دانلود دلنوشته تغییر من

 

دانلود دلنوشته تغییر من

 

 

خلاصه:

دانلود دلنوشته تغییر من سرانجامم پر شده است از بی تابی،پر شده است از بی وجدانی،از بی تفاوتی و بی احساسی…میخواهم تغییرش دهم…قبل از اینکه دیر شود…بالاخره باید شروع کرداز یک جا و یک مکان اما کِی؟زمانی که فقط من در دنیا بودم؟یا زمانی که حتی منِ الان هم نبودم؟

خلاصه:

 

شروع میکنم تغییری تکان دهنده را،با احساس را…با قلبم شروع میکنم و عقلم را جا میگذارم…

هم اکنون این تغییر در حال شکل گیریست…

روزی آنقدر آشفته بودم که میخواستم زود تر بگذرد حرف هایمان…

اما حالا فقط منم که دلم ثانیه ای پر میکشد برای آن روز ها…

روز هایی که دیگر شکل نمیگیرد،روز هایی که تغییر من درونش دخالت دارد،روز هایی که من آنِ قدیمی نیستم…

پس بیخیال میشوم…بیخیال مثل آن روز هایی که برایم مهم بود حرف زدن هایم

با تو…اما تو خونسردانه میگفتی بیخیال…

یک لیوان شیر داغ در دستم…

یک کتاب علمیِ ساده روی پایم…

یک فکر آزاد بدور از هر گونه عاشقی…

چه حسِ نابی است این تغییر در فراموشی…

سرم در میان دستانم…

چشم هایم غرق شده در اشک هایم…

لب هایم لرزان میان دندان هایم…

سخت است این تغییر…کـه از عاشقی پرید به فراموشی…

فراموشیِ مطلق،تیره و تار…بدور از تو…

بخدا کـه سخت است…

دلم آرامشی میخواهد…

آرامشی که دیگران از سرزنش کردنم فارغ باشند…

اشک بریزم و بگویم سخت است…

و آنها به جای چاره ی دیگری نداری یا دل نبند گفتن بگویند اصلا تغییر در

فراموشی چرا؟وقتی میتوانی داشته باشی او را…

​یک قلم و یک برگ کاغذ…شده است همدم این روز های تاریکم که بی تو سرمیشود…

چه میفهمی کـه چقدر سخت است قلم در دست چهره ای از تو بکشم کـه خیالی بیش نیست…

هر روز و هرشب میکِشَم تا یکی از آنها باشی در نهایت…تا تصوری از تو داشته باشم و در رویایم پردازشت کنم…

 

دلنوشته های در حال تایپ:

دلنوشته بی قرار | نازگل مرادی

دلنوشته ی من می خندم

دلنوشته چپیده در قفس | ف.سین

این مطلب را به اشتراک بگذارید