دانلود رمان زخم دلم

 

دانلود رمان زخم دلم

 

 

خلاصه:

دانلود رمان زخم دلم امیر عباس و نازگل به هم دل می بندند . اما امیر عباس مرد ِ مغرور ُ غد نیست .. امیر عباس فقط یه پسر جوونه که نیمه ِ گمشده و شریک زندگیش رو پیدا می کنه و ساده بهش دل می بنده اما ساده دل نمی کنه ! نازگل هم یه دختر پولدار نیست .. نازگل فقط یه دختر ِ ساده و دوست داشتنیه !پایان خوش

رمان های دیگر ما:

صحبت کردن با این مرد ِ معتاد بی فایده بود،

با نفس نفس و دست های ِ مشت شده فریاد زد :

ازت شکایت می کنم ، از همتون شکایت می کنم رمان زخم دلم

مرد که می دانست زورش به این پسر عصبانی نمی رسد از همان پشت پنجره خانه ِ کوچکش داد زد:

برو شکایت کن ،با پلیس بیا، میخوام ببینم کجای دنیا یه پدر رو به

جرم ِ شوهر دادن دخترش میبرن کلانتری .. من منتظرما .. با پلیس بیا

زیر ِ پنجره ِ بسته شده ، روی زمین نشست و فکر کرد راست می گوید

پدر زنش ،با درد ناله کرد :پدر زن ِ سابقم ! رمان زخم دلم

از جا بلند شد ، کمرش خم شده بود از این همه درد .. دلش سوز داشت

بی هدف به سمت ِ خیابان راه افتاد .. اولین قطره اشک از چشمش چکید .

.نفس ِعمیقی کشید ..چقد سخت بود کنترل اولین قطره اشک .. برای نباریدن..برای جاری نشدن

مرد بود اما .. بغض گلویش را رها نمی کرد .. بارش ِ چشمان ِ رنگ شبش بیشتر شد

ضعف داشت .. نه از گرسنگی ..بلکه از درد

رمان زخم دلم

تکیه اش را به درخت کنار ِ خیابان داد و سر خورد روی زمین

نه زمین ِ خیس مهم بود ، نه چشم های ِ خیسش و نه نگاه راننده و عابران ِ خیابان

فقط می خواست گریه کند شاید سبک میشود از این همه درد.

دست هایش را درو زانو هایش حلقه کرد و سرش را روی دست هایش گذاشت و از ته ِدل هق زد

صدای ِ اهنگِ داخل ماشین ۲۰۶ توجهش را جلب کرد ..

سرش را تکیه داد به درخت و اشک هایش شدت گرفت

نمیدونی تو این روزا چقدر از زندگی سیرم، دارم میمیرم از اینکه تو رفتی و نمیمیرم

نمیدونی تو این روزا چقدر یاد تو میفتم ، ته دنیام نزدیک نگاه کن کی بهت گفتم

هق هق ِ مردانه اش درد داشت رمان زخم دلم

کجا باید برم بی تو؟! تویی که قد دنیامی که هرجایی رو میبینم نبینم پیش چشمامی

برم هرجای ِ این دنیا شبم با بغض دم سازه آخه هرجا یه چیزی هست منو یاد تو بندازه

حلقه اش را محکم ب.و*سید و با صدای بمش که با گریه بم تر شده بود زمزمه کنان نالید:

نمیدونم تو این برزخ کی از این درد میمیرم نمیدونم چرا یک شب فراموشی نمیگیرم

با بغض زمزمه کرد : فراموشی!

هق هق ِ مردانه اش سوزناک تر شد ..شانه هایش می لرزید ..

صورتش را میان ِ دستانش پنهان کرد و ناله کنان زمزمه کرد :

دارم میمیرم از اینکه تو رفتی و نمیمیرم رمان زخم دلم

 

رمان های پیشنهادی انجمن:

رمان عروس شیطان | مهدیه احمدی

رمان جنگجویان گورج (و اتحاد با شیاطین) | nazy.8 

 رمان جنگل خیال | jasmine

این مطلب را به اشتراک بگذارید