دانلود رمان دومینو

دانلود رمان دومینو

 

دانلود رمان دومینو

 

خلاصه:

دانلود رمان دومینو برای پایان دادن به آهنگ های در حال پخش؛ ضبط ماشین رو خاموش کردم و از اونجایی که هنوز داشتم از شدت سرما دست هام رو بهم می مالیدم؛ دریچه ی بخاری رو به سمت خودم چرخوندم.یه نگاه به ساعتم انداختم، دیگه چیزی نمونده مدرسه تعطیل بشه! چشمم به در مدرسه بود و نگاهم منتظر… زنگ مدرسه که خورد انگار دنیا رو بهم دادن. در مدرسه باز شد و

پیشنهاد میشود

دانلود رمان اسارت نگاه

دانلود رمان فراموشی مادربزرگ

دانلود رمان دو راهی عشق و غرور اختصاصی یک رمان

یه عالمه دختر بیرون اومدن. نگاهم رو ازشون گرفتم و چشم به فرمون

ماشین دوختم. دستم رو زیر چونه ام گذاشتم و بی حرکت منتظر موندم که در عقب ماشین باز شد.

توی آینه نگاهش کردم؛ خودش بود که طبق معمول دست به سینه نشسته بود!

اخماش تو هم بود و از پنجره بیرون رو نگاه می کرد. استارت زدم و راه افتادم…

– امروز صبح چرا نیومدی سراغم؟      

دانلود رمان دومینو

این جمله رو با یه حالت طلبکارانه و عصبی گفت. از آینه بهش نگاهی انداختم

و گفتم: به آقا گفتم که برام کاری پیش اومده و نمی تونم بیام! بازم ببخشید!

با عصبانیت بهم توپید: تو راننده ی منی یا بابام؟

جوابی که ندادم اخمش رو غلیظ تر کرد و گفت: ببینم… چهلم بابات گذشت؟

نفسم رو با حرص توی سینه نگه داشتم… دختره ی عوضی! اصلا حالیش

نیست چجوری باید حرف بزنه! من فقط یه راننده ام نوکرت که نیستم. یه جوری حرف می زنه انگار برده اشم!

دوباره با اون لحن طلبکارش پرسید: نشنیدی چی پرسیدم؟

– بله مراسمش دیروز بود.

– خوبه! دیگه از این به بعد بهونه نداری. راستی بی پدر بودن چه حسی داره؟

به یقه ی لباس بافتنیم دست کشیدم و آب دهنم رو قورت دادم. واسه یه

روزم که شده تو رو تیکه تیکه میکنم! پررو…

– مثل اینکه باید هر حرفی رو صد بار برات تکرار کرد؟ میگم بی پدر بودن چه حسی داره؟

پوزخند کمرنگی زدم.

– دیگه نمیتونی شبا راحت بخوابی! چون دیگه پشتیبان نداری.

پوزخند کوچیکی زد و گفت: فکر می کنی اگه منم بابام بمیره؛ همچین حسی دارم؟ مثل تو؟

به چپ پیچیدم و بی حوصله گفتم: به نظرم درست نیست در مورد پدرتون اینطوری صحبت کنید!

پوزخندی زد و دست به سینه لم داد روی صندلی و منم به رانندگیم ادامه دادم.

دانلود رمان جدید دومینو

اصلا از بحثی که راه انداخته بود خوشم نیومد. هر چند لحظه یه بار آدامسش

رو می ترکوند که این واقعا روی اعصابم بود! به خصوص بعضی وقتا هم

تند تند این کار رو می کرد! یه بار بهش تذکر دادم؛ ولی گفت دلم میخواد به

تو چه مربوط؟ اخلاق و تربیتش زیر صفر بود و من مجبور بودم که تحملش کنم.

مجبور بودم چون به حقوقی که از باباش می گرفتم نیاز داشتم! هم به اون

حقوق هم به این پژو پارسی که به خاطر دخترش برام خریده بود. این ماشین

تا وقتی دستم بود که راننده ی این دختر زبون نفهم باشم.

بالاخره به در خونه شون رسیدم و ماشین رو متوقف کردم. یه خونه بزرگ

توی سعادت آباد! بی هیچ حرفی از ماشین پیاده شد و در رو محکم کوبوند.

ناخودآگاه اخم کردم و خواستم راه بیافتم که با پشت دست به شیشه زد. شیشه رو تا نصفه پایین کشیدم.

پیشنهاد میشود

رمان ماهمه تنهاییم | اشکی

رمان عاشقانه‌ای برای هیچ | ROSHABANOO
رمان در پس یک پایان | روشنک.ا

منتشر شده توسط :REZA_M در 842 روز پیش

بازدید :2285 نمایش

برچسب ها :

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..

نام رمان

نام رمان: دومینو

نویسنده

نویسنده:آزاده دریکوندی

ژانر

موضوع:اجتماعی ، عاشقانه

طراح

طراح:Lady Green

تعداد صفحات

تعداد صفحات:670

اندروید

دانلود فایل apk

پی دی اف

دانلود فایل pdf



دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 7 )


  1. تسنیم گفت:

    میخوام بخونمش
    به نظر رمان متفاوتی میاد…
    فعلا

  2. فاطمه گفت:

    رمان خوبی بود. موضوع جالب بود. هرچند یکم طولانی یود و پن به شخصه خسته شدم یکم. ولی فراز و نشیب پیش بینی نشده داشت
    ارزش خوندن داره. پیشنهادش میکنم

  3. ستاره گفت:

    تشکر

  4. کوثر گفت:

    شروع رمان از نقطه ی خوبی بود و ارزش خوندن رو داشت اما به نظرم چیزی که تو رمان کم بود این بود که قسمت های عاشقانه اش زیاد تحت تاثیر قرار نمی داد…یعنی اون حس رو منتقل نمی کرد و انگار یکم حسش مصنوعی بود… ولی در کل رمانی بود که با یکم ویرایش میشد یکی از بهترین فیلنامه ها….❤

  5. Newsch گفت:

    واقعا رمان زیبایی بود بعد از مدتها لذت بوردم از خوندن رمان

  6. پرنیان گفت:

    خب اول خسته نباشید به نویسنده که واقعا دست نریزاد۶ دیگه خالم از رمان های کلیشه ای و مسخره داشت بهم میخورد اما رمان شما متفاوت بود و ملموس تر و تا حدودی واقعی تر از دیگر آثار من از همه چیز راضی بودم و به نظرم ارزش یک بار خوندن رو داره اما اتفاقات شبیه پشت سرهم دزدی و‌گروگان گیری خیلی زیاد لود و دیگه ادمو خسته میکرد انگار که اه بسه خسته شدم کی تموم مبشه به نظرم این نقطه ضعف به حساب مباد من خودم به شخصه رمان زیر ۵۰۰ ص نمیخونم چون معتقدم داستان بی محتوا و نصفه خواهد بود وقتی فقط تو ۱۰۰ ص تموم شده اما در کل خدا قوت به نویسنده منتظر کارهای بهتر از این نوشته محشر هستیم

  7. ❤MARYAM❤ گفت:

    رمان جالبی بود . از نویسنده یه خواهشی دارم . رمان های بعدی رو که می‌نویسیم برای هم نقش اول مرد و هم نقش اول زن همون اول ها یه برخورد یا دیالوگ براشون بنویسید که ما بدونیم آخرش این دوتا به هم میرسن . چون اگه یه نفر که تو رمان خوندن مبتدی و تازه کار باشه با خودش میگه مثلا همون اول رمان چون سهند و بیتا باهم نمی ساختن حتما این دوتا باید به هم برسن . یه جورایی ما نسبت به هردو نقش غیرت خاصی پیدا میکنیم . البته من خودم وقتی تازه شروع به رمان خوندن کرده بودم همچین حسی داشتم که اونایی که همون اول درست حسابی باهم نمی سازند باید به هم برسن و این رو هم اضافه کنم که اولا شما همون اول رمان اومدی گفتی که سهند عاشق ستایش بدون هیچ توضیحی درباره رابطه این دوتا ، دوما هیچکس نمیتونه منکر این بشه که تو رمان اگه پسر پولدار و دختر فقیر یا برعکس به هم برسن رمان توی دید خوانندش جذاب تر به نظر می رسه. البته اینا برای کسایی مثل من که چندین ساله رمان میخونم مشکلی نیست ، میتونم توی وسطای رمان یه جوری ستایش رو برای سهند هضم کنم و باهاش کنار بیام اما برای کسانی که رمان رو برای سرگرمی میخوندم فکر نمی کنم جالب باشه .

    و در آخر با تشکر از شما بابت این رمان قشنگ