دانلود رمان دختر نقاب دار ⭐️

رمان دختر نقاب دار، روایتگر زندگی آنالیا محبی خلافکار و رئیس بزرگترین باند قاچاق مواد. زندگی این دختر سراسر رازه! با نفوذ سه پلیس به باند، متوجه چیز های عجیبی در مورد زندگی این دختر میشن و جالبترینش هویتشه چون هیچ کسی به اسم آنالیا محبی در هیچ کشوری نیست و هنوز هم اونا در تلاش برای شناختن این دختر هستند.

اما و اگر نداره،الانم پا میشی میری پیش مادرت منم با وکیل هماهنگ می کنم بیاد کارای بیمارستانو رو به راه کنه.

ثریا با چشمایی که نم اشک توشون دیده می شد گفت:

خانوم تا عمر دارم مدیونتونم هیچ وقت لطفتونو فراموش نمی کنم.

جدی گفتم:الان وقت این حرف ها نیست،پاشو برو.

و دیگه فرصت هیچ حرفی رو بهش ندادم و پاشدم دوباره رفتم تو اتاقم.

پوسیدم تو این اتاق اه.

تا وقت شام خودمو با کارهای مختلف مشغول کردم ولی ساعت نمی گذشت که نمی گذشت.به محض اینکه وقت شام اومد،زودتر از همه سر میز بودم و حاضر و آماده نشسته بودم.

بعد پنج دقیقه بقیه هم که شامل ارمیا و سامیار و روژین می شد،اومدن و نشستن.

خدمتکار غذاهارو آورد و مشغول خوردن شدیم؛بعد از صرف شام روژین رو به من گفت:

_آنا خانوم ما می خوایم فیلم ببینیم اگه دوست دارید شما هم بیاید با ما ببینید.

دانلود رمان دختر نقاب دار

دانلود رمان دختر نقاب دار

 

اول خواستم یکم کلاس بزارم که نه حوصله این کارارو ندارم ولی وقتی به این جنبه فکر کردم که حوصلم سرمیره،بدون حرف نشستم رو مبل که از شانس عالیم ارمیادرست کنار من نشست.

البته زیادم برام مهم نبود.

با دیدن ژانر فیلم به غلط کردن افتادم که ای کاش تو اتاق از بیکاری می مردم ولی این خفت و خاری رو نمی دیدم.

با این که من خودمو تو جمع خیلی قوی جلوه می دادم ولی وقتی بحث فیلم ترسناک بود،اصلا یه آنای دیگه می شدم.

فیلم شروع شد فقط با دیدن تیتراژ داشتم از ترس قالب تهی می کردم.

ده دقیقه از شروع فیلم می گذشت و من رنگم پریده بود ولی از این نظر شانس آوردم که چون برقا خاموش بود کسی ندید که با حرفی که ارمیا دم گوشم زد فهمیدم که اشتباه می کردم.

ارمیا دم گوشم گفت:آب قند بیارم خدمتتون.

سعی کردم خودمو لو ندم و ریلکس جوابشو بدم که زدم چششم کور کردم؛ یا لحن حق به جانبی گفتم:

آب قند چرا؟ من که رنگم نپریده! ارمیا پوزخندی زد و گفتآره همینطوره که میگی!

واقعا حرصم گرفت و رو برگردوندم که ای کاش برنمی گردوندم!چون همین که سرمو چرخوندم و درست همون وقت یه صحنه فوق العاده ترسناک بود؛ناخود آگاه جیغ بلندی کشیدم و این جیغ من مصادف شد با نگاه متعجب همه؛خاک توسرم،خیر سرم من قاچاقچی ام.

با همون یه ذره آبرویی که مونده بود، پاشدم و به اتاقم رفتم.

تو اتاق فقط خودمو فحش دادم که چرا نتونستم جلو خودمو بگیرم ولی آخرش خودمو قانع کردم که هل کردم.

تصمیم گرفتم بخوابم تا فکرم آروم بگیره.

 

 

رمان های که مطالعه آنها خالی از لطف نیست

منتشر شده توسط :REZA_M در 282 روز پیش

بازدید :8410 نمایش

برچسب ها : , , ,

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..


دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 22 )


  1. مهلا گفت:

    هر چی از موضوع متفاوتش بگم کم گفتم

  2. حورا عابدین گفت:

    خسته نباشید میگم به نویسنده ی عزیز ، داستان جذاب و اتفاقاتش غیر قابل پیش بینی بود 🙂

  3. mahdokht گفت:

    در یک کلام فوق العاده بود. بی نهایت جذاب و غیر قابل پیش بینی . از معدود رمان هایی که چندین بار هم بخونی خسته نمیشی .خسته نباشی

  4. زهرا گفت:

    عزیزم رمانت خوب بود ولی اگه یکم روی اخر داستانت کار میکردی میتونست یه چیز واقعاً عالی بشه
    مثلاً شخصیت اصلی داستانت یهویی عاشق شد
    یا یهویی از کسی که لباس باز میپوشه رفت توی چادر خب یکم عجیب بود
    و در کل یکم این حس و بهم میداد که تعادل نداره چرا؟

  5. آمنه آبدار گفت:

    سلام
    ارمیا عاشق آنالیا بود، اینو آنا از اول فهمیده بود. توی دنیا واقعی هم وقتی آدم یکی رو می بینه عاشقشه یه حسی بهش دست میده. بعد اینکه شرایط پوشش آنالیا رو تغییر می داد. زندگی توی اون عمارت و توط قالب یه خلافکار اجبار بود. اون از اول پلیس بود.
    و اینکه رمان اول دو جلد بود، بعد باهم یه جلد شدن.
    و در آخر اینکه اول رمان ذکر کردم که رمان اولم بود و نسبت به قلم الان من کاستی هایی داره.

  6. نویسنده گفت:

    عالیه بود رمانتون حرف نداشت فقط جلد دومش کی تموم میشه مشتاقم که زود تر بدونم چی میشه داستان 😍😍

  7. Masoomeh گفت:

    میشه لطف کنین زودتر جلد دومشو تکمیل کنید تا ما بتونیم بخونیمش خیلی داستان جالب و متفاوتی بود منکه عاشقش شدم 😍😍

  8. آمنه آبدار گفت:

    سلام ممنون از لطفتون. رمان جلد دوم نداره، قبلا دو جلده بود و الان یه جلدش کردم یعنی دو تا جلد ترکیب شده.

  9. Masoomeh گفت:

    من که خوندم تا اون قسمتی ک تیمسار انالی رو معرفی کرد ادامه داشت چجوری باید رمان کاملشو تهیه کنم؟

  10. آمنه آبدار گفت:

    دوستانی که میگن جلد دوم، شما نسخه قبلی رمان رو خوندید که با تخلص رایکا دخت منتشر شده بود. جلد دوم خیلی وقته تموم شده و من اون دو جلد رو باهم یه جلد کردم.

  11. آمنه آبدار گفت:

    این نسخه ای که الان موجوده تو گوگل و این سایت کاملشه هم جلد اول و هم جلد دوم رو داره.

  12. محبوب گفت:

    قلمت خیلی خوب بود اگر این رمان اولت بود پس بعدی هل چه بود

  13. لیلی گفت:

    مگه عالی تر از دختر نقاب دار هم داریم؟ آنالیا بی نهایت عالی بود… یه شخصیت محکم که با وجود تموم سختی هایی که کشیده بود سر پا بود… عاشق کل کلاش با ارمیا بودم… کل کل هایی که مثل رمانا لوس نبود و با شیطنت نبود، کل کل هایی که گاها همراه با حرص خوردن ارمیا بود و آنالیایی که حتی توی کل کل هاشم تحکم داشت… موضوع بی نهایت متفاوت بود، مثلش رو نخونده بودم…
    به هر کی که اومده نظرات رو بخونه پیشنهاد می کنم…

  14. sobhan گفت:

    خیلی خیلی عالی بود

  15. ... گفت:

    افتضاح بود.
    موضوع به شدت مزخرف و آبکی
    شخصیت پردازی مسخره و در کل افتضاح بود.

  16. هانیه گفت:

    رمان خیلیییی خوب و عالی بود، موضوع متفاوت و شخصت ها متفاوت! به هر کی می خواد بخونتش پیشنهادش می کنم چون رمان متفاوت تر ندیدم.

  17. Reihane گفت:

    رمان خوبی بود اما انگار زیادی به کارایی که شخص اول انجام میده توجه شده بود مثلا اینکه میره حموم فلان چیز و بهمان چیز به خودش میزنه بعد میاد چیکار میکنه چیکار نمیکنه میدونید این چیزا خیلی مهم نیست البته وجودشون قطعا ضروریه اما انگار کمتر به احساسات انالیا و اینکه کلا چطور ادمی هست پرداخته شد مثلا تیکه هایی که یاد دوستاش یا پدرو مادرش می افتاد نویسنده فقط نوشته بغض کردم و همین میدونید شاید بهتر بود یکم. بهتر توصیفش کنید یکم جزعییات خرجش کنید به جای اینکه کل رمان صرف کار های شخصی که خودم به شخصه نخونده ازشون رد میشدم بشه البته میدونم که میخاستید انالیا دختر محکم بدون احساسی بشه اما میتونستید بی احساسیشو سنگ بودنشو محکم بودنشو بیشتر به رخ نویسنده بکشید اینجوری انگار ما خودمون باید از حرف هاش از کارهای روزمرش میفهمیدیم دختر قویه….

  18. آمنه آبدار گفت:

    رمان هایی میخوام مثل همین دختر نقاب دار میشه معرفی نکنی؟؟

  19. n.h.o گفت:

    باید ژانر تخیلی هم بهش اضافه میشد. کاملا به دور از واقعیت بود. سن شخصیت اصلی با توجه به اتفاقاتی براش افتاده بود بسیار کم بود. هیچ کس با ۴ سال فعالیت بزرگترین خلافکار نمیشه و هیچ کس با ۲۴ سال سن سروان نمیشه. زمینه رمان کپی شده از سریال نقاب آنالیا بود. لطفاً در گذاشتن رمان های بعدی دقت و برسی بیشتری بشه

  20. لیلیوم گفت:

    سریال نقاب آنالیا کجاش مثل این بود کاش یکم با آگاهی حرف بزنید این رمان داره ویرایش میشه اولاش گفته که قصد انتشارشو نداشته!!!!!!!! نقاب آنالیا توش آنالیا یه پلیس مخفی بود که تن به هرکاری میداد حتی قتل و رقاص بود سوره یه پلیسی بود که قبلا وارد باند شده و خود خلافکارا بلارو سرش اوردن الان اینو مینویسم دارم میخندم واقعا😂 حتما برین اون سریالو ببینید

  21. n.h.o گفت:

    با چیز هایی که شما گفتید سطح رمان پایین تر اومد دوست عزیز.منظور از زمینه, اتفاقات و حوادث جهت دهنده به رمان هستش نه شخصیت فرد که شما میگید رقاص یا قاتل بوده. اینکه یه زن پلیس با جراحی صورت وارد جوخه خلافکارا شده و جالب تر اینکه حتی اسمش هم آنالیاست اگه برگرفته از سریال نقاب آنالیا نیست پس از کجا در اومده؟و یه مشکل اساسی رمان اینه که وقتی ژانر اجتماعی داشته باشه یعنی باید احتمال داد که ممکنه تو واقعیت هم اتفاق بیوفته.به نظر شما جمهوری اسلامی ایران که این همه به حجاب زنان اهمیت میده منطقیه که یه زن پلیس رو با پوشش متفاوت به این پارتی و مراسما بفرسته؟اونم زنان پلیس که یکی از ملزومات ورودشون به دانشگاه افسریه حجاب و چادره؟کسایی که از دانشگاه افسریه فارغ تحصیل میشن از پایین ترین درجه شروع به خدمت میکنن و تا زمانی که تجربه کافی نداشته باشن حق حضور تو ماموریت ندارن.اینجور که از سوره تو رمان تعریف شده لابد از دوازده سالگی وارد دانشگاه شده.(اینا یه سری اطلاعات پایه هستن. دلیل نمیشه چون تو رمان های دیگه اشتباه بیان کردن بقیه هم همون راهو ادامه بدن.بهتره قبل نوشتن رمان در مورد جزئیات تحقیق بشه)
    کاش خود نویسنده عزیز جواب بدن. به هرحال ایشون کلاس های آموزش نویسندگی طی کردن؛منظورمو متوجه میشن

  22. n.h.o گفت:

    اگه ایشون قصد انتشار نداشتن پس چرا الان داخل سایت هستش؟ اینکه اول یه نسخه رو داخل سایت ها منتشر کنن و بعد به فکر ویرایش بیوفتن یه حرکت کاملاً غیر حرفه‌ای هستش.