دانلود رمان گناهم عاشقی بود

 

دانلود رمان گناهم عاشقی بود

 

 

خلاصه:

دانلود رمان گناهم عاشقی بود رمان جذاب و عاشقانه که در این رمان کمی هم اختلاف ببین دختر و پسر داستان وجود داره که با هم یکی به دو میکنن امیدوارم از مطالعه این رمان لذت ببرید امروز برای اولین بار می خوام از همه ی اتفاقاتی که توی گذشته برام افتاد و کسی از اونها خبر نداره توی این دفتر بنویسم

رمان های جذاب دیگر ما:

دانلود رمان من با تو خوشبختم

دوست داشتم برای کسی حرف بزنم که منو به جرم عاشقی سرزنش نکنه

و به من نگه که مقصر تو بودی

می خوام از شش سال پیش شروع کنم

اما بهتره اول خودم و خانواده ام و بقیه افرادی که توی زندگیم نقش داشتن رو معرفی کنم

حالا انگار یه دفتر می فهمه که می خوام همه رو بهش معرفی کنم

آره من مطمئنم که می فهمی و از این به بعد هم تو رو مثل دوستم مخاطب قرار بدم

خوب بهتره اول از خودم شروع کنم

من فرشته هوشمند دختره دکتر علی هوشمند و مادرم پریسا تک دختر حاج حسین طلا ساز هستش

پدربزرگم یه طلا ساز و طلافروش معروف هستش که توی بازار همه اون رو می شناسن و توی بازار هشت

تا مغازه طلافروشی و سه تا کارگاه

طلا سازی داره

مادربزرگم هم که همه ی نوه هاش از جمله من اون رو خانوم جون صدا می کنیم

خیلی مهربونه ،برعکس بابا بزرگ ،که یه خورده جدیه البته

اونم مهربونه اما به روش خودش

رمان گناهم عاشقی بود

معرفی بقیه بمونه برای بعد ،راستی یادم رفت بگم من تک فرزند خانواده هستم و خواهر و برادری ندارم

انگار همین دیروز بود که همه ی ما توی خونه بابابزرگ زندگی می کردیم

خونه ی بابا بزرگ یه سه هزار متری متراژ داشت بابا بزرگ هم که همیشه دوست داشت

بچه هاش تحت سلطه اش باشند برای هر کدوم از اونها

یه ساختمون درست کرده بود سه ساختمون کنار هم و با یک مقدار فاصله ساختمون بابابزرگ هم کنارشون بود

خونه ی ما هم وسطی بود طرف راست خونه ی ما که نزدیک خونه ی بابا بزرگ بود

خونه ی دایی منصوره و طرف چپ هم خونه ی دایی مسعوده

همیشه مامان می گه پدرم با این که وضع مالی خودش و خونواده اش خوب بود

اما بخاطر اینکه بابا بزرگ شرط کرده بود که باید دومادش توی خونه ی اون زندگی کنه به

خاطر عشقی که به مادرم داشت قبول کرد که به قول ما دوماد سرخونه بشه و الحق هم توی همه ی اون سالها

مثل یه پسر واسه ی بابابزرگ بود

هنوز هم خوب اون موقعها که من و غزل و غزاله باهم توی باغ قایم باشکبازی می کردیم

یادم میاد یادش بخیر چه روزای خوبی بودند

کاش هیچوقت بزرگ نمی شدم

هنوز هم که هنوزه وقتی به اون خونه میرم شیرین ترین و تلخترین خاطراتم رو به یاد میارم

باغ پشت ساختمون چایی که اولین بار طمع این که کسی دوست داره رو تجربه کردم

و و باز همونجا بود که فهمیدم هیچی از اول وجود نداشته و

مقصر من بودم که عاشق شده بودم

 

پیشنهاد می شود

 رمان جانانم تویی | mani moon

رمان سقوط عشق | شیدا معصومی

رمان خودنویس آبی | Cãlypso

این مطلب را به اشتراک بگذارید