تازه ترین مطالب انجمن


RSS رمان های زیبای در حال تایپ
  • رمان بمیر | نرگس زنده بودی کاربر انجمن یک رمان
    کد رمان:1434 ناظر رمان: cinder نام رمان:بمیر نویسنده:نرگس زنده بودی(×تَبَسُمْے×) ژانر:ترسناک/عاشقانه (پونه-هانده ارچل رهام-امیر مقاره) مقدمه: مــرگ! کلمه ایی که مو را به تن آدم سیخ میکند! انتقام! تلافی! دختری که تقاص میدهد! دختری که به پای گذشته اش میسوزد! اشتباهی درکودکی! دنیای جوانی اش را خراب میکند! خلاصه- داستان درمورد دختریه به اسم پونه […]
  • رمان سیاه مثل سفید | مبینا ن - ی کاربر انجمن یک رمان
    کد رمان: 1428 ناظر: cinder بنام خدا نام رمان:سیاه مثل سفید نام نویسنده:مبینا ن - ی ژانر:ترسناک،تخیلی خلاصه: یاس،دختری که ناخواسته صفحه های تخیل واقعی زندگیش را ورق میزند.مبارزه ای بین ترس و شجاعت،نوشتن سرنوشتی از نو و قلبی که عاشق می شود.
  • رمان عشق مبارز من | مریم سالاری کاربر انجمن یک رمان
    کد رمان: 1340 ناظر: *AFSOON* اسم رمان: عشق مبارز من ژانر: عاشقانه، ورزشی نویسنده: مریم سالاری خلاصه: ارمیتا دختری کیوکشین کار و بسیار شاد که مرگ پدر و مادرش باعث افسردگی او می شود، اما در یکی از مسابقات جهانی اتفاقی برای او رخ می دهد که روند زندگی اش را دچار تغییر میکند و...
  • رمان دختران لجباز پسران مغرور | Ranya کاربر انجمن یک رمان
    کد رمان: 1397 ناظر: NOSHIN نام رمان:دختران لجباز پسران مغرور نام نویسنده: Ranya ژانر: طنز، عاشقانه خلاصه: سه دختر.... سه پسر ... دختران...... پسرانی از دنیای پر از تکبر و غرور .....ودختران از دنیایی پر از شیطنت و لجبازی پسر هاو دختر های قصه ی ما عاشق میشن و تو این راه دو چیز مانع […]
  • رمان درد دیوانگی | Donyrd کاربر انجمن یک رمان
    کد رمان: 1330 ناظر: roro nei30 نام رمان: درد دیوانگی نام نویسنده: Donyrd ژانر: عاشقانه خلاصه: مرز عشقو نفرت نازك تَر از يك تار مو ست… دوست داشتنت ديوانگي ست اما زيباست… داستان پسري كهـ دلباخته ي كوه غرور ميشود اين دلباختگي اورا به سمت تباهي شناور ميكند كوه غروري كهـ سرنوشت اورا به دختري […]

دانلود رمان نیش

بازدیدها: 4,467 بازدید
0 نظر
REZA_M
۲۹ بهمن, ۱۳۹۵

دانلود رمان نیش

دانلود رمان نیش

دانلود رمان نیش

نوشته نازنین ۸۷ کاربر انجمن نودهشتیا

از رادیو مناجات سوزناک حضرت علی پخش می شد . قلب شکسته ام بی تابش بود .باز این دل … امان از این دل …
محمد طعنه زد:تعارف نداریم ،گریه کن…(تلخ تر نیش زد)گریه کن براش …سبک میشی !
لبخند تلخی زدم ،به صفحات کتاب زل زدم و خواندم
هیچ گاه کسی را دوست نداشته باش
چون دوست داشتن اسارت است و اسارت انسان را به جنون می کشاند .
هر گاه کسی را دوست داشتی رهایش کن ،
اگر به سویت بازنگشت بدان که از اول هم مال تو نبوده است .
محمد گفت:مال ِ تو نبود رهاش کن!
سوز اشک چشمم را سوزاند
-رهاش کردم … اون رهام نمی کنه .
و نگاهم به آن سوی شیشه ،به آن سوی خیابان کشیده شد به ماشین مشکی مدل بالایش …
اگر دوستم نداری چرا رهایم نمی کنی ؟ … پایان خوش

ادامه / دانلود



IRAN