یادمه از بچگی دوست داشتم یه شغلی داشته باشم که بتونم حق بقیه رو بگیرم! خیلی دویدم، خیلی درجا زدم. زمین خوردم ولی باز بلند شدم تا بشم اینی که الان هستم! خنده داره… .
میدونی دردش کجاست؟ نه نمیدونی! بذار بگم:
دردش اینجاست که هنوز که هنوز بعد این همه سال… نتونستم حق خودم رو بگیرم! نه نباید میگفتم حق! نتونستم هوده خودم رو بگیرم! تو اینجوری صدا میکنی عدالتی که ازش دم میزنی رو!
با سلام
شامگاه بخیر
هفتمین شب نشینی سال 1404 با نویسندهی افتخاری اختصاص داده شده به:
” بانو مهدیه سجده عزیز”
خالق آثاری چون:
طاق فلک
هوده
انتهای این کوچه بنبست است
*** منتظر سؤالات شما از این نویسنده اجتماعی-جنایی نویس زیبانگار هستیم.
لحظاتتون پر از مهر و برکت. @Mahdiye sajdeh [تیم مدیریت کتاب انجمن یکرمان]
1- روزهایی که کتاب یا کارتان چاپ شد، جشن امضا داشتید. چه لحظات بامزه یا عجیب و غریبی در جشن امضای کتابتان اتفاق افتاد؟
بله عزیزم یه جشن کوچیک بود برای عکسای مجموعه انتشارات چیدمان کردن و من بیخبر همه رو بهم ریختم و دوباره چیدم 2- وقتی خانواده و دوستانتان فهمیدند که کارتان چاپ شده یا موفق شدید، واکنششان چه بود؟
خوشحال شدن و بیشتر شوکه از اینکه من کی کتاب نوشتم و از چه زمانی دارم مینویسم. دوستام همه تبریک گفتن و خوشحال شدن
3- تا به حال مخاطب عجیب غریب داشتهاید؟
نه فکر نکنم من اکثر نقد و نظرای مخاطبام رو دوست دارم برای همین سخت نمیگیرم.
4- تا به حال شده یک پایان توپ برای داستانتان در نظر بگیرید؛ ولی وقتی آن را نگارش کردید متوجه شوید که اصلاً به کاراکترها نمیآید و کل قصه را جور دیگری تمام کنید؟ طوری که انگار کاراکترها تهدیدتان کنند که «اگر اینجور تمام کنی، دیگر در کتاب بعدی نمیآییم»؟
بله برای رمان اولم طاق فلک قرار بود جور دیگهای رمان تموم بشه اما شخصیتای اصلی اصلا کوتاه بیا نبودن و منم پا پس کشیدم
5- تا حالا شده کاراکتری در داستانتان ناگهان از دستتان در برود، خودش هر جا دلش خواست رفته و شما فقط با تعجب نگاهش کنید؟ یعنی جوری که خودتان هم نتوانید جلویش را بگیرید و مجبور شوید کل داستان را به خاطر او تغییر دهید؟
بله تو کتاب «انتهای این کوچه بن بست است» شخصیت فرهان رو به هر نحوی میخواستم سیاه نشون بدم اما هربار بیشتر تو دل مخاطبا مینشست و کلا دیالوگا و نوع رفتارش مختص خودش بود انگار یه آدم واقعی داشت داستان خودش رو مینوشت.
6- ارتباط بین خواننده و نویسنده چگونه است؟
برای من خیلی شیرینه و حتی خواننده های قدیمیم یه مدت نباشن دلتنگ و نگرانشون میشم. نظراتشون رو دوست دارم و از نقداشون برای ویرایش رمان استفاده میکنم. همشون برام عزیزن 7- آیا شخصیتهای شما خودشان داستانها را تعریف میکنند یا شما آنها را هدایت میکنید؟
اکثریتشون خودشون تعریف میکنن و خیلی قسمتای رمان رو خودشون باب میلیشون درست میکنند.
8- چه موسیقیای را برای نوشتن انتخاب میکنید؟
من همیشه برای صحنههای حساس از قبلش دنبال موسیقی مرتبط هستم به خصوص سر رمان «طاق فلک» که خیلی صحنههای دراماتیک و حساس داشت خیلی قسمتا آهنگ جوری روی صحنه مینشست انگار برای همون قسمت رمان نوشته شده بود.
9- آیا شخصیتی که خلق کردهاید بیشتر شبیه به شما است یا کاملاً متفاوت؟
کاملا متفاوت با من هستند و همین باعث میشه بیشتر درکشون کنم.
10- آیا نویسندگی یک هنر است یا یک حرفه؟
به نظر من یه هنره که باید برای درست انجام دادنشون یه حرفه در نظر گرفتش تا برای پیشرفت تلاش بیشتری کرد. قطعا نوشتن بدون تمرین و تکرار و مطالعه فایدهای نداره
11- چه عادتهای خلاقانهای دارید که به شما کمک میکند؟
من اکثرا موقع نوشتن اون قسمت رو کاملا اول خودم درک میکنم، تجسم میکنم، تو ذهنم میسازمش بعد مینویسم، حتی گاهی برای بعضی اکتا عملی انجامش میدم ببینم منطقیه :مثلا نوع نوشتن یا ایستادن یا میمیک صورت که درست توصیفش کنم
12- آیا نویسندگی را به عنوان یک شغل میدانید یا یک علاقه؟
برای من یه علاقه هست چون درآمدش نسبت به زحمتش خیلی ناچیزه و اگر علاقه و استعداد نباشه یه کار خسته کننده و طاقت فرساست
13- آیا تا به حال از نوشتن خسته شدهاید؟
اره خیلی وقتا خواستم بیخیالش بشم و بعضی مواقع یه مدت طولانی ننوشتم ولی علاقم به نوشتن و داستانام باعث میشه کوتاه نیام.
14- چه چیزی شما را در نوشتن بیشتر از همه تشویق میکند؟
اون حس قشنگ و شیرینش، اون تجسم لحظههای قشنگی که تو رمان رقم میخوره و قند تو دلم آب میکنه
15- اگر میتوانستید دنیای یک کتاب را تغییر دهید، آن دنیا کدام است؟
نه من تا جایی که حضور ذهن دارم کتابایی که خوندم روند داستانش رو دوست داشتم