سَنا مدیر بازنشسته نو ورود تاریخ ثبتنام 1/6/20 ارسالیها 7,024 پسندها 30,203 امتیازها 88,273 6/4/21 نویسنده موضوع #1 تو آدم برفی بودی با صورتی بی روح و چشمانی که به سیاهی شب باز می شدند روزهای برفی حرف از ماندن می زدی روزهای آفتابی حرف از رفتن
تو آدم برفی بودی با صورتی بی روح و چشمانی که به سیاهی شب باز می شدند روزهای برفی حرف از ماندن می زدی روزهای آفتابی حرف از رفتن
سَنا مدیر بازنشسته نو ورود تاریخ ثبتنام 1/6/20 ارسالیها 7,024 پسندها 30,203 امتیازها 88,273 6/4/21 نویسنده موضوع #2 بهار بی تو بهار نیست هفت سین واژگونه ای است که سین های آن مثل دندانهای مرده بیرون زده است ... بهار بی تو سرآغاز ناچاری است سال کبیسه ای که از کوچه می گذرد و نمی داند چگونه به پایان برسد
بهار بی تو بهار نیست هفت سین واژگونه ای است که سین های آن مثل دندانهای مرده بیرون زده است ... بهار بی تو سرآغاز ناچاری است سال کبیسه ای که از کوچه می گذرد و نمی داند چگونه به پایان برسد
سَنا مدیر بازنشسته نو ورود تاریخ ثبتنام 1/6/20 ارسالیها 7,024 پسندها 30,203 امتیازها 88,273 6/4/21 نویسنده موضوع #3 از گندمزارها که میگذرم دستام به خوشههاست دلم با تو از خیابان که میگذرم یاد تو با من است چشمام به چراغ راهنما راه که میروم با منی کندتر از من قدم برمیداری زودتر از من به خانه می رسی ...
از گندمزارها که میگذرم دستام به خوشههاست دلم با تو از خیابان که میگذرم یاد تو با من است چشمام به چراغ راهنما راه که میروم با منی کندتر از من قدم برمیداری زودتر از من به خانه می رسی ...
سَنا مدیر بازنشسته نو ورود تاریخ ثبتنام 1/6/20 ارسالیها 7,024 پسندها 30,203 امتیازها 88,273 6/4/21 نویسنده موضوع #4 همه جا قفس می فروشند! حتی در استانبول بین اتاقم و میدان تقسیم میله ها ایستاده اند نمی توانم خوشبخت باشم و بهانه های کوچک رویای مرا خراب می کنند
همه جا قفس می فروشند! حتی در استانبول بین اتاقم و میدان تقسیم میله ها ایستاده اند نمی توانم خوشبخت باشم و بهانه های کوچک رویای مرا خراب می کنند
سَنا مدیر بازنشسته نو ورود تاریخ ثبتنام 1/6/20 ارسالیها 7,024 پسندها 30,203 امتیازها 88,273 6/4/21 نویسنده موضوع #5 تهران همیشه مسافر است با چمدانی در دست از این اتوبان به آن اتوبان