنه و شاید این ترمیم برای زندگیش باشه! خواندن این رمان خالی از لطف نیست. همین‌طور می‌دویدم و به پشت سرم نگاه می‌کردم که یک‌دفعه جلوم سبز شد. یک خنده داغون کرد و دستش را بالا اورد؛ با تمام قدرت به گوشم زد. مثل تیزی غذا بود! احساس کردم سَرم گیچ رفت و گرمی چیزی را کنار لبم احساس کردم. من این‌جا چی‌کار می‌کنم، من خونه نشین‌؟!گذشته ترم بیا غذا بخور زود باش! دوباره شروع کرد؛ معلوم نیست چه اتفاقی ...

  • نام رمان:شگفت (جلد اول)
  • نویسنده:معصومه مومنی
  • طراح:kimiya.a
  • تعداد صفحات:118
  • منبع:یک رمان
ادامه و دانلود