• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

دلنوشته مجموعه دلنوشته‌‌های استسقا | Yasaman.Raziyan کاربرانجمن یک رمان

YASAMAN.RAZIYAN

نو ورود
سطح  
تاریخ ثبت‌نام
8/6/20
ارسالی‌ها
3,290
پسندها
13,362
امتیازها
45,473
  • نویسنده موضوع
  • #1

نام دلنوشته:استسقا

نام نویسنده:YASAMAN.RAZIYAN

مقدمه:
پرداختن آرمان‌های دوخته شده به تیرک سیاهی،
برای دستان ناتوان از ایمانم، جان‌فرسابود!
آرمان‌ها، پنجه‌های پولادین می‌خواستندو
برای در آغوش کشیدن کوچک‌ترین باریکه‌ی روشنایی در تلاش بودند.
و من، جز دردِ خاموشی شب با سینه‌ای بی‌هوا!
چیزی در دکانِ‌فقیرانه‌ی خود، برایشان نداشتم!
هر چند که با گذر تیک‌تاکِ ساعتِ کنج‌خانه،
این دکانِ مُفلِس، تهی‌تر نیز می‌شد... .

پ.ن1: این دلنوشته برای مسابقه‌ی پرواز قلم می‌باشد.

پ.ن2: متن دلنوشته به نوعی از زبان یک فرد نابینا گفته شده است.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : YASAMAN.RAZIYAN

R.Reyhani

نو ورود
سطح  
تاریخ ثبت‌نام
7/4/20
ارسالی‌ها
801
پسندها
8,225
امتیازها
25,273
  • #2
•| بسم رب القلم |•
آنچه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند...
a42826_24585360F9-867A-4DA0-88B2-83D77F96EB7C.jpeg

نویسنده‌ی عزیز، بی‌نهایت خرسندیم که دلنوشته‌های زیبایتان را در انجمن «یک رمان» به اشتراک می‌گذارید.
خواهشمندیم پیش از پست‌گذاری و شروع دلنوشته‌، قوانین بخش «دلنوشته‌های کاربران» را به خوبی مطالعه بفرمایید.
***

قوانین بخش دلنوشته‌ی کاربران"
پس از گذشت حداقل ۲۰ پست از دل‌نوشته، می‌توانید در تاپیک زیر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : R.Reyhani

YASAMAN.RAZIYAN

نو ورود
سطح  
تاریخ ثبت‌نام
8/6/20
ارسالی‌ها
3,290
پسندها
13,362
امتیازها
45,473
  • نویسنده موضوع
  • #3
[THANKS]**
ظلمتِ شب با نوای خوشِ نقاره‌زنان
گویا علَمِ خوشی به دست‌ گرفته
و وصلتِ ماهِ سفید بخت و آسمانِ رعنا را جار می‌زند!
اما من!
پلک بر پرده‌ی غبارگرفته‌ام می‌زنم
و باره‌ای محکم‌تر از قبل! بر درِ عقده‌ی بی‌چاره‌ام می‌کشم!
که نکند برسرِ مردمکانِ محنت‌زده‌ام
عَربده‌ای‌رُعب برانگیز سر دهد!
[/THANKS]
 
امضا : YASAMAN.RAZIYAN

YASAMAN.RAZIYAN

نو ورود
سطح  
تاریخ ثبت‌نام
8/6/20
ارسالی‌ها
3,290
پسندها
13,362
امتیازها
45,473
  • نویسنده موضوع
  • #4
[THANKS]***
شب‌های نغمه‌خوان، همچون پُتکی سفت
برای آرزوهای بی‌تَرگم می‌مانند که بی‌رحمانه
همانندِ نوازش‌های پردرد،
از پا هلاکشان می‌کنند![/THANKS]
 
آخرین ویرایش
امضا : YASAMAN.RAZIYAN

YASAMAN.RAZIYAN

نو ورود
سطح  
تاریخ ثبت‌نام
8/6/20
ارسالی‌ها
3,290
پسندها
13,362
امتیازها
45,473
  • نویسنده موضوع
  • #5
[THANKS]***
کام‌‌هایِ در چنگالِ اسارت
گویا مُسکِرِ قلب‌های عاجزم بودند
که این روزهای جان فرسا،
با اسیر شدنشان،
جنگ در جانم به پا کرده‌اند!
اما چه کنم که من،
بی‌تمکن تر از آنم که آرزو‌های فلک‌زده‌ام را
از چنگال اسارت نجات دهم!
[/THANKS]
 
آخرین ویرایش
امضا : YASAMAN.RAZIYAN

YASAMAN.RAZIYAN

نو ورود
سطح  
تاریخ ثبت‌نام
8/6/20
ارسالی‌ها
3,290
پسندها
13,362
امتیازها
45,473
  • نویسنده موضوع
  • #6
[THANKS]***
وحشت از سیاهی مطلق،
متعلق به گوی‌های بی‌معصیتم نبود!
گناهه آن بادام‌های پر کلاغی
تنها بی‌وفایی به عقده‌های ویران‌زده‌ام بود و بس
که آن هم باز به جفای جهان بر می‌گردد
نه گناهه چشم‌های بی توانم!
[/THANKS]
 
آخرین ویرایش
امضا : YASAMAN.RAZIYAN

YASAMAN.RAZIYAN

نو ورود
سطح  
تاریخ ثبت‌نام
8/6/20
ارسالی‌ها
3,290
پسندها
13,362
امتیازها
45,473
  • نویسنده موضوع
  • #7
[THANKS]***
غبطه به حالِ خورشیدن خوردن
این روزها کارِ مردمانِ درمانده‌ام شده است!
عدواتِ خورشید با قرنیه‌ی چشمانم
گویا هیچگاه تمامی ندارد!
کاش سیاهی که این روزها
تیمارِ جانم شده است،
بیاید و وصلت خورشید
با این سوی‌خاموشم را استدعا کند!
[/THANKS]
 
آخرین ویرایش
امضا : YASAMAN.RAZIYAN

YASAMAN.RAZIYAN

نو ورود
سطح  
تاریخ ثبت‌نام
8/6/20
ارسالی‌ها
3,290
پسندها
13,362
امتیازها
45,473
  • نویسنده موضوع
  • #8
[THANKS]***
دواتِ پاک و زلالِ چشم‌های عنکبوت بسته‌ام
منت بر مرادِ دل می‌گذارند و
همچون چشمه‌ایی که گویا تازه سیراب شده
کام‌ِ آرزوهایم را تر می‌کنند!
[/THANKS]
 
آخرین ویرایش
امضا : YASAMAN.RAZIYAN

YASAMAN.RAZIYAN

نو ورود
سطح  
تاریخ ثبت‌نام
8/6/20
ارسالی‌ها
3,290
پسندها
13,362
امتیازها
45,473
  • نویسنده موضوع
  • #9
[THANKS]***
اَوانِ تسلایِ جانِ پر خنجرم
هنگامه‌ی زجر سر داده است
که ای کاش!
طمأنینه‌ای‌ در یک لحظه
فروغی خنک دریک نگاه
بازهم مهمانِ خانه‌ی فقیرانه‌ام می‌شد!
[/THANKS]
*اوان:زمان​
 
آخرین ویرایش
امضا : YASAMAN.RAZIYAN

YASAMAN.RAZIYAN

نو ورود
سطح  
تاریخ ثبت‌نام
8/6/20
ارسالی‌ها
3,290
پسندها
13,362
امتیازها
45,473
  • نویسنده موضوع
  • #10
[THANKS]***
آغوشِ زجر برایم دست باز کرده است!
گویا این روزها به جای مادر، او بر سرم
دست می‌کشد!
دستی که همانندِ پتکی سفت
سرم را نوازش می‌کند!
و با هر نوازششِ خانه‌هایِ عقده ام
ترک می‌خورند و
خونِ ناتوانی از لابه‌لای ترک ها به بیرون راه می‌یابند.
[/THANKS]
 
آخرین ویرایش
امضا : YASAMAN.RAZIYAN
عقب
بالا