دانلود رمان سرنوشت دامون ⭐️

خلاصه رمان :

دانلود رمان سرنوشت دامون _ پسری که با خیانت نامزدش دور خود حصاری از غرور میکشد تا اینکه به عنوان استاد وارد دانشگاه می شود و با دختر شاد و شیطونی رو به رو می شود…

 

دانلود رمان سرنوشت دامون

دانلود رمان سرنوشت دامون

 

قسمتی از رمان:

دانلود رمان سرنوشت دامون _ دیگه بیشتر از این اونجا نموندم با دو خودمو به در حیاط رسوندم.

پشت سرم درو محکم بستم شروع کردم به دویدن نمیدونم کجا میخوام برم ولی میدونستم که باید هرچی زودتر ازشون دور بشم.

اینقدر دویدم که خودمو تو یه مکان غریبی دیدم ترسیده اشکامو پاک کردم بهع اطراف نگاهی انداختم روی جدولی نشستم.

سرمو روی پاهام گذاشتم شروع کردم گریه کردن اینقدر گریه کردم که سرم درحال ترکیدن بود.

یعنی من دخترشون نبودم نکنه مامان بابای واقعیم منو سر راه گذاشته باشن نکنه مامان بابا دیگه منو نخوان.

چرا بابا اینقدر راحت حرف میزد حق داشت من که دخترش نبودم من دختر یکی دیگم که خودمم الان فهمیدم.

نگاهی به ساعت مچیم انداختم ساعت سه ظهر رو نشون میداد اینجا هم حسابی خلوت بود کمی فکر کردم که الان پیش کی برم پیش مهرشاد که نمیشد.

الهه هم که خودشون فعلا خونه خالشون بودن واسه باز سازی خونشون بجز الهه هم کسی رو نداشتم.

تاج گوشیمو به لبام چسبوندم اشکام دونه دونه تند تند پشت سرش هم میریختن.

یهو با فکری که به سرم زد تند صفحه گوشیمو روشن کردم شمارشو گرفتم با سومین بوق برداشت قبل اینکه حرفی بزنه با گریه گفتم:الو دامون

متعجب گفت:سلام چیزی شده

تنها صدای هق هقم بود که توی گوشی میپیچید نمیتونستم حرف بزنم

_چیشده آیدا یچیزی بگو چرا گریه میکنی دختر؟

با گریه گفتم:دامون کجایی؟

 

پیشنهاد می شود

رمان مدار شیدایی | فردوس

تُنگی بلورین برای ماهی | س.سرحدی

دانلود رمان تقصیر اختصاصی یک رمان 

دانلود رمان دختری از جنس خورشید

رمان سهم من از عاشقانه هایت

منتشر شده توسط :PARISA در 92 روز پیش

بازدید :1087 نمایش

برچسب ها : , , , , , , ,

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..

نام رمان

سرنوشت دامون

نویسنده

نازنین رامی نیا

ژانر

عاشقانه

طراح

نگین قاسمی

تعداد صفحات

235

منبع

یک رمان

اندروید

دانلود فایل apk

پی دی اف

دانلود فایل pdf

رمان هایی که پیشنهاد میشود



دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 13 )


  1. نازنین رامی نیا گفت:

    سلام نویسنده ی عزیز. رمانت رو خوندم و میشه گفت تا حدودی دوستش داشتم .اما از اون دسته رمان هایی نبود که بشه برای بار دوم خوندش به چند دلیل
    ۱- موضوع کلیشه ای بود
    ۲_فضاسازی ضعیف بود
    ۳-در ابتدای داستان به مسائل بیشتر شاخ و برگ داده بودید و در اخر طی حدودا۵۰ صفحه تمام اتفاقات به هم دوخته شد همه چیز حل شد. به نظرم اگه تو قسمت پایان رمان بیشتر شاخ وبرگ میدادید قطعا بهتر میشد
    اما در کل خوب بود…. قلم نویسنده مستدام

  2. یاسی گفت:

    چرا دانلود نمیشه؟

  3. رضوان گفت:

    خسته نباشید می گم به نویسنده ولی باید بگم موضوع رمان خیلییییی تکراری بود و اینکه اصلا روی روابط ایدا با دوستش کار نشده بود مخصوصا که دوستش و برادرش با هم دوست بودن و اینکه به نظرم هیچ انسانی اونقدر قدر نشناس نیست که خانواده ای رو که شانزده هفده سال بزرگش کردن رو ول کنه بره خانواده واقعیشو پیدا کنه و از اونا هیچ خبری نگیره و اینکه یه جاهایی باید بیشتر توضیح داده می شد مثل اینکه از چشمای دامون خیلی حرف زده شد ولی معلوم نشد چه رنگیه و دیگه اینگه خانواده جدید ایدا خیلی باهاش بد رفتاری می کردن با اینکه اینهمه سال چشم به راهش بودن

  4. نویسنده گفت:

    عالی بود

  5. فاطیما گفت:

    عاااالی بود😍

  6. هانیه گفت:

    خوب بود

  7. نازنین رامی‌نیا گفت:

    سلام وقت بخیر
    میخواستم در جواب رضوان خانم بگم که الان اکثر رمان ها استاد و دانشجو هستن و صد البته من آخرین صفحه ی رمانم گفتم اول قلمم هست و اینکه شاید گاهی جا ها ایراد داشته باشه اما نه به مقداری که شما گفتین من توی رمان‌کاملا ذکر کردم چشم های دامون خاکستریه…و درمورد اینکه گفتین چرا ول کرد و دنبال خانواده واقعیش رفت هرکسی که باشه اگه متوجه بشه خانواده ای که داره خانواده واقعیش نیست میره دنبال خانواده واقعیش میگرده…و اینکه خیلی از خانواده ها هستن از رابطه دختر پسر بدشون میاد و اینکه پدر آیدا یا همون پونه با دیدن عکس هایی که آزیتا نشون داد حق داشت عصبی بشه…من هر انتقادی رو میپذیرم بازم میگم اولین رمانمه که توی سایت قرار میگیره بازم از نظر شما ممنونم رضوان خانم

  8. ستاره گفت:

    سلام واقعا خسته نباشید
    عالی بود 😍

  9. سارا گفت:

    سلام خسته نباشید میشه بدونم شما چه شخصیتی رو برای دامون یا ایدا در نظرگرفته بودید

  10. آزیتا 🌷 گفت:

    سلام خسته نباشید رمان بدی نبود اخراش بهتر از اولش بود ممنون

  11. سبحان گفت:

    سلام عزیزم
    واقعا من و نوشتارتون عالی بود و خواستنی
    طوری که من هم با شخصیت های داستان شما خندیدم و اشک در چشمانم جمع شد
    ولی کاش روابط اجتماعی در رمان رو کمی با واقعیت های جامعه خودمون مرتبط تر و خانواده پسند تر و اسلامی تر می نوشتیم
    چون شما نسبت به جوان ها و برداشت ها و تصمیماتی شون که برگرفته از نوشته ها تون میشه مسئول هستید.
    گاهی خوبه خودمون جای مادر و پدر ها بذاریم