دانلود رمان باده ⭐️

ﺍﯾﻦ ﺭﻣﺎﻥ ﻣﻦ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺑﻪ ﺍﺳﻢ ﺑﺎﺩﻩ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﻣﺜﻞ ﺑﺎﺩﻩ …ﻣﺜﻞ ﯾﻪ ﻧﺴﯿﻤﻪ …ﺩﺧﺘﺮ ﻗﺼﻪ ﻣﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻬﺮﺑﻮﻥ ﻏﺮﻭﺭ ﻧﺪﺍﺭﻩ …..ﻭﻟﯽ ﯾﮑﻢ ﻟﺠﺒﺎﺯ ….. ﻋﺎﺷﻘﻪ ..ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻭﺭ ﻋﺎﺷﻘﻪ …ﻋﺎﺷﻘﻪ ﭘﺴﺮﻋﻤﺶ ﺍﻣﯿﺮﻋﻠﯽ….ﺍﻣﯿﺮﻋﻠﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﺸﮏ …ﺳﺮﺩ …ﻣﻐﺮﻭﺭ…ﮐﻨﺴﻞ ﮐﻨﻨﺪﺱ …ﻭﻟﯽ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻗﺼﻪ ﻣﺎ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﻩ ﺧﯿﻠﯽ ﺯﯾﺎد …ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺧﻮﺵ

قسمتی ﺍﺯ رمان :

هنوز باورم نمیشه بلاخره شدم زن امیر علی یزدانی شدم ….باده یزدانی یه نگاه به اتاق میکنم که از امشب میشه اتاق مشترک منو امیر
اتاقی که با هزار بدبختی با قهر دعوا تونستم اونجوری که خودم دوست دارم بچینمش هرچند امیرعلی کلی باهم بحث کرد ولی کیه که گوش بده من بادم در مقابل امیر علی میاستم حرفمو بهش عملی میکنم با حلقه شدنی دستی از فکر امدم بیرون من این بوی تلخ میشناسم خیلی خوب میشناسم
من عاشق این بوی تلخم …من عاشق این مرد بداخلاق بد عنقم صداشو کنار گوشم شنیدم :به چی فکر میکنی خانم یزدانی
لبخند امد رو لبام
برگشتم طرفش
 این مرد دوست داشتنی که هنوز خندیدن براش سخته هنوز…. لبخندشو نتونستم ببینم….
مردی که هنوز بهم اعتراف نکرده بود دوستم داره …مردی که چشماش فریاد میزد دوستم داره …مردی که بخاطر مادرش باهم ازدواج کرد ….
یه ابروش پرید بالا که باعث جذابیت بیش از حدش شد
دستشو از بالا تورعروسیمو از رو سرم ورداشت گفت : چی تو صورته من خنده داره؟

دانلود رمان باده

دانلود رمان باده

 

لبخندم پررنگ تر شد که باعث شد چال گونم بدجور خود نمای کنم این خوب میدونستم امیر عاشق چال گونهای منه نگاش کشیده شد

در باز کردم رفتیم تو عمه نشسته بود رو کاناپه با دیدن ما گفت امدید .

رفتم نشستم کنارش گفتم : اره عزیزم .

عمه : سلام منو بهشون میرسوندی …با این پا درد نمیتونم یه قدم وردارم .

رسوندم عمه جونم …رسوندم .

پاشدم مانتومو در اوردم دادم به دریا گفتم: برو اویزون کن تا شام بزارم

ارسلان : بلند گفت زرشک پلو درست کن

هنوز شکمو لاغر شد البته حسابی قد کشیده با باشگاهی که میره هیکلش امده رو فرم …ولی هنوز پر خور شکمو

امد تو اشپزخونه دستشو انداختم دور شونمو گونمو بوسید گفت : مامان خوشگلم سرحال نیستا …. هروقت میری سرخاکم مامان بزرگ بابا بزرگ همینجوری میشی .

گفتم : نه مامان جانم خوبم

گونمو محکم بوسید صدا داد امیرعلی بلند شد جفتمون برگشتیم طرف امیرعلی که تازه از شرکت امده بود با اخمای در هم وایساده بود لبه اپن گفت : باز که خرس گنده چسبیدی به زن من

ارسلان ازم فاصله گرفت نشست رو اپن گفت : بابا صد بار زن تو مادر منه .

امیرعلی کیفشو گذاشت رو اپن امد نزدیک ارسلان گوششو گرفت کشیدش از رو اپن پایین گفت : خوشم نمیاد به زن من بچسبی …

نگام با امیرعلی ارسلان بود که داشتن با هم وسط خونه کشتی میگرفتم … دریا هم داشت تشویقشون میکرد ….

امیرعلی خیلی تغییر کرده …خیلی بچهاشو دوست داره ….با من خیلی مهربون تر شده هنوز به زبون نیاورده که دوستت دارم ….ولی روز هزار بار با کاراش نشونم میده

دستمو بردم طرف گردنبندم که دوستت دارم رو ش هک شده بود

صدای شاد ارسلان امیرعلی دریا خونه ورداشته بود

چشمامو بستم گفتم :ممنونم خدا …ممنونم برا این خوشبختیم ….

مممنونم خدا اگه پدر مادرمو ازم گرفتی ….ولی به جاش خیلی چیزا بهم دادی.

ممنونم خدا جونم .

چشمامو باز کردم نگامو افتاد به عشق زندگیم …امیرم که حسابی پیر شده بود ….موهاش یه دست سفید بود .

دستاشو باز کرد پرواز کردم تو بغلش

صدا اعتراض ارسلان بلند شد

 

پیشنهاد می شود

 رمان دُژَم | khiyal.rad 

 

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..

نام رمان

نام رمان : باده

نویسنده

نویسنده : سحر67

ژانر

ژانر : عاشقانه

طراح

طراح : PARISA_R

تعداد صفحات

تعداد صفحات : 399

رمان هایی که پیشنهاد میشود



دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 31 )


  1. تسنیم گفت:

    خیلی قشنگ بود
    ممنون از نویسنده عزیز
    وقتی به قسمت پیری شون رسید دلم گرفت

  2. zahra گفت:

    رمان بی نظیری هستش

  3. ema گفت:

    چطوری دانلود کنم خواهشن جواب بدین

  4. B گفت:

    خفن جذاب بود

  5. Sarona گفت:

    اون قسمت وقتی که پیر شده بودن خیلی گریه کردم خیلی

  6. لیلا گفت:

    خیلی رمان خوبی بود توصیه میکنم بخونینش

  7. Maryam گفت:

    نثر رمان به قدری بد بود که اصلا نمیشد خوندش،روان نبود و خواننده رو تو خوندنش با مشکل مواجه میکرد،غلط املایی زیادی داشت(مقنعه رو مغنعه نوشته بود،طاقت رو طاغت و….)،فقط موندم این همه تعریف و تمجید به خاطر جذابیت رمان از کجا بود،نه نثر خوبی داشت،نه قلم خوبی،نه ویرایش شده بود هیچی،کاش اگه‌دوستان نظر میدن واقعی و منطقی نظر بدن تا وقت آدم هدر نره برای خوندن

  8. B گفت:

    درسته کم و کاست زیاد داشت ولی داستان ش جالب بود
    من دوس داشتم

  9. مهشید گفت:

    سلام؛اینایی که نوشتین عاللییی بود جذآب بود!تو عمرتون رمان خوندین؟این رمانه اخه؟نصفش دختره میگف من چه قد خوشگلم من چه زیبام!فقط مونده بود قربون صدقه ی خودش بره!پر غلط املایی!!!داداش من کلاس دومه بهتر این نویسنده مینویسه!چیییش جالب بود دقیقا!؟یه روند تکراری …ممنون از سایتتون

  10. S گفت:

    با سلام و خسته نباشید خدمت نویسنده…
    رمانتون داستان جالبی داشت و لذت بخش بود.البته یه مقدار مشکل نگارشی هم داشت…ولی دید شنا نسبت به افراد مذهبی خیلی تیره است.مثلا امیردر رمان بارها امل خطاب شد بخاطر غیرتی که داشت ویا مادر ارش که شخصیت مزخرفی داشت ودر قسمتی از رمان باده این شخصیت رو حاصل مومن بودن زیادیش میدید…باید بگم اولا ویژگی های مادر ارش بیشتر شبیه یه انسان متظاهر بود تا یه شخص مذهبی وایندایراد به نوشته ی شما وارده….ولی درکل داستانتونو دوست داشتم…قلمتون مانا

  11. لیلا گفت:

    رمان خوبی بود

  12. Kosar گفت:

    خیییلیی رمان خوبیه من ک خوشم اومد ?

  13. Negar گفت:

    این رمان نقص های خیلی زیادی داشت. قلم فوق العاده ضعیف ، پر از غلط های نگارشی و املایی ، جمله بندی های غلط و بی سر و ته ، تعریف روزمرگی های مسخره بی جذابیت ، بزرگ نشون دادن زیبایی و خوشگلی و وضعیت مالی خوب (محور داستان بر این اساس بود) کاملا مشخص بود نویسنده بی تجربه و بی اطلاعه. خیلی چیزا رو با هم قاطی کرده بود و اصلا یه چیزایی رو هم اشتباه گفته بود. به نظر من رمانیه که ارزش یه بار خوندن رو هم نداره. اگه آدم کتاب خون باشه اینا رو خیلی خوب میفهمه.

  14. بنفشه گفت:

    این رمان نیست ذهنیات کودکانه یه دختر نوجوونه که خیلی مبتدیانه نوشته شده

  15. akram گفت:

    سلام خسته نباشید خدمت نویسنده عزیز این رمان زیبا واقعا عالیه من چند بار خوندمش ?

  16. مهسا گفت:

    من هرکار میکنم نمیتونم دانلود کنم تا پارت١۶٠خوندم خواهش میکنم منو راهنمایی کنید
    چیکار کنم دانلود بشه برام

  17. پارميدا گفت:

    عااالی بووووووود
    عاااااالییییییی
    داستااالن تک بود مث همه نبود کاستی هلش حس نمیشذ

  18. reyhana گفت:

    وحشتناک رمان خوبیههههه تا حالا چندبار خوندم عالیهههه
    امیر علی مغرور آخر ب باده نگفت دوست دارم خخخ

  19. سروین گفت:

    من تازه شروع به خوندن کردم اما تو رمان خیلی مسائل تکراری عنوان شده و خیلی موارد ریز و غیر قابل ضروری گفته شده مثل شام و ناهار خوردن حمام رفتن بیشترش روزمرست یا از تیپ و لباس و…زیاد گفته شده که ادم رو برای خوندن ادامه رمان مردد میکنه..

  20. گیلدا گفت:

    واقعا عمه اعصاب خورد کن و خودخواهی داشت فقط فکر پسر خودش هست

  21. نسیم گفت:

    سلام
    من ۱۵۰ صفحه خوندم واقعا از جزئیات و ریز به ریز گفتن روز مره خسته شدم و برای اولین بار رفتم ۲۰ صفحه اخر رمان رو خوندم ببینم چی میشه واقعا غلط املایی و جزئیات نوشتن ادمو خسته میکرد
    بنظرم ۲۰ صفحه اخرو بخونید بهتره
    از اب خوردن حموم رفتن ارایش کردن خوابیدن
    تمام حرکات یک ادم قید شده بود………….

  22. اکیرا گفت:

    رمانش خیلی جالب بود
    موضوع رمان هم متفاوت که نه ولی خواننده رو به خوندن و ادامه دادن داستان تشویق میکرد
    ولی اینکه هی جز به جز کار های روزمره رو نوشته بود یکم زیادی خیلی خسته کننده و کسل کننده بود به نظرم
    درکل اونقدر خفن و جذاب ن اما خوب بود ◕ ‿ ◕

  23. اوا گفت:

    سلام تنها رمانایی که توعمرم خوندم که واقعا محشر بودن یکی گناهکار بود رمان برایت گریه میکنم دومی بی نظیر بود توصیه میکنم این دوتا رو بخونین

  24. Shirin گفت:

    اصلا جالب نبود!

  25. سحر ۶۷ گفت:

    اصلا خوب نبود همش کارای روزمرش بود لباس پوشید رفت بیرون با قهر اومد خونه پسر داد کشید اخم کرد خیلی جاها کلمات تو جای مناسب خودش نبودن ، وسط داستان یهو میپره به چند ۷ سال بعدش بچه دار میشن ولی خیلی زود رمان تموم میشه

  26. فاطمه گفت:

    سلام
    شخصیت دختر رمان کاملا ضعیف بود! اینهمه قهر کردنو بی احترامی کردن تو زندگی به همسر!!!چادر پوشیدن و غیرت مرد برای همسرش امل بازیه؟؟؟شخصیت های آدمارو زیر سوال نبرید لطفا!!! حتی اگه داستان باشه!!! نویسنده های عزیز لطفا وقت بزارین و اطلاعاتتو ببرین بالا هر ذهنیتی لازم نیست بیاد بشه کتاب!!!

  27. Sohan گفت:

    تا الان که صفحه ۲۸۱ هستم خوب پیش میره معتادشم عاشقشم وقتی هم که باده خبر میشه ه خیلی گریم گرفت خیلی اما بعدا که از اصل ماجرا خبر شدم هم خیلی خندیدم بحال خودم واقعا رمان خوبیه ممنونم

  28. نارگل گفت:

    .سلام.معمولی بود. موفق باشید.

  29. سحر۶۷ گفت:

    وایییییییی اخه چقددددر غلط املایی.. احساس میکردم یه بچه ی اول ابتدایی نوشته این رمانو..فعل هاش همه اشتباه بود باید حدس میزدی.. از طرفی یکم اطلاعات درست نداشت تو زمینه های مختلف.. و در آخر من ادم خیلی مذهبی ای نیستم ولی متعجب شدم چرا انقدر مذهبی هارو بد جلوه داده بود..