آنچه مشخص است میان روان شناسی اجتماعی با سایر رشتههای علوم اجتماعی مرز روشنی وجود ندارد.
روان شناسی اجتماعی با علوم سیاسی و اقتصادی و انسان شناسی فرهنگی همپوشی دارد و در بسیاری از جنبهها از روان شناسی عمومی قابل تفکیک نیست، به همین ترتیب با جامعه شناسی نیز نزدیک است.
ای. آ. راس نویسنده اولین کتابی که با نام روان شناسی اجتماعی منتشر شد، یک جامعه شناس بود.
این رشته به طبیعت اجتماعی افراد علاقمندی خاصی دارد. برخلاف آن علوم سیاسی، جامعه شناسی و انسان شناسی فرهنگی در کار خود به نظام های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی حاکم بر محیطی که فرد در آن زندگی میکند، میپردازند. این رشتهها علاقمندند سیر جامعه را بدون آن که توجهی به فرد داشته باشند، پی بگیرند در حالیکه روان شناسی اجتماعی علاقمند است بداند چگونه هر یک از اعضای جامعه از محرکهای محیط اطراف تاثیر میپذیرد.
روانشناسی اجتماعی ارتباط مستقیمی هم با روانشناسی و هم با جامعه شناسی دارد. این رشته تاثیر متقابل فرد با گروه یا جامعه را بررسی میکند. بعبارت دیگر روانشناسی اجتماعی اثری را که جامعه یا گروه بر فرد باقی میگذارد مورد مطالعه قرار میدهد. گاه نیز در مورد بعضی از پدیدههای اجتماعی , مرز مشخصی میان روانشناسی اجتماعی و جامعه شناسی دیده نمیشوند ولی بطور خلاصه باید گفت که در ارتباط با گروه اجتماعی, جامعه شناسی اساساً و بالاخص به رفتار گروه توجه دارد و روانشناسی اجتماعی به رفتار فرد در وضعیت گروهی علاقه نشان میدهد.
از سوی دیگر روان شناسی اجتماعی شاخهای از روان شناسی عمومی است و هر دو بر یک نکته تاکید دارند؛ طبیعت بشر آن گونه که در شخص نهفته است. از این رو ، روان شناسی اجتماعی با روان شناسی عمومی همپوشی دارد، ولی با آن یکی نیست.
برای درک تفاوت روانشناسی اجتماعی با دیگر علوم بویژه جامعه شناسی می توان آزمایش اَش را مورد توجه قرار داد.
سالومون اش با یک آزمایش ساده در دهه ۵۰ میلادی نشان داد: تا چه میزان فشار گروهی می تواند روی برداشت فردی افراد تأثیر بگذارد؟
اش از ۱۱۹ داوطلب استفاده کرد که در گروه های هفت نفره بودند.
مقابل این شرکت کنندگان هر بار دو کارت قرار می گرفت.
روی کارت اول یک خط عمودی کشیده شده بود و روی کارت دوم، سه خط عمودی؛ که یکی از این سه خط، درست به اندازه ی طول خط عمودی کارت اول بود.
آنها باید هر بار آن خط را تشخیص می دادند.(خطی که درست هم اندازه ی خط کارت اول بود.)
کار بسیار ساده ای بود و جواب واضح بود.
سالومون از دانشجویان خواسته بود پاسخ را با صدای بلند اعلام کنند. گاه هر هفت نفر درست جواب می دادند و گاه اشتباه.
(در این گروه ها معمولاً شش نفر «بازیگر» بودند و به طور عمدی از طرف اش، جواب اشتباه می دادند و تنها یک نفر، آزمایش شونده بود و خودش از این موضوع اطلاعی نداشت.)
بعد از چند بار تکرار، بیشتر افراد مورد آزمایش، بعد از اینکه نفرات اول به این سوال جواب غلط می دادند، پاسخ اشتباه می دادند.
جالب است که ۷۵ درصد افراد به سوی پاسخ اشتباه سوق داده شدند.
پرسشی که ایجاد شد این بود که:
آیا شرکت کنندگان با وجود دانستن پاسخ صحیح، تحت تأثیر فشار جمع قرار گرفتند یا اجبار جمعی باعث شد آنها واقعاً خط اشتباه را جواب درست بدانند؟
در پایان آزمایش ازشرکت کنندگان پرسیده شد چرا با بقیه ی گروه، همرنگ شدند؟
در اغلب موارد، دانشجویان ابراز می کردند با وجودی که می دانستند پاسخ صحیح کدام است ولی برای جلوگیری از خطر مورد تمسخرقرار گرفتن، به ناچار، پاسخ اشتباه می دادند.
اگر چه در بحث همرنگی با جماعت یک رفتار اجتماعی مورد بحث قرار میگیرد، اما هدف نهایی بررسی رفتار یک فرد هنگام قرار گرفتن در یک جامعه است و نه بررسی رفتار کل جامعه.
تفاوت دیگر هم در این است که روانشناسی اجتماعی، در مقایسه با حوزههای دیگر، ساختارها و روشهای علمیتر و ریاضیتری دارد و حجم مطالعات و تحقیقات علمی و عددی، در مقایسه با نظریات سلیقهای و فردی در آن بیشتر است.