دانلود رمان اَژین ⭐️

معرفی نامه:
رمان اژین سرگذشت چند خانواده را بیان می‌کند. اژین سرگردان میان دو عشق، معشوق قدیمی و معشوق حال، خیانت‌هایی که خواسته و ناخواسته خنجری می‌شود بر روان آن زن‌ها و پدری که جز آبروی خویش، روان دخترهایش زیاد برایش پر معنا نیست. معشوقی که از خیانت می‌گذرد ولی همچنان شک و تردید در دلش خانه کرده است.

 

 

دانلود رمان اَژین

دانلود رمان اَژین

 

 

قسمتی از کتاب:

با اینکه خستگی از سری‌باریش، روی من می‌چرخید.
موبایلم توی دستم دوباره لرزید و من نگاهم رو از اژین گرفتم و به صفحه موبایلم چشم دوختم.
شیرین دوباره برام نوشته بود.
– فقط آهو، شوهرت نفهمه که من این دکتر رو برات پیدا کردم… خودت می‌دونی که سیم‌هاش قاطی داره… بفهمه من رو می‌کشه!
ناخواسته لبم به خنده باز شد.
دستم روی صفحه بود و می‌خواستم تایپ کنم؛ که اژین موبایل رو از دستم کشید.
برای لحظه‌ای حس کردم قلبم نمی‌زنه و دنیا روی سرم آوار شد.
ولی اژین با اخم من رو نگاه می‌کرد و همان که خواست به صفحه موبایلم نگاه کنه؛ با سرعت بهش ضربه زدم که گوشی از دستش روی زمین افتاد.
فقط از خدا می‌خواستم صفحه‌اش نشکنه؛ چون شیرین هنوز آدرس رو برام نفرستاده بود.
با سرعت از روی زمین برش داشتم و سمت اتاقم رفتم.
وبا کلید قفلش کردم.
اژین چند ضربه به در زد.
– باز کن این در رو… آهو می‌خوای باز این درو بشکنم؟ باز کن!
با حرص فریاد زدم.
– تو واقعا خجالت نمی‌کشی؟ نمی‌فهمی موبایل یه چیز شخصیه؟ به چه حقی موبایلم رو از دستم می‌کشی؟
صدای نفس‌های پراز عصبانیت اژین رو شنیدم.
– وقتی من و می‌بینی اخم می‌کنی انگار ارث بابات رو خوردم؛ ولی برای یه مسیج خنده میاد روی صورتت، مگه تو اون کوفتی چیه؟
بلند و پراز عصبانیت خندیدم.
– آخه تورو سننه؟ تو از روزی که راهت رو از من جدا کردی؛ واسه من تموم شدی اژین رمضانی… 

 

 

پیشنهاد می شود

رمان یاغی دریا | حیدر پوررضا

رمان قانون بازی | f@rn@z

رمان فریفته | Yeganeh_S 

دانلود رمان نقاب

دانلود رمان ماجرای قلب و نفس

رمان یاغی

منتشر شده توسط :PARISA در 122 روز پیش

بازدید :1384 نمایش

برچسب ها : ,

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..


دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 17 )


  1. رویا گفت:

    سلام خانم نوروزی عزیز.
    باید بگم که من این رمان رو زمانی که آنلاین بود خوندم و از آنجایی که کلا همیشه جذابیت داستان و حفظ می‌کنید من عاشق قلمتون هستم😻

  2. دختر دریا گفت:

    سلام خانم نوروزی عزیز از رمانتون لذت بردم ولی دوست داشتم پارت های عاشقانه بیشتری داشت ولی در کل عالی بود و خسته نباشید میگم

  3. معصومه نوروزی گفت:

    لطف داری عزیزم🌹

  4. Saba گفت:

    رمان قشنگی بود ولی خب خیانت چیز کوچیکی هم نیس که اهو انقد زود اژین رپ بخشید:/

  5. Azita گفت:

    رمان خیلی خوبی بود دوسش داشتم ممنون از نویسنده عزیز

  6. فرنوش گفت:

    رمان قشنگی بود ، ممنون از نویسنده ی گل ، اون عزیزی هم که گفتن خیانت اینقدر راحت نیست که بشه بخشید ، انشالا نصیب هیچ کس نشه ولی وقتی تو اون شرایط قرار بگیری متوجه میشی که راهی جز بخشش نیست ، به اجبار میبخشی

  7. Saba گفت:

    بله شما از این نظر هم درست میگی
    ولی خب کلا رمان قشنگی بود
    نویسنده عزیز. خسته نباشید♥

  8. معصومه نوروزی گفت:

    سلام به همه و مرسی از کامنت‌های خوبتون😍
    به قول دوست عزیزی خدا خیانت رو نصیب هیچکس نکنه.
    تو این شرایط خیلی‌ها از روی اجبار و خیلی‌ها بخاطر عشقی که به طرف دارن و حتی با خیانت اون شخص هم از عشقشون کم نمیشه می‌مونند سر زندگی‌شون.
    متاسفانه تو همه‌جا هم هست همچین چیزهایی

  9. sepideh گفت:

    بسیار رمان زیبا و خوش قلمی بود سپاس از نویسنده محترم براتون موفقیت های روزافزون از خداوند خواهانم بسیار لذت بردم از خوندن رمان آژین

  10. نویسنده گفت:

    رمان خوبی بود
    خدا کنه هیچ کس درد خیانت رو تجربه نکنه چون صرفه نظر از ضربه روحی آخرش مجبوری کنار بیای به هزار و یک دلیل
    سر موضوعات عادی( نمونه اش رازدار بودن مثلا مطمئن باشی حرفی از مسائل خصوصیتون به بیرون منتقل نشه) هم دل آدم صاف نیست با بعضی حرکات اون وقت ببین با خیانت باید چطورکنار بیای

  11. Marzi گفت:

    واااقعا زمان زیبایی بود من خیلی لذت بردم.تنکسم

  12. Sheyda گفت:

    سلام خانوم نوروزی عزیز
    وقتی این رمان و خوندم نسبت به بقیه خیلیییی بیشتر به واقعیت نزدیک بود و حس خوبی رو بهم منتقل کرد و این قدرت قلمتونو نشون میده و با کمی گستردگی میتونه عالی تر باشه😍😍👏🏻

  13. معصومه نوروزی گفت:

    مرسی عزیزم نظر لطفته❤

  14. Reihane گفت:

    سلام خسته نباشید به نویسنده عزیز ، رمان خوب و جذابی بود و اینکه نقطه قوتش این بود که به حاشیه ها زیاد و بیشتر از حد نپرداخته بود و در کل همه خوب بود
    اما انتقادی که ازز نویسنده عزیز دارم اینه که متاسفانه نمیدونم چرا همه فکر میکنن هر چی مرد پر زور تر و زور گو تر. و نفهم تر و کله خر تر ینی جذاب تر الان تو همه رمانها بلا استثنا دارم میبینم که پسره اندازه یک اپسیلون برا دختره ارزش و احترام قائل نیست دستشو محکم میگیره سیلی میزنتش هی تهدیدش میکنه یک کلوم باهاش درست نمیشه حرف زد نمیزاره زنه سر کار بره ازادی حق مسلم خودشو داشته باشه اون وقت دختره اخر داستان عاشقش میشه ینس چی اخه؟همچین کسی رو چه مرد چه زن اصلن نباید بهش نگاه کرد چه برسه عاشقش شد…
    و با توجه به اینکه مخاطب اصلی رمانها بیشتر دختر های نوجوانی هستند که بسیار بسیار سریع تحت تاثیر قرار میگیرند شما با ساختن همچین شخصیت مردی داری کاری میکنی که دختر ها فکر کنن وظیفشونه که بچه سالم دست شوهر بدن بعدشم برن گم شن وظیفشونه سر کار نرن وظیفشونه کتک بخورن وظیفشونه تو سن ۱۹ سالگی ازدواج کنن خلاصه که تحت تاثیر رمانها و فیلمها زیر بار حرف زور میرن و دم نمیزنن چون خوندن و دیدن که مدلش همینه
    و چیز دیگه اینکه خیانت به همین راحتی درست نمیشه که اهو به یک چشم به هم زدن بخشید اصلنم توجیه خوبی نیست که بگی نمیدونم چی شد…
    و اخر اینکه نه تنها از شما بلکه از همه نویسنده ها میخام که وقتی دارن رمان مینویسن علاوه بر زیبای رمان به پیامشم فک کنین و اثاری که میتونین توی یه دختر در سن بلوغ بزارین ….
    امیدوارم روزی رمانی بنویسین که برای دختر قصتون ارزش و احترام قائل شه
    فرهنگ سازی از همین جاها شروع میشه

  15. نویسنده گفت:

    سلام در پاسخ به اون عزیز ک خیلی نقد طولانی داشتن باید بشم بله واقعا درست میگید طوری نشون داده شده که شخصیت پسری که همیشه در حال وحشی بازی خیلی جذاب بنظر میرسه و اون شخصیت آروم محبوبیت زیادی نداره اما به شما پیشنهاد میکنم رمان اسارت نگاه رو بخونید توش شخصیت پسر واقعا به دلیل آرامش توی همه‌ی کاراش جذابه

  16. me.... گفت:

    داستان کمی کلیشه ای و تکراری بود توصیفات مکان و زمان شمرده نگفته بود به طوری که خواننده گیج میشد و نمی تونست تصور کنه و توی دنیایی که نویسنده خلق کرده زندگی کنه!!! مثال هایی که در رمان نویسنده گفته بود عالی بود!!
    در کل جذابیت و پختگی رمان متوسط بود.
    از نویسنده برای اراعه ی این رمان ممنونم.

  17. Baran گفت:

    سلام خسته نباشید رمان جذاب بود اما تا قبل موضوع خیانت بیشتر از این ناراحتم که مرد قصه با اینکه خیانت کرده بود پررو و زورگو بود و اونقدرها هم پشیمون نبود حتی دوتا شونو با هم میخواست و بعدشم باز ب طناز فک میکرد وقتی به اهو گفت بهش احساس داره پس دیگه نباید پاش لیز میخورد واقعیت از بعد خیانت دیگه اصلا دلم‌نمیخواست رمان رو بخونم و ناامید شدم برای این همه وقت صرف کردن چون اخرش اونی نبود ک باید باشه موضوع خیانت چیز راحتی نیست که بشه ازش گذشت دلم میخواست روند داستان یجوره دیگه پیش بره که اژین کلا عوض بشه و غرور و خودپسندیش از بین بره و باید تنبیه سنگینی میشد مثلا یک یا دوسال جدایی یا کلا اهو میرفت از زندگیش نه اینکه خیلی راحت بگه دوست دارم بعد از خیانت و حتی بعد اون همه تحقیر و سیلی و اینکه خودشم ب اهو شک داشت و براش بپا گذاشته بود کلا خیلی حالمو بد کرد امیدوارم رمان های دیگتون منطقی تر باشه شاید زبونی بگیم میبخشیم اما با گذشت زمان میفهمبم که اصلا نمیشه بخشید و همیشه ی چیزی تو دلت سنگینی میکنه و نمیتونی اون رابطه رو مثل اول ادامه بدی موفق باشید🌹