دانلود رمان جان به نیمه جان بده اختصاصی یک رمان

 

دانلود رمان جان به نیمه جان بده اختصاصی یک رمان

خلاصه:
این داستان، سرگذشت انسان‌هایی است که اشتباهات زیادی را در گذشته‌ی خود به جا گذاشته‌اند؛ اشتباهاتی که رد پایشان در زندگی کنونی آن‎ها پررنگ شده است.
سرگذشت عشقی پاک، ولی پر از تلاطم؛ عشقی که پس از گذشت سال‌ها، آتشش هنوز هم به شعله‌وریِ روزهای نخست خود و شاید سوزنده‌تر باقی مانده است.
داستان من، قصه‌ی عاشقی‌ست.

نکته‌ی مهم:
دوست‌های عزیز، این رمان قصد توهین به قومیت خاصی رو نداره که در هر قومی، خوب و بد بسیاره. من به‌خاطر این که خودم اصالتاً لُر هستم و تو دزفول بزرگ شدم، قوم لُر و شهر دزفول رو برای زندگی شخصیت‌هام انتخاب کردم؛ پس توجه داشته باشید هیچ توهینی صورت نگرفته.

 

مقدمه:
چشم‌هایت، اکسیرِِ حیات بودند برایم!
عاشقانه که نگاهم می‌کردی قلبم تندتر از همیشه می‌تپید!
لبخند که می‌زدی، غم رخت بر می‌بست از چهاردیواریِ دلم!
طنینِ صدایت، موسیقیِِ آرامبخشِ زندگی‌ام بود!
صدای قلبت… و آخ از روزی که تو و این‌همه آرامش را از دست دادم!
کاش خدا، به دادِ قلبمان برسد…!

 

قسمتی از متن :

دستم را با عصبانیت جلوی مستوفیانِ زبان نفهم تکان می دهم. مطمئنم که این مرد، آخر سَر مرا راهی بیمارستان یا دستِ کم تیمارستان می‌کند!
پر از عصبانیت و با صدایی که به زور کنترلش کرده‌ام، خیره به چشمان سبزرنگش می‌غرم:
_ اینجا من مدیرم جناب مستوفیان! من تصمیم می گیرم این طرح مسخره بره زیر دوخت و تولید انبوه یا نه! این طرح اعتبار برند ما رو زیر سوال می بره، اعتبار من رو زیر سوال می بره، شما اصلا اینو متوجهین؟ می فهمین اعتبار یعنی چی؟
نگاهی به تیپ جلفش می‌اندازم. به آن ابروهای تمیز شده و گوشواره ی سوزنی که در گوش راستش انداخته! پوزخندی به شلوار لی پاره و تیشرت طرح اسکلتش می‌اندازم و می‌گویم

 

پیشنهاد می شود