مشاعره مشاعره با اشعار سایه

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Samira-M
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 108
  • بازدیدها بازدیدها 3,840
  • کاربران تگ شده هیچ

Samira-M

مدیر بازنشسته شعرکده + هنرمند انجمن
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
14/3/18
ارسالی‌ها
941
پسندها
16,261
امتیازها
37,073
  • نویسنده موضوع
  • #1
downloadfile.gif

می رفت آفتاب و به دنبال می کشید
دامن ز دست ِ کشته ی خود، روز ِ نیمه جان

خونین فتاده روز از آن تیغه خون فشان
در خاک می تپید و پی ِ یار می خزید
 

m.sina

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
10/8/20
ارسالی‌ها
3,587
پسندها
7,431
امتیازها
35,773
  • #2
مشاهده فایل‌پیوست 488128

می رفت آفتاب و به دنبال می کشید
دامن ز دست ِ کشته ی خود، روز ِ نیمه جان

خونین فتاده روز از آن تیغه خون فشان
در خاک می تپید و پی ِ یار می خزید
دل دادن عارفان چنین سهل مگیر
با حسن دلاویز تو آنی دگرست
ای دوست حدیث وصل و هجران بگذار
کاین عشق من و تو داستانی دگرست
 

Samira-M

مدیر بازنشسته شعرکده + هنرمند انجمن
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
14/3/18
ارسالی‌ها
941
پسندها
16,261
امتیازها
37,073
  • نویسنده موضوع
  • #3
دل دادن عارفان چنین سهل مگیر
با حسن دلاویز تو آنی دگرست
ای دوست حدیث وصل و هجران بگذار
کاین عشق من و تو داستانی دگرست

تا کی کنی پریشان دل های مبتلا را
آن خرمن بلا را پیش صبا مگستر

بر پای مرغ مألوف کس رشته می نبندد
دام فسون خدا را بر آشنا مگستر
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] m.sina

m.sina

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
10/8/20
ارسالی‌ها
3,587
پسندها
7,431
امتیازها
35,773
  • #4
تا کی کنی پریشان دل های مبتلا را
آن خرمن بلا را پیش صبا مگستر

بر پای مرغ مألوف کس رشته می نبندد
دام فسون خدا را بر آشنا مگستر
رفتم و زحمت بیگانگی از کوی تو بردم
آشنای تو دلم بود و به دست تو سپردم
اشک دامان مرا گیرد و در پای من افتد
که دل خون شده را هم ز چه همراه نبردم
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Samira-M

Samira-M

مدیر بازنشسته شعرکده + هنرمند انجمن
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
14/3/18
ارسالی‌ها
941
پسندها
16,261
امتیازها
37,073
  • نویسنده موضوع
  • #5
رفتم و زحمت بیگانگی از کوی تو بردم
آشنای تو دلم بود و به دست تو سپردم
اشک دامان مرا گیرد و در پای من افتد
که دل خون شده را هم ز چه همراه نبردم
موج رقص انگیز پیراهن چو لغزد بر تنش
چنان به رقص آید مرا از لغزش پیراهنش
حلقه ی گیسو به گرد گردنش حسرت نماست
ای دریغا گر رسیدی دست من در گردنش
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] m.sina

m.sina

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
10/8/20
ارسالی‌ها
3,587
پسندها
7,431
امتیازها
35,773
  • #6
موج رقص انگیز پیراهن چو لغزد بر تنش
چنان به رقص آید مرا از لغزش پیراهنش
حلقه ی گیسو به گرد گردنش حسرت نماست
ای دریغا گر رسیدی دست من در گردنش
شرمم از آینه ی روی تو می آید اگر نه
آتش آه به دل هست نگویی که فسردم
تو چو پروانه ام آتش بزن ای شمع و بسوزان
من بی دل نتوانم که به گرد تو نگردم
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Samira-M

Samira-M

مدیر بازنشسته شعرکده + هنرمند انجمن
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
14/3/18
ارسالی‌ها
941
پسندها
16,261
امتیازها
37,073
  • نویسنده موضوع
  • #7
شرمم از آینه ی روی تو می آید اگر نه
آتش آه به دل هست نگویی که فسردم
تو چو پروانه ام آتش بزن ای شمع و بسوزان
من بی دل نتوانم که به گرد تو نگردم
می سوختم و مرا نمی دیدی
امروز نگاه کن که دودم من

تا من بودم نیامدی، افسوس!
وانگه که تو آمدی، نبودم من
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] -PANAHツ

-PANAHツ

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
13/12/21
ارسالی‌ها
37
پسندها
125
امتیازها
548
سن
22
  • #8
می سوختم و مرا نمی دیدی
امروز نگاه کن که دودم من

تا من بودم نیامدی، افسوس!
وانگه که تو آمدی، نبودم من
نقش و نگار کعبه نه مقصود شوق ماست
نقشی بلند تر زده ایم ، آن نگار کو
جانا ، نوای عشق خموشانه خوش تر است
آن آشنای ره که بُوَد پرده دار کو
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Samira-M

Samira-M

مدیر بازنشسته شعرکده + هنرمند انجمن
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
14/3/18
ارسالی‌ها
941
پسندها
16,261
امتیازها
37,073
  • نویسنده موضوع
  • #9
نقش و نگار کعبه نه مقصود شوق ماست
نقشی بلند تر زده ایم ، آن نگار کو
جانا ، نوای عشق خموشانه خوش تر است
آن آشنای ره که بُوَد پرده دار کو

وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی
تا با تو بگویم غم شب های جدایی

بزم تو مرا می طلبد، آمدم ای جان
من عودم و از سوختنم نیست رهایی
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] -PANAHツ

-PANAHツ

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
13/12/21
ارسالی‌ها
37
پسندها
125
امتیازها
548
سن
22
  • #10
وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی
تا با تو بگویم غم شب های جدایی

بزم تو مرا می طلبد، آمدم ای جان
من عودم و از سوختنم نیست رهایی
یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی‌کُند
کسی به کوچه سارِ شب درِ سحر نمی‌زند
 
عقب
بالا