شاعر‌پارسی اشعار نزاری قهستانی

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Mobina.Yahyazade
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 2
  • بازدیدها بازدیدها 262
  • کاربران تگ شده هیچ

Mobina.Yahyazade

مدیر تالار کتاب + منتقد آزمایشی
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
14/5/20
ارسالی‌ها
976
پسندها
5,930
امتیازها
22,973
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #1
چنان به روی خود آشفته کرده ای ما را
که گل بنانِ چمن بلبلانِ شیدا را
قیامتی دگرآخر به فتنه برمفزای
مکن به سرمه سیه چشمِ شوخِ شهلا را
مبند زیور و زر بر چو سیم گردن و گوش
چه احتیاج به آرایه روی زیبا را
مگر به غارت و قتل آمدی از آن سوی آب
ازین طرف چو برانداختی بخارا را
بترس اگرچه بلندی زدود سینه ی خلق
که دود هرچه برآمد گرفت بالا را
دلم به روی تو تا دیده برگشاد ببست
به چار میخ وفای تو هفت اعضا را
پدر طبیب بیاورد تا مگر به علاج
برون کند ز دماغ بخار سودا را
به طعنه گفتم اگر من منم نباید برد
به ه*رز این همه زحمت طبیب دانا را
به جان دوست اگر زنده گردد افلاطون
که اقتداست بدو جمله ی اطبا را
مگر به فضل خدا ورنه هیچ ممکن نیست
که چاره یی بود این درد بی مدوا را
رها کنید مرا در بلای عشق که کس...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

Mobina.Yahyazade

مدیر تالار کتاب + منتقد آزمایشی
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
14/5/20
ارسالی‌ها
976
پسندها
5,930
امتیازها
22,973
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #2
خرم و خوش باغچه‌ای داشتم
نیست چنان باغچه پنداشتم
بر چمنش سرو و گل و ارغوان
تکیه گهم بر لب آب روان
مرتفع از توت و رَز و میوه دار
از به و شفتالو و سیب و انار
 

Mobina.Yahyazade

مدیر تالار کتاب + منتقد آزمایشی
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
14/5/20
ارسالی‌ها
976
پسندها
5,930
امتیازها
22,973
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #3
روزگاری به باد دادم
با گروهی ز فرط نادانی
که در ایشان نیافتم هرگز
ذره‌ای مردمی و انسانی
دشمن آل مصطفی جمله
وانگهی دعوت مسلمانی
می‌کنم پشت دست و می‌گریم
وای ویلی زهی پشیمانی
 
عقب
بالا