اطلاعیه:
  • سایت یک رمان تمام رمان های خود را از سایت های معتبر گرفته و در سایت قرار داده است و اگر نویسنده ای نا راضی باشد اثر آن را پاک خواهدکرد.
  • در سایت یک رمان رمان های چاپی قرار نخواهد گرفت و اگر رمانی چاپ شده است و در سایت موجود است اطلاع دهید پاک خواهد شد
  • اگر رمانی دارید و قصد ساخت ان را دارید به ایمیل  yekroman1@gmail.com  ارسال نماید تا به فرمت ها مختلف ساخته شود

دانلود رمان بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد اختصاصی یک رمان

موضوع : pdf,اندروید,ایپد,جاوا,دانلود انواع رمان برای موبایل,عاشقانه

دانلود رمان بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد اختصاصی یک رمان

indexdscaswsdx

دانلود رمان بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد اختصاصی یک رمان

نام کتاب رمان : بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد
نام نویسنده : سپیده فرهادی
حجم رمان بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد : ۵ مگابایت

خلاصه داستان رمان بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد :
نسل جدید و پر از ماجراجویی! نسلی که تمایل به کشف هر رمز پنهانی دارد حتی احساس کشف نشده. نسلی که میخواهد خودش باشد و خودش تصمیم بگیرد و نباید قربانی تصمیمات نسلی پیشین شود. نسلی که خواهان قربانی نشدن در گیر و دار احساسی پا به میدان مبارزه می گذارد و شکست میخورد. شکستی نا برابر که پشیمانی جانسوزی در بردارد و حال همانطور که پا به میدان مبارزه گذاشت تنهاست در قبال سپاهی عظیم!ااوست و فاصله ها! چه کسی برنده میشود؟ احساس یا منطق….

صفحه اول  رمان 

قسمت اول
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد
مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد
تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند
سایه در سایه ی آن ثانیه ها خواهم مرد
گم شدم در قدم دوری چشمان بهار
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد
قلمو آروم رو میز گذاشتم و نفس عمیقی کشیدم. عینکمو از چشمم برداشتم و با لبخند دستامو در امتداد هم کشیدم و از صدای ترخ تروخی که انگشتام راه انداختن لبخندمو پررنگتر کردم.گوشه لبمو به دندون گرفتم و گفتم:


-هوم. بدک نشد.
بعد دوباره عینکمو به چشمم زدم و دو سمت کاغذ ابر و باد رو با احتیاط گرفتم و بلندش کردم. این بار از سر رضایت همراه همون لبخند سر تکون دادم و دوباره برگه رو رو میز گذاشتم.
عقربه ها ساعت شش بعدازظهرو نشون میداد تابلوی خطو که کادو کرده بودم داخل جعبه شیکی گذاشتم و بعد اونو روی تختم به نرمی انگاری که جسمی عزیز رو دارم حرکت میدم گذاشتم. صندلی رو داخل میز هل دادم و به سمت در اتاق رفتم. به محض اینکه در باز شد موجی از موزیک شاد به سمتم حمله ور شد. به سمت اتاق مهیار رفتم و در همون حال از بالای نرده ها به طبقه پایین نگاهی انداختم. سالن توی سکوت مطلق فرو رفته بود . صدای بلند موزیک نشون دهنده سرخوشی مهیار بود. حتماً خیلی خوشحاله که اینجوری صدا موزیکشو بلند کرده. دستامو رو در گذاشتم و با ریتم شاد موزیک رو در ضرب گرفتم. چند لحظه بعد صدای موزیک کم شد و پشت بندش صدای پر صلابت مهیار بلند شد.
-پیشی تویی؟؟
لبخند رو لبم نشست. هنوز هم به عادت بچگی پیشی صدام میزد. مامان و بابا بارها بهش تذکر داده بودن که محبوبه دیگه بزرگ شده و زشته اینجوری صداش میکنی. اما مهیار هیچ زمانی توجه نشون نمیداد و من هنوزم براش همون پیشی کوچولو بودم. اعتراف میکنم که پیشی صدا کردنش رو بیشتر از محبوبه صدا زدنش دوست داشتم.
روروی آینه وایساده بود و برس به موهای قهوه ای و لختش میکشید. موهایی که درست مثل موی گربه نرم بود. با دیدن من از داخل آینه سرک کشید و با تعجب پرسید

 

قسمت دانلود

 دانلود برای موبایل (نسخه پرنیان)

 دانلود  برای موبایل (نسخه کتابچه)

 دانلود  برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه EPUB)

دانلود برای کامیپوتر (pdf)

0 تا کنون ثبت شده است

نوزده + 15 =

تمام حقوق مادی و معنوی و طرح قالب برای "یک رمان" محفوظ است و هر گونه کپی برداری خلاف قوانین می شود. گرافیک و طراحی : پارس تمز
Free WordPress Themes