دانلود رمان بنام سپیده

دانلود رمان بنام سپیده

 

دانلود رمان بنام سپیده

 

خلاصه:دانلود رمان بنام سپیده گاهی اوقات توی زندگی ادم یه سری اتفاق ها می افته.خیلی هاشون جزئیه.ولی بعضی هاشون دنیامونرو تغییر میده.سپیده قصه ماهم،یکی از همین اتفاق ها سرنوشت ش رو عوض میکنه.مجبور به ترک شهرودیار میشه……هر داستانی با نام

ژانر : رمان عاشقانه (دانلود رمان عاشقانه)

پیشنهاد می شود

دانلود رمان رفتم که ناتمام بمانم

پروردگاریکتا اغاز میگردد.ولی این بار این قصه

پرغصه به نام سپیده اغاز میگردد.دختریاز جنس غم وتنهایی.دختری که سوار براسب خیال؛درروزگارخوشی،تا اینده های خیلی دورسفرمیکند

.کاخرویایی برای خودش میسازد.دران سپیده صبح ؛که چشم بدین جهان گشود؛مویش به سیاهی شب ورویش بهسپیدی صبح.از ان رو پدرش اورا سپیده نامید.سپیده ای که ؛غصه بااب وگلش عجین شده بود.آنچنان مردانه؛در

برابرسختی هاومشکلات روزگار می ایستد؛

خم به ابرو نمی اورد وهنوز هم؛درونش دخترکی سرزنده
وشاد؛زندگی میکند.
یکه وتنها،درهیاهوی شهری شلوغ،رهامی شود.بی هیچ تکیه گاه وسرپناه.
ودراین میان مردی،از جنس وغرور ،پابه زندگی سپیده قصه ما می نهد.
به خیال خام خود،میخواهد بشکند اورا؛ولی هیچ نمیداند که اوخود از جنس سنگ است وهیچ وقت نمی شکند.
تا ان زمان که این مردگرفتارمیشود.یعنی هردوی انها گرفتارمیشوند.
غرق دریایی بی کران میشوند.
دریایی سه حرفی. ع.ش.ق
همین کلمه سه حرفی زیبااست که شکوفه امید؛به ادامه حیات را،درجان ها می رویاند.
دوستان عزیزم؛ممنون میشم که منو در نوشتن رمانم؛یاری کنید وتا اخر همراهم باشید.درضمن،پست های
ابتدایی از زبان یک دختر بچه هشت ساله است.پس لطفا زود قضاوت نکنیدوصبور باشید
ازهمون جایی که یادم میاد؛براتون تعریف میکنم.طبق گفته های پدرم-مربوط به زمانی که سالم بودم واون اتفاق
نیفتاده بود-از اون دخترهای فوق العاده شیطون،والبته شیرین زبون بودم.بابا که میگفت؛خیلی اوقات اشک
مامانمو،به خاطر همین شیطنت هام در اوردم.ولی لازمه یه نکته رو هم بگم ها؛از این دخترهای تخس و بی
ادبم نبودم.به هر حال به نظرم خیلی چیزها وخیلی اتفاق ها،توی تقدیر

پیشنهاد می شود

تهدیدآمیز│گرگینه های خاموش کاربران انجمن یک رمان

منتشر شده توسط :REZA_M در 931 روز پیش

بازدید :1964 نمایش

برچسب ها :

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..


دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 1 )


  1. عسل گفت:

    سلام و خسته نباشید خدمت نویسنده عزیز.
    من رمانتون رو خوندم … این داستان میتونست خیلی زیباتر و پر هیجان تر و خیلی روان تر باشه اما شما در طول ۱۱۰ صفحه تمومش کردین . شاید اگه بیشتر روی شخصیت هاش کار میشد یه خرده به جزئیاتش پرداخته میشد و شاید یه خرده از خرمشهر ترسیم بیشتری میکردید به نظرم جالب تر و خوندنی تر میشد. اما حیف زود تمومش کردید.
    با آرزوی موفقیت روز افزون.
    یا حق