دانلود رمان تورا باید پرستید

خوشم نیومدبد نبودمعمولی بودخوب بودفوق العاده بود (اولین امتیاز را شما بدهید)
Loading...

دانلود رمان تورا باید پرستید

 

دانلود رمان تورا باید پرستید

 

خلاصه ی  رمان:

دانلود رمان تورا باید پرستید داستان درباره ی دختری شاد و سرزنده ای به اسم پرستش هستش که با عمه و پسرعمه ش زندگی میکنه.با دچار شدن به یک احساس,عمه ش مجبور میشه اونو پیش یک روانپزشک ببره که….

رمان های پیشنهادی ما:

 

نوشته آزاده کریمی

– آخه مگه میشه، پس عمه رو چی کار کنم؟

– چه بلایی می خوای سر مامان من بیاری؟

پرستش مات و مبهوت به ارسلان خیره شد، تازه یادش آمده بود

که به خاطر فکر و خیالاتی که از یک هفته پیش در سرش می چرخد،

بلند بلند با خودش حرف می زده و ارسلان، پسر عمه شیطان و باهوشش هم

حرفهایش را شنیده و حالا به روش خاص خودش، قصد سر درآوردن از افکار و کارهایش را دارد.

دانلود رمان تورا باید پرستید

دستی به سرش کشید تا مطمئن شود به خاطر سر به هوایی این چند

روزه اش حداقل یادش نرفته باشد شال یا روسری روی موهایش بیندازد

که از تماس دستش با پارچه نرم و لطیف شال آبی رنگی که صورت گرد

و گندم گونش را مهتابی کرده بود، لبخندی بر لبانش نقش بست. نگاهی

مهربان به پسر عمه ی نمکی ش انداخت و با همان لبخند گفت:

– با خودم فکر میکردم اگر یه روزی از این جا برم… چطور می تونم عمه رو با تو تنها بزارم..

روی کلمه ی تو تاکید عجیبی کرد….ارسلان که تازه به قول معروف پشت

لبش سبز شده بود و پا به سن ۱۸ سالگی گذاشته بود، با کنترل تلویزیون

آرام به سر پرستش زد و در حالیکه پشت به او می کرد تا به سمت مبل برگردد

و روی آن بنشیند و بقیه فوتبال را تماشا کند گفت:

– اول اینکه…تو داشتی با خودت حرف میزدی…فکر نمیکردی…

روی مبل نشست، کنترل را توی هوا و به سمت دختر دایی اش چرخاند و ادامه داد:

– دوم اینکه…مگه من چمه.. از تو که بهترم…یه ربعه داری با خودت حرف میزن..

نترس با این وضعیتت تو رو هر جا ببرن کادو پیچ برت میگردونن همینجا.

.همه که مثل من نیستن نگران حالت بشن… نمونش آهان..

به تلویزیون اشاره کرد که:

– قید یه کرنر حیاتی رو زدم…بیا.. گلم نشد…

سپس زیر چشمی نگاهی به پرستش انداخت و در حالیکه با دست

بر سرش می کشید و ادای کار چند دقیقه قبل دختر دایی اش را در می آورد، صدایش را نازک کرد و ادامه داد:

– ای واااااااای…حالا دیوونه بازی هیچی..حرف زدن با خودم هیچی…موهامو نبینه ارسلان
رمان تو را باید پرستید از آزاده کریمی

پیشنهاد می شود

رمان عشق مبارز من | مریم سالاری 

رمان سراب رد پای تو | مریم علیخانی

رمان وقتی که نبودی | Moaz17

منتشر شده توسط :Monika_m در 1693 روز پیش

بازدید :933 نمایش

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..


دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 1 )


  1. Sani گفت:

    جلد دوم داره؟