دانلود رمان شوهر تحمیلی ⭐️

1 vote, average: 5,00 out of 51 vote, average: 5,00 out of 51 vote, average: 5,00 out of 51 vote, average: 5,00 out of 51 vote, average: 5,00 out of 5 (1 کل رای ها )
ratingsLoading...

خلاصه رمان :

رمان عاشقانه شوهر تحمیلی درباره خانواده ایی که دخترشون رو به خاطر پول به عقد یه پسر پولدار در میارن .اسم این دختر خانم که نادیه هست با اینکه با این ازدواج مخالفه اما نمی تونه مخالفت کنه چون نه مادرش ازش حمایت می کنه و نه دوستی داره که باهاش مشورت کنه و این باعث میشه که وارد زندگی جدیدی بشه …از هق هق به نفس نفس افتاده بودم نمی دونستم که این چه تقدیری که من دارم و چرا به این روز افتادم ……یعنی واقعا خدا منو نمی بینه

حالم اصلا قابل درک نبود انگار داشتن منو به قعر جهنم میبرند و من هر لحظه گرمای آتش جهنمو حس میکنم .. یا حتی حالی که داشتم شاید بدتر از اون بود ، چون پدرو مادرم خودشون منو به یه مرد فروخته بودن و با زور داشتن منو راهی خونه بخت که چه عرض کنم راهی خونه جهنمی میکردن …..

با توقف ماشین به خودم آمدم و با بغضی که تو گلوم بود به سمت محضر حرکت کردیم که البته محل مرگ من و آرزو هام هم بود

وقتی از پله ها بالا رفتیم بابام که فقط اسمش بابا بود و عملا هیچ کاری برای من نمی کرد دره کرمی رنگی که اونجا بود رو باز کرد و همگی رفتن تو و منم با نفس حبس شده‌ایی با باز و بسته کردن چشمام رفتم داخل و از اونجا به بعدش مثل یه فیلم گذشت و من اصلا متوجه هیچی نبودم انگار تو یه دنیای دیگه بودم ….

وقتی به خودم آمدم که با یه مردی که الان شوهرم میشد تو یه ماشین داشتیم به جایی که برا مبهم بود می‌رفتیم و این خیلی مسخره میومد که من تا الان به صورتش حتی نگام نکرده بودم نمی دونم شاید لجبازی با خودم بود که نگاش نکرده بود یا……

ولی تو اون لحظه دلم می خواست صورتشو ببینم و نیروی عجیبی منو وادار به نگاه کردن به اون میکرد منم نتونستم با این نیرو مقابله کنم و به اون نگاه کردم …وقتی چهرش رو دیدم با خودم اعتراف کردم که اون واقعا از یه الهۀ کم نداره …..

دانلود رمان شوهر تحمیلی

دانلود رمان شوهر تحمیلی

 

چهرش خیلی جذاب و خوشگل بود طوری که آدم می خواست تا مدت ها بهش نگاه کنه

دانلود رمان  تحمیلی با توقف ماشین نگام به جلو کشیده شد که جلوی یه در کرمی رنگ متوقف شده بودم ، در به صورت خودکار باز شد و اون شخص که من اسمشم نمی دونم ماشینو به داخل یه حیاط بزرگ برد و چشای من دیگه از این باز تر نمی شد چون اونجا خود بهشت که نه ، اما خیلی شبیه به بهشت بود به طوری که من محوش شده بود … و تنها چیزی که در اون حال به ذهنم رسید این بود که من الان از جهنم به بهشت اومده بودم 

با صدایی که فک کنم مرده «شوهرش»بود به خودم اومدم

..پیاده شو رسیدیم 

و این جمله کاملا دستوری بود واین باعث شد تا موهای بدنم سیخ بشه ، و به این فک کنم که من واقعا هیچکی رو تو این دنیای بزرگ ندارم بغیر از خدا ، که مطمئنم منو فراموش نکرده چون اون خیلی مهربونه ولی نمی دونم چرا داره این همه عذابم میده ؟؟؟ 

 

رمان پرطرفدار انجمن یک رمان :

رمان بحران زده | سهیلا زاهدی کاربر انجمن یک رمان

رمان تَلَنگْ | آرزو توکلی کاربر انجمن یک رمان

رمان گیسیا | Zahra Alizadeh کابر انجمن یک رمان

دانلود رمان فاصله ی جانبی

رمان سرکش

منتشر شده توسط :REZA_M در 101 روز پیش

بازدید :9349 نمایش

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..

نام رمان

شوهر تحمیلی

نویسنده

نگین.د

ژانر

عاشقانه

طراح

نگین قاسمی

تعداد صفحات

100

منبع

رمانکده

اندروید

دانلود فایل apk

پی دی اف

دانلود فایل pdf



دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 5 )


  1. reyhane گفت:

    متاسفانه با وجود اینکه کلیت داستان جالب بود، نویسنده قلم مناسبی نداشت و همچنین توی عنوان کردن اتفاقات ضعیف عمل کردن همچنین واقعا برای چنین موضوعی رمان کوتاهی بود . میتونست خیلی خیلی بهتر از اینها باشه . واقعا به عنوان رمان معرفی شده توسط مدیر انجمن بسیار بسیار ضعیف بود .

  2. »LoL گفت:

    رمان خوبی نبود ؛ اینکه توصیفات و هیجان و کشش قلم بد بود به کنار ، بحث محتوا !!!
    دلیل نمی شه چون پدر و مادر ادم ( حالا چ واقعی چ غیر واقعی ) بد باشن ، این بشه دستاویزی برای شخصیت رمان که هر غلطی دلش خواست بکنه . ! این دیگه شده مث مد تو رمانا ، که یه پدر و مادری که معمولا فیک هم هستن دختره رو می فروشن به یه پسر خوشتیپ و با اصل و نسب پولدار و دختره هم خیلی مهربون و مظلومه و معمولا ۱۷ سالشه ؛ ذهن مخاطب ۱۷ ساله رو متمرکز می کنی فقط رو ازدواج و یه پسر پولدار ! حالا چرا ۱۷ ؟ چون مخاطبا غالبا ۱۷ سالشونه همزاد پنداری می کنند ، دو سنش کمه و ضعیفه پسره دلش به حالش بسوزه ! اونوقت شمایی که اینو می نویسی ، اصلا با خودت نمی گی پسری که اینجوریه ، نمیاد یه دختر از یه خانواده سطح پائین بخره ؟!!
    خب می ره عین ِ آدم ازدواج می کنه …
    داستان یه copy of copy of copy محض بود !!

  3. گل گفت:

    سلام رمان خوبیه ولی خیلی خلاصه بود

  4. رمان من گفت:

    عزیزان اگه خوشتون نیومد از همون اول نمیخوندید نیازی نبود این همه توهین کنید

  5. مرضی گفت:

    چون اولین رمانت بود نمیشه زیاد گیر داد.ولی مشخصه حوصله نوشتن نداری چون خیلی خلاصه کردی😂😂😂😂😂
    خب ننویس گلم