شب سال نوی با فرض امنیت پیش میرود. شبی که این باور وجود دارد آن چیزی که میخواهد رخ دهد بهتر از چیزیست که پیش از آن رقم خورده است. در دنیای کمیکها، این تصور یک هدف را پدید میآورد. هنگامی که یک داستان در هنگام شب سال نوی میلادی جریان پیدا میکند، تاریکی خیلی زود جان میگیرد. این ایده که یک آغاز تازه در واپسین لحظات از بین میرود یک سناریوی بیرحمانه را میآفریند. مرگ در کمیکها در شب سال نوی میلادی تنها با المان شوک مخاطبان را به خود جذب نمیکنند، بلکه به گونهای طراحی شدهاند تا امید را از بین ببرند.
در طول زمان، شب سال نوی میلادی در دنیای کمیکها تبدیل به یک سینگال روایی شده است. خوانندگان به این نتیجه رسیدند که اگر یک کمیک این شب را برای روایت خود برگزیند، اتفاقی بازگشتناپذیر رخ خواهد داد. نیمهشب فقط یک مقطع زمانی نیست، یک خط داستانیست که منتظر عبور کاراکترهاست. آتشبازی شروع میشود. سال تازه فرا میرسد. اما به جای نو شدن، چیزی از دست میرود که قابل جایگزینی نیست.
چیزی که در این جا اهمیت دارد، اثر یک مرگ در شب سال نوی میلادیست. نیازی نیست که این مرگ دقیقا در نیمهشب رقم بخورد، بلکه خود دگرگونی سال باید روی آن اثر بگذارد. تفاوتی ندارد اگر این مرگ در هنگام جشن سال نو رخ میدهد یا کمی پس از آن. تا زمانی که در مفهوم پایان یک زندگی در مقطعی قرار بگیرد که باید چیز جدیدی آغاز شود، میتوان به چشم یک مرگ در شب سال نوی میلادی به آن نگاه کرد.
برای همین هم این مرگها از یادها نمیروند. آنها فقط پایان زندگی نیست. این مرگها باعث از بین رفتن فانتزی شروع دوباره میشوند. مرگ در شب سال نوی میلادی در کمیکها تعجبآور نیست. این روند انتظارات را مسلح میکنند تا با استفاده از باور نو شدن، چیزی را سلب کنند.
کرن پیج
این لحظه عامدانه بیتکلف است. مرگ کرن پیج نه به شکل یک نمایش بلکه به مانند یک درماندگی به تصویر کشیده میشود. این فروریختن خاموش کسیست که به این باور رسیده بود که سرانجام اجازه دارد تا شروعی دوباره داشته باشد. داستان Guardian Devil در نزدیکی آغاز سال نو جریان دارد. زمانی که پایانها جای خود را به نو شدنها میدهند. ولی در این مورد، زمین زیر پای شخصیتها خالی میشود.
سال نوی میلادی به این اتفاق، فقدان را میافزاید. تصور بازآفرینی حس میشود ولی هیچ وقت به واقعیت نمیپیوندد. این مرگی نیست که باعث توقف جشن نیمهشب باشد. این مرگ دروغ زیر این جشن را افشا میکند. با این که تقویم نشان از آمرزش، بخشایش، لطف و بازنشانی دارد اما این داستان همه آنها را محو میکند. این فقدان نه به خاطر وقوعش بلکه به دلیل چیزی که میبایست رقم میخورد و نخورد حس پایانی بودن را القا میکند.
چیزی که در این میان دگرگون میشود، چشمانداز احساسی دردویل است. مرگ کرن بیش از حس انتقام مایه از بین رفتن ایده شفافیت ذهنی بر اثر زجر کشیدن میشود. سال نو بدون هیچ توازن اخلاقی و هیچ درسی برای آموختن شروع شده است. این یک آغاز اجباریست که با فقدان و احساس گناه بازگو میشود. برخی فقدانها هنگام آتشبازی سر نمیرسند. صرفا اتفاق میافتند و هیچ چیز تغییری نمیکند.
کاپیتان مارول (مار-ول)
لحظه مرگ مار-ول با سکون تعریف میشود. این اتفاق در یک نبرد رخ نمیدهد، بلکه با پذیرشی خاموش رقم میخورد. در حالی که یک قهرمان به تخت خود محدود شده است، هستی فرای اتاق او جریان دارد. ماجرای The Death of Captain Marvel در آستانه سال نوی میلادی روایت میشود، وقتی که پایداری باید پاداش داده شود و زنده ماندن همچون یک پیروزی به نظر برسد. به جایش، سال نو میشود و هیچ چیزی نجات نمییابد.
سال جدید اجتنابناپذیری بدون یک منظره تماشایی را به تصویر میکشد. جشنها دچار وقفه نمیشوند. هیچ خشونتی برای شوک به کار نمیرود. بیرحمی لحظه در تضادش است. در حالی که دنیا آماده میشود تا پیش رود، مار-ول جا میماند. نو شدن همه جا در جریان است، به جز آن مکانی که بیش از هر زمان دیگر به آن نیاز است. سال نو نشانی از یک شروع جدید نیست. فقط تأیید میکند که برخی پایانها همان گونه که برنامهریزی شده است سر میرسند، بدون توجه به قهرمان بودن.
این مرگ زبان فقدان را در کمیکهای ابرقهرمانی دگرگون میسازد. درگذشت مار-ول بازتعریفی از دلاوریست که پیروزی را با پذیرش و ماندگاری را با غیبت جایگزین میکند. سال تازه با انتقام یا آشکارسازی همراه نیست، بلکه نشان میدهد هر قهرمانی به پرده دوم نمیرسد. این یک آغاز اجباری برای هستی پیرامون اوست، یک دنیا که بدون آسایش بازنشانی به حرکت خود ادامه میدهد.
سارا اسن گوردون
ماجرای جوکر در شماره ۷۴۱ کمیک Detective Comics نه به شکل یک لحظه بلکه به سان یک نمایش به تصویر کشیده میشود. گاتهام غرق آیینها، آواها، رنگها و مراسمهای سال نوی میلادی شده است و جوکر خودش را در مرکز همه آنها قرار میدهد. این مرگی نیست که در سایهها پنهان شود. این مرگ صحنهسازی و زمانبندی شده است و به شکل یک سرگرمی ارائه میشود. حتی پیش از رخ دادنش، شهر درون این قاب قرار میگیرد.
سال نو المان اجازه را به این مرگ میافزاید. جشن وضعیت دفاعی را کاهش میدهد؛ هم به شکل عینی و هم از دیدگاه روحیه. جوکر به طور غریزی متوجه آن است. نیمهشب فقط یک ضرب الاجل به شمار نمیآید. نیمهشب یک نشانه است. مرگ در تئاتر شب رخ میدهد تا اجرا و پیامد در هم بیامیزند. این که ماندگار خواهد بود یک نکته حاشیهایست. این اجرا باور این که سال جدید نمایی از یک شروع دوباره است را به استهزا میکشد.