نقد شورا نقد شورا رمان وادی دل ملکه می‌طلبد | mahd / توسط شورای نقد

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع YEKTA ONSORI
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 4
  • بازدیدها بازدیدها 532
  • کاربران تگ شده هیچ

YEKTA ONSORI

نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
16/8/19
ارسالی‌ها
912
پسندها
24,676
امتیازها
40,273
سن
20
«ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ»

379257


«نوشتن چونان گیاهیست که رشد آن وابسته به نقد است، نقدی که قلم را پر و بال می‌دهد.»

سلام خدمت شما نویسندگان گرامی.

نویسنده‌ی رمان «وادی دل ملکه می‌طلبد» رمان شما نقد شد. این کار به سبب این‌که نویسندگان عزیز یک رمان با نقاط ضعف و قوت رمان خود آشنا شوند و قلم خود را ارتقا دهند.
در صورت نقد شدن توسط شورا نویسنده موظف است ایرادات رمان خود را رفع کند و بعد از آن به مدیران نقد اطلاع دهد.
اگر سؤالی در رابطه با موارد ذکر شده در نقد دارید، به مدیران نقد اطلاع دهید و از بحث و جدل بپرهیزید.

«با تشکر تیم مدیریت یک رمان»
وادی دل ملکه می‌طلبد
@⸙Mahd
 
امضا : YEKTA ONSORI

KiyaraSh

نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
7/2/21
ارسالی‌ها
274
پسندها
6,954
امتیازها
21,013
سن
21
نقد شورای رمان وادی دل ملکه می‌طلبد
عنوان:
عنوان وادی دل ملکه می‌طلبد، عنوانی جمله‌وار است که در آن وادی به معنای سرزمین یا جایگاه، کلمه‌‌‌‌‌‌‌ی دل که درواقع ضمیر جمله است به معنای قلب یا به اصطلاح همان احساسات انسان است و ملکه نیز به معنای پادشاه یا صاحب قدرت است و درکل مضمون عنوان به این موضوع اشاره دارد که سرزمین دل ملکه یا صاحب قدرتی طلب می‌کند که بتواند بر دل حکومت کند. ضمیروالا یا همان شخص اریک میان عشق و منطق مانده و این موضوع چالشی در مغز او ایجاد می‌کند که نویسنده با خلاقیت آن را به تصویر کشیده. پادشاه خرد که سعی دارد تصمیمات عقلانی‌اش را به او تحمیل کند و دلی که ناخودآگاه ملکه‌ای برای خود برمی‌گزیند و درواقع در مرحله‌ی اول عشق بر منطق چیره می‌شود لذا با توجه به محتوای رمان می‌توان گفت عنوان ارتباط مستقیمی با موضوع اصلی رمان دارد و همچنین عشق و علاقه‌ای که ملکه امیلی را در قلب اریک برمی‌گزیند، ژانر عاشقانه رمان را به خوبی پوشش می‌دهد. سرزمین دل و خرد که هرکدام به نمیکره‌های مغز اشاره دارند و زیرمجموعه‌های آن هیجان، شک، صریح و... که با عنوان درباریان در دنیای خرد و دل آورده شده‌اند، به طور کامل فانتزی رمان را در بر می‌گیرند. لذا با توجه به ارتباط ملموس عنوان با محتوا و ژانرها در کنار نو بودن و کلیشه نبودنش، می‌توان گفت جذابیت بالایی را برخوردار است و قدرت کافی برای جذب مخاطب را دارد.

ژانر:
ژانرهای داستان به ترتیب، فانتزی و عاشقانه است. شخصیت‌های سرزمین دل و خرد که درواقع دنیای خیالی و فانتزی داستان است، می‌تواند اشاره به مغز و احساسات انسان داشته باشد که هر کدام زیرمجموعه‌هایی از قیبل هیجان، درک، حریص و ...که با عنوان شخصیت‌هایی در دنیای فانتزی رمان آورده شده که مغز و احساسات ضمیروالا را کنترل می‌کنند و یا زمانی که اریک باری دیگر به عشقش به اشلی اندیشید و این سبب شد قدرت اشلی در دربار دل بیشتر شود و نقش پررنگ تری در قلب اریک را دارا شود و فانتزی رمان پررنگ‌تر می‌شود. سپس آشنایی او با دختر کافه‌ای و منتخب شدن ملکه دل که درواقع اشاره به ضمیروالا دارد که عاشق امیلی شده و پردازشی که نویسنده از عشق شکست خورده‌ی اریک به اشلی و سپس قرارش با امیلی داشت، عاشقانه‌ی رمان را در بر می‌گیرند و یا زمانی که اریک باری دیگر به اشلی اندیشید، قدرت او در دربار بیشتر شد و این تلفیقی از فانتزی و عاشقانه‌ی رمان بود. در کل اتفاقات فرعی و اصلی رمان، همگی با ژانرهای برگزیده ارتباط داشتند و نقش ژانر نخست به صراحت در رمان پررنگ‌تر بود و از نظر باورپذیری نیز خللی در آن وارد نیست. تنها در دوصفحه‌ی اول رمان نقش ژانرها کم‌رنگ دیده می‌شد و مخاطب هنوز تفسیری از اتفاقات فراطبیعی که در سرزمین دل یا خرد می‌افتاد نداشت اما پردازش آنقدر قدرت داشت که مخاطب را کنجکاو سازد و در نهایت پرده‌ای از ابهام رمان برداشته شد که مخاطب ربط ضمیروالا با این دو سرزمین خیالی را درک کرد و ژانرها نیز به طبع پررنگ‌تر جلوه کردند.

خلاصه:
خلاصه حدودا شش خط بود و حجم مناسبی را دارا بود. جملات همسان با پیرنگ ادبی رمان، ادبی نگاشته شده بودند و درواقع بین میزان ادبی و ساده بودن آن تعادل برقرار بود و نویسنده گرچه از کلمات ثقیل ادبی استفاده ننموده بود اما جمله بندی و محتوای جذاب خلاصه در عین ساده بودن، به راحتی مفهوم خود را به مخاطب می‌رساند و این بر جذابیت خلاصه افزوده بود. خلاصه از پادشاه خردی سخن می‌گوید که نقش دل و احساسات را در ضمیروالا کمرنگ نموده و با تصمیمات سخت‌گیرانه‌اش راه دریافت عشق ضمیروالا را توسط ملکه‌ی دل سخت نموده. خلاصه خبر از نزاعی می‌دهد که همواره بین پادشاه خرد که درراقع منطق انسان‌ها باشد و ملکه‌ی دل که بر احساسات و قلب ما حکومت می‌کند، اشاره دارد و در نهایت می‌گوید این دو در عین بی‌نیازی، نیازمند یکدیگرند و این جمله مفهومی عمیق دارد عقل و قلب باید با یکدیگر متحد باشند تصمیمات اگر تنها از روی منطق یا تنها از روی احساس باشند می‌توانند به فرد ضرر بزنند. مخاطب پس از خواندن خلاصه سوالاتی در ذهنش ایجاد می‌شود از قبیل، ربط پادشاه خرد به سرزمین دل و چگونگی تاثیر آن بر سرزمین دل؟ چه کسی به عنوان ملکه منصوب می‌شود؟ و مهم‌ترین مجهول اینکه چرا این دو سرزمین به یکدیگر نیازمند هستند و آغاز نزاع خرد و دل بر سر چیست؟ مفهوم عمیقی که خلاصه به مخاطب می‎رساند در کنار مجهولاتش، در نظر مخاطب جذاب جلوه می‌کرد و او را برای همراهی با رمان ترغیب.

مقدمه:
آزادی سرزمین دل از دست تصمیمات سخت‌گیرانه‌ی پادشاه خرد که درواقع به واسطه‌ی عشق ضمیروالا اتفاق افتاده و پادشاهی که این عشق برای قلمروی منطق او تهدید به حساب می‌آید و در نهایت این جمله"حال نوبت عشق است که آس‌های خود را رو کند" شروع عشقی را فریاد می‌زند. عشقی که شروع رمان است در مقدمه به چشم می‌خورد و پادشاه خرد و دل که درواقع اشاره به منطق و احساس ضمیروالا دارند نقش فانتزی را در مقدمه پررنگ می‌سازند از این‌رو مقدمه با محتوا ارتباط ملموسی داشت و حس و حال رمان را به مخاطب می‌رساند. مقدمه حجمی مناسب در حدود پنج خط داشت . با توجه به پیرنگ ادبی رمان، مقدمه نیز به صورت ادبی نگاشته شده بود.

آغاز:
در شروع پارت آغازین مانند تمامی فصل‌های رمان مقدمه‌ای برای آشنایی مخاطب با حس و حال و مضمون آن فصل آورده شده و سپس رمان با جلسه‌ای میان درباریان و پادشاه سرزمین خرد آغاز می‌شود. درباریان بخاطر انتصاب ملکه دل و توجه‌ی ضمیروالا به او آشفته‌اند و نگران هستند که قدرت منطق‌های پادشاه خرد توسط ملکه‌ی دل یا همان معشوقه‌ی ضمیروالا زیر سوال برود و آغاز رمان با بحثی مختصر بین درباریان و اشنایی با کرکترهای سرزمین خرد می‌گذرد و در نهایت پادشاه خرد تصمیم می‌گیرد برای ملکه‌ی دل به مناسبت برگزیده شدنش، تبریک بفرستد و گرچه پشت این تبریک تهدیدی جدی‌ست. آغاز در مرحله‌ی اول کمی برای مخاطب گنگ است که در آغاز تمامی رمان‌ها این امری طبیعی‌ست و از آنجایی مخاطب هنوز تصویری از ضمیروالا و مفهومی که پشت کرکترهای سرزمین دل و خرد است ندارد، نمی‌داند دشمنی خرد و دل سر چی‌ست لذا کنجکاو می‌شود و رمان را دنبال می‌کند از این‌رو می‌توان گفت آغاز تاحدودی مخاطب را ترغیب به ادامه دادن کرده است. برگزیده شدن ملکه‌ی دل ردی از ژانر عاشقانه در آغاز به جای می‌گذارد و تلاش درباریان خرد برای تحمیل منطق‌های خود به جای احساسات به ضمیروالا نقش فانتزی را پررنگ‌تر می‌کند. آغاز جدید بوده و جذابیت خوبی را داراست و باتوجه به توصیفات به جا از کرکترها و خاکستری‌های پررنگ در آغاز، می‌توان گفت رمان توصیفات به اندازه و مطلوبی داشته و از توصیف زیاد و اغراقی در آن پرهیز شده. از این‌رو آغاز هم از لحاظ محتوا و هم از لحاظ نگارش جذابیت مطلوبی دارد.

سیر:
بهم خوردن انتصاب ملکه توسط تصمیمات سخت‌گیرانه‌ی خرد، اولین فراز رمان است که پس از آن نویسنده با توصیف حال و هوای سرزمین‌ها و در نهایت آشنایی قدم به قدم با کرکترها، مخاطب را با رمان آشنا می‌سازد و فرودی به نسبت طولانی برای رمان رقم می‌زند و در نهایت این فرود، با عزیزتر شدن اشلی در ذهن ضمیروالا و ارتقای جایگاهش در احساسات او، به پایان می‌رسد و فرازی دیگر به میان می‎‌آید. آشنایی مخاطب با شخص ضمیر والا فرازی طولانی رقم می‌زند و که در طی پی بردن مخاطب به تمامی ابهامات رمان، پیش می‌رود. انتصاب امیلی به عنوان ملکه نی زپس از فوردی کوتاه به میان می‌آید و درواقع از این پس رمان در دید مخاطب جذاب‌تر جلوه می‌کند. باتوجه به توضیحات می‌توان گفت سیر رمان با توجه به ژانر فانتزی و عاشقانه‌ی رمان فراز و فرود مناسبی دارد. رمان نه کند پیش می‌رفت و نه تند و تعادل خوبی میان فراز و فرود ها برقرار بود که باعث می‌شد سیر نیز از حالت تعادل خارج نشود.

شخصیت‌پردازی:
شخصیت اصلی رمان را می‌تواند ضمیروالا یا همان شخص اریک پنداشت که تمامی اتفاقات بر حول محور تصمیمات و احساسات او می‌چرخید اما ملکه امیلی نیز به طبع نقش پررنگی در رمان داشت و درواقع رمان بیشتر با زیرمجموعه‌ی احساسات و منطق اریک که هرکدام با عنوان شخصیتی متفاوت در دنیای دل و خرد ظاهر می‌شدند، سر و کار داشت. امیلی، ملکه‌ی دل و معشوقه‌ی اریک که در دنیای واقعی نقش دختر کافه‌ای را دارد و سرزمین دلِ اریک، نقش ملکه را. چهره‌ی معمولی او و حس دستپاچگی و اضطرابش در هنگام انتصابش به عنوان ملکه که در نهایت با ورود آرگومنتو، نیمه تمام ماند. تلاشش برای حفظ جایگاهش در سرزمین دل و ترسش از تصاحب جایگاهش توسط اشلی که معشوقه‌ی سابق ضمیروالا بوده. این کرکتر در واقع بر احساسات اریک فرمانروایی می‌کند و شاهد بودیم که باعث به هیجان آمدن یا تند شدن ضربان قلب اریک شد. ملکه امیلی با توجه به امورات جناب دوو پس از انتصابش به عنوان ملکه رفتاری مقتدرانه و در شأن یک ملکه داشته. پادشاه خرد که قبل از به میان آمدن ملکه‌ی دل، تمامِ اریک را تحت سلطه‌ی خود گرفته بود، با انتصاب ملکه دل، ترس از، از دست دادن جایگاهش یا کمرنگ‌تر شدن منطق اریک به سراغش می‌آید. او فردی مستبد، آگاه و منطقی‌ست که بر تصمیمات اریک فرامانروایی می‌کند. پادشاه خرد همواره قدرت بیشتری از ملکه‌ی دل داشته و همچنین با پافشاری بر قدرتش، سعی در پس زدن احساسات اریک دارد. شخصیت اریک که در دنیای فانتزی به اصطلاح ضمیروالا خوانده می‌شود، بسته به اتفاقات و رفتار کرکترهای سرزمین دل و خرد است. وقتی اشلی را با دوست پسر سابقش می‌بیند احساساتش جریحه‌دار شده و این سبب زندانی شدن اشلیِ سرزمین دل در زندان می‌شود. قدرت زیاد پادشاه خرد قبل از قرار گذاشتن اریک با امیلی، به مراتب بیشتر بوده و این شخصیت به نسبت منطقی اریک را به دید مخاطب می‌رساند و پس از عشقی که میان اریک و امیلی به وجو میاید، ملکه‌ی دل نیز قدرت می‌گیرد. رمان کرکترهای زیادی را دارد که شامل درباریان دل و خرد می‌شود اما پررنگ‌ترین آنها ملکه دل و پادشاه خرد است که بر احساسات و منطق اریک دلالت دارند. با توجه به اینکه تمامی کرکترها بر حول محور شخصیت اریک می‌چرخند و همچنین پردازش خوبی از هرکدام به میان آمده، می‌توان گفت نویسنده به خوبی شخصیت چند بعدی اریک را به روشی خاص و مبتکرانه به نمایش گذاشته است و با توجه به این ابتکار می‌توان گفت شخصیت‌پردازی به محور غیرمستقیم بوده. همچنین کرکتر پاتریشا و کارولین نیز به دلیل نزدیکی‌شان به اریک و جایی که که در قلب اریک دارند، در دربار سرزمین دل حضور دارند و باقی کرکترها مانند درک، هیجان و ... با توجه به نقششان در احساسات یا منطق اریک، رفتار می‌کنند. به قطع می‌توان گفت شخصیت‌های داستان جدید و متفاوت بوده‌اند و از این لحاظ ماندگاری خوبی در ذهن مخاطب خواهند داشت.

توصیفات چهارگانه:
ظواهر:
کفش‌های پاشنه بلند قرمز مخملی،پیراهن پف‌دار قرمز رنگ، تاج دل به رنگ سفید با الماس بزرگ و شفاف وسط آن، چشمان و موهای قهوه‌ای موج‌دار و صورت مستطیلی و گندمی، پوشش و ظاهر معمولی ملکه امیلی را تشکیل می‌داند که با دختر کافه‌ای دنیای واقعی یکی بود. اریک با چشمان ریز و مشکی، موهای بلند و قهوه‌ای و چانه‌ی گرد که هم در دنیای واقعی و هم با عنوان پادشاه در سرزمین خرد، پوششی به رنگ خاکستری داشت. موهای بور، چشمان آبی و بینی استخوانی و سربالای آلبرت، موهای قهوه_ سفید و چشمان قرمز_خاکستری مباشر، ریش‌های بلند و سفید وزیر اعظم، چشمان ابی و موهای بلوند و هیکل ظریف اشلی، موهای فرفری و پرپشت و بینی استخوانی و بزرگ رکتا و در نهایت کارولین با چشمان مشکی و چوست برنزه و پاتریشا با چشمان قهوهای توصیفاتی دیگر از ظواهر کرکترها را تشکیل می‌داند. به قطع می‌توان گفت نویسنده اطلاعات خوبی از علایق، نوع پوشش و آرایشی کرکترها در اختیار مخاطب قرار داده بود و مخاطب تصویری واضح از کرکترها در ذهن داشت اما آن تصویر در ذهن ماندگاری نداشتند و به دلیل توصیفات مسلسل‌وار همچنین حجم زیادشان در ذهن تثبیت نداشتند تنها مواردی که به دلیل توصیف استمرار، در ذهن مخاطب ماندگار شده بودند، شامل چانه‌ی گرد اریک، چشمان آبی اشلی، چشمان قهوه‌ای و موهای موج‌دار امیلی و آبی چشمان آلبرت بودند. توصیفات ظواهر این کرکترها در حدی مقبول بود که برای امضای مختصی برای هر یک در رمان وجود داشت برای مثال، نشان گل رز که امضای ظاهری ملکه‌ی دل بود. با توجه به پوشش کرکترها در دنیای واقعی و دنیای فانتزی، لوکیشن خارجی آن قابل تشخیص بود و نشان از فرهنگ غربی آنها می‌داد. در کل باید گفت نویسنده در توصیف ظواهر به خوبی عمل کرده بود.

احساسات:
توصیف احساسات در رمان به شکل خاصی صورت گرفته بود و اینگونه بود که هر یک از احساسات کرکتر اریک با عنوان درباریان در سرزمین دل، نقش خود را ایفا می‌کردند و در مورد باقی کرکترها مانند اشلی، ملکه یا آلبرت نیز توصیف خوبی از احساساتشان به میان آمده بود. برای مثال حس اضطراب و تشویشی که امیلی هنگام برهم خوردن جشن انتصابش داشت یا حس سرخوردگی که اشلی در زندان بخاطر شکسته شدن غرورش داشت، تاحدودی ملموس و قابل درک بودند. احساسات کرکترها به جا و موجه بوده و همچنین تضاد احساسی در کرکترها دیده می‌شد برای مثال حسی که امیلی هنگام به میان آوردن موضوع اشلی و ترس از برگشتنش به دربار داشت، در پشت رفتار مقتدرانه‌اش پنهان شده بود و با آموزه‌های دوو توانسته بود در شأن یک ملکه رفتار کند. اسحسات کرکترهای دل در حدی قوی بود که تواند مخاطب را درگیر سازد اما توصیف احساسات اهالی خرد، توصیف کمرنگی‌تر داشت و این را می‌تواند دلیلی بر منطق این کرکترها و وجود کمتر احساسات در آنها دانست. همچنین احساسات اریک نیز قابل درک بود به ویژه زمانی که اشلی را همان دوست پسر سابقش دید، حس سرخوردگی‌اش قابل لمس بود. درکل می‌توان گفت نویسنده در پردازش احساسات خوب عمل کرده اما به دلیل نوع نگارش خاص آن، تثبیت احساس کرکت ها در ذهن کمی دشوار بود و می‌بایست توصیفات و پردازش قوی‌تری روی آنها اعمال گردد تا به سطح مطلوب برسند.

حالات:
توصیف حالات به نسبت باقی توصیفات پردازش کمتری در رمان داشت که این مورد لزوم به اصلاح دارد. جز اریکی که اغلب پس از نشستن یک پایش را روی پای دیگرش می‌انداخت و امیلی که هنگام عصبانیتش بر اثر توهین از طرف اشلی و به هم خوردن جشن انتصابش، تمام لوازم روی میز آرایشش را روی زمین پرت کرد، تقریبا توصیف دیگری از حالات صورت نگرفته بود و همین توصیفات اندک نیز توصیفاتی تکراری و رایج بودند و توصیف مختصی برای کرکترهای اصلی وجود نداشت. تنها پوئن مثبت توصیف حالات این بود که با پردازش قوی نویسنده بر روی باقی توصیفات، واقعی جلوه می‌کردند و حالت انتزاعی نداشتند. از این‌رو نوینسده پتانسیل این را دارد که سطح این رکن را نیز ارتقا دهد و توصیفی بهتر از حالات کرکترها به میان آورد.

توصیف مکان:
شرکتی که اریک در آن کار می‌کرد، فروشگاه وامارت، خیابان‌های بروکلینِ نیویورک و قصر دل و خرد که هرکدام زیرمجموعه‌هایی مانند کتابخانه، تالار یا اتاق خواب ملکه و... داشتند، جزو اماکن رمان به حساب می‌آیند. سطح توصیف اماکن نیز در حد توصیف ظواهر و احساسات خوب و مقبول است و از هر مکان توصیف به نسبت کاملی به میان آمده است. تالار عظیم و خاکستری خرد، ستون‌های در هم پیچ خورده، سقف سفید رنگ و زمین شطرنجی آن و همچنین درخت بونسای تالار خرد، از توصیفات این مکان هستند. سنگ‌های مرمر سفیدرنگ، تخت پادشاهی به شکل رز، نرده‌های سفیدرنگ تالار و چلچراغ زیبای حوضچه‌ی کاخ دل، بروکلین با خیابان‌های سنگ فرش و میزناهارخوری سبز با طرح گل‌های لیمویی و مبلهای لیمویی خانه‌ی اریک، از توصیفات دیگر اماکن هستند که هر کدام با استمرار توصیف، به نحوری در ذهن مخاطب ماندگار می‌شدند به ویژه چلچراغ تالار دل و بونسای تالار خرد که به مراتب توصیفشان استمرار بیتشری داشت. توصیفات با آب و هوای آن منطقه و شراطی فرهنگی و اجتماعی و همچنین واقعیت تطابق دارند که این موارد تنها در دنیای واقعی صدق می‌کنند و سرزمین‌‌‌های دل و خرد هر کدام با خلاقیت نویسنده تصویرسازی شده‌اند.

دیالوگ و مونولوگ:
دیالوگ‌ها در دنیای فانتزی سرزمین‌های دل و خرد به صورت ادبی و در دنیای واقعی محاوره نگاشته شده‌اند. حجم دیالوگ‌ها و مونولوگ‌ها متناسب بوده و اطلاعات توسط هر دو به مخاطب متقل می‌شد درواقع دیالوگ‌ها نیز به اندازه‌ی مونلوگ‌ها در انتقال اطلاعات نقش داشتند و از این‌رو دیالوگ زائدی در رمان به چشم نمی‌خورد و با حذف هر دیالوگ بخشی از رمان دچار نقص می‌شد. باتوجه به ادبی بودن دیالوگ‌ها در سرزمین دل و خرد و محاوره بودن آن در دنیای واقعی، می‌توان گفت دیالوگ‌ها تناسب خوبی با مکان و زمان داشتند و همچنین متناسب با شأن اجتماعی شخصیت‌ها نگاشته شده بودند. برای مثال رفتار درباریان با ملکه‌ی دل یا پادشاه خرد، با تواضع و فروتنی بود و رفتار ملکه و پادشاه مقتدرانه و لحن صحبتشان اغلب امری بود. دیالوگ‌های جذاب زیادی در رمان به چشم می‌خورد که نقطه‌ی عطف رمان محسوب می‌شوند و بر جذابیت محتوای رمان افزوده‌اند یکی از ماندگارترین این دیالوگ‌ها، دیالوگی بود که توسط آلبرت در خطاب ملکه نگاشته شد:
- جناب کانسینسو درست می‌گویند، تأثیر خاطره و علاقه‌ها همانند لکه‌ای جوهر بر روی کاغذ دل است، کمرنگ یا پررنگ بودن آن اهمیت ندارد، ارزش آن در ماندگار بودنش است و تا زمانی که کاغذ از بین رود، همراه کاغذ می‌ماند.
- پرت کردن حواس یا به فراموشی سپردن آن، مانند این است که لکه‌ی جوهر را خط‌خطی کنید، نه تنها آن را از بین نمی‌برد، بلکه پررنگ‌ترش نیز خواهد کرد.

زاویه‌ی دید:
زاویه‌ی دید رمان دانای کل یا همان سوم شخص است و به قطع می‌توان گفت انتخاب درستی بوده است چرا که کرکترهای رمان زیاد هستند و برای پرش از دنیای فانتزی به دنیای واقعی می‌بایست مخاطب دید کلی از رمان داشته باشد، تا گیج نشود و مفهوم و اتفاقات رمان را به درستی درک کند، لذا استفاده از راوی بهترین گزینه برای رمان بوده است. پردازش کرکترها و وقایع توسط راوی به خوبی شکل گرفته بود و از آنجایی هر یک از احساسات اریک به صورت جداگانه در سرزمین دل توصیف می‌شد، ارتباط گیری با احساساتش در اوایل کمی گنگ بود اما در نهایت با پی بردن به شخص مجهول پشت ضمیروالا، سهل گشت. درکل انتقال احساسات در زاویه‌ی دید سوم شخص به خوبی صورت گرفته بود و خللی در آن وارد نیست.

نثر:
نثر رمان ادبی‌ست و با توجه به ژانرهای فانتزی و عاشقانه‌ی رمان که هرکدام به شکل متفاوتی رقم خورده‌اند، انتخاب مناسبی بوده است. نثر رمان نظم و انسجام خوبی داشت و خللی در آن وارد نبود تنها دو مورد که باعث بهم ریختگی انجسام نثر می‌شدند، در رمان یافت شد:
ممکن است تنها شانست است برای بیان درخواستت باشد. (در اینجا دومین فعل است که در جمله آمده اضافی‌ست و جمله می‌باست به این صورت بازنویسی شود "ممکن است تنها شانست برای بیان درخواستت باشد")
ارض کرد (غلط املائی‌ست و شکل درست آن "عرض" است)

باورپذیری:
اتفاقات دنیای واقعی رمان با منطق و باورپذیری تناسب داشتند و از این بابت خللی بر آنها وارد نیست و در سرزمین‌های دل و خرد نیز دست نویسنده برای هرگونه اتفاق غیرباور یا ماوراطبیعی باز است و در نهایت می‌توان گفت بر این رکن خللی وارد نیست.

صحنه‌پردازی:
می‌توان گفت توصیفات صحنه در سطح متوسطی قرار دارند و نویسنده در پردازش صحنه تاحدودی خوب عمل کرده است. تخت پادشاهی به شکل رز و سرخ و سفید‌های سرزمین دل و به طبع خاکستری_سفید سرزمین خرد که نشانه‌ی سرخ و خاکستری این دو سرزمین حتی در چشمان درباریان نیز واضح است. درواقع همین رنگ چشم‌های عجیب و غریب، نشانه‌ای از فانتزیِ سرزمین دل و خرد است. دنیای واقعی نیز تاحدودی پردازش خوبی داشت. شهر شلوغ و پر تردد بروکلین و خیابان‌های سنگ‌فرش و فروشگاه زنجیره‌ای والمارت، نشانه‌های مبنا بر لوکیشن نیویورک رمان است و گرچه جای کار بیشتری دراد و نوینسده می‌تواند به جای اینکه تنها نام این مناطق را به کار ببرد، توصیفاتی برای واقعی‌جلوه‌تر کردن و القای حس و حال آن لوکیشن به میان آورد اما از آنجایی که این لوکیشن بخش زیادی از رمان را تاکنون تشکیل نداده، امید است در ادامه پردازش قوی‌تر داشته باشد. درمورد فصل سال نیز با توجه به آفتاب دم ظهری و کت خاکستری که اریک هنگام خارج شدن از شرکت، پوشید، می‌توان در نظر داشت که یکی از ماه‌های پاییز یا بهار باشد و با این‌حال نیاز به بسط و توضیحات بیشتری دارد و همچنین درمورد اینکه هوای رمان در دنیای فانتزی چگونه است، مجهول است چرا که تاکنون تنها لوکیشن در سرزمین دل و خرد، تالار و قصر عظیم آنها بوده و باتوجه به فانتزی‌های این دو سرزمین نمی‌توان هوای سال را در آنجا همانند دنیای واقعی پنداشت. توصیفات صحنه در دنیای واقعی متناسب با واقعیت است و همچنین کرکترها در هر لوکیشن خاص به خوبی ایفای نقش می‌کنند. رفتار درباریان در پادشاهی دل و خرد متناسب با مکان و شأن آنها بوده رفتار ملکه و پادشاه نیز ایضاً. از این‌رو می‌توان گفت اشخاص با صحنه سازگاری دارند و به استقرار آن به درستی پرداخته شده است.

پیرنگ:
رمان از جلسه‌ی میان درباریان و پادشاه خرد آغاز می‌شود و نتیجه‌ی جلسه می‌شود تهدیدی که در جلد تبریک توسط وزیراعظم سرزمین خرد به ملکه‌ی دل رسانده می‌شود و باعث نیمه تمام ماندن انتصاب ملکه می‌شود. مفهوم این قسمت می‌تواند پیامی از طرف منطق اریک باشد که سدی برای بروز احساساتش نسبت به امیلی شده. دو صفحه‌ی اول رمان با آشنایی با کرکترهای دنیای فانتزی می‌گذرد. امیلی که انتصابش به عنوان ملکه به هم خورده و اشلی که باری دیگر توسط ضمیروالا مورد توجه قرار می‌گیرد و ملکه امیلی را بهم می‌ریزد و نقطه‌ی تعلیق رمان را تشکیل می‌دهد. پادشاه خرد که از به تعویق افتادن احساسات ضمیروالا و تصمیم عاقلانه‌ی او خوشنود است و باری دیگر می‌تواند تصمیمات منطقی‌اش را بر سرزمین دل تحمیل کند. احساسات سرکوب می‌شوند تا اینکه اریک اشلی را با دوست پسر سابقش می‌بیند و احساساتش نسبت به اشلی ضعیف و نسبت به امیلی قوی‌‌‌‌‌‌‌‌‌تر می‌شود و باعث می‌شود اشلی در زندان سرزمین دل بی‌افتد و امیلی سرانجام به عنوان ملکه منتخب شود. در اوایل تا حدود صفحه‌ی سوم رمان، مخاطب هنوز پی به مفهوم رمان نبرده بود و تصوری از ضمیروالا نداشت و با اینکه هنوز درکی از قدرت‌های ماورائی کرکترها در سرزمین دل و خرد، نداشت، فانتزی رمان آنقدر جذاب و کنجکاو کننده بود که او را ترغیب به ادامه دادن کند اما با اینجال نمی‌توان منکر ابهام تا حدودی خسته کننده‌ی رمان در صفحات نخست دانست. با کنار رفتن پرده از این ابهامات و آشنایی مخاطب با شخص ضمیر والا، جذبیت رمان چندبرابر شد و درواقع تعلقی دیگر بود که رمان را به جوشش در آورد و آغازی دیگر رقم زد. پیرنگ تطابق زمانی داشته و با توجه به فانتزی رمان و عملکرد هوشمندانه‌ی نویسنده د رانتخا ایده، خللی در منطق آن نیز وارد نیست اما سوالی که پس از مشخص شدن کرکتر ضمیروالا برای مخاطب پیش می‌آید این است که اگر اشلی عشق سابق اریک بوده، پس یعنی او ملکه‌ی پیشین سرزمین دل بوده است؟ موضوعی که پردازش نشده و باعث می‌شود مخاطب کمی گیج شود، این مجهول است و گرچه به دلیل اینکه رمان پس از جدایی اشلی و اریک و در شروع رابطه‌ی امیلی و اریک آغاز می‌شود، خللی بر پیرنگ وارد نیست. در کل پیرنگ نظم و انسجام کافی داشته و درمورد تم رمان نیز می‌توان قصد نویسنده از چیدن چنین پیرنگی را ارتباط عمیق میان منطق و احساسات پنداشت. همانطور که نویسنده در خلاصه نیز اشاره کرده، سرزمین دل و خرد در عین بی‌نیازی به یکدیگر نیازمند هستند و این موضوعی انکار نکردنی‌ست. مغز و قلب انسان باید با یکدیگر متحد باشند تا انسان آرامش خیال داشته باشد و تصمیماتش از هر جهت درست باشند. منطق به تنهایی انسان را از احساسات و عواطف دورمی‌کند و احساسات نیز به تنهایی انسان را از منطق دور می‌سازند.

ایده و پردازش ایده:
شخصیتی که نویسنده در رمان درگیری و نزاع بین منطق و احساساتش را شرح می‌دهد و با فانتزیِ جذاب و خلاقانه‌اش این مفهوم را که مغز و قلب یا به عبارتی منطق و احساسات نیازمند یکدیگرند به مخاطب می‌رساند و درواقع ایده و هسته‌ی اصلی رمان نیز همین است. پردازش تصمیماتی که گاهی احساس را سرکوب و گاهی دیگر منطق را سرکوب می‌کنند با عنوان کرکترهایی در سرزمین‌های دل و خرد که در نهایت با رفتارها و عکس‌العمل‌های اریک مقامشان در دربار دل تغییر می‌کند. با قاطعیت می‌توان گفت ایده‌ی رمان جدید است و نویسنده در انتخای آن خلاقیت به خرج برده و چنین ایده‌ای در رمان‌های فانتزی تا به کنون به میان نیامده. همانطور که در نقد باورپذیری نیز گفته شد، ایده از نظر باورپذیری مشکلی ندارد و با وجود ژانر فانتزی اتفاق غیر باوری در رمان قابل رؤیت نیست. تلاش پادشاه خرد برای سرکوب ملکه دل که اشاره به سرکوب احساسات توسط منطق انسان دارد و در ادامه پررنگ‌تر شدن نقش امیلی در احساسات اریک که در سرزمین دل با انتصاب امیلی به عنوان ملکه همراه می‌شود و اشلی که پس از اینکه اریم او را با دوست پسر سابقش می‌بیند، به قسمت متروکه‌ی قلب اریک و زندان منفور سرزمین دل فرستاده می‌شود. با توجه به این توضیحات، در مورد پردازش ایده نیز زمی‌توان گفت نویسنده در آن به اندازه‌ی انتخاب ایده، خلاقیت به خرج داده است و با پردازشی قوی بر جذبیت ایده افزوده است. در پردازش ایده کوچکترین ردی از کلیشه دیده نمی‌شود و تمامی اتفاقات با ایده‌ای نو و متفاوت پردازش می‌شوند که فضای رمان را جذاب و منحصربه‌فرد کرده است. در نهایت باید گفت ایده‌ی خلاقانه و پردازش خوب آن، ابتکار و توانایی نویسندگی در نوشتن را می‌رساند و به قطع با این توانایی ایرادات کوچک و جزئی رمان را می‌توان اصلاح کرد و در نهایت اثری به نقص به نمایش گذاشت.


با آرزوی موفقیت برای نویسنده‌ی توانا
 
امضا : KiyaraSh

Niyosha22

نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
11/9/19
ارسالی‌ها
3,059
پسندها
29,671
امتیازها
61,673
"به نام خدا"

نقد شورای رمان وادی دل ملکه می‌طلبد | توسط شورای نقد
نویسنده: @mahd
منتقد: @FATEMEH PANAHY

نویسنده‌ی عزیز از مطالعه‌ی رمان شما بسیار خرسند شدم. ایده‌ی جذاب رمان و استعداد و خلاقیت نویسندگیتون هویداست و به امید کمکی کوچک به شما در این راه این نقد نگاشته شده و هدفی جز این پشت نوشتنش نیست.
قلمتون ماندگار♡

عنوان:
"وادیِ دل ملکه‌ای می‌طلبد!"
حقیقتاً در همان وهله‌ی اول بایستی در خصوص عنوان گفت که این رمان، بهترین عنوان برای این رمان است! تناسب عنوان با بدنه بسیار به چشم می‌خورد و گویی کل محتوا را بر اساس همین عنوان نگاشته‌اند، این ارتباط محکم و تناسب عنوان و محتوا، حقیقتاً عنوان را مقبول می‌سازد. جذابیت عنوان برای بنده بیشتر به همان ارتباط جذاب و تناسبش با محتوا و معانیِ عمیقش برمی‌گردد.
وادیِ دل ملکه‌ای می‌طلبد، جمله‌ای طولانی برای عنوان است. بلند بودنش کمی از مطلوبیت نیز می‌کاهد، اما چندان به چشم نمی‌آمد و مخاطب کنکاشگر، با جست و خیز در عنوان تنها در همان وهله‌ی اول می‌تواند بفهمد که وادی دل نیاز به ملکه‌ای دارد. این تنها چیزیست که در خصوص عنوان و معنی‌اش با نخواندن محتوا به چشم می‌آید و حقیقتاً این موضوع جذابیت نسبی دارد. جذابیتی که به مخاطبانی که این موضوعات و ایده‌هارا برمی‌گزینند برمی‌گردد. شاید مخاطبان ژانرهای اجتماعی و دیگر ژانرها چندان این عنوان در نظرشان جالب نیاید. اما کسی که به موضوعات درباری و در این خصوص علاقه مند باشد حتماً رمان را ورق می‌زند.
کلمات عنوان، به جز وادی و طلبیدن جدید نیستند. ملکه و دل، از جمله کلمات رایج در انتخاب عناوین‌اند که با خروجی مناسب عنوان، چندان این موضوع به چشم نمی‌آید.
حقیقتاً نکته‌ای در خصوص عنوان، اگر محتوا تنها در خصوص معنای اولیه و تفسیر اولیه‌ی عنوان شکل می‌گرفت، ایرادی سختگیرانه به این موضوع می‌گرفتم. ملکه شدن در رمان‌های فانتزی کلیشه‌ای و رایج است و جذابیت عنوان همان‌طور که گفتم، به محتوای بکر و تناسبش برمی‌گردد.
وادی دل، سرزمین احساس که نیاز دارد ملکه داشته باشد. نیاز دارد در کنار منطق پیش برود و نیاز دارد که یک ملکه، یک داستانی عاشقانع و یک معشوق برایش رقم بخورد تا اشرافیان که همان اشخاص مورد علاقه‌ی اریک هستند، نمود بیشتری پیدا کنند. در حقیقت گویی عنوان زیرپوستی سعی در فهماندن اجازه دادن به اوج گیری احساسات را دارد. و می‌خواهد بگوید ضمیر والا نیز نیاز به دلباختن و داشتن یک ملکه برای احساساتش دارد. همان طور که در خلاصه نیز اشاره شد، منطق و احساس نیاز به هم سطح بودن و یکی شدن دارند. نیاز به کنار یکدیگر بودن. و ضمیر والا برای شکل گیری احساساتش، دلباختن را برمی‌گزیند. داستانی عاشقانه که معشوقش را ملکه‌ی احساساتش کند و احساساتش را سازمان دهد‌. این موضوع تناسبی زیاد با عنوان دارد و عنوان را جذاب و مناسب رمان می‌کند.
ژانر فانتزی رگه‌های زیرپوستی در عنوان دارد. سرزمینی که ملکه می‌خواهد خواه ناخواه ذهن را به سوی فانتزی‌ها می‌برد با این ژانر در تناسب است. ژانر عاشقانه با محتوا در عنوان شکل می‌گیرد و این یک نقطه‌ی ضعف ریزی‌ست که قابل چشم پوشی‌ است.
در کلیت عنوان در سطح مقبولی به سر می‌برد.

خلاصه:
خلاصه معلومات و مجهولات مناسب و نگارشی جذاب را داشت که کنجکاوی مخاطب را برمی‌انگیخت و به خوبی نگاشته شده بود. در خلاصه معلومات و ابهامات در تعادل بودند. معلومات و جملاتی که در خصوص استبداد پادشاه اریک پادشاه منطق و خرد می‌گوید که بر اشرافیانِ وادی دل، اشخاص مورد علاقه‌ی ضمیر والا سایه انداخته است. از آنجایی که ایده‌ی رمان بکر است، این خلاصه با این اشارات و همین معلومات نیز مخاطب را جذب می‌کند و جذاب است.
سپس معلولی ابهام بر انگیز در خلاصه در خصوص انتصاب ملکه‌ای برای دل و پایان دادن به استبداد پادشاه خرد آورده شده، معلوماتی در خصوص این‌که یک ملکه‌ای در کار است که با آن پادشاه در حال کشمکش‌ خواهند شد و ابهاماتی در خصوص این‌که آن پایان، چه آغازی‌ست؟
جملات پایانی خلاصه خلاقه سراسر در تعلیق بر سر بردند و از نیاز این دو ضمیر و سرزمین به یکدیگر گفتند. جمله‌ای که نشان می‌دهد شاید در پایان، این دو سرزمین احساس و منطق به این نتیجه برسند که باید در کنار هم باشند و نبایستی جنگ کنند. یا شاید قرار است با غفلت دردسر بیافرینند!
خلاصه مطلوب است. در خلاصه جمله‌ی باز و یا سوالی به چشم نخورد.

مقدمه:
مقدمه جذاب نگاشته شده و در اوج توصیفات فضایی از رمان می‌دهد. جذابیت رمان به فضای بکری‌ست که از رمان به مخاطب می‌دهد. نوای ملکه شدن و رهایی و آزادی سرزمین دل و احساس از منطق و معشوق و داستانی عاشقانه که از منطق قدرتمندتر و حریفی قدر برای پادشاه خرد است! حقیقتاً مقدمه خلاقانه است. از توصیفات خوبی برخوردار بوده و فضایی مناسب از رمان به مخاطب می‌دهد.
ژانرها تزریق خوبی در مقدمه داشته و هم فانتزی و هم ژانر عاشقانه در مقدمه ملموس است.

آغاز:
آغاز با فصل انتصاب شروع شد. فضای آغاز از همان ابتدا مجهول بود و حقیقتاً برای مخاطب، شخصیت‌هایی که در یک جا قصد مخالفتی سختگیرانه با انتصاب ملکه‌ای را داشتند، مجهول جلوه کرد. در ابتدا لازم است روی فضا پردازی آغاز اما نه از همان خطوط اول، کار کنید.
دومین نکته در آغاز، ماهیتش بود. پردازش‌های آغاز و اوضاع را نویسنده‌ی عزیز به خوبی شکل دادند و تعلیق را تزریق کردند و بحث‌ها جذاب بودند و به عنوان پیرنگتان، نقطه‌ی مناسبی بود. اما ماهیت آشفتگی در آغاز چندان جدید نیست و قابل توجه است که این ایراد چندان به چشم نمی‌آید و از مطلوبیت آغاز نمی‌کاهد.
این نقطه‌ از سیر، مناسب‌ترین نقطه برای آغاز به نظر می‌رسید و سیر را از همان آغاز برای ورود به رمان برای مخاطب به خوبی شکل دادید! مخاطب به خوبی به طرف رمان هل داده شده و همه چیر آرام آرام در سیر از آن نقطه شکل گرفت، اوج گرفت و تعلیق بالا رفت. مناسب‌ترین نقطه را برای شروع رمان برگزیدید که تحسین برانگیز است و این تعلیق و سوالاتی که در همان شروع ذهن مخاطب را درگیرکردند و با تاجگذاری امیلی در خروجی آغازی جذاب داشتند.
تنها نکاتی که در این رکن باید تامل برایشان به خرج دهید، کنترل ورود اشخاص به داستان و فضا پردازی بهتر است. فضایی که شامل حس جو و احساسات اشخاص نیز می‌شود. بهتر است احساسات را همچنان قوی‌تر کنید. حسی که جو دارد، القا می‌کند و تمرکز روی شخصیت امیلی در شروع، ملموس کردن حس‌هایش می‌تواند شروع رمان را تکمیل‌تر کند.

سیر:
رمان سیر خوبی را دارا بود. سیر با فراز و نشیب‌ها مناسب و روندی متعادل پیش می‌رفت و کندی و یا تندی بیش از حد نیز به چشم نخورد و در ادامه، حتی تعلیق و جذابیت سیر و رمان بالا بود و این از ماهیت بکر رمان نشات می‌گرفت که به سیر تعلیق می‌داد. تعلیق سیر از آشنایی با ضمیر والا و مشخص شدن ماهیت بیشتر شد.
نقطه‌ی آغاز سیر، نگرانی سرزمین خرد در خصوص انتصاب امیلی به عنوان ملکه بود که با خلاقیت تعلیق‌آمیز مخالفت اشخاص منطقی و خرد را با اوج گرفتنِ احساسات به رخ می‌کشید. فراز بعدی و نقطه‌ی اوج با بهم ریختن تاجگذاری امیلی حس شد که تعلیق رمان را بالاتر بود. همان‌طور که در فوق مذکور شدم، اوج تعلیق رمان از جایی شکل گرفت که ضمیر والا مشخص شد و مخاطب توانست بفهمید ماهیت ایده و داستان از چه قرار است. توصیه‌های عجیب آلبرت مرموز، لوگیکوی دورگه و نصیحت‌هایش و جلسه‌ی معارفه که به آن گونه ختم شد، قدرت گرفتنِ اشلی حقیقتاً در آن لحظه نیز نقطه‌ی اوج مناسبی بود.
مسائل سرزمین خرد و تصمیم گیری‌هایشان با وجودِ تعلیق جای تنفس مناسبی برای رمان بودند.
حقیقتاً رمان برای من مخاطب و منتقد زمانی که با ضمیر والا، اریک شخصیت اصلی مواجه شدیم جذاب شد و ماهیت ایده در نظرم خلاقه‌تر آمد. سیر خیلی مناسب و در زمان مناسبی سراغ ضمیر والا رفت و با خلاقیت، وقایعش را چید. رمان از نظر سیر پردازش خوبی داشت و کامل بود. طرد شدن اشلی و قدرت گرفتن امیلی، بهم ریختنِ قرار اریک با تداعی خاطراتش اشلی نیز از نقطه‌های اوج مناسب رمان بودند.

نثر:
نثر رمان تمامی ادبی و با دیالوگ‌های در خصوص واقعیت و محاوره‌ای بود که شکست نثری در آن با چشم نخورد و نویسنده کلیت رمان را با نثر منتخبشان به خوبی نگاشتند. بار محتوایی نثر نیز بالا بود و با ژانرها و پیرنگ همخوانی نداشت. از تشبیهات و تشخیص‌های به کار رفته نثر پربارتر می‌شود و با وجود استفاده از کلمات مناسب برای نثر، عموماً رمان نثری گیرا و خوانا داشت و چندان سنگین نبود.
هر چند از دیدگاهِ گیرایی نثر نویسنده بایستی تامل بیشتری به خرج دهند و با کاویدنِ هر یک از اشخاص و افکارشان، گیرایی نثر را بالا ببرند تا مخاطب بتواند با هر شخص ارتباط بگیرد.

ژانر:
فانتزی و عاشقانه
حقیقتاً پردازش رمان از نظر ژانر فانتزی و سرزمین‌های شخصیت اریک غنی بوده و رمان سراسر، این ژانر را داشت. مشکلی در این خصوص به چشم نخورد و پردازش ژانر فانتزی مناسب بود. سرزمین‌های خیالیِ شخصیت اریک، قدرت سرزمین خرد، پادشاه خرد و درباریانی که از قدرت گرفتن امیلی و ملکه شدن در سرزمین دل و احساسات ناراضی بودند و سعی در مقابله‌ی با آن را داشتند، کشمکش‌ها و دیدگاهِ جالب و فانتزیِ رمان به دلباختن و عاشق شدنِ اریک واقعی و اتفاقاتی که درونش می‌افتاد. جایگاه‌ها و اشخاص ضمایر و وظایفشان، صحنه‌ی رمان و تمامیت و ماهیت ایده فانتزی بود.
عاشقانه‌ی رمان به دلباختنِ اریک به امیلی و عشق سابقش، اشلی هویدا شد که از اواسط رمان رد خود را نشان داد و این ژانر با توصیفات احساسات بهتر می‌تواند بسط بیشتری را داشته باشد. حقیقتاً از آنجاییی که داستان بیشتر حول وادی دل می‌چرخد، این شکل گرفتنِ عاشقانه کمی کمرنگ است. در کلیت ایرادی به ژانرها وارد نیست.

زاویه‌دید:
رمان از دانای کل و سوم شخص روایت می‌شد و دید کلیِ رمان از نظر این زاویه در سطحی مقبول قرار داشت و برای رسیدن به سطح مطلوب هنوز جای کار می‌طلبید. با این حال با نداشتن تغییری گیج کننده ایرادی به این رکن وارد نیست.

شخصیت‌پردازی:
حقیقتاً در ابتدای رمان سیل اشخاص واریز شدند و مخاطب را گیج کردند. هر شخصیتی که بیانگر یک ویژگی و ابعاد ضمیر والا است از همان ابتدای رمان شخصیت‌ها به سرعت وارد شدند و جای تثبیت و یاد ماندن برای نخاطب نگذاشتند و این، گیج کننده بود. به خصوص که مخاطب اوایل نمی‌دانست با چه چیزی سر و کار دارد و هر شخصیت در اصل یک کار و یک ویژگی می‌باشد، نویسنده کوشیده بودند هر شخص را نیز با اسمی مرتبط برگزینند که ایده‌ی خلاقانه‌ای بود. منتهای مطلب به دلیل سختی اسامی عموماً اسم‌ها و معانی در ذهن نمی‌ماندند و خوانندگانی که رمان را تنها بدون تحلیل می‌خوانند آنها را از یاد خواهند برد.
حقیقتاً پیشنهاد این است که برای تثبیت شخصیت‌ها هر چند شخصیت‌‌های مغز ضمیر والا یعنی اریک، که هر کدام بیانگر ویژگی و وظیفه‌ای بودند لازم است مکث بیشتری به خرج دهید تا به این گونه مخاطب بتواند آن‌ها را هضم کند و وظایف و اسمشان را به خاطر بسپارد. از این طریق نیز ویژگی‌های اریک پررنگ‌تر می‌شود. با توجه به قدرت پادشاه خرد و تزلزل سرزمین دل، به نظر می‌رسید که اریک غالباً منطقی باشد. استدلال‌های اریک نیز قدرت زیادی داشتند. شخصیت دوو کتابدار گویی بیانگر بعد درونی و اجتماع گریز اریک بود و آرگومنتو با توجه به قدرت زیادش در سرزمین خرد و قدرتی بعد از اریک پادشاه خرد، گویی نشان می‌داد که اریک اصلی، شخصیتی با استدلال است.
کمپرنو که معنای درک را می‌داد، شخصیت چندان قدرتمندی نبود ولیکن خودِ کمپرنو می‌کوشید که ضمیر والا و خستگی‌اش را درک کند. البته با عزل او، این سوال پیش می‌آید که در شخصیت اریک اصلی تاثیری می‌گذارد؟
و اما کانسینسو، وجدانی که با صبوری، آرامش می‌کوشید اوضاع دل و ملکه‌ی دل را سامان دهد. حقیقتاً خلاقیت نویسنده در شخصیت‌های ضمیر تحسین برانگیز و جذاب است. به قدری که بنده به عنوان یک منتقد از کنکاش و کاویدن این اشخاص ضمیر لذت بردم! تنها لازم است که با مکثی بیشتر و از طریق توصیفات غیر مستقیم تیپ هر کدام را بیشتر پررنگ کرده و به اسم‌شان تکیه نکنید.
شخصیت اصلیِ اریک، در رمان رد کمی به جای گذاشت. حقیقتاً لازم است با همان اریک اصلی، ضمیر والا را با توجه به ضمایر مغزش پردازش کنید و از طریق توصیفات غیر مستقین نشان دهید تا شخصیتش واضح شود. چون با توجه به اوضاع سرزمین دل، مشخصاً اشخاص ضمیر تاثیر مستقیم روی اریک اصلی دارند و گویی می‌کوشیدید که با هر کدام بیانگر ویژگی‌هایی باشید که خلاقانه بود.
در سرزمین دل، اشلی از جایی با نفوذ و متکبر بود که اریک به او دلباخته بود. به نظر می‌رسید پر نفوذترین اشخاص در سرزمین دل بر اساس علاقه‌ی اریک به آن اشخاص در واقعیت سازماندهی می‌شد. که اشلی زمانی که اریک قصد داشت به او برگردد قدرت گرفت و پس از این‌که اریک اشلی واقعی را با دوست پسر سابقش دید، کاملاً دلسرد شد و اشلی متکبر از آنجا رانده شد.
امیلیِ ملکه‌ی دل و نه امیلیِ واقعی، بیشتر داستان حول او می‌چرخید. ملکه‌ای که ضمیر والا و ناخودآگاه تازه به او دلباخته بودند و کم‌کم داشت قدرت می‌گرفت. ولی خرد، عقل و پادشاه قدرتمند آن اریک، قصد نداشت اجازه‌ی قدرت را به احساسات و امیلی دهد. امیلی شخصیتی با امیدواری ولی تزلزل و آشفتگی و نابلد و تازه وارد جلوه کرد که سعی داشت از دربار و ندیمه‌اش آلبرت کمک بگیرد تا قدرتمند شود. حقیقتاً امیلی شخصیتی بود که نیاز به ملموسیت داشت. زودرنجی‌اش واضح شد؛ مهربان و بی‌آلایش نیز هم در واقعیت و هم در ضمیر دل جلوه کرد؛ اما باز چنان او را نکاویدید. چون شخصیت مورد توجهی بود او را از نظر ابعاد و خلقیات و رفتار، حالات و ظواهر بیشتر توصیف و تثبیت کنید.
دیگر اشخاص وادی دل، پاتریشیا مادر اریک که تصمیم‌گیری‌ها را برعهده داشت، عاقل به نظر می‌رسید و کارولین که درواقعیت نیز دختری لوس و به دنبال مد و زرق و برق جلوه کرد. ایرادی به این اشخاص وارد نیست.
شخصیتِ جیکوب، شخصیت کمرنگی بود. نویسنده عموماً ویژگی‌های متمایز اشخاص را کم بع رخ می‌کشیدند و تنها ویژگی در خصوص جیکوب که تثبیت شده، باشگاهی بودن این شخصیت است. لازم است که اشخاص را با ویژگی‌های پررنگ سازماندهی کنید.
برای جمع بندی و کلیت این رکن، لازم است در ابتدا گفت نقطه‌ی قوت نویسنده در کلیت جمع بندی مطالب خلاقیت و ایده‌ی نو که از همان ماهیت رمان نشان می‌گیرد است. خلاقیتی که اشخاص و رمان را جذاب کرده‌اند. تنها لازم است که با پررنگ کردن هر کدام یک از اشخاص و بالا بردن گیرایی نثر، ارتباط مخاطب با اشخاص را بیشتر و شخصیت‌ها را کامل‌تر کنید. در کلیت این نقد شخصیت پردازی به این گونه تازه و جذاب بود. ایده‌ی نویی‌ست که با پردازش و توصیفات بهتر بی‌نقص خواهد شد. ابتدا هر یک از اشخاص ضمایر را پررنگ کنید، در اریک واقعیت آن اشخاص را بر اساس یک بعد پررنگ کنید و شخصیت امیلی را قوت ببخشید. همچنین تمایزی بین اشخاش به وجود آورید.

پیرنگ:
رمان دارای پیرنگ منسجم و منظم بود و وقایع به خوبی و با خلاقیت و تعلیق چیده شده بودند. از همان نقطه‌ی آغاز و رفته رفته با آشنایی با ضمیر والا و مخاطبی که روی کلیت رمان تسلط پیدا می‌کند نشان از پیرنگ کامل نویسنده داد.
نقطه‌ی آغاز مربوط به دلباختنِ کم‌کمِ اریک اصلی، در دنیای واقعی به امیلی بود با وجود عشق قدرتمند سابقش، اشلی که در نهایت طرد شد. اریک دل می‌بازد و پادشاه خرد به دلیل منطقش می‌کوشد جلوی حکمرانی و قدرت گرفتن ملکه‌ای را بر وادی دل بگیرد. او تقریباً با فرستاد وزیرش به هنگام سوگند خوردن امیلی و سرزمینش، موفق می‌شود و به دلیل ناتمام ماندن سوگند، مراسم به هم می‌خورد و اشلی معشوق قبلی نیز طغیان می‌کند. زمانی که اریک تصمیم می‌گیرد بع سوی اشلیِ واقعی برگردد، اشلی در سرزمین دل قدرت می‌گیرد و این امیلی را می‌آزارد و در ادامه اریک با دیدن اشلی با دوست پسر سابقش آن را از یاد برده و در نهایت اشلی طرد می‌شود و زندانی شدن را انتخاب می‌کند. امیلی با فهمیدن امکان برگشت اشلی عصبی و ناراحت می‌شود و این تزلزل ادامه دارد با این حال به عنوان معشوق اصلی برگزیده می‌شود و در یک دیدار با تداعی شدنِ خاطرات اشلی آزردع می‌شود.
امیلی با وفاداریِ خادمانش به وجد آمده و با وجودِ طرد شده بودنِ ندیمه‌اش آلبرت او را به مشاوری برمی‌گزیند.
پیرنگ انسجام لازم را داشته و از نظر باورپذیری مشکلی ندارد. ابعاد پیرنگ دارای وقایع سرزمین خرد و تصمیم‌گیری‌های آن نیز بوده که جذاب بود و ایرادی نداشت، بیشتر خط اصلی حول وادی دل می‌چرخد.
ایرادی به پیرنگ وارد نیست.

دیالوگ و مونولوگ:
رمان سراسر دیالوگ و مونولگ‌های ادبی داشت، فاکتور از دنیای واقعی که دیالوگ‌ها محاوره بودند، در برهه‌ی اول شکست نثری در هیچ کدام دیده نشد. تماماً از نظر بار محتوایی برخوردار بودند و دیالوگ‌های زائد نیز به چشم نخورد.
نکته‌ی قابل گوشزد، پررنگ‌ شدن احساسات در دیالوگ‌ها و مونولگ‌هاست. حتماً احساسات را در هر دو تزریق کنید و بکوشید که درون اشخاص را القا کنید. به خصوص دیالوگ‌ها که به دلیل فضای رمان خشک جلوه می‌کردند. مونولگ‌ها عموماً به عنوان راوی داستان چندان نیاز به این موضوع نداشتند، اما با کاویدن درون مغز هر شخص نیز می‌توانید که مونولگ‌ها را هم گیرا کنید. جملات ماندگاری به چشم نخورد و رمان بیشتر حول روایت پیش می‌رفت.

صحنه‌پردازی:
حقیقتاً، صحنه‌ی رمان در مغز و دلِ اریک اتفاق می‌افتاد و کاملاً فانتزی بود. دومین صحنه مربوط به بروکلین و اریک اصلی در دنیای واقعی خانه محل کار و... او می‌شد. نویسنده چندان روی صحنه پردازی مانور نداده بودند‌ و توصیفاتی نیز از این مورد چندان به چشم نخورد. با وجود ایده‌ی خاص و جدید این رمان، از خلاقیت نویسنده انتظار می‌رفت صحنه‌ی فانتزیِ رمان را پررنگ‌تر و ملموس‌تر کنید و بیشتر از فضای آن ضمیرها و سرزمین‌های فانتزیِ شخصیت اریک بگویید. می‌توانستید با هزار راه خلاقانه آن صحنه را مستقیماً با شخصیت اریک پردازش و توصیف کنید و مخاطب را غرق در رمان کنید! تنها سرزمین دل صحنه‌ای پیچ‌در‌پیچ در ذهن بر جای گذاشت. سرزمین دل نیز، با گل‌های رز سرخ و سرزمینی مملو از جواهرات جلوه می‌کرد. خوب بود که کلیت این سرزمین‌هد و صحنه‌ها را پررنگ‌تر کرده و با توصیفات بیشتر، فضا را در ذهن مخاطب ملموس‌تر کنید.
در خصوص اریک در دنیای واقعی نیز، صحنه پردازی چندان مطلوب نبود‌. با وجودِ اسم بردن از بروکلین، فصل و زمان و استقرار اشخاص در صحنه اصلاً و ابداً ردی روی اشخاص و فضا نداشت. صحنه‌های جزئی‌تر، قصر و فضای حکمرانی پادشاه اریک، اتاق استراحت گاه ضمیر دل، صحنه‌ی تاج گذاری، صحنه‌ی دعوای اشخاص بر سر ملکه شدن امیلی، کافه و خانه‌ی پاتریشیا و زمانی که اریک اشلی را می‌بیند نیز ملموسیت تثبیت کننده نداشتند. بهتر است که کلیت صحنه‌ها را تثبیت کنید.
نکته‌ی دیگر این‌که تنها برای توصیف از بصری استفاده نکنید و تمام حواس پنجگانه را به کار بگیرید. از نظر دما، بوی مکان، صداها و حواسی دیگر.
در کلیت صحنه پردازی نیاز به تامل بیشتری دارد.

توصیفات چهارگانه:
حقیقتاً نویسنده قلمی پخته و توانا و استعداد نویسندگیِ خلاقانه داشتند که این مورد کما بیش در توصیفات نیز تزریق می‌شد. نویسنده می‌کوشیدند در تمام ارکان توصیفات را به کار بگیرند. گاهاً تشخیص‌های زیبایی در توصیفات دلنشین بود. کلیت رمان از نظر توصیفات مشکل عمده‌ای را دارا نیست؛ ولیکن برخی از توصیفات کمرنگ‌تر جلوه کردند که در ادامه به آنها خواهیم پرداخت.
حقیقتاً از نظر بنده لازم بود که در برخی از صحنه‌های رمان مکثی به خرج رود تا توصیفات تثبیت شوند. به خصوص درمورد ظواهر و احساسات.
ظواهر:
رمان توصیفات ظواهر را دارا بود اما نه کاملاً تکمیل. حقیقتاً از هر شخصیت تنها یک ویژگی‌ِ ظاهری در یاد می‌ماند و حتی گاهاً نیز جای تثبیتی باقی نمی‌ماند و به فراموشی سپرده می‌شد. لازم است که در تمام نکات ظواهر و شخصیت‌ها ظواهر را توصیف و تثبیت کنید. برای مثال برای شخصیت امیلی، بینی گوشتی و موهای مواج قهوه‌ای‌اش، قد کوتاه و صورتی کشیده و لب‌های تنها تثبیت مانده است‌. آلبرت بهترین توصیف را میان اشخاص دارا بود. موهای بور و چشمان آبی‌اش بع خوبی ملموس بودند.
چانه‌ی باریک همیشه اصلاح‌ شده‌ی اریک تنها ویژگی ظاهری اوست که در ذهن تثبیت شد. اشلی با موهای طلایی و چشمان آبی و حالتی متکبرانه، کارولین با موهای لخت و پوست برنزده شده، هیکل باریک پاتریشیا، دماغ بزرگ رکتا و چشمان خاکستری ضمایر تنها توصیفات به کار رفته و تثبیت شده در ظواهر هستند. لازم است تمام اشخاص را توصیف و تثبیت کنید و به طرز تزریقی و آمیخته با حالات بکوشید که شخصیت‌ها را در ذهن مخاطب ملموس کنید. شخصیت کانسینسو آرگومنتو و ضمیر مخفی و... چندان توصیفاتی را دارا نبودند.

احساسات:
توصیفات احساسات نیز کمرنگ بود. حقیقتاً نویسنده از احساسات نام برده اما آنها را بسط نمی‌دادند و روی حالت و مانورشان نیز کار نکردند. لازم است که احساسات را نشان دهید به طوری که خواننده نیز لمس کند، نه این‌که تنها از آن نام ببرید. از همان آغاز رمان تزلزل اشخاص سرزمین خرد و خونسردی پادشاه خرد، چندان بسط داده نشد. بایستی با نشان دادن ظواهر و حالتی مربوط به حس تزلزل یا خشم آن را برای مخاطب ملموس کنید.
امیلی که به تاج گذاری‌اش می‌رفت، ترس و اضطراب و درون آشفته‌اش مشخص بود اما این مورد نیز جای بسط در خصوص حالات نداشت. آدم مضطرب ممکن است سرد شود، یخ بزند و عرق کند، برای مهار اضطرابش تیک عصبی بگیرد، ممکن است بکوشد نفس‌های را منظم کند و کلی حالات دیگر که می‌توانستید با استفاده از آن ملموسش کنید.
بهم ریختن تاج گذاری و کار اشلی، می‌توانست نقطه‌ی احساسیِ بزرگی باشد و لازم بود که در این قسمت روی احساسات مانور دهید. به خصوص احساسات امیلی که تنها از رنجیدن و خشم او نام برده و توصیفی از آن نکردید. بعد از آن، قدرت گرفتن دوباره‌ی اشلی که حال امیلی را بر هم زد و به گریه افتاد نیز نیاز به توصیفات احساسات قوی‌تری داشت.
در خصوص اریک در واقعیت نیز، لازم است بیشتر روی شکسته شدنِ احساساتش و ناامیدی‌اش در خصوص اشلی و علاقه‌ی ناگهانی‌اش به امیلی مانور دهید.
در کلیت این قسمت‌های رمان نیاز به توصیفات حس بهتری داشتند و لازم است، احساسات را بسط دهید و توصیف کنید و از نام بردن تنها آنها بپرهیزید.

حالات:
حالات ملموس و کافی بودند و نویسنده عموماً حالات زیادی را به جز حالات روتین به کار گرفتند و این نقطه‌ی قوت خوبی بود. منتهای مطلب لازم است که برای بهتر شدن و فضا پردازیِ بهتر حالات، به هر شخصیت یک حالت منحصر به فرد ببخشید تا ملموسیت تثبیت شود. مثلاً هر شخصیت یک عادت حالتی خاصی داشته باشد. همچنین حالات را با ظواهر در آمیزید که مطلوب و فضای ملموسی را به مخاطب القا کنید.

مکان:
اماکن توصیفات جزئی داشتند. از رنگ و لعاب و شمایل جزئیات می‌گفتید و به کلیت یک مکان از نظر ویژگی اشاره می‌زدید اما، چهارچوب مکان بی‌توصیف باقی می‌ماند. در ابتدا در یک مکان، بکوشید که کلیت یک مکان را پررنگ کنید. برای مثال در صحنه‌ی تاج گذاری، تخت فرمانروایی توصیف خوبی داشت اما، کلیت و چهارچوب و رنگ آن مکان مجهول ماند. آرگومنتو از کجای آن مکان و کلیتش وارد شد؟
و اماکن دیگر همچو سرزمین خرد. این موارد به ضعف صحنه پردازی نیز مربوط می‌شدند. وقتی در کلیت صحنع و فضا و کلیت یک مکان ملموس نبود، جزییات نیز چندان شکل نمی‌‌گرفتند.
از جمله اماکنی که خوب و تثبیت کننده بود، اتاق آرگومنتو بود که کلیتش بی‌زرق و برق و تجملات و خاکستری توصیف شد و تنها به تخت آن اشاره زدید.
اماکن نیاز به ملموسیت دارند.

باور پذیری:
رمان از نظر باورپذیری ایراد چندانی نداشت. تنها نکته‌ی مبهم در خصوص کمپرنو یعنی درک است. اگر که هر شخص نشان دهنده‌ی ویژگیِ‌های اریک باشد، کمپرنو با عزلش، تغییری در شخصیت اریک رخ نداد. اما اگر در حقیقت کمپرنو هیچ تاثیری در شخصیت اریک نداشت، این مورد چندان مبهم جلوه نمی‌کند.

ایده و پردازش آن:
ماهیت ایده جدید و خلاقانه انتخاب شده بود. به عنوان یک رمان فانتزی برای اولین بار چنین ایده‌ای را مطالعه کردم. ایده حول ضمیرهای یک شخصیت و جان گرفتن احساسات آن شخص و ملکه برگزیدن می‌چرخید که ماهیتاً نو بود. و در ادامه پردازش آن ضمایر به عنوان سرزمین و جایگاهشان نیز به طرز خلاقانه‌ای نگاشته شد که رمان را جالب و مملو از تعلیق جلوه می‌داد و نویسنده، با ایده‌ی نو و پردازش جدید و خلاقانه‌شان چهارچوب رمان را قوی و جذاب جلوه دادند که اگر نکات ریز رفع شود، اثری ماندگار خواهد بود. سرزمین دل و کشمکش‌ها، سرکوب کردن دل توسط پادشاه خرد و قدرت ضمیر ناخودآگاه، تلاش برای سازماندهیِ زندگیِ اریک و شخصیت‌هایی که از دنیای واقعی در دل او جای داشتند. قوانین و وجدانی که قوانین را مذکور می‌شد. خلاقیت به کار رفته در نشان دادن هر شخص با اسمش همگی جذاب جلوه کردند و به عنوان یک رمان فانتزی جدید بودند. ایرادی به این قسمت نیز وارد نیست.
 
امضا : Niyosha22
تاریخ ثبت‌نام
1/7/20
ارسالی‌ها
289
پسندها
4,972
امتیازها
21,013
به نام خدا
عنوان:
وادی دل ملکه می‌طلبد؛ عنوانی جمله‌وار است دارای کلمه‌‌ی نسبتاً جدید وادی به معنای سرزمین یا فضای ذهنی که برای چیزی تصور می‌شود. سرزمین دل ملکه‌ای می‌خواهد، دل سرزمینی است که نیاز به یک فرمانروا دارد و قلب آدمی به سرزمینی تشبیه شده و معشوق، فرمانروای عشق و احساس درون دل است. عنوان هرچند که باز و معنای آن فاحش است ارتباط خوبی که با ژانر عاشقانه برقرار است را نمی‌توان فاکتور گرفت؛ استفاده هوشمندانه و تشبیهات عنوانی زیبا را ایجاد کرده. با استفاده از کلمات مترادف عنوان زیبایی خلق شده اما کلمه‌ی دل کلیشه‌ای است. همچنین عنوان ارتباط مستقیمی با هسته‌ی اصلی داستان دارد؛ امیلی ملکه برگزیده قلب ضمیر والا که در تلاش است کاملاً قلب و احساس ضمیر والا را تصرف کرده و مال خود کند. عنوان صرفاً حتی در نگاه اول بیشتر روی ژانر عاشقانه مانور می‌دهد، اگر متوجه اصل موضوع و وقایع بود می‌توان ارتباط عنوان با ژانر اصلی رمان را دریافت. سرزمین خیال برانگیز دل خواهان ملکه‌ای برای حکمرانی‌ست؛ اما از آن‌سو سرزمین خرد، سرزمینی که همیشه بر قلب و دل چیره است و گاهی حکم‌گذار اصلی‌ست، حال که قلب ضمیر والا میهمان معشوق است جدالی میان دو سرزمین رخ خواهد داد.
خلاصه:
حجم خلاصه مناسب است، همچنین کفه‌ی معلومات و مجهولات قصه نیز یکسان است؛ در خلاصه نیاز به قصه‌گویی نیست، پس از قصه‌گویی پرهیز شده و همه چیز طبق تعادل پیش رفته. تصمیمات پادشاه سرزمین خرد سایه‌ای تیره بر روی سرزمین دل یا همان احساسات انداخته؛ تنها راه نجات حکمرانی ملکه‌ای است بر سرزمین احساسات، تا مانع نفوذ همه جانبه‌ی عقل و منطق بر تصمیمات باشد. این دو سرزمین که اشاره بر احساسات درونی ما دارند با یکدیگر در جدال اند، اما نمی‌دانند که عقل و قلب همیشه در عین بی‌نیازی نیازمند یکدیگرند. با کلمات به خوبی بازی شده بود، اگر در قسمتی از خلاصه اطلاعاتی ارائه شد در خط و کلمه‌ی بعدی ابهامی شکل گرفت و مخاطب را بیشتر کنجکاو کرد. اشاره به سرزمین‌ خرد که پادشاهش سعی دارد عقل و منطق تماماً حکمران باشد، اما تنها راه نجات انتصاب ملکه‌ای است در وادی دل تا حس و احساس را کنترل کند. " اما این پایان آغازی دیگ
ر است" خطوط ابتدایی خلاصه اطلاعاتیارائه دادید، اما با یک جمله‌ی هوشمندانه بار دیگر ابهامی عمیق در خلاصه ایجاد کردید و در خطوط آخر خلاصه ذکر شد " دو سرزمین در عین بی‌نیازی، نیازمند یکدیگر اند" با خط آخر خلاصه کنجکاوی و ابهامات به اخرین حد خود رسیده و سوالات زیادی در ذهن ایجاد کرده که در میان جدال بین دو سرزمین چه وابستگی وجود دارد؟ خلاصه جذابیت بالایی را داراست.
ژانر:
ژانر ابتدایی رمان فانتزی است، ژانر فانتزی به خوبی در رمان جا افتاده بود و از خطوط ابتدایی خلاصه گرفته تا پارت اول از رمان، مخاطب کاملاً در می‌یافت که قصه در سرزمینی خیالی درحال روایت است. نکته‌ی جالب توجه ترکیب ژانرهای فانتزی و عاشقانه است؛ اینکه دل منشأ عشق و احساس است و سازنده‌ی سرزمینی خیالی درون وجود اریک شده که سعی دارد مهر معشوق یعنی امیلی را در وجود حضرت والا یا اریک واقعی جاودانه کند. هم سرزمین‌های خیالی و هم احساساتی که در قالب شخصیت در آمده‌اند به خوبی هر دو ژانر را تثبیت کرده اند. در ترتیب ژانرها هیچ اختلالی وجود ندارد و هرآنچه که تا به این‌جای کار در داستان شکل گرفته ترتیب و اثری از ژانر فانتزی در آن مشهود بوده است. نکته قابل توجه حضور ژانر عاشقانه است که در صفحات ابتدایی رمان خیلی به چشم نمی‌خورد و با جلو رفتن روند داستان و معنا گرفتن تمامی شخصیت‌ها و ارتباطشان، ژانر عاشقانه نیز در رمان خودی نشان داد. ژانر عاشقانه حضور اندکی در رمان داشت، اما ژانر فانتزی خیلی خوب به توصیفات دست دوستی داده بود و حضورش کاملا حس می‌شد. حول و محور رمان در پی جدال میان سرزمین دل و خرد بود، قطعاً اگر در این میان توصیف و یا توضیحی از جانب ملکه و احساسش نسبت به ضمیر والا صورت گیرد رنگ و بوی ژانر دوم نیز در رمان بیشتر احساس می‌شود. مقدمه: مقدمه زیبا و دارای هیجانی‌ست آشکارا؛ مقدمه‌ای که خبر از برانداز شدن عقل و چیره شدن دل بر آن می‌دهد. مقدمه کوتاه است و در عین کوتاهی، کلمات را طوری کنارهم ردیف کرده هردو ژانر را درهم می‌آمیزد. مقدمه یک آنچه خواهید خواند کوتاه است از رخ دادهای آینده و این کلمات کوتاه و توصیفات به جا، کمک شایانی به کنجکاوی مخاطب برای ادامه داستان کرده
آغاز:
داستان از جایی کلید می‌خورد که بزرگان خرد آشفته حال گرد هم آمده اند و برای انتصاب ملکه یا معشوق جدید ضمیر والا نگران اند، نگران از شورش‌های احتمالی جناح راست یا همان نیمکره‌ی راست مغز. همگی نگران از به خطر افتادن جبهه‌ی سرزمین‌شان اند و در آخر پادشاه تصمیم بر عرض تبریک می‌گیرد، تبریکی که آمیخته با تهدید است. آغاز خیلی موفق عمل نکرده و بود، آغازی که اندکی خشک و فاقد بیان احساسات درونی شخیصت‌ها بود. آغاز چنان نو نبود، زیرا که آغاز هایی که با آشفتگی و اختلاف نظر آغاز می‌شوند چنان نو به نظر نمی‌رسند؛ می‌توانستید با ارکان توصیفات و روح بخشی و بسط کلی فضای هیجان انگیزتری ایحاد کنید و حس تشویش و اضطراب را ملموس‌تر بنگارید. نقطه‌ی آغاز داستان خیلی نتوانست جو و احساس آشفتگی جمعیت را در دست بگیرد و مخاطب با آن همزاد پنداری کند و آشفتگی را در رمان حس کند. اگر احساسات را از طریق بازی با کلمات و منولگ‌ها و پرهیز از اطلاعات مستقیم در دیالوگ‌ها انتقال می‌دادید حرفی به کار آغاز نمی‌ماند. بیشترین اطلاعات را می‌شد از دیالو‌گ‌ها دریافت کرد، اما اگر به دیالوگ‌ها بسط بیشتری بدهید و احساس را درون کلماتتان جای دهید و با کلمات مرموزانه بازی کنید هم آغاز به کمک دیالو‌گ‌ها جذاب‌تر می‌شود و هم توصیفات رنگ می‌گیرد. بهتر بود سیر اطلاعات عظیم را در دیالوگ ها جا نمی‌کردید و از اطلاعات مستقیم پرهیز می‌کردید. دانای کل سوم شخص، دید وسیعی نسبت به تمام اشخاص رمان دارد، پس برای آغازی بهتر می‌توانستید وصف حال بزرگان خرد را در قالب مونولگ توصیف کنید و با استفاده از نثر ادبی و به کمک تشبیهات منولگ‌ها را در آغاز دخیل کنید. فضای حاکم بر افراد اندکی تصنوعی بود. اگر آشفته حالی و فضای حاکم بر سرزمین خرد با بیان احساسات درونی هرشخصیت و فضا پردازی که بهتر می‌توانست ژانر فانتزی را تثبیت کند صورت می‌گرفت، قطعا با همین آغاز هم می‌شد مخاطب را برای خواندن ترغیب کرد. از سوی دیگر آغاز رمان گنگ بود، به دلیل درک نشدن احساس واقعی شخصیت‌ها بهتر می‌بود اگر علت آشفتگی‌شان بیان می‌شد.
شخصیت پردازی:
شخصیت اریک که با استفاده بعدهای مختلف نگارش شده بود و خلاقانه‌ترین بخش شخصیت پردازی رمان بود؛ پادشاه اریک مستبدی که بر عقل و منطق اریک اصلی فرمان می‌راند و همگی بی‌چون و چرا فرمانبردار امر او هستند. این استبداد و یک کلامی پادشاه درونی اریک نشان از مقدم بودن منطق بر قلب اریک اصلی است. ملکه امیلی که نسبت به جایگاهش در قلب اریک تردید دارد و برای تثبیت جایگاهش نیاز به توجه بیشتری دارد، شخصیتی نا مطمئن در تصمیمات و نا آشنا نسبت به قوانین و قواعد قلب اریک؛ شخصیتی که سعی در قدرتمند بودن دارد و در عین حال گاهی ضعف‌هایی از خود نشان می‌دهد. کانسینسو یا همان وجدان اریک که با صبوری و مهربانی سعی در آرام کردن اوضاع و احوال آشفته‌ی درونی اریک را دارد و موجب قوت قلب امیلی می‌شود، وجدان درونی اریک نشان از صبر و مقاومت اریک اصلی می‌دهد. آرگومنتوی قدرتمند و حاکم جناح راست یا همان نیمکره‌ی راست مغز که تمامی امور مربوط به نیمه‌ی دیگر ذهن را کنترل می‌کند؛ آرگومنتو گاهی شخصیتی فداکار داشت و سعی می‌کرد گاهی در تصمیمات پادشاه وقفه‌ ایجاد کند و مانع آشوب شود تمام تلاش و توانش را برای وادی خرد به کار می‌گرفت و گاهی کاملاً مطیع پادشاه بود. شخصیتی که نشان از بُعد مسئولیت پذیر اریک اصلی می‌دهد. دووی کتابدار و قانونمند که از حضور در میان جمع‌ها و مهمانی‌های شلوغ پرهیز می‌کرد و به نوعی می‌توان گفت سر در لاک خود داشت؛ شخصیتی که نشان می‌دهد اریک اصلی گاهی اجتماع گریز است و خیلی از رفتن به مکان‌های شلوغ خوشش نمی‌آید. کمپرنو یا همان درک، حاکم جناح چپ اما تنها شخصیت دلسوزی بود که با توجه به مقامش سعی داشت در میان مشغله‌های اریک برای آرامش و آسایشش تلاش کند و در میان وادی خرد و قوانین خشکی که فقط پیرو منطق بودند و در آن جایی از وقفه و استراحت وجود نداشت، کمپرنو سعی در ایجاد آرامش و تفریح و دوری از مشغله‌ها در وجود اریک اصلی را داشت. این نشان از خستگی اریک نسبت به یک کلام بودن عقل و منطقش را می‌داد و همین سبب شد تا امیلی در قلبش جای گیرد. گفتنی‌ست که شخصیت‌ها ماندگاری بالایی نداشتند. شخصیت‌ها یکی پس از دیگری وارد داستان می‌شدند و در هنگام جلسه میان بزرگان دوسرزمین همگی به یک باره توصیف می‌شدند و یا اینکه نام و نشان بعضی شخصیت‌‌ها بدون توصیف و توضحی از قبل آشکار می‌شد. آغاز رمان با سیلی از شخصیت‌هایی با نام‌های نا آشنا آغاز شد؛ در رمان شما خلاقیت زیبایی برای شخصیت پردازی به کار گرفته شده بود و هر شخصیت نمادی از درون اریک اصلی بود. مشکل در کار این بود که شخصیت‌ها ماندگار نبودند و ثبات نداشتند که با اعمالشان در ذهن ماندگار بمانند؛ اشخاص و بزرگان دو سرزمین برق‌وارانه می‌آمدند و با هر صحنه جای خود را به اشخاص جدیدتری می‌دادند. توصیف مستقیم شخصیت پردازی باعث عدم تاثیرگذاری شخصیت‌های فرعی شده بود. هرکدام از شخصیت‌ها نمادی از هیجانات درون اریک هستند، پس باید اشخاص خیالی و تاثیر گذاری باشد به طوری که مخاطب در ادامه‌ی رمان درک درستی از هرشخصیت و کارها و وظایفش داشته باشد.
سیر:
سیر ابتدایی رمان و شرح وقایع مقبول بود، می‌توان گفت به جز مواردی خیلی در شرح وقایع سبقت نگرفتید و سیری متعادل را ارائه کردید، برخی موارد سیر اندکی کند پیش می‌رفت اما در اکثر رویداد ها سیر مناسب بود. اتفاقات را دوان‌دوان رقم نزدید و انگار می‌دانستید هر اتفاق را کدام قسمت باید جاری سازید. در ابتدای رمان با توجه به توصیفات سیر ملایم بود و خیلی هیجان و نگرانی درونش حس نشد، اما نقطه‌ی اوج رمان از جایی کلید خورد که امیلی با توجه به نگاه‌های افراد حاضر در مراسم تاج‌گذاری کرد و مراسم با موفقیت برگذار نشد. اندکی بعد داستان دوباره سیر ملایمی را دارا بود و با قدرت گرفتن اشلی در مراسم قرار اریک و امیلی داستان بار دیگر به اوج رسید. سیر از آنجایی که به سرزمین خرد و وقایع پرداخت اندکی کند و گیج کننده پیش رفت، زیرا مخاطب با کلیت و چیستی ضمیر والا آشنا نشده بود و همین امر خیلی به سیر لطمه زد. تصمیماتی که برای فردی مجهول و گنگ گرفته می‌شد و جو حاکم در سرزمین خرد سیری کند و اندکی کسل کننده داشت، اما زمانی که نوبت پردازش به شخصیت اصلی رسید و هویت ضمیر والا برای مخاطب آشکار شد سیر رنگ و رخ جذابی گرفت و دوباره نبض به داستان بازگشت مانند تاج گذاری امیلی و قدرت گرفتن اشلی و تردید و احساسات ملکه نسبت به مقامش و... (توصیفات)
مکان:
توصیف مکان صورت گرفته بود و اشاره‌ای به اشیاء نیز شده بود، از نمادگرایی هم استفاده کرده بودید. بعضی توصیفات سطح بالایی داشت و از توصیف مستقیم پرهیز شده بود باعث شد که مخاطب به خوبی تخت رزگون ملکه امیلی را در خاطر داشته باشد. در توصیف مکان خیلی به شکل و شمایل مکان مورد نظر و ویژگی‌های کلی مکان توجه نمی‌شد؛ طبیعتاً مراسمی که بین عزیزان حضرت والا برگزار شد باید در مکانی خاص می‌بود که اشاره و توصیف اندکی داشتید. خیلی به این رکن توجه نمی‌شد بیشتر سعی در بیان جزییات داشتید، مثلاً نام چند شیء برده می‌شد و در نهایت رنگ و نمادهای هر سرزمین را توصیف می‌کردید. اینکه سرزمین دل و خرد دو سرزمین مجزا از یکدیگر هستند و با توصیف مکان می‌توانید وجه تمایزی میانشان قرار دهید؛ تنها به توصیف اشیاء و نمادها بسنده نکنید و از دیدگاه مخاطب برای هر دو سرزمین یک مکان فانتزی و زیبا خلق کنید. پیشنهاد می‌شود دو سرزمین ویژگی‌های مکانی خود را داشته باشند تا به درک بهتر دو سرزمین کمک کند؛ به عنوان مثال نماد رز در میان تالار سرزمین دل و... هرآنچه که مخاطب با شنیدن نام دو سرزمین از یک سرزمین خیالی در ذهنش تداعی شود.
ظواهر:
ظواهر ماندگار نبودند، مثلا بدین گونه بود که در برخی پارت‌ها اشاره شده بود که چشمان امیلی آبی رنگ است اما در سرزمین دل چشمانی قهوه‌ای دارد! اریک موهای قهوه‌ای و بلند دارد و کانسینسو سیبیل‌های بلند و خاکستری. توصیف ظواهر بکر و خلاقانه نبود، به جز توصیف چشمان افراد دورگه که خاکستری و قرمز بود. بکر بودن بدین معنا که هر شخصیت با توجه به مقامش یک مشخصه‌ی ظاهری داشته باشد مثلاً گیسوان سفید و موهای قرمز که نشانه‌ی افراد شرور است و ویژگی‌های ظاهری دیگر... دقیقا همان خلاقیتی که برای دورگه‌های سرزمین دل استفاده شده بود. اگر میان تمام اشخاص چنین وجه تمایز و توصیفی خاص استفاده می‌شد قطعاً تشخیص شخصیت‌ها آسان‌تر بود و به رکن شخصیت پردازی نیز کمک می‌کرد. با اینکه سعی می‌شد نیم نگاهی به ویژگی ظاهری بکر و کوچکی از شخصیت‌ها داشته باشید، اما به دلیل خاص نبودن خیلی در ذهن باقی نمی‌ماندند. اگر هرکدام از شخصیت‌های دو سرزمین خیالی ویژگی ظاهری مختص به مقام خود را داشتند به خوبی از هم قابل تفکیک بودند، با توجه به ژانر فانتزی در این امر دست بازتری دارید.
حالات:
شخصیت‌ها حالات مختص به خودشان را نداشتند و از حرکات و زبان بدن‌شان خیلی استفاده‌ چشمگیری نشده بود؛ استفاده از حرکات و حالات خاص اشخاص کمک زیادی به درک بهتر مخاطب از شخصیت و ویژگی‌هایش می‌کند. همان حرکات و تیک های کوچک شخصیت‌ها نظیر⇦جویدن پوست لب، فشردن ناخن در کف دستان و... باعث می‌شود مخاطب همزاد پنداری بیشتر با شخصیت داشته باشد.
احساسات:
احساسات گاهی ملموس نبودند! گاهی خیلی سریع در قصه پیشروی داشتید و احساس لازم را می‌توانستید اندکی آرام در دل قصه جای دهید و این سرعت باعث کاهش تاثیر انتقال احساس شد. بی‌قراری اریک برای دیدن امیلی در کافه‌ای که به شوق دیدنش به آنجا می‌رفت، می‌توانست با احساسات و کلماتی لطیف‌تر بیان شود. بیان علاقه‌ی اریک به امیلی نیز همین‌گونه سریع پیش‌ رفت و اگر توصیفاتی از قبیل حالات و ظواهر را همراه آن دخیل می‌کردید در همان مدت کوتاه روایت تاثیر احساسات قابل لمس‌تر بود. احساساتی که امیلی بعد از عزیز شدن اشلی داشت نیز خیلی حس نشد و سبب می‌شد که این روایت اندکی خشک و سرسری پیش برود؛ اگر اشاره بر حالات درونی‌اش داشتید موفق‌تر عمل می‌شد. احساسات در سرزمین خرد سرد بود و شاید بخاطر این باشد که سرزمین عقل و منطق است و احساس درونش جای ندارد، اما همه چیز به روایت راوی داستان بستگی دارد که چگونه توصیف کند و حالات و زمان بدن را در انتقال احساس بیان کند. لازم است هم در سرزمین خرد و هم در سرزمین دل روی احساسات کارکترها کار شود زیرا آن‌ها به انسان‌هایی در دنیای خیالی درون ما تشبیه شده اند.
دیالوگ و مونولگ:
هردو رکن یکسان و ادبی بودند به جز زمانی که به شخصیت اصلی اریک رجوع می‌شد و مشکلی در توازن بین‌شان نبود. دیالوگ پر بار و ماندگاری در رمان به چشم نمی‌خورد و حجم بیشتر اطلاعات درون دیالو‌ها گنجانده شده بود و این یک نقطه‌ی ضعف است و باعث گیج شدن مخاطب می‌شود. حجم دیالوگ و منولوگ تقریباً برابر بود و قسمتی مشاهده نشد که تماما بر محور یکی از این دو روایت شود. منولگ‌ها بار ادبی داشتند. منولگ‌ها اطلاعات محدودی ارائه می‌دادند و دیالوگ‌ها فاقد احساس بودند.
نثر و زاویه دید: نثر رمان ادبی بود و هیچ شکستگی در نثر وجود نداشت، پس تا انتها یکدستی خود را حفظ کرده بود. به جز دیالو‌گ‌هایی که در دنیای بیرونی محاوره‌ای بودند و این امر کاملاً منطقی بود، مشکلی بر نثر وارد نبود و آسیب چندانی به نثر وارد نکرد. ایراد نثر روایت وقایع بود و همین امر باعث لطمه خوردن بر روایت داستان بود. زاویه دید سوم شخص بود و دید وسیعی نسبت به وقایل داشت. این رکن نیز مشکل چندانی نداشت، در حدی بود که به تواند از پس روایت وقایع بر بیاید و به خوبی توانسته بود تمام صحنه‌ها را بکاود و روایت خوبی را ارائه داده بود. زاویه‌ دید در نقطه‌ی آغاز تا حدودی توانسته بود تمامی اشخاص را زیر نظر بگیرد و در ادامه رمان از پس روایت تاج گذاری امیلی و... به خوبی برآمد. زاویه دید از پس روایات سرزمین دل بهتر برآمده بود و ریز و جزء سرزمین دل را بهتر روایت می‌کرد، در سرزمین خرد هم روایت خوبی داشت اما در دنیای بیرونی اندکی سستی و کاستی داشت و آن هم به سیر رمان و مواردی که ذکر شد مربوط است.
پیرنگ:
پیرنگ انسجام خوبی را دارا بود، تمام اتفاقات دارای نظم و ترتیب بودند. امیلی تازه وارد کسی که به تازگی توانسته در قلب ضمیر والای مجهول جایی باز کند و حال ملکه‌ی قلب ضمیر والا شده، اما هنوز افرادی هستند که به ماندگاری او در جایگاهش ایمان ندارند. پادشاه و فرمانروای سرزمین خرد که عقل و منطق را در دل ضمیر والا جریان می‌دهد آشفته از این موضوع است، زیرا می‌داند با درگیر شدن قلب ضمیر والا دیگر عقل و منطق یکه تاز تصمیماتش نیست. پس با فرستادن وزیر اعظم به مراسم تاج گذاری مانع از برگذاری مراسم می‌شود زیرا که نور عشق امیلی در قلب اریک اصلی در دنیای واقعی کم جان است و اریک واقعی چند برخورد با امیلی واقعی داشته. اشلی که معشوق سابق اریک است رمانی که اریک واقعی تصمیم به دیدنش می‌گیرد و او را با مرد دیگری می‌بیند نسبت به عشقش سرد می‌شود و حالا با دیدن دوباره امیلی واقعی قدرت ملکه امیلی تثبیت می‌شود. پیرنگ هیچ گسستگی ندارد و همه اتفاقات در جای مناسب جای گذاری شده.
صحنه پردازی: صحنه پردازی جای کار بیشتری داشت. اینکه در هر صحنه بو و حال و هوای آن مکان توصیف شود کمک شایانی به توصیفات می‌کند. خیلی به رکن صحنه پردازی توجه نشد؛ طبیعتا سرزمین دل و خرد محل استقرارشان مشخص و قابل درک است و در قلب و مغز اریک به صورت خیالی شکل گرفته اند. اما بهتر بود وجه تمایزی بین دو سرزمین دل و خرد وجود داشته باشد که دو سرزمین را از هم جدا بدارد؛ زیرا که جو و فضای دو سرزمین رسمی بود و به راحتی از هم قابل تشخیص نبودند. در دنیای واقعی به استقرار صحنه و شهر شلوغ بروکلین و فروشگاه و کافه... اشاره شد، توصیفات در دنیای بیرونی اندکی بهتر جلوه کرد اما چون دنیای واقعی است می‌توانستید بهتر و دقیق‌تر توصیف کنید. باورپذیری: با توجه به ژانر ابتدایی رمان دست نویسنده برای نوشتن هرگونه مسئله‌ی خیال انگیز بازتر بود و مشکلی در باورپذیری وجود نداشت.
ایده و پردازش آن: ایده رمان خلاقانه بود، می‌توان گفت از دل یک انیان با احساسات مختلف یک دنیای جدید خلق کردید. بکرترین ایده را به کار گرفتید تا اشخاص را نمادین جلوه دهید و هر شخصیت نمادی از یک احساس درون شخصیت اصلی باشد؛ ایده آن‌قدری نو بود که از کلیشه‌ها دوری کند و از جدال میان دو سرزمین خیالی برای تصاحب قدرت یک ضمیر اصلی را خلق کردید که همان اریک قصه است و عقل و قلبش دو سرزمین اند که سعی در قالب کردن قدرتشان بر اریک هستند. رمان پالس جذابی دارد و قطعاً با رفع مسائلی پتانسیل بهترین شدن را داراست. ایده از آن جایی جان گرفت که مخاطب متوجه هویت ضمیر والا شد و دریافت که عقل و خرد همان عقل و قلبش هستند که هردو سرزمین‌هایی خیالی اند با کارکنان مختلف که هرکدام نمادی از یک احساس اند.

نقد بی‌کینه و بدون‌کم لطفی موجب کمک و همیاری نویسنده در رسیدن به بهترین سطح قلم خود است؛ امید است که این نقد موجب دل‌آزردگی نویسنده‌ی عزیز نشود. با آرزوی موفقیت♡
 
آخرین ویرایش
امضا : ریحانه عیسایی(زینب)

M.Fakher

نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
17/6/19
ارسالی‌ها
2,690
پسندها
38,845
امتیازها
66,873
سن
23
امضا : M.Fakher
عقب
بالا