دنباله دار قشنگ ترین شعر

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع آبی پَرَست؛
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 13
  • بازدیدها بازدیدها 977
  • کاربران تگ شده هیچ

آبی پَرَست؛

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
30/11/21
ارسالی‌ها
2,456
پسندها
33,700
امتیازها
64,873
  • نویسنده موضوع
  • #1
سلام سلام
قشنگ ترین شعری که شنیدینو بفرستید.:dramaqueensmil:
شعر ها آهنگ نه.:jazzybass:
 

Kuhiyar*

مدیر بازنشسته کمیک
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
23/5/21
ارسالی‌ها
2,145
پسندها
12,852
امتیازها
38,673
  • #2
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلاً به تو افتاد مسیرم که بمیرم

یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا
افتادم و باید بپذیرم که بمیرم

یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
یا تَنگ در آغوش بگیرم که بمیرم

این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانی است
من ساخته از خاک کویرم که بمیرم

خاموش مکن آتش افروخته ام را

بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم

#فاضل_نظری
 

ghatre

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/8/21
ارسالی‌ها
124
پسندها
2,957
امتیازها
16,633
  • #3
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست

می‌رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست

می‌نشینی روبه رویم خستگی در می‌کنی

چای می‌ریزم برایت توی فنجانی که نیست

باز می‌خندی و می‌پرسی که حالت بهتر است؟

باز می‌خندم که خیلی...! گرچه می‌دانی که نیست

شعر می‌خوانم برایت واژه ها گل می‌کنند

یاس و مریم می گذارم توی گلدانی که نیست

چشم می‌دوزم به چشمت،می‌شود آیا کمی

دست هایم را بگیری بین دستانی که نیست؟

وقت رفتن می‌شود با بغض می‌گویم نرو

پشت پایت اشک می‌ریزم در ایوانی که نیست

می‌روی و خانه لبریز از نبودت می‌شود

باز تنها می‌شوم با یاد مهمانی که نیست

رفته ای و بعد تو این کار هر روز من است

باور اینکه نباشی کار آسانی که...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

آبی پَرَست؛

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
30/11/21
ارسالی‌ها
2,456
پسندها
33,700
امتیازها
64,873
  • نویسنده موضوع
  • #4
کفر می گویم که ایمان نیز آرامم نکرد

گریه های زیر باران نیز آرامم نکرد


خواب می بینم که دنیا با توشکل دیگری ست

خواب صادق یا پریشان نیز آرامم نکرد


دل که می گیرد نمی گوید کجا باید گریست

گریه کردن در خیابان نیز آرامم نکرد


توی تونل نعره خواهم زد، خدایا با توام

جیغ های در اتوبان نیز آرامم نکرد


منتظر بودم که شاید، شعر آمد سر زده

بی تو این ناخوانده مهمان نیز آرامم نکرد


بی تو سردرد شبانه با مسکن های تب

خوردن قرص فراوان نیز آرامم نکرد


دوره گردی طالعم را دید آیا سرنوشت

فال های تلخ فنجان نیز آرامم نکرد


با چراغی زیر و رو کردم تمام شهر را

درد تنهایی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

ساپورا

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
29/10/21
ارسالی‌ها
244
پسندها
1,338
امتیازها
10,133
  • #5
تو مرا یاد کنی یا نکنی

باورت گر بشود یا نشود

حرفی نیست

اما نفسم میگیرد در هوایی که

نفس های تو نیست

سهراب سپهری
 

Dark night

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
13/9/21
ارسالی‌ها
2,720
پسندها
18,911
امتیازها
48,373
  • #6
کفر می‌گویم که ایمان نیز آرامم نکرد

گریه‌های زیر باران نیز آرامم نکرد

دل که میگیرد نمی‌گوید کجا باید گریست

گریه کردن در خیابان نیز آرامم نکرد

تویه تونل نعره خواهم زد، خدایا خسته‌ام

جیغ‌های در اتوبان نیز آرامم نکرد

با چراغی زیر و رو کردم تمام شهر را

درد تنهایی انسان نیز آرامم نکرد

سعدیا، گفتی که مهرش میرود از دل ولی...

مهر رفت و آبان نیز آرامم نکرد!

" شعر روی دیوار مدرسمون!"
 

ِSHAB

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
7/3/21
ارسالی‌ها
109
پسندها
3,566
امتیازها
16,633
  • #7
چها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم

مگر دشمن کند اينها که من با جان خود کردم

طبيبم گفت درماني ندارد درد مهجوري

غلط مي گفت خود را کشتم و درمان خود کردم

مگو وقتي دل سد پاره اي بودت کجا بردي

کجا بردم ز راه ديده در دامان خود کردم

ز سر بگذشت آب ديده اش از سر گذشت من

به هر کس شرح آب ديده گريان خود کردم

ز حرف گرم وحشي آتشي در سينه افکندم

باو اظهار سوز سينه سوزان خود کردم
 

nfas000

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
10/11/21
ارسالی‌ها
107
پسندها
479
امتیازها
2,863
  • #8
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را
منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را
از رقیبان کمین کرده عقب می ماند
هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را
مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را
مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را
عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو
به تو اصرار نکرده است فرایندش را
قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را
حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
بفرستند رفیقان به تو این بندش را :
منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را

"کاظم بهمنی"
 

AYDA HOSSINY

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
25/5/19
ارسالی‌ها
829
پسندها
40,020
امتیازها
58,773
سن
22
  • #9
میتوان پرنده شد سر به اسمان گذاشت
میتوان اسیر ماند خویش را مجاب کرد
ان طرف صفا و عشق این طرف فریب و رنگ
فرصتی نمانده است باید انتخاب کرد
 

Ema

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
28/8/21
ارسالی‌ها
229
پسندها
1,053
امتیازها
6,713
  • #10
به سراغ من اگر می آیید نرم وآهسته بیایید
مبادا ترک بردارد چینی نازک تنهایی من


سهراب سپهری
 
عقب
بالا