اطلاعیه:

سایت یک رمان تمام رمان های خود را از سایت های معتبر گرفته و در سایت قرار داده است و اگر نویسنده ای نا راضی باشد اثر آن را پاک خواهدکرد.در سایت یک رمان رمان های چاپی قرار نخواهد گرفت و اگر رمانی چاپ شده است و در سایت موجود است اطلاع دهید پاک خواهد شد;اگر رمانی دارید و قصد ساخت ان را دارید به ایمیل   yekroman1@gmail.com ارسال نماید تا به فرمت ها مختلف ساخته شود

دانلود رمان زن سالاری نوشته MASUME_Z اختصاصی یک رمان

موضوع : pdf,اندروید,ایپد,جاوا,دانلود انواع رمان برای موبایل,عاشقانه,عاشقانه,معرفی

دانلود رمان زن سالاری نوشته MASUME_Z اختصاصی یک رمان

دانلود رمان زن سالاری نوشته MASUME_Z اختصاصی یک رمان


دانلود رمان زن سالاری نوشته MASUME_Z اختصاصی یک رمان

رمان : زن سالاری 

نویسنده: masume_z

ژانر:اجتماعی _ عاشقانه

خلاصه:

داستانی متفاوت از عشق و رقابت بین دو خواهر ، عشقی جگر سوز در قلب هایی تپنده و هم خون ، دو خواهر از دو دنیای جدا از هم ؛ با افکاری که زمین تا آسمان با هم فرق دارد اما جانشان برای یکدیگر در می رود. رقابت در عمارتی که زن سالاری حرف اول را می زند ، عمارتی که سال هاست هیچ مردی در آن قدم نگذاشته است ، رقابتی که با ورود پسری از دنیای یکی از آن ها شکل می گیرد؟ اما واقعا پسر جوان آنجا چه می کند؟ چگونه بین مشغله های زندگی ساده خود وارد این بازی شده است؟ پسر جوان در آخر دل می بازد یا فقط دل می بَرد؟ و اما …. و اما اوج داستان جاییست که پسر جوان قصه ی ما بین دو راهی گیر می کند ….و این دست سرنوشت بود که اینگونه همه را به بازی گرفته بود و این تازه اول ماجراست….

فسمتی از رمان 

در اتاقش رو باز کرد و راه آشپزخونه رو در پیش گرفت. واقعا تو این هوای گرم تیر ماه یه نوشیدنی خنک براش حکم معجزه رو داشت. بیست تا پله ی مارپیچی عمارت افسانه ای رو پشت سر گذاشت و وارد آشپزخونه شد. همه ی خدمتکارها در حال انجام وظیفه بودن و کسی با کسی حرف نمی زد. یه راست رفت طرف یخچال ها و گفت:
یه نوشیدنی خنک توی این یخچال ها پیدا میشه یا نه؟
با شنیدن صداش همه دست از کار کشیدن و صاف و سر بالا ایستادن. چشم هاش رو تو حدقه چرخوند و گفت:
نگفتم خبر دار بایستید گفتم نوشیدنی پیدا میشه یکی یه لیوان بده دستم یا نه ؟
گل پری با لبخند ملیحی یه قدم جلو رفت و سر پایین گفت:
بله خانوم چی میل دارید؟
نگاهی به ست لباس سرخدمتکاریش انداخت که رنگش با بقیه متفاوت بود و گفت:
چرا پایین رو نگاه می کنی؟ نکنه سر من پایین بدنمه؟ بالا رو نگاه کن.
گل پری کمی سرش رو بالا گرفت و نگاهش رو به صورت سفید دختر کشید.
– یه لیوان برام نوشیدنی تگری بیار بالا ترجیحا پرتقال نباشه.
گل پری دوباره سرش رو خم کرد.
– اطاعت خانوم.
دوباره از بالا تا پایینش رو نگاه کرد و از آشپزخونه خارج شد که همزمان شد با داد زدن گل پری سر خدمتکارها برای ادامه کار. پایین پله ها ایستاد و با خودش گفت:
هر روز بیست تا پله رو صد بار برو بالا صد بار بیا پایین معلومه که باید مدام یه چیز خنک بخوری.
هنوز اولین پله رو بالا نرفته بود که در عمارت باز شد و باعث شد که سرش به طرف در بچرخه و با خواهرش چشم تو چشم بشه. چادرش رو از سرش برداشت و همینطور که به سمتش می اومد با لبخند همیشگی اش گفت:
سلام نمی دونی چقدر هوا گرمه هلاک شدم.
اشاره ای به تیپ خواهر کوچک تر از خودش کرد و گفت:
منم با این همه لباس و بند و بساط می رفتم بیرون وسط تیر که چه عرض کنم وسط زمستون هم که بود از گرما هلاک می شدم.

قسمت دانلود :

لینک دانلود به زودی 

2 نظر تا کنون ثبت شده است

یک + 2 =

صحرا در شنبه , ۲۵ دی ۱۳۹۵ گفته :

سلام
لینک دانلود رو قرار نمی دین؟
می تونیم رمان درخواستی هم داشته باشیم؟

PARISA در یکشنبه , ۲۶ دی ۱۳۹۵ گفته :

سلام
رمان در حال تایپه به محض تموم شدن قرار میدیم 🙂
بله هر رمانی که دنبالش هستید به غیر از رمان های چاپ شده رو در نظرات اعلام کنید تا پیدا کنیم و براتون قرار بدیم

تمام حقوق مادی و معنوی و طرح قالب برای "یک رمان" محفوظ است و هر گونه کپی برداری خلاف قوانین می شود. گرافیک و طراحی : پارس تمز